مرجع دانلود پرسشنامه و ابزار استاندارد در تمامی رشته ها,طراحی پرسشنامه

ترم آخر

آزمون,طراحی پرسشنامه,روانشناسی,مدیریت,پرسشنامه استاندارد,پرسشنامه رایگان,مشاوره آماری ,سایت پرسشنامه,نرم افزار رایگان روانشناسی,سفارش

خانه / آرشیو تگ: مشاوره (صفحه 5)

آرشیو تگ: مشاوره

پرسشنامه شخصیتی روان نژندی KNPI

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: بررسی شخصیت روان نژندی
تعداد سوال: ۶۶
روش نمره گذاری و تفسیر نتایج: دارد
روایی و پایایی: دارد
منبع: ساعتچی. محمود، کامکاری. کامبیز، عسکریان. مهناز. آزمونهای روان شناختی. نشر ویرایش. ۱۳۸۹

همین الان دانلود کنید

قیمت: ۱۹۰۰ تومان

خرید فایل

Desc (1)

پرسشنامه شخصیتی روان نژندی KNPI

روان نژندی چیست؟

نوروتیک با همان روان نژندی به اختلالات خفیف و طبیعی گفته می شود و فرد خودش از آن آگاه است و رنج می برد

ناراحتیِ خفیفِ روانی. روان نژندان معمولا ناخوشنود و مضطربند و از خودشان و دیگران راضی نیستند و مدام نسبت به وجود و اعمالِ خود، احساسِ گناه و حقارت میکنند. این اشخاص ممکن است بدانند که رفتارشان نابهنجار است، اما قادر به تغییر آن نیستند. با این وجود، شخصیتشان چندان به هم نریخته و از واقعیت فاصله نگرفته اند. آنها دچارِ توهم و هذیان نیستند اما در اکثرِ آنها، عاداتی مثلِ خشمِ سرکوب شده، وابستگی به دیگران، جلب توجه، احساسِ حقارت و گناه و اضطراب و ترس به چشم میخورد که خودِ این علائم سبب ناسازگاری فرد با جامعه است. افرادِ روان نژند غالبا عصبی، تحریک پذیر و کم تحمل هستند و گاهی اوقات خشونت های شدیدی از خود نشان میدهند

اتورنک روان نژند را انسانی می داند  که وام ( زندگی ) را نمی پذیرد تا مجبور به پرداخت بدهی ( مرگ ) نشود.

لازم به ذکر است که روان نژندی با روان پریشی که نوعی نابسامانی روانی است فرق دارد فرد مبتلا به روان پریشی با دنیای واقعی ارتباط برقرار نمی کند و درک صحیحی از واقعیات ندارد مثل بیمارانی که دچار توهم و جنون هستند.
و همچنین بیماری اختلال شخصیت مرزی بیمارانی هستند کهبین این ۲ گروه قرار می گیرند. درواقع آمیزه ای از حالت های ذکر شده را (به طور موقتی نه همیشه) دارند.

پرسشنامه شخصیتی آیسنگ – فرم کودکان و نوجوانان

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: ارزیابی ابعاد شخصیت در کودکان و نوجوانان (برون گرایی، روان آزرده گرایی، پرخاشگری، دروغ)
تعداد سوال: ۸۱
شیوه نمره گذاری و تفسیر نتایج: دارد
روایی و پایایی: دارد
جداول میانگین و انحراف استاندارد: دارد
نمودار تفسیر: دارد
منبع: فتحی آشتیانی، علی. آزمون های روان شناختی – ارزشیابی شخصیت و سلامت روان. انتشارات بعثت. ۱۳۸۸

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط ۲۷۰۰ تومان

خرید فایل

Desc (1)

پرسشنامه شخصیتی آیسنگ – فرم کودکان و نوجوانان

تعریف شخصیت

واژه « شخصیت[۱] » در زبان روزمره معانی گوناگونی دارد. مثلاً وقتی که در مورد کسی گفته می شود « بسیار با شخصیت است » غالباً درجه کارآیی و جاذبه اجتماعی وی مورد نظر است. معمولاً در پرورش شخصیت سعی بر این است که به شخص برخی مهارت های اجتماعی یاد دهند و وضع ظاهری و شیوۀ سخن گفتن او را بهبود بخشند تا وی واکنش مطلوبی در دیگران برانگیزد. گاه کلمۀ شخصیت به منظور توصیف بارزترین ویژگی شخص به کار می رود.

          روان شناسان در بحث از شخصیت ، بیش از هر چیز به تفاوت های فردی توجه دارند ، یعنی ویژگی هایی که یک فرد را از افراد دیگر متمایز می کنند. روان شناسان در مورد تعریف دقیق شخصیت اتفاق نظر ندارند ( اتکینسون [۲] ، هیلگارد [۳] ، به نقل از دکتر محمدنقی براهنی ، ۱۳۸۱ ).

           لغت شخصیت که در زبان لاتین (Personalitc) و در زبان آنگلوساکسون (Personality) خوانده می شود ، ریشه در کلمه لاتین (Persona) دارد. این کلمه به نقاب یا ماسکی گفته می شود که بازیگران تئاتر در یونان قدیم به صورت خود می زدند. به مرور معنای آن گسترده تر شد و نقشی را نیز که بازیگر ادا می کرد، در بر گرفت. بنابراین ، مفهوم اصلی و اولیه شخصیت ، تصویری صوری و اجتماعی است و بر اساس نقشی که فرد در جامعه بازی می کند ، ترسیم می شود. یعنی در واقع ، فرد به اجتماع خود شخصیتی ارائه می دهد که جامعه بر اساس آن ، او را ارزیابی می نماید.

          شخصیت را بر اساس صفت بارز ، یا مسلط یا شاخص فرد نیز تعریف کرده اند و بر این اساس است که افراد را دارای شخصیت برونگرا[۴] ، یا درونگرا[۵] و یا پرخاشگر[۶] و امثال آن می دانند.

          نظری اجمالی به تعاریف شخصیت ، نشان می دهد که تمامی معانی شخصیت را نمی توان در یک نظریه خاص یافت ، بلکه در حقیقت تعریف شخصیت به نوع تئوری و نظریه هر دانشمند بستگی دارد. برای مثال کارل راجرز[۷] ، شخصیت را یک خویشتن[۸] سازمان یافته دائمی می داند که محور تمام تجربه های وجودی است. یا آلپورت[۹] از شخصیت به عنوان یک مجموعه عوامل درونی که تمام فعالیت های فردی را جهت می دهد، نام می برد. جی.بی.واتسون[۱۰] پدر رفتارگرایان ، شخصیت را مجموعه سازمان یافته ای از عادات می پندارند. اریک اریکسون[۱۱] ، روان پزشک و پسیکوآنالیست ، معتقد است که رشد انسان از یک سلسله مراحل و وقایع روانی اجتماعی ساخته شده و شخصیت انسان ، تابع نتایج آنها است. جورج کلی[۱۲] یکی از روان شناسان شناختی معاصر ، روش خاص هر فرد را در جستجو برای تفسیر معانی زندگی شخصیت می داند و بالاخره زیگموند فروید عقیده دارد که شخصیت از نهاد[۱۳]خود[۱۴] و فراخود[۱۵] ساخته شده است ( شاملو ، ۱۳۷۷).

          از شخصیت تعریف های متعدد و گوناگونی را ارائه کرده اند. اما تعریفشلدون[۱۶] که تعریفی کل و جامع و مانع به نظر می رسد ، این است: « شخصیت سازمان پویای جنبه های ادراکی و انفعالی و ارادی و بدنی ( شکل بدن و اعمال حیاتی بدن ) فرد آدمی است » ( سیاسی ، ۱۳۷۷).

          شخصیت مجموعه ای پایدار از ویژگی ها و گرایش هاست که مشـابهت ها و تفاوت های رفتار روان شناختی افراد ( افکار ، احساسات و اعمال ) را که دارای تداوم زمانی بوده و ممکن است به واسطه فشارهای اجتماعی و زیست شناختی موقعیت های بلاواسطه شناخته شوند یا به آسانی درک شوند، مشخص می کند( کریمی ، ۱۳۷۱ ).

          مراد از شخصیت ، الگوهای معینی از رفتار و شیوه های تفکر است که نحوۀ سازگاری شخص را با محیط تعیین می کند ( اتکینسون ، هیلگارد به نقل از براهنی و همکاران ،  ۱۳۶۲ ).

          شخصیت یک مفهوم انتزاعی است. دانشمندان به چنین مفهومی ساختار می گویند. این حقیقت که شخصیت یک ساختار است ، تعریف آن را مشکل می کند ( راس[۱۷] به نقل از جمالفر ، ۱۳۷۸ ).

          آلپورت در سال ۱۹۳۷ بعد از آن که حدود ۵۰ تعریف از شخصیت را مورد بررسی قرار داد ، چند تعریف شخصیت را مطرح می کند: شخصیت یعنی سازمان پویایی از سیستم های روان _ تنی فرد است که رفتارها و افکار خاص او را تعیین می کند ( می لی به نقل از منصور ، ۱۳۸۰ )

          ج.پی.گیلفورد[۱۸] شخصیت را بدین گونه تعریف کرده است که: شخصیت عبارت است از الگوی منحصر به فرد صفات شخصیتی است ( راس به نقل از منصور ، ۱۳۷۷ ).

          والتر میشل[۱۹] ، شخصیت را این گونه تعریف می کند که « الگوهای مشخص رفتار » اعم از افکار و هیجانات که سازگاری هر فرد را در مقابل محیط زندگی اش می سازد ( احمدی ، ۱۳۷۴ ).

          شخصیت هر فرد در نتیجه مجموعۀ تصورات او دربارۀ خودش در موقعیت ها و زمینه های مختلف پدید می آید ( اوهارا و تیدمن[۲۰] ، ۱۹۵۹ ).

          شخصیت فرد و نمود آن حاصل ادراکات ، احساسات و طرز تلقی وی می باشد ( اسینگ و کومب[۲۱]، ۱۹۴۹ ).         

فروم[۲۲] معتقد است که شخصیت مجموع کیفیت های موروثی و اکتسابی است که خصوصیت فرد بوده و او را منحصر به فرد می کند ( شاملو ، ۱۳۸۲ ).

کتل[۲۳] از روان شناسانی است که معتقد است رگه های متمایز و جنبه های شخصیت ، جلوه های واقعی فرد است و باید آنها را واجد معنای روان شناختی دانست ( کراز[۲۴] به نقل از منصور دادستان،     ۱۳۶۳ ).

          شخصیت انسان حاصل عقده انسان دربارۀ خویشتن است ( سوپر[۲۵] ، ۱۹۶۳ ).

          سالیوان : شخصیت مفهوم فرضی است. نمی تواند به تنهایی ، یعنی خارج از آن که بین افراد می گذرد در نظر بیاید. رفتار بین اشخاص تنها چیزی که ممکن است به عنوان شخصیت مورد ملاحظه واقع شود ( سیاسی، ۱۳۷۹ ).

     در حقیقت ، تعریف شخصیت از دیدگاه هر دانشمند و یا هر مکتب و گروهی به نظریه خاص آنها بستگی دارد ( شاملو ۱۳۶۸ ).

          گرچه همۀ نظریه پردازان شخصیت با یک تعریف واحد از آن موافق نیستند، اما می توانیم به تعریفی قابل قبول برسیم که به طور نسبی حاوی ویژگی های مشترک تعریف های ذکر شده باشد.

            شخصیت به مجموعه افکار ، هیجانات و رفتارهای متمایز و پایداری گفته می شود که شیوۀ انطباق ما با دنیا را نشان می دهد( سانتراک[۲۶] به نقل از فیروزبخت ، ۱۳۸۳ ).

          « شخصیت عبارت است از الگوی نسبتاً پایدار صفات ، گرایش ها ، یا ویژگی هایی که تا اندازه ای به رفتار افراد دوام می بخشد» ( جس فیست و گریگوری جی فیست به نقل از سید محمدی ، ۱۳۸۴ ).

          برداشت های متفاوت از مفهوم شخصیت به وضوح نشان می دهد که معنای شخصت در طی تاریخ بسیار گسترده تر از مفهوم تصویری ، صوری و اجتماعی اولیه آن شده است. در حال حاضر شخصیت به روند اساسی مداوم دربارۀ فرد انسان اطلاق می شود. غیر از این توافق اساسی در تعریف شخصیت، نظریه های مختلف وجوه تشابه دیگری نیز دارند که عبارتند از :

           الف) اغلب نظریه ها شخصیت را نوعی ساختمان یا ساخت فرضی[۲۷]می دانند. در شخصیت، رفتارها تا حدی وحدت و سازمان دارند. به عبارت دیگر ، شخصیت نوعی پدیدۀ انتزاعی[۲۸]است که آن را بر اساس تغییر رفتار بیرونی فرد می توان شناخت.

          ب) اکثر تعاریف بر وجود تفاوت های شخصیتی بین افراد تأکید می نمایند. در لغت شخصیت این معنا مستتر است که هر فردی ، واحد منحصر به فرد و به اصطلاح عوام « تک » است و هیچ شخص دیگری را نمی توان یافت که کاملاً شبیه او باشد. با مطالعه شخصیت افراد ، خصوصیاتی که بر اساس آن افراد از یکدیگر متمایز می گردند ، روشن می شود.

          ج) بیشتر محققان در تعاریف شخصیت اعتقاد دارند که شخصیت را باید از دیدگاه تاریخچۀ تکامل فردی ارزیابی نمود.

          شخصیت در واقع پدیده ای تکاملی و تدریجی است که تحت تأثیر بسیاری از عوامل درونی و بیرونی از جمله وراثت ، خصوصیات جسمانی و شرایط اجتماعی قرار می گیرد، رشد می کند و تکامل    می یابد.

          نظریه پردازان و محققان شخصیت می خواهند بفهمند چرا افراد در یک وضعیت واحد،       واکنش های گوناگونی نشان می دهند و به جواب های متفاوتی می رسند. بعضی از نظریه پردازان معتقـدند عوامل زیست شناختی و ژنتیکی علت این قضیه هستند. عده ای هم تجربه های زندگی را مهم تر می دانند. در حالت کلی همۀ دیدگاه های شخصیتی می خواهند به این سه سوال مهم جواب بدهند:

          ۱- شخصیت فطری است یا آموختنی؟ شخصیت بیشتر معلول وراثت و عوامل زیست شناختی است یا معلول یادگیری و تجارب محیطی؟ برای مثال ، افراد چون خودبینی را از پدر و مادرشان به ارث  می برند ، خودبین می شوند یا معاشرت با افراد خودبین آنها را این گونه بار می آورد؟

          دیدگاه های روان پویایی ، بنیان زیستی ـ ژنتیکی محکمی دارند ، هر چند برخی از نظریه پردازان این دیدگاه معتقدند تجارب محیطی و فرهنگ هم نقش تعیین کننده ای در شخصیت دارند.

دیدگاه های رفتاری و شناختی ـ اجتماعی همسو با دیدگاه های انسان گرایی، محیط را عامل تعیین کننده شخصیت می دانند. در این بین اسکینر پروپاقرص ترین حامی نفوذ محیط است. اما نظریه پردازان انسان گرا معتقدند مردم توانایی فطری خاصی برای تبدیل شدن به انسان هایی تمام و کمال دارند. دیدگاه های صفت گرا از لحاظ میزان تأکید بر وراثت و محیط با هم فرق دارند.

          ۲- شخصیت هشیار است یا ناهشیار ؟ افراد خودبین و خودمحور چقدر از خودبینی و خودمحوری و یا از دلایل خودبینی و خودمحوری خویش آگاهند؟

          نظریه پردازان روان پویایی ، پروپاقرص ترین طرفداران بررسی نقش ذهن ناهشیار در شخصیت هستند. اکثر آنها می گویند انسان ها تا حد زیادی از سیر تحول و پرورش شخصیت شان بی خبرند. ولی رفتارگرایان  می گویند فکر هشیار و ناهشیار شخصیت را تعیین نمی کند. نظریه پردازان شناختی ـ اجتماعی هم بر این تأکید دارند که فکر هشیار در شیوۀ تأثیر گذاری محیط بر شخصیت اهمیت بیشتری دارد. انسان گراها نیز بر جنبه های هشیار شخصیت خصوصاً ادراک خویشتن تأکید دارند. اما نظریه پردازان صفت به طور کلی توجه کمی به بحث هشیار و ناهشیار دارند.

           ۳- شخصیت تحت تأثیر عوامل درونی است یا بیرونی؟ آیا گرایش درونی نحوۀ بروز شخصیت در هر وضعیت را تعیین می کند یا بیرونی؟ آیا افراد به دلیل خصوصیت درونی که همواره در درون شان هست، خودبین و خودمحور می شوند یا به دلیل وضعیتی که در آن به سر می برند و یا به دلیل تأثیرات اطرافیان شان؟

          نظریه پردازان روان پویایی ، انسان گرایی وضعیت بر ابعاد درونی شخصیت تأکید دارند. رفتارگراها بر تعیین کننده های بیرونی و وضعیتی تأکید دارند. نظریه پردازان شناختی ـ اجتماعی نیز بر تعیین کننده های بیرونی و درونی ( سانتراک به نقل از فیروزبخت ، ۱۳۸۳ )

          شخصیت ، یک موضوع پیچیدۀ چند وجهی است و اطلاعات حاصل از این نظریه ها ، بیشتر یکدیگر را تکمیل می کنند تا رد. هر نظریه تکه یا تکه های مهمی از پازل شخصیت را مشخص می کند و این نظریه ها در کنار یکدیگر ، دورنمای شخصیت را با تمام جزئیاتش ترسیم می کنند ( فاندر[۲۹] ، ۲۰۰۰ ).

پرسشنامه شخصیتی پنج عاملی NEOPI-R – فرم بلند

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: ارزیابی پنج عامل شخصیت (خرده مقیاس روان نژندی، خرده مقیاس برونگرایی، خرده مقیاس انعطاف پذیری، خرده مقیاس با وجدان بودن، خرده مقیاس دلپذیر بودن) و ابعاد مربوط به هر خرده مقیاس
تعداد سوال:‌ ۲۴۰
روش نمره گذاری و تفسیر: دارد
کلید آزمون: دارد
منبع: ساعتچی.محمود، کامکاری.کامبیز، عسکریان.مهناز.آزمونهای روان شناختی.نشر ویرایش.۱۳۸۹

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط ۱۸۰۰ تومان

خرید فایل

Desc (1)

پرسشنامه شخصیتی پنج عاملی NEOPI-R – فرم بلند

تعریف شخصیت

واژه « شخصیت[۱] » در زبان روزمره معانی گوناگونی دارد. مثلاً وقتی که در مورد کسی گفته می شود « بسیار با شخصیت است » غالباً درجه کارآیی و جاذبه اجتماعی وی مورد نظر است. معمولاً در پرورش شخصیت سعی بر این است که به شخص برخی مهارت های اجتماعی یاد دهند و وضع ظاهری و شیوۀ سخن گفتن او را بهبود بخشند تا وی واکنش مطلوبی در دیگران برانگیزد. گاه کلمۀ شخصیت به منظور توصیف بارزترین ویژگی شخص به کار می رود.

          روان شناسان در بحث از شخصیت ، بیش از هر چیز به تفاوت های فردی توجه دارند ، یعنی ویژگی هایی که یک فرد را از افراد دیگر متمایز می کنند. روان شناسان در مورد تعریف دقیق شخصیت اتفاق نظر ندارند ( اتکینسون [۲] ، هیلگارد [۳] ، به نقل از دکتر محمدنقی براهنی ، ۱۳۸۱ ).

           لغت شخصیت که در زبان لاتین (Personalitc) و در زبان آنگلوساکسون (Personality) خوانده می شود ، ریشه در کلمه لاتین (Persona) دارد. این کلمه به نقاب یا ماسکی گفته می شود که بازیگران تئاتر در یونان قدیم به صورت خود می زدند. به مرور معنای آن گسترده تر شد و نقشی را نیز که بازیگر ادا می کرد، در بر گرفت. بنابراین ، مفهوم اصلی و اولیه شخصیت ، تصویری صوری و اجتماعی است و بر اساس نقشی که فرد در جامعه بازی می کند ، ترسیم می شود. یعنی در واقع ، فرد به اجتماع خود شخصیتی ارائه می دهد که جامعه بر اساس آن ، او را ارزیابی می نماید.

          شخصیت را بر اساس صفت بارز ، یا مسلط یا شاخص فرد نیز تعریف کرده اند و بر این اساس است که افراد را دارای شخصیت برونگرا[۴] ، یا درونگرا[۵] و یا پرخاشگر[۶] و امثال آن می دانند.

          نظری اجمالی به تعاریف شخصیت ، نشان می دهد که تمامی معانی شخصیت را نمی توان در یک نظریه خاص یافت ، بلکه در حقیقت تعریف شخصیت به نوع تئوری و نظریه هر دانشمند بستگی دارد. برای مثال کارل راجرز[۷] ، شخصیت را یک خویشتن[۸] سازمان یافته دائمی می داند که محور تمام تجربه های وجودی است. یا آلپورت[۹] از شخصیت به عنوان یک مجموعه عوامل درونی که تمام فعالیت های فردی را جهت می دهد، نام می برد. جی.بی.واتسون[۱۰] پدر رفتارگرایان ، شخصیت را مجموعه سازمان یافته ای از عادات می پندارند. اریک اریکسون[۱۱] ، روان پزشک و پسیکوآنالیست ، معتقد است که رشد انسان از یک سلسله مراحل و وقایع روانی اجتماعی ساخته شده و شخصیت انسان ، تابع نتایج آنها است. جورج کلی[۱۲] یکی از روان شناسان شناختی معاصر ، روش خاص هر فرد را در جستجو برای تفسیر معانی زندگی شخصیت می داند و بالاخره زیگموند فروید عقیده دارد که شخصیت از نهاد[۱۳]خود[۱۴] و فراخود[۱۵] ساخته شده است ( شاملو ، ۱۳۷۷).

          از شخصیت تعریف های متعدد و گوناگونی را ارائه کرده اند. اما تعریفشلدون[۱۶] که تعریفی کل و جامع و مانع به نظر می رسد ، این است: « شخصیت سازمان پویای جنبه های ادراکی و انفعالی و ارادی و بدنی ( شکل بدن و اعمال حیاتی بدن ) فرد آدمی است » ( سیاسی ، ۱۳۷۷).

          شخصیت مجموعه ای پایدار از ویژگی ها و گرایش هاست که مشـابهت ها و تفاوت های رفتار روان شناختی افراد ( افکار ، احساسات و اعمال ) را که دارای تداوم زمانی بوده و ممکن است به واسطه فشارهای اجتماعی و زیست شناختی موقعیت های بلاواسطه شناخته شوند یا به آسانی درک شوند، مشخص می کند( کریمی ، ۱۳۷۱ ).

          مراد از شخصیت ، الگوهای معینی از رفتار و شیوه های تفکر است که نحوۀ سازگاری شخص را با محیط تعیین می کند ( اتکینسون ، هیلگارد به نقل از براهنی و همکاران ،  ۱۳۶۲ ).

          شخصیت یک مفهوم انتزاعی است. دانشمندان به چنین مفهومی ساختار می گویند. این حقیقت که شخصیت یک ساختار است ، تعریف آن را مشکل می کند ( راس[۱۷] به نقل از جمالفر ، ۱۳۷۸ ).

          آلپورت در سال ۱۹۳۷ بعد از آن که حدود ۵۰ تعریف از شخصیت را مورد بررسی قرار داد ، چند تعریف شخصیت را مطرح می کند: شخصیت یعنی سازمان پویایی از سیستم های روان _ تنی فرد است که رفتارها و افکار خاص او را تعیین می کند ( می لی به نقل از منصور ، ۱۳۸۰ )

          ج.پی.گیلفورد[۱۸] شخصیت را بدین گونه تعریف کرده است که: شخصیت عبارت است از الگوی منحصر به فرد صفات شخصیتی است ( راس به نقل از منصور ، ۱۳۷۷ ).

          والتر میشل[۱۹] ، شخصیت را این گونه تعریف می کند که « الگوهای مشخص رفتار » اعم از افکار و هیجانات که سازگاری هر فرد را در مقابل محیط زندگی اش می سازد ( احمدی ، ۱۳۷۴ ).

          شخصیت هر فرد در نتیجه مجموعۀ تصورات او دربارۀ خودش در موقعیت ها و زمینه های مختلف پدید می آید ( اوهارا و تیدمن[۲۰] ، ۱۹۵۹ ).

          شخصیت فرد و نمود آن حاصل ادراکات ، احساسات و طرز تلقی وی می باشد ( اسینگ و کومب[۲۱]، ۱۹۴۹ ).         

فروم[۲۲] معتقد است که شخصیت مجموع کیفیت های موروثی و اکتسابی است که خصوصیت فرد بوده و او را منحصر به فرد می کند ( شاملو ، ۱۳۸۲ ).

کتل[۲۳] از روان شناسانی است که معتقد است رگه های متمایز و جنبه های شخصیت ، جلوه های واقعی فرد است و باید آنها را واجد معنای روان شناختی دانست ( کراز[۲۴] به نقل از منصور دادستان،     ۱۳۶۳ ).

          شخصیت انسان حاصل عقده انسان دربارۀ خویشتن است ( سوپر[۲۵] ، ۱۹۶۳ ).

          سالیوان : شخصیت مفهوم فرضی است. نمی تواند به تنهایی ، یعنی خارج از آن که بین افراد می گذرد در نظر بیاید. رفتار بین اشخاص تنها چیزی که ممکن است به عنوان شخصیت مورد ملاحظه واقع شود ( سیاسی، ۱۳۷۹ ).

     در حقیقت ، تعریف شخصیت از دیدگاه هر دانشمند و یا هر مکتب و گروهی به نظریه خاص آنها بستگی دارد ( شاملو ۱۳۶۸ ).

          گرچه همۀ نظریه پردازان شخصیت با یک تعریف واحد از آن موافق نیستند، اما می توانیم به تعریفی قابل قبول برسیم که به طور نسبی حاوی ویژگی های مشترک تعریف های ذکر شده باشد.

            شخصیت به مجموعه افکار ، هیجانات و رفتارهای متمایز و پایداری گفته می شود که شیوۀ انطباق ما با دنیا را نشان می دهد( سانتراک[۲۶] به نقل از فیروزبخت ، ۱۳۸۳ ).

          « شخصیت عبارت است از الگوی نسبتاً پایدار صفات ، گرایش ها ، یا ویژگی هایی که تا اندازه ای به رفتار افراد دوام می بخشد» ( جس فیست و گریگوری جی فیست به نقل از سید محمدی ، ۱۳۸۴ ).

          برداشت های متفاوت از مفهوم شخصیت به وضوح نشان می دهد که معنای شخصت در طی تاریخ بسیار گسترده تر از مفهوم تصویری ، صوری و اجتماعی اولیه آن شده است. در حال حاضر شخصیت به روند اساسی مداوم دربارۀ فرد انسان اطلاق می شود. غیر از این توافق اساسی در تعریف شخصیت، نظریه های مختلف وجوه تشابه دیگری نیز دارند که عبارتند از :

           الف) اغلب نظریه ها شخصیت را نوعی ساختمان یا ساخت فرضی[۲۷]می دانند. در شخصیت، رفتارها تا حدی وحدت و سازمان دارند. به عبارت دیگر ، شخصیت نوعی پدیدۀ انتزاعی[۲۸]است که آن را بر اساس تغییر رفتار بیرونی فرد می توان شناخت.

          ب) اکثر تعاریف بر وجود تفاوت های شخصیتی بین افراد تأکید می نمایند. در لغت شخصیت این معنا مستتر است که هر فردی ، واحد منحصر به فرد و به اصطلاح عوام « تک » است و هیچ شخص دیگری را نمی توان یافت که کاملاً شبیه او باشد. با مطالعه شخصیت افراد ، خصوصیاتی که بر اساس آن افراد از یکدیگر متمایز می گردند ، روشن می شود.

          ج) بیشتر محققان در تعاریف شخصیت اعتقاد دارند که شخصیت را باید از دیدگاه تاریخچۀ تکامل فردی ارزیابی نمود.

          شخصیت در واقع پدیده ای تکاملی و تدریجی است که تحت تأثیر بسیاری از عوامل درونی و بیرونی از جمله وراثت ، خصوصیات جسمانی و شرایط اجتماعی قرار می گیرد، رشد می کند و تکامل    می یابد.

          نظریه پردازان و محققان شخصیت می خواهند بفهمند چرا افراد در یک وضعیت واحد،       واکنش های گوناگونی نشان می دهند و به جواب های متفاوتی می رسند. بعضی از نظریه پردازان معتقـدند عوامل زیست شناختی و ژنتیکی علت این قضیه هستند. عده ای هم تجربه های زندگی را مهم تر می دانند. در حالت کلی همۀ دیدگاه های شخصیتی می خواهند به این سه سوال مهم جواب بدهند:

          ۱- شخصیت فطری است یا آموختنی؟ شخصیت بیشتر معلول وراثت و عوامل زیست شناختی است یا معلول یادگیری و تجارب محیطی؟ برای مثال ، افراد چون خودبینی را از پدر و مادرشان به ارث  می برند ، خودبین می شوند یا معاشرت با افراد خودبین آنها را این گونه بار می آورد؟

          دیدگاه های روان پویایی ، بنیان زیستی ـ ژنتیکی محکمی دارند ، هر چند برخی از نظریه پردازان این دیدگاه معتقدند تجارب محیطی و فرهنگ هم نقش تعیین کننده ای در شخصیت دارند.

دیدگاه های رفتاری و شناختی ـ اجتماعی همسو با دیدگاه های انسان گرایی، محیط را عامل تعیین کننده شخصیت می دانند. در این بین اسکینر پروپاقرص ترین حامی نفوذ محیط است. اما نظریه پردازان انسان گرا معتقدند مردم توانایی فطری خاصی برای تبدیل شدن به انسان هایی تمام و کمال دارند. دیدگاه های صفت گرا از لحاظ میزان تأکید بر وراثت و محیط با هم فرق دارند.

          ۲- شخصیت هشیار است یا ناهشیار ؟ افراد خودبین و خودمحور چقدر از خودبینی و خودمحوری و یا از دلایل خودبینی و خودمحوری خویش آگاهند؟

          نظریه پردازان روان پویایی ، پروپاقرص ترین طرفداران بررسی نقش ذهن ناهشیار در شخصیت هستند. اکثر آنها می گویند انسان ها تا حد زیادی از سیر تحول و پرورش شخصیت شان بی خبرند. ولی رفتارگرایان  می گویند فکر هشیار و ناهشیار شخصیت را تعیین نمی کند. نظریه پردازان شناختی ـ اجتماعی هم بر این تأکید دارند که فکر هشیار در شیوۀ تأثیر گذاری محیط بر شخصیت اهمیت بیشتری دارد. انسان گراها نیز بر جنبه های هشیار شخصیت خصوصاً ادراک خویشتن تأکید دارند. اما نظریه پردازان صفت به طور کلی توجه کمی به بحث هشیار و ناهشیار دارند.

           ۳- شخصیت تحت تأثیر عوامل درونی است یا بیرونی؟ آیا گرایش درونی نحوۀ بروز شخصیت در هر وضعیت را تعیین می کند یا بیرونی؟ آیا افراد به دلیل خصوصیت درونی که همواره در درون شان هست، خودبین و خودمحور می شوند یا به دلیل وضعیتی که در آن به سر می برند و یا به دلیل تأثیرات اطرافیان شان؟

          نظریه پردازان روان پویایی ، انسان گرایی وضعیت بر ابعاد درونی شخصیت تأکید دارند. رفتارگراها بر تعیین کننده های بیرونی و وضعیتی تأکید دارند. نظریه پردازان شناختی ـ اجتماعی نیز بر تعیین کننده های بیرونی و درونی ( سانتراک به نقل از فیروزبخت ، ۱۳۸۳ )

          شخصیت ، یک موضوع پیچیدۀ چند وجهی است و اطلاعات حاصل از این نظریه ها ، بیشتر یکدیگر را تکمیل می کنند تا رد. هر نظریه تکه یا تکه های مهمی از پازل شخصیت را مشخص می کند و این نظریه ها در کنار یکدیگر ، دورنمای شخصیت را با تمام جزئیاتش ترسیم می کنند ( فاندر[۲۹] ، ۲۰۰۰ ).

پرسشنامه شخصیتی گری – ویلسون (GWPQ)

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: ارزیابی میزان فعالیت سیستم های مغزی / رفتاری و مولفه های آن (روی آوری، اجتناب فعال، اجتناب منفعل، خاموشی، جنگ، گریز)
تعداد سوال: ۱۲۰
شیوه نمره گذاری و تفسیر نتایج: دارد
روایی و پایایی: دارد
منبع: فتحی آشتیانی ، علی . آزمون های روان شناختی – ارزشیابی شخصیت و سلامت روان . انتشارات بعثت . ۱۳۸۸

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط ۱۹۰۰ تومان

خرید فایل

Desc (1)

 پرسشنامه شخصیتی گری – ویلسون (GWPQ)

تعریف شخصیت

واژه « شخصیت[۱] » در زبان روزمره معانی گوناگونی دارد. مثلاً وقتی که در مورد کسی گفته می شود « بسیار با شخصیت است » غالباً درجه کارآیی و جاذبه اجتماعی وی مورد نظر است. معمولاً در پرورش شخصیت سعی بر این است که به شخص برخی مهارت های اجتماعی یاد دهند و وضع ظاهری و شیوۀ سخن گفتن او را بهبود بخشند تا وی واکنش مطلوبی در دیگران برانگیزد. گاه کلمۀ شخصیت به منظور توصیف بارزترین ویژگی شخص به کار می رود.

          روان شناسان در بحث از شخصیت ، بیش از هر چیز به تفاوت های فردی توجه دارند ، یعنی ویژگی هایی که یک فرد را از افراد دیگر متمایز می کنند. روان شناسان در مورد تعریف دقیق شخصیت اتفاق نظر ندارند ( اتکینسون [۲] ، هیلگارد [۳] ، به نقل از دکتر محمدنقی براهنی ، ۱۳۸۱ ).

           لغت شخصیت که در زبان لاتین (Personalitc) و در زبان آنگلوساکسون (Personality) خوانده می شود ، ریشه در کلمه لاتین (Persona) دارد. این کلمه به نقاب یا ماسکی گفته می شود که بازیگران تئاتر در یونان قدیم به صورت خود می زدند. به مرور معنای آن گسترده تر شد و نقشی را نیز که بازیگر ادا می کرد، در بر گرفت. بنابراین ، مفهوم اصلی و اولیه شخصیت ، تصویری صوری و اجتماعی است و بر اساس نقشی که فرد در جامعه بازی می کند ، ترسیم می شود. یعنی در واقع ، فرد به اجتماع خود شخصیتی ارائه می دهد که جامعه بر اساس آن ، او را ارزیابی می نماید.

          شخصیت را بر اساس صفت بارز ، یا مسلط یا شاخص فرد نیز تعریف کرده اند و بر این اساس است که افراد را دارای شخصیت برونگرا[۴] ، یا درونگرا[۵] و یا پرخاشگر[۶] و امثال آن می دانند.

          نظری اجمالی به تعاریف شخصیت ، نشان می دهد که تمامی معانی شخصیت را نمی توان در یک نظریه خاص یافت ، بلکه در حقیقت تعریف شخصیت به نوع تئوری و نظریه هر دانشمند بستگی دارد. برای مثال کارل راجرز[۷] ، شخصیت را یک خویشتن[۸] سازمان یافته دائمی می داند که محور تمام تجربه های وجودی است. یا آلپورت[۹] از شخصیت به عنوان یک مجموعه عوامل درونی که تمام فعالیت های فردی را جهت می دهد، نام می برد. جی.بی.واتسون[۱۰] پدر رفتارگرایان ، شخصیت را مجموعه سازمان یافته ای از عادات می پندارند. اریک اریکسون[۱۱] ، روان پزشک و پسیکوآنالیست ، معتقد است که رشد انسان از یک سلسله مراحل و وقایع روانی اجتماعی ساخته شده و شخصیت انسان ، تابع نتایج آنها است. جورج کلی[۱۲] یکی از روان شناسان شناختی معاصر ، روش خاص هر فرد را در جستجو برای تفسیر معانی زندگی شخصیت می داند و بالاخره زیگموند فروید عقیده دارد که شخصیت از نهاد[۱۳]خود[۱۴] و فراخود[۱۵] ساخته شده است ( شاملو ، ۱۳۷۷).

          از شخصیت تعریف های متعدد و گوناگونی را ارائه کرده اند. اما تعریفشلدون[۱۶] که تعریفی کل و جامع و مانع به نظر می رسد ، این است: « شخصیت سازمان پویای جنبه های ادراکی و انفعالی و ارادی و بدنی ( شکل بدن و اعمال حیاتی بدن ) فرد آدمی است » ( سیاسی ، ۱۳۷۷).

          شخصیت مجموعه ای پایدار از ویژگی ها و گرایش هاست که مشـابهت ها و تفاوت های رفتار روان شناختی افراد ( افکار ، احساسات و اعمال ) را که دارای تداوم زمانی بوده و ممکن است به واسطه فشارهای اجتماعی و زیست شناختی موقعیت های بلاواسطه شناخته شوند یا به آسانی درک شوند، مشخص می کند( کریمی ، ۱۳۷۱ ).

          مراد از شخصیت ، الگوهای معینی از رفتار و شیوه های تفکر است که نحوۀ سازگاری شخص را با محیط تعیین می کند ( اتکینسون ، هیلگارد به نقل از براهنی و همکاران ،  ۱۳۶۲ ).

          شخصیت یک مفهوم انتزاعی است. دانشمندان به چنین مفهومی ساختار می گویند. این حقیقت که شخصیت یک ساختار است ، تعریف آن را مشکل می کند ( راس[۱۷] به نقل از جمالفر ، ۱۳۷۸ ).

          آلپورت در سال ۱۹۳۷ بعد از آن که حدود ۵۰ تعریف از شخصیت را مورد بررسی قرار داد ، چند تعریف شخصیت را مطرح می کند: شخصیت یعنی سازمان پویایی از سیستم های روان _ تنی فرد است که رفتارها و افکار خاص او را تعیین می کند ( می لی به نقل از منصور ، ۱۳۸۰ )

          ج.پی.گیلفورد[۱۸] شخصیت را بدین گونه تعریف کرده است که: شخصیت عبارت است از الگوی منحصر به فرد صفات شخصیتی است ( راس به نقل از منصور ، ۱۳۷۷ ).

          والتر میشل[۱۹] ، شخصیت را این گونه تعریف می کند که « الگوهای مشخص رفتار » اعم از افکار و هیجانات که سازگاری هر فرد را در مقابل محیط زندگی اش می سازد ( احمدی ، ۱۳۷۴ ).

          شخصیت هر فرد در نتیجه مجموعۀ تصورات او دربارۀ خودش در موقعیت ها و زمینه های مختلف پدید می آید ( اوهارا و تیدمن[۲۰] ، ۱۹۵۹ ).

          شخصیت فرد و نمود آن حاصل ادراکات ، احساسات و طرز تلقی وی می باشد ( اسینگ و کومب[۲۱]، ۱۹۴۹ ).         

فروم[۲۲] معتقد است که شخصیت مجموع کیفیت های موروثی و اکتسابی است که خصوصیت فرد بوده و او را منحصر به فرد می کند ( شاملو ، ۱۳۸۲ ).

کتل[۲۳] از روان شناسانی است که معتقد است رگه های متمایز و جنبه های شخصیت ، جلوه های واقعی فرد است و باید آنها را واجد معنای روان شناختی دانست ( کراز[۲۴] به نقل از منصور دادستان،     ۱۳۶۳ ).

          شخصیت انسان حاصل عقده انسان دربارۀ خویشتن است ( سوپر[۲۵] ، ۱۹۶۳ ).

          سالیوان : شخصیت مفهوم فرضی است. نمی تواند به تنهایی ، یعنی خارج از آن که بین افراد می گذرد در نظر بیاید. رفتار بین اشخاص تنها چیزی که ممکن است به عنوان شخصیت مورد ملاحظه واقع شود ( سیاسی، ۱۳۷۹ ).

     در حقیقت ، تعریف شخصیت از دیدگاه هر دانشمند و یا هر مکتب و گروهی به نظریه خاص آنها بستگی دارد ( شاملو ۱۳۶۸ ).

          گرچه همۀ نظریه پردازان شخصیت با یک تعریف واحد از آن موافق نیستند، اما می توانیم به تعریفی قابل قبول برسیم که به طور نسبی حاوی ویژگی های مشترک تعریف های ذکر شده باشد.

            شخصیت به مجموعه افکار ، هیجانات و رفتارهای متمایز و پایداری گفته می شود که شیوۀ انطباق ما با دنیا را نشان می دهد( سانتراک[۲۶] به نقل از فیروزبخت ، ۱۳۸۳ ).

          « شخصیت عبارت است از الگوی نسبتاً پایدار صفات ، گرایش ها ، یا ویژگی هایی که تا اندازه ای به رفتار افراد دوام می بخشد» ( جس فیست و گریگوری جی فیست به نقل از سید محمدی ، ۱۳۸۴ ).

          برداشت های متفاوت از مفهوم شخصیت به وضوح نشان می دهد که معنای شخصت در طی تاریخ بسیار گسترده تر از مفهوم تصویری ، صوری و اجتماعی اولیه آن شده است. در حال حاضر شخصیت به روند اساسی مداوم دربارۀ فرد انسان اطلاق می شود. غیر از این توافق اساسی در تعریف شخصیت، نظریه های مختلف وجوه تشابه دیگری نیز دارند که عبارتند از :

           الف) اغلب نظریه ها شخصیت را نوعی ساختمان یا ساخت فرضی[۲۷]می دانند. در شخصیت، رفتارها تا حدی وحدت و سازمان دارند. به عبارت دیگر ، شخصیت نوعی پدیدۀ انتزاعی[۲۸]است که آن را بر اساس تغییر رفتار بیرونی فرد می توان شناخت.

          ب) اکثر تعاریف بر وجود تفاوت های شخصیتی بین افراد تأکید می نمایند. در لغت شخصیت این معنا مستتر است که هر فردی ، واحد منحصر به فرد و به اصطلاح عوام « تک » است و هیچ شخص دیگری را نمی توان یافت که کاملاً شبیه او باشد. با مطالعه شخصیت افراد ، خصوصیاتی که بر اساس آن افراد از یکدیگر متمایز می گردند ، روشن می شود.

          ج) بیشتر محققان در تعاریف شخصیت اعتقاد دارند که شخصیت را باید از دیدگاه تاریخچۀ تکامل فردی ارزیابی نمود.

          شخصیت در واقع پدیده ای تکاملی و تدریجی است که تحت تأثیر بسیاری از عوامل درونی و بیرونی از جمله وراثت ، خصوصیات جسمانی و شرایط اجتماعی قرار می گیرد، رشد می کند و تکامل    می یابد.

          نظریه پردازان و محققان شخصیت می خواهند بفهمند چرا افراد در یک وضعیت واحد،       واکنش های گوناگونی نشان می دهند و به جواب های متفاوتی می رسند. بعضی از نظریه پردازان معتقـدند عوامل زیست شناختی و ژنتیکی علت این قضیه هستند. عده ای هم تجربه های زندگی را مهم تر می دانند. در حالت کلی همۀ دیدگاه های شخصیتی می خواهند به این سه سوال مهم جواب بدهند:

          ۱- شخصیت فطری است یا آموختنی؟ شخصیت بیشتر معلول وراثت و عوامل زیست شناختی است یا معلول یادگیری و تجارب محیطی؟ برای مثال ، افراد چون خودبینی را از پدر و مادرشان به ارث  می برند ، خودبین می شوند یا معاشرت با افراد خودبین آنها را این گونه بار می آورد؟

          دیدگاه های روان پویایی ، بنیان زیستی ـ ژنتیکی محکمی دارند ، هر چند برخی از نظریه پردازان این دیدگاه معتقدند تجارب محیطی و فرهنگ هم نقش تعیین کننده ای در شخصیت دارند.

دیدگاه های رفتاری و شناختی ـ اجتماعی همسو با دیدگاه های انسان گرایی، محیط را عامل تعیین کننده شخصیت می دانند. در این بین اسکینر پروپاقرص ترین حامی نفوذ محیط است. اما نظریه پردازان انسان گرا معتقدند مردم توانایی فطری خاصی برای تبدیل شدن به انسان هایی تمام و کمال دارند. دیدگاه های صفت گرا از لحاظ میزان تأکید بر وراثت و محیط با هم فرق دارند.

          ۲- شخصیت هشیار است یا ناهشیار ؟ افراد خودبین و خودمحور چقدر از خودبینی و خودمحوری و یا از دلایل خودبینی و خودمحوری خویش آگاهند؟

          نظریه پردازان روان پویایی ، پروپاقرص ترین طرفداران بررسی نقش ذهن ناهشیار در شخصیت هستند. اکثر آنها می گویند انسان ها تا حد زیادی از سیر تحول و پرورش شخصیت شان بی خبرند. ولی رفتارگرایان  می گویند فکر هشیار و ناهشیار شخصیت را تعیین نمی کند. نظریه پردازان شناختی ـ اجتماعی هم بر این تأکید دارند که فکر هشیار در شیوۀ تأثیر گذاری محیط بر شخصیت اهمیت بیشتری دارد. انسان گراها نیز بر جنبه های هشیار شخصیت خصوصاً ادراک خویشتن تأکید دارند. اما نظریه پردازان صفت به طور کلی توجه کمی به بحث هشیار و ناهشیار دارند.

           ۳- شخصیت تحت تأثیر عوامل درونی است یا بیرونی؟ آیا گرایش درونی نحوۀ بروز شخصیت در هر وضعیت را تعیین می کند یا بیرونی؟ آیا افراد به دلیل خصوصیت درونی که همواره در درون شان هست، خودبین و خودمحور می شوند یا به دلیل وضعیتی که در آن به سر می برند و یا به دلیل تأثیرات اطرافیان شان؟

          نظریه پردازان روان پویایی ، انسان گرایی وضعیت بر ابعاد درونی شخصیت تأکید دارند. رفتارگراها بر تعیین کننده های بیرونی و وضعیتی تأکید دارند. نظریه پردازان شناختی ـ اجتماعی نیز بر تعیین کننده های بیرونی و درونی ( سانتراک به نقل از فیروزبخت ، ۱۳۸۳ )

          شخصیت ، یک موضوع پیچیدۀ چند وجهی است و اطلاعات حاصل از این نظریه ها ، بیشتر یکدیگر را تکمیل می کنند تا رد. هر نظریه تکه یا تکه های مهمی از پازل شخصیت را مشخص می کند و این نظریه ها در کنار یکدیگر ، دورنمای شخصیت را با تمام جزئیاتش ترسیم می کنند ( فاندر[۲۹] ، ۲۰۰۰ ).

پرسشنامه شخصیتی آیسنگ – فرم بزرگسالان

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: بررسی ابعاد شخصیتی روان گسسته گرایی، روان آزرده گرایی، برون گرایی، دروغ
تعداد سوال: ۹۰
روش نمره گذاری: دارد
شیوه تفسیر کامل نتایج و خرده مقیاس ها: دارد
جداول میانگین و انحراف استاندارد: دارد
روایی و پایایی: دارد
منبع: فتحی آشتیانی، علی. آزمون های روان شناختی – ارزشیابی شخصیت و سلامت روان. انتشارات بعثت. ۱۳۸۸

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط ۱۸۰۰ تومان

خرید فایل

Desc (1)

پرسشنامه شخصیتی آیسنگ – فرم بزرگسالان

تعریف شخصیت

واژه « شخصیت[۱] » در زبان روزمره معانی گوناگونی دارد. مثلاً وقتی که در مورد کسی گفته می شود « بسیار با شخصیت است » غالباً درجه کارآیی و جاذبه اجتماعی وی مورد نظر است. معمولاً در پرورش شخصیت سعی بر این است که به شخص برخی مهارت های اجتماعی یاد دهند و وضع ظاهری و شیوۀ سخن گفتن او را بهبود بخشند تا وی واکنش مطلوبی در دیگران برانگیزد. گاه کلمۀ شخصیت به منظور توصیف بارزترین ویژگی شخص به کار می رود.

          روان شناسان در بحث از شخصیت ، بیش از هر چیز به تفاوت های فردی توجه دارند ، یعنی ویژگی هایی که یک فرد را از افراد دیگر متمایز می کنند. روان شناسان در مورد تعریف دقیق شخصیت اتفاق نظر ندارند ( اتکینسون [۲] ، هیلگارد [۳] ، به نقل از دکتر محمدنقی براهنی ، ۱۳۸۱ ).

           لغت شخصیت که در زبان لاتین (Personalitc) و در زبان آنگلوساکسون (Personality) خوانده می شود ، ریشه در کلمه لاتین (Persona) دارد. این کلمه به نقاب یا ماسکی گفته می شود که بازیگران تئاتر در یونان قدیم به صورت خود می زدند. به مرور معنای آن گسترده تر شد و نقشی را نیز که بازیگر ادا می کرد، در بر گرفت. بنابراین ، مفهوم اصلی و اولیه شخصیت ، تصویری صوری و اجتماعی است و بر اساس نقشی که فرد در جامعه بازی می کند ، ترسیم می شود. یعنی در واقع ، فرد به اجتماع خود شخصیتی ارائه می دهد که جامعه بر اساس آن ، او را ارزیابی می نماید.

          شخصیت را بر اساس صفت بارز ، یا مسلط یا شاخص فرد نیز تعریف کرده اند و بر این اساس است که افراد را دارای شخصیت برونگرا[۴] ، یا درونگرا[۵] و یا پرخاشگر[۶] و امثال آن می دانند.

          نظری اجمالی به تعاریف شخصیت ، نشان می دهد که تمامی معانی شخصیت را نمی توان در یک نظریه خاص یافت ، بلکه در حقیقت تعریف شخصیت به نوع تئوری و نظریه هر دانشمند بستگی دارد. برای مثال کارل راجرز[۷] ، شخصیت را یک خویشتن[۸] سازمان یافته دائمی می داند که محور تمام تجربه های وجودی است. یا آلپورت[۹] از شخصیت به عنوان یک مجموعه عوامل درونی که تمام فعالیت های فردی را جهت می دهد، نام می برد. جی.بی.واتسون[۱۰] پدر رفتارگرایان ، شخصیت را مجموعه سازمان یافته ای از عادات می پندارند. اریک اریکسون[۱۱] ، روان پزشک و پسیکوآنالیست ، معتقد است که رشد انسان از یک سلسله مراحل و وقایع روانی اجتماعی ساخته شده و شخصیت انسان ، تابع نتایج آنها است. جورج کلی[۱۲] یکی از روان شناسان شناختی معاصر ، روش خاص هر فرد را در جستجو برای تفسیر معانی زندگی شخصیت می داند و بالاخره زیگموند فروید عقیده دارد که شخصیت از نهاد[۱۳]خود[۱۴] و فراخود[۱۵] ساخته شده است ( شاملو ، ۱۳۷۷).

          از شخصیت تعریف های متعدد و گوناگونی را ارائه کرده اند. اما تعریفشلدون[۱۶] که تعریفی کل و جامع و مانع به نظر می رسد ، این است: « شخصیت سازمان پویای جنبه های ادراکی و انفعالی و ارادی و بدنی ( شکل بدن و اعمال حیاتی بدن ) فرد آدمی است » ( سیاسی ، ۱۳۷۷).

          شخصیت مجموعه ای پایدار از ویژگی ها و گرایش هاست که مشـابهت ها و تفاوت های رفتار روان شناختی افراد ( افکار ، احساسات و اعمال ) را که دارای تداوم زمانی بوده و ممکن است به واسطه فشارهای اجتماعی و زیست شناختی موقعیت های بلاواسطه شناخته شوند یا به آسانی درک شوند، مشخص می کند( کریمی ، ۱۳۷۱ ).

          مراد از شخصیت ، الگوهای معینی از رفتار و شیوه های تفکر است که نحوۀ سازگاری شخص را با محیط تعیین می کند ( اتکینسون ، هیلگارد به نقل از براهنی و همکاران ،  ۱۳۶۲ ).

          شخصیت یک مفهوم انتزاعی است. دانشمندان به چنین مفهومی ساختار می گویند. این حقیقت که شخصیت یک ساختار است ، تعریف آن را مشکل می کند ( راس[۱۷] به نقل از جمالفر ، ۱۳۷۸ ).

          آلپورت در سال ۱۹۳۷ بعد از آن که حدود ۵۰ تعریف از شخصیت را مورد بررسی قرار داد ، چند تعریف شخصیت را مطرح می کند: شخصیت یعنی سازمان پویایی از سیستم های روان _ تنی فرد است که رفتارها و افکار خاص او را تعیین می کند ( می لی به نقل از منصور ، ۱۳۸۰ )

          ج.پی.گیلفورد[۱۸] شخصیت را بدین گونه تعریف کرده است که: شخصیت عبارت است از الگوی منحصر به فرد صفات شخصیتی است ( راس به نقل از منصور ، ۱۳۷۷ ).

          والتر میشل[۱۹] ، شخصیت را این گونه تعریف می کند که « الگوهای مشخص رفتار » اعم از افکار و هیجانات که سازگاری هر فرد را در مقابل محیط زندگی اش می سازد ( احمدی ، ۱۳۷۴ ).

          شخصیت هر فرد در نتیجه مجموعۀ تصورات او دربارۀ خودش در موقعیت ها و زمینه های مختلف پدید می آید ( اوهارا و تیدمن[۲۰] ، ۱۹۵۹ ).

          شخصیت فرد و نمود آن حاصل ادراکات ، احساسات و طرز تلقی وی می باشد ( اسینگ و کومب[۲۱]، ۱۹۴۹ ).         

فروم[۲۲] معتقد است که شخصیت مجموع کیفیت های موروثی و اکتسابی است که خصوصیت فرد بوده و او را منحصر به فرد می کند ( شاملو ، ۱۳۸۲ ).

کتل[۲۳] از روان شناسانی است که معتقد است رگه های متمایز و جنبه های شخصیت ، جلوه های واقعی فرد است و باید آنها را واجد معنای روان شناختی دانست ( کراز[۲۴] به نقل از منصور دادستان،     ۱۳۶۳ ).

          شخصیت انسان حاصل عقده انسان دربارۀ خویشتن است ( سوپر[۲۵] ، ۱۹۶۳ ).

          سالیوان : شخصیت مفهوم فرضی است. نمی تواند به تنهایی ، یعنی خارج از آن که بین افراد می گذرد در نظر بیاید. رفتار بین اشخاص تنها چیزی که ممکن است به عنوان شخصیت مورد ملاحظه واقع شود ( سیاسی، ۱۳۷۹ ).

     در حقیقت ، تعریف شخصیت از دیدگاه هر دانشمند و یا هر مکتب و گروهی به نظریه خاص آنها بستگی دارد ( شاملو ۱۳۶۸ ).

          گرچه همۀ نظریه پردازان شخصیت با یک تعریف واحد از آن موافق نیستند، اما می توانیم به تعریفی قابل قبول برسیم که به طور نسبی حاوی ویژگی های مشترک تعریف های ذکر شده باشد.

            شخصیت به مجموعه افکار ، هیجانات و رفتارهای متمایز و پایداری گفته می شود که شیوۀ انطباق ما با دنیا را نشان می دهد( سانتراک[۲۶] به نقل از فیروزبخت ، ۱۳۸۳ ).

          « شخصیت عبارت است از الگوی نسبتاً پایدار صفات ، گرایش ها ، یا ویژگی هایی که تا اندازه ای به رفتار افراد دوام می بخشد» ( جس فیست و گریگوری جی فیست به نقل از سید محمدی ، ۱۳۸۴ ).

          برداشت های متفاوت از مفهوم شخصیت به وضوح نشان می دهد که معنای شخصت در طی تاریخ بسیار گسترده تر از مفهوم تصویری ، صوری و اجتماعی اولیه آن شده است. در حال حاضر شخصیت به روند اساسی مداوم دربارۀ فرد انسان اطلاق می شود. غیر از این توافق اساسی در تعریف شخصیت، نظریه های مختلف وجوه تشابه دیگری نیز دارند که عبارتند از :

           الف) اغلب نظریه ها شخصیت را نوعی ساختمان یا ساخت فرضی[۲۷]می دانند. در شخصیت، رفتارها تا حدی وحدت و سازمان دارند. به عبارت دیگر ، شخصیت نوعی پدیدۀ انتزاعی[۲۸]است که آن را بر اساس تغییر رفتار بیرونی فرد می توان شناخت.

          ب) اکثر تعاریف بر وجود تفاوت های شخصیتی بین افراد تأکید می نمایند. در لغت شخصیت این معنا مستتر است که هر فردی ، واحد منحصر به فرد و به اصطلاح عوام « تک » است و هیچ شخص دیگری را نمی توان یافت که کاملاً شبیه او باشد. با مطالعه شخصیت افراد ، خصوصیاتی که بر اساس آن افراد از یکدیگر متمایز می گردند ، روشن می شود.

          ج) بیشتر محققان در تعاریف شخصیت اعتقاد دارند که شخصیت را باید از دیدگاه تاریخچۀ تکامل فردی ارزیابی نمود.

          شخصیت در واقع پدیده ای تکاملی و تدریجی است که تحت تأثیر بسیاری از عوامل درونی و بیرونی از جمله وراثت ، خصوصیات جسمانی و شرایط اجتماعی قرار می گیرد، رشد می کند و تکامل    می یابد.

          نظریه پردازان و محققان شخصیت می خواهند بفهمند چرا افراد در یک وضعیت واحد،       واکنش های گوناگونی نشان می دهند و به جواب های متفاوتی می رسند. بعضی از نظریه پردازان معتقـدند عوامل زیست شناختی و ژنتیکی علت این قضیه هستند. عده ای هم تجربه های زندگی را مهم تر می دانند. در حالت کلی همۀ دیدگاه های شخصیتی می خواهند به این سه سوال مهم جواب بدهند:

          ۱- شخصیت فطری است یا آموختنی؟ شخصیت بیشتر معلول وراثت و عوامل زیست شناختی است یا معلول یادگیری و تجارب محیطی؟ برای مثال ، افراد چون خودبینی را از پدر و مادرشان به ارث  می برند ، خودبین می شوند یا معاشرت با افراد خودبین آنها را این گونه بار می آورد؟

          دیدگاه های روان پویایی ، بنیان زیستی ـ ژنتیکی محکمی دارند ، هر چند برخی از نظریه پردازان این دیدگاه معتقدند تجارب محیطی و فرهنگ هم نقش تعیین کننده ای در شخصیت دارند.

دیدگاه های رفتاری و شناختی ـ اجتماعی همسو با دیدگاه های انسان گرایی، محیط را عامل تعیین کننده شخصیت می دانند. در این بین اسکینر پروپاقرص ترین حامی نفوذ محیط است. اما نظریه پردازان انسان گرا معتقدند مردم توانایی فطری خاصی برای تبدیل شدن به انسان هایی تمام و کمال دارند. دیدگاه های صفت گرا از لحاظ میزان تأکید بر وراثت و محیط با هم فرق دارند.

          ۲- شخصیت هشیار است یا ناهشیار ؟ افراد خودبین و خودمحور چقدر از خودبینی و خودمحوری و یا از دلایل خودبینی و خودمحوری خویش آگاهند؟

          نظریه پردازان روان پویایی ، پروپاقرص ترین طرفداران بررسی نقش ذهن ناهشیار در شخصیت هستند. اکثر آنها می گویند انسان ها تا حد زیادی از سیر تحول و پرورش شخصیت شان بی خبرند. ولی رفتارگرایان  می گویند فکر هشیار و ناهشیار شخصیت را تعیین نمی کند. نظریه پردازان شناختی ـ اجتماعی هم بر این تأکید دارند که فکر هشیار در شیوۀ تأثیر گذاری محیط بر شخصیت اهمیت بیشتری دارد. انسان گراها نیز بر جنبه های هشیار شخصیت خصوصاً ادراک خویشتن تأکید دارند. اما نظریه پردازان صفت به طور کلی توجه کمی به بحث هشیار و ناهشیار دارند.

           ۳- شخصیت تحت تأثیر عوامل درونی است یا بیرونی؟ آیا گرایش درونی نحوۀ بروز شخصیت در هر وضعیت را تعیین می کند یا بیرونی؟ آیا افراد به دلیل خصوصیت درونی که همواره در درون شان هست، خودبین و خودمحور می شوند یا به دلیل وضعیتی که در آن به سر می برند و یا به دلیل تأثیرات اطرافیان شان؟

          نظریه پردازان روان پویایی ، انسان گرایی وضعیت بر ابعاد درونی شخصیت تأکید دارند. رفتارگراها بر تعیین کننده های بیرونی و وضعیتی تأکید دارند. نظریه پردازان شناختی ـ اجتماعی نیز بر تعیین کننده های بیرونی و درونی ( سانتراک به نقل از فیروزبخت ، ۱۳۸۳ )

          شخصیت ، یک موضوع پیچیدۀ چند وجهی است و اطلاعات حاصل از این نظریه ها ، بیشتر یکدیگر را تکمیل می کنند تا رد. هر نظریه تکه یا تکه های مهمی از پازل شخصیت را مشخص می کند و این نظریه ها در کنار یکدیگر ، دورنمای شخصیت را با تمام جزئیاتش ترسیم می کنند ( فاندر[۲۹] ، ۲۰۰۰ ).

پرسشنامه شخصیتی ۳ عاملی کتل

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: سنجش عوامل ” تحت تاثیر احساسات – استوار از نظر هیجانی” و ” سرسختی- نرم خویی” و ” مطمئن به خود – بیمناک”
تعداد سوال: ۹
شیوه نمره گذاری و تفسیر نتایج: دارد
منبع: چارلز اس. کارور و مایکل اف . شی یر . نظریه های شخصیت . ترجمه احمد ورضوانی . معاونت فرهنگی آستان قدس رضوی . ۱۳۷۵

همین الان دانلود کنید

قیمت: ففقط ۱۴۰۰ تومان

خرید فایل

Desc (1)

پرسشنامه شخصیتی ۳ عاملی کتل 

تعریف شخصیت

واژه « شخصیت[۱] » در زبان روزمره معانی گوناگونی دارد. مثلاً وقتی که در مورد کسی گفته می شود « بسیار با شخصیت است » غالباً درجه کارآیی و جاذبه اجتماعی وی مورد نظر است. معمولاً در پرورش شخصیت سعی بر این است که به شخص برخی مهارت های اجتماعی یاد دهند و وضع ظاهری و شیوۀ سخن گفتن او را بهبود بخشند تا وی واکنش مطلوبی در دیگران برانگیزد. گاه کلمۀ شخصیت به منظور توصیف بارزترین ویژگی شخص به کار می رود.

          روان شناسان در بحث از شخصیت ، بیش از هر چیز به تفاوت های فردی توجه دارند ، یعنی ویژگی هایی که یک فرد را از افراد دیگر متمایز می کنند. روان شناسان در مورد تعریف دقیق شخصیت اتفاق نظر ندارند ( اتکینسون [۲] ، هیلگارد [۳] ، به نقل از دکتر محمدنقی براهنی ، ۱۳۸۱ ).

           لغت شخصیت که در زبان لاتین (Personalitc) و در زبان آنگلوساکسون (Personality) خوانده می شود ، ریشه در کلمه لاتین (Persona) دارد. این کلمه به نقاب یا ماسکی گفته می شود که بازیگران تئاتر در یونان قدیم به صورت خود می زدند. به مرور معنای آن گسترده تر شد و نقشی را نیز که بازیگر ادا می کرد، در بر گرفت. بنابراین ، مفهوم اصلی و اولیه شخصیت ، تصویری صوری و اجتماعی است و بر اساس نقشی که فرد در جامعه بازی می کند ، ترسیم می شود. یعنی در واقع ، فرد به اجتماع خود شخصیتی ارائه می دهد که جامعه بر اساس آن ، او را ارزیابی می نماید.

          شخصیت را بر اساس صفت بارز ، یا مسلط یا شاخص فرد نیز تعریف کرده اند و بر این اساس است که افراد را دارای شخصیت برونگرا[۴] ، یا درونگرا[۵] و یا پرخاشگر[۶] و امثال آن می دانند.

          نظری اجمالی به تعاریف شخصیت ، نشان می دهد که تمامی معانی شخصیت را نمی توان در یک نظریه خاص یافت ، بلکه در حقیقت تعریف شخصیت به نوع تئوری و نظریه هر دانشمند بستگی دارد. برای مثال کارل راجرز[۷] ، شخصیت را یک خویشتن[۸] سازمان یافته دائمی می داند که محور تمام تجربه های وجودی است. یا آلپورت[۹] از شخصیت به عنوان یک مجموعه عوامل درونی که تمام فعالیت های فردی را جهت می دهد، نام می برد. جی.بی.واتسون[۱۰] پدر رفتارگرایان ، شخصیت را مجموعه سازمان یافته ای از عادات می پندارند. اریک اریکسون[۱۱] ، روان پزشک و پسیکوآنالیست ، معتقد است که رشد انسان از یک سلسله مراحل و وقایع روانی اجتماعی ساخته شده و شخصیت انسان ، تابع نتایج آنها است. جورج کلی[۱۲] یکی از روان شناسان شناختی معاصر ، روش خاص هر فرد را در جستجو برای تفسیر معانی زندگی شخصیت می داند و بالاخره زیگموند فروید عقیده دارد که شخصیت از نهاد[۱۳]خود[۱۴] و فراخود[۱۵] ساخته شده است ( شاملو ، ۱۳۷۷).

          از شخصیت تعریف های متعدد و گوناگونی را ارائه کرده اند. اما تعریفشلدون[۱۶] که تعریفی کل و جامع و مانع به نظر می رسد ، این است: « شخصیت سازمان پویای جنبه های ادراکی و انفعالی و ارادی و بدنی ( شکل بدن و اعمال حیاتی بدن ) فرد آدمی است » ( سیاسی ، ۱۳۷۷).

          شخصیت مجموعه ای پایدار از ویژگی ها و گرایش هاست که مشـابهت ها و تفاوت های رفتار روان شناختی افراد ( افکار ، احساسات و اعمال ) را که دارای تداوم زمانی بوده و ممکن است به واسطه فشارهای اجتماعی و زیست شناختی موقعیت های بلاواسطه شناخته شوند یا به آسانی درک شوند، مشخص می کند( کریمی ، ۱۳۷۱ ).

          مراد از شخصیت ، الگوهای معینی از رفتار و شیوه های تفکر است که نحوۀ سازگاری شخص را با محیط تعیین می کند ( اتکینسون ، هیلگارد به نقل از براهنی و همکاران ،  ۱۳۶۲ ).

          شخصیت یک مفهوم انتزاعی است. دانشمندان به چنین مفهومی ساختار می گویند. این حقیقت که شخصیت یک ساختار است ، تعریف آن را مشکل می کند ( راس[۱۷] به نقل از جمالفر ، ۱۳۷۸ ).

          آلپورت در سال ۱۹۳۷ بعد از آن که حدود ۵۰ تعریف از شخصیت را مورد بررسی قرار داد ، چند تعریف شخصیت را مطرح می کند: شخصیت یعنی سازمان پویایی از سیستم های روان _ تنی فرد است که رفتارها و افکار خاص او را تعیین می کند ( می لی به نقل از منصور ، ۱۳۸۰ )

          ج.پی.گیلفورد[۱۸] شخصیت را بدین گونه تعریف کرده است که: شخصیت عبارت است از الگوی منحصر به فرد صفات شخصیتی است ( راس به نقل از منصور ، ۱۳۷۷ ).

          والتر میشل[۱۹] ، شخصیت را این گونه تعریف می کند که « الگوهای مشخص رفتار » اعم از افکار و هیجانات که سازگاری هر فرد را در مقابل محیط زندگی اش می سازد ( احمدی ، ۱۳۷۴ ).

          شخصیت هر فرد در نتیجه مجموعۀ تصورات او دربارۀ خودش در موقعیت ها و زمینه های مختلف پدید می آید ( اوهارا و تیدمن[۲۰] ، ۱۹۵۹ ).

          شخصیت فرد و نمود آن حاصل ادراکات ، احساسات و طرز تلقی وی می باشد ( اسینگ و کومب[۲۱]، ۱۹۴۹ ).         

فروم[۲۲] معتقد است که شخصیت مجموع کیفیت های موروثی و اکتسابی است که خصوصیت فرد بوده و او را منحصر به فرد می کند ( شاملو ، ۱۳۸۲ ).

کتل[۲۳] از روان شناسانی است که معتقد است رگه های متمایز و جنبه های شخصیت ، جلوه های واقعی فرد است و باید آنها را واجد معنای روان شناختی دانست ( کراز[۲۴] به نقل از منصور دادستان،     ۱۳۶۳ ).

          شخصیت انسان حاصل عقده انسان دربارۀ خویشتن است ( سوپر[۲۵] ، ۱۹۶۳ ).

          سالیوان : شخصیت مفهوم فرضی است. نمی تواند به تنهایی ، یعنی خارج از آن که بین افراد می گذرد در نظر بیاید. رفتار بین اشخاص تنها چیزی که ممکن است به عنوان شخصیت مورد ملاحظه واقع شود ( سیاسی، ۱۳۷۹ ).

     در حقیقت ، تعریف شخصیت از دیدگاه هر دانشمند و یا هر مکتب و گروهی به نظریه خاص آنها بستگی دارد ( شاملو ۱۳۶۸ ).

          گرچه همۀ نظریه پردازان شخصیت با یک تعریف واحد از آن موافق نیستند، اما می توانیم به تعریفی قابل قبول برسیم که به طور نسبی حاوی ویژگی های مشترک تعریف های ذکر شده باشد.

            شخصیت به مجموعه افکار ، هیجانات و رفتارهای متمایز و پایداری گفته می شود که شیوۀ انطباق ما با دنیا را نشان می دهد( سانتراک[۲۶] به نقل از فیروزبخت ، ۱۳۸۳ ).

          « شخصیت عبارت است از الگوی نسبتاً پایدار صفات ، گرایش ها ، یا ویژگی هایی که تا اندازه ای به رفتار افراد دوام می بخشد» ( جس فیست و گریگوری جی فیست به نقل از سید محمدی ، ۱۳۸۴ ).

          برداشت های متفاوت از مفهوم شخصیت به وضوح نشان می دهد که معنای شخصت در طی تاریخ بسیار گسترده تر از مفهوم تصویری ، صوری و اجتماعی اولیه آن شده است. در حال حاضر شخصیت به روند اساسی مداوم دربارۀ فرد انسان اطلاق می شود. غیر از این توافق اساسی در تعریف شخصیت، نظریه های مختلف وجوه تشابه دیگری نیز دارند که عبارتند از :

           الف) اغلب نظریه ها شخصیت را نوعی ساختمان یا ساخت فرضی[۲۷]می دانند. در شخصیت، رفتارها تا حدی وحدت و سازمان دارند. به عبارت دیگر ، شخصیت نوعی پدیدۀ انتزاعی[۲۸]است که آن را بر اساس تغییر رفتار بیرونی فرد می توان شناخت.

          ب) اکثر تعاریف بر وجود تفاوت های شخصیتی بین افراد تأکید می نمایند. در لغت شخصیت این معنا مستتر است که هر فردی ، واحد منحصر به فرد و به اصطلاح عوام « تک » است و هیچ شخص دیگری را نمی توان یافت که کاملاً شبیه او باشد. با مطالعه شخصیت افراد ، خصوصیاتی که بر اساس آن افراد از یکدیگر متمایز می گردند ، روشن می شود.

          ج) بیشتر محققان در تعاریف شخصیت اعتقاد دارند که شخصیت را باید از دیدگاه تاریخچۀ تکامل فردی ارزیابی نمود.

          شخصیت در واقع پدیده ای تکاملی و تدریجی است که تحت تأثیر بسیاری از عوامل درونی و بیرونی از جمله وراثت ، خصوصیات جسمانی و شرایط اجتماعی قرار می گیرد، رشد می کند و تکامل    می یابد.

          نظریه پردازان و محققان شخصیت می خواهند بفهمند چرا افراد در یک وضعیت واحد،       واکنش های گوناگونی نشان می دهند و به جواب های متفاوتی می رسند. بعضی از نظریه پردازان معتقـدند عوامل زیست شناختی و ژنتیکی علت این قضیه هستند. عده ای هم تجربه های زندگی را مهم تر می دانند. در حالت کلی همۀ دیدگاه های شخصیتی می خواهند به این سه سوال مهم جواب بدهند:

          ۱- شخصیت فطری است یا آموختنی؟ شخصیت بیشتر معلول وراثت و عوامل زیست شناختی است یا معلول یادگیری و تجارب محیطی؟ برای مثال ، افراد چون خودبینی را از پدر و مادرشان به ارث  می برند ، خودبین می شوند یا معاشرت با افراد خودبین آنها را این گونه بار می آورد؟

          دیدگاه های روان پویایی ، بنیان زیستی ـ ژنتیکی محکمی دارند ، هر چند برخی از نظریه پردازان این دیدگاه معتقدند تجارب محیطی و فرهنگ هم نقش تعیین کننده ای در شخصیت دارند.

دیدگاه های رفتاری و شناختی ـ اجتماعی همسو با دیدگاه های انسان گرایی، محیط را عامل تعیین کننده شخصیت می دانند. در این بین اسکینر پروپاقرص ترین حامی نفوذ محیط است. اما نظریه پردازان انسان گرا معتقدند مردم توانایی فطری خاصی برای تبدیل شدن به انسان هایی تمام و کمال دارند. دیدگاه های صفت گرا از لحاظ میزان تأکید بر وراثت و محیط با هم فرق دارند.

          ۲- شخصیت هشیار است یا ناهشیار ؟ افراد خودبین و خودمحور چقدر از خودبینی و خودمحوری و یا از دلایل خودبینی و خودمحوری خویش آگاهند؟

          نظریه پردازان روان پویایی ، پروپاقرص ترین طرفداران بررسی نقش ذهن ناهشیار در شخصیت هستند. اکثر آنها می گویند انسان ها تا حد زیادی از سیر تحول و پرورش شخصیت شان بی خبرند. ولی رفتارگرایان  می گویند فکر هشیار و ناهشیار شخصیت را تعیین نمی کند. نظریه پردازان شناختی ـ اجتماعی هم بر این تأکید دارند که فکر هشیار در شیوۀ تأثیر گذاری محیط بر شخصیت اهمیت بیشتری دارد. انسان گراها نیز بر جنبه های هشیار شخصیت خصوصاً ادراک خویشتن تأکید دارند. اما نظریه پردازان صفت به طور کلی توجه کمی به بحث هشیار و ناهشیار دارند.

           ۳- شخصیت تحت تأثیر عوامل درونی است یا بیرونی؟ آیا گرایش درونی نحوۀ بروز شخصیت در هر وضعیت را تعیین می کند یا بیرونی؟ آیا افراد به دلیل خصوصیت درونی که همواره در درون شان هست، خودبین و خودمحور می شوند یا به دلیل وضعیتی که در آن به سر می برند و یا به دلیل تأثیرات اطرافیان شان؟

          نظریه پردازان روان پویایی ، انسان گرایی وضعیت بر ابعاد درونی شخصیت تأکید دارند. رفتارگراها بر تعیین کننده های بیرونی و وضعیتی تأکید دارند. نظریه پردازان شناختی ـ اجتماعی نیز بر تعیین کننده های بیرونی و درونی ( سانتراک به نقل از فیروزبخت ، ۱۳۸۳ )

          شخصیت ، یک موضوع پیچیدۀ چند وجهی است و اطلاعات حاصل از این نظریه ها ، بیشتر یکدیگر را تکمیل می کنند تا رد. هر نظریه تکه یا تکه های مهمی از پازل شخصیت را مشخص می کند و این نظریه ها در کنار یکدیگر ، دورنمای شخصیت را با تمام جزئیاتش ترسیم می کنند ( فاندر[۲۹] ، ۲۰۰۰ ).

پرسشنامه شخصیتی آیزنگ

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: ارزیابی نوع شخصیت های برون گرا، روان رنجور خو و مقیاس دروغگویی
تعداد سوال:‌۵۷
شیوه نمره گذاری و تفسیر نتایج: دارد
پاسخنامه مربوط به هر خرده مقیاس: دارد
روایی و پایایی: دارد
منبع: گنجی، حمزه، ارزشیابی شخصیت، ویرایش دوم، نشر ساوالان، ۱۳۹۱٫

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط ۲۹۰۰ تومان

خرید فایل

Desc (1)

پرسشنامه شخصیتی آیزنگ

تعریف شخصیت

واژه « شخصیت[۱] » در زبان روزمره معانی گوناگونی دارد. مثلاً وقتی که در مورد کسی گفته می شود « بسیار با شخصیت است » غالباً درجه کارآیی و جاذبه اجتماعی وی مورد نظر است. معمولاً در پرورش شخصیت سعی بر این است که به شخص برخی مهارت های اجتماعی یاد دهند و وضع ظاهری و شیوۀ سخن گفتن او را بهبود بخشند تا وی واکنش مطلوبی در دیگران برانگیزد. گاه کلمۀ شخصیت به منظور توصیف بارزترین ویژگی شخص به کار می رود.

          روان شناسان در بحث از شخصیت ، بیش از هر چیز به تفاوت های فردی توجه دارند ، یعنی ویژگی هایی که یک فرد را از افراد دیگر متمایز می کنند. روان شناسان در مورد تعریف دقیق شخصیت اتفاق نظر ندارند ( اتکینسون [۲] ، هیلگارد [۳] ، به نقل از دکتر محمدنقی براهنی ، ۱۳۸۱ ).

           لغت شخصیت که در زبان لاتین (Personalitc) و در زبان آنگلوساکسون (Personality) خوانده می شود ، ریشه در کلمه لاتین (Persona) دارد. این کلمه به نقاب یا ماسکی گفته می شود که بازیگران تئاتر در یونان قدیم به صورت خود می زدند. به مرور معنای آن گسترده تر شد و نقشی را نیز که بازیگر ادا می کرد، در بر گرفت. بنابراین ، مفهوم اصلی و اولیه شخصیت ، تصویری صوری و اجتماعی است و بر اساس نقشی که فرد در جامعه بازی می کند ، ترسیم می شود. یعنی در واقع ، فرد به اجتماع خود شخصیتی ارائه می دهد که جامعه بر اساس آن ، او را ارزیابی می نماید.

          شخصیت را بر اساس صفت بارز ، یا مسلط یا شاخص فرد نیز تعریف کرده اند و بر این اساس است که افراد را دارای شخصیت برونگرا[۴] ، یا درونگرا[۵] و یا پرخاشگر[۶] و امثال آن می دانند.

          نظری اجمالی به تعاریف شخصیت ، نشان می دهد که تمامی معانی شخصیت را نمی توان در یک نظریه خاص یافت ، بلکه در حقیقت تعریف شخصیت به نوع تئوری و نظریه هر دانشمند بستگی دارد. برای مثال کارل راجرز[۷] ، شخصیت را یک خویشتن[۸] سازمان یافته دائمی می داند که محور تمام تجربه های وجودی است. یا آلپورت[۹] از شخصیت به عنوان یک مجموعه عوامل درونی که تمام فعالیت های فردی را جهت می دهد، نام می برد. جی.بی.واتسون[۱۰] پدر رفتارگرایان ، شخصیت را مجموعه سازمان یافته ای از عادات می پندارند. اریک اریکسون[۱۱] ، روان پزشک و پسیکوآنالیست ، معتقد است که رشد انسان از یک سلسله مراحل و وقایع روانی اجتماعی ساخته شده و شخصیت انسان ، تابع نتایج آنها است. جورج کلی[۱۲] یکی از روان شناسان شناختی معاصر ، روش خاص هر فرد را در جستجو برای تفسیر معانی زندگی شخصیت می داند و بالاخره زیگموند فروید عقیده دارد که شخصیت از نهاد[۱۳]خود[۱۴] و فراخود[۱۵] ساخته شده است ( شاملو ، ۱۳۷۷).

          از شخصیت تعریف های متعدد و گوناگونی را ارائه کرده اند. اما تعریفشلدون[۱۶] که تعریفی کل و جامع و مانع به نظر می رسد ، این است: « شخصیت سازمان پویای جنبه های ادراکی و انفعالی و ارادی و بدنی ( شکل بدن و اعمال حیاتی بدن ) فرد آدمی است » ( سیاسی ، ۱۳۷۷).

          شخصیت مجموعه ای پایدار از ویژگی ها و گرایش هاست که مشـابهت ها و تفاوت های رفتار روان شناختی افراد ( افکار ، احساسات و اعمال ) را که دارای تداوم زمانی بوده و ممکن است به واسطه فشارهای اجتماعی و زیست شناختی موقعیت های بلاواسطه شناخته شوند یا به آسانی درک شوند، مشخص می کند( کریمی ، ۱۳۷۱ ).

          مراد از شخصیت ، الگوهای معینی از رفتار و شیوه های تفکر است که نحوۀ سازگاری شخص را با محیط تعیین می کند ( اتکینسون ، هیلگارد به نقل از براهنی و همکاران ،  ۱۳۶۲ ).

          شخصیت یک مفهوم انتزاعی است. دانشمندان به چنین مفهومی ساختار می گویند. این حقیقت که شخصیت یک ساختار است ، تعریف آن را مشکل می کند ( راس[۱۷] به نقل از جمالفر ، ۱۳۷۸ ).

          آلپورت در سال ۱۹۳۷ بعد از آن که حدود ۵۰ تعریف از شخصیت را مورد بررسی قرار داد ، چند تعریف شخصیت را مطرح می کند: شخصیت یعنی سازمان پویایی از سیستم های روان _ تنی فرد است که رفتارها و افکار خاص او را تعیین می کند ( می لی به نقل از منصور ، ۱۳۸۰ )

          ج.پی.گیلفورد[۱۸] شخصیت را بدین گونه تعریف کرده است که: شخصیت عبارت است از الگوی منحصر به فرد صفات شخصیتی است ( راس به نقل از منصور ، ۱۳۷۷ ).

          والتر میشل[۱۹] ، شخصیت را این گونه تعریف می کند که « الگوهای مشخص رفتار » اعم از افکار و هیجانات که سازگاری هر فرد را در مقابل محیط زندگی اش می سازد ( احمدی ، ۱۳۷۴ ).

          شخصیت هر فرد در نتیجه مجموعۀ تصورات او دربارۀ خودش در موقعیت ها و زمینه های مختلف پدید می آید ( اوهارا و تیدمن[۲۰] ، ۱۹۵۹ ).

          شخصیت فرد و نمود آن حاصل ادراکات ، احساسات و طرز تلقی وی می باشد ( اسینگ و کومب[۲۱]، ۱۹۴۹ ).         

فروم[۲۲] معتقد است که شخصیت مجموع کیفیت های موروثی و اکتسابی است که خصوصیت فرد بوده و او را منحصر به فرد می کند ( شاملو ، ۱۳۸۲ ).

کتل[۲۳] از روان شناسانی است که معتقد است رگه های متمایز و جنبه های شخصیت ، جلوه های واقعی فرد است و باید آنها را واجد معنای روان شناختی دانست ( کراز[۲۴] به نقل از منصور دادستان،     ۱۳۶۳ ).

          شخصیت انسان حاصل عقده انسان دربارۀ خویشتن است ( سوپر[۲۵] ، ۱۹۶۳ ).

          سالیوان : شخصیت مفهوم فرضی است. نمی تواند به تنهایی ، یعنی خارج از آن که بین افراد می گذرد در نظر بیاید. رفتار بین اشخاص تنها چیزی که ممکن است به عنوان شخصیت مورد ملاحظه واقع شود ( سیاسی، ۱۳۷۹ ).

     در حقیقت ، تعریف شخصیت از دیدگاه هر دانشمند و یا هر مکتب و گروهی به نظریه خاص آنها بستگی دارد ( شاملو ۱۳۶۸ ).

          گرچه همۀ نظریه پردازان شخصیت با یک تعریف واحد از آن موافق نیستند، اما می توانیم به تعریفی قابل قبول برسیم که به طور نسبی حاوی ویژگی های مشترک تعریف های ذکر شده باشد.

            شخصیت به مجموعه افکار ، هیجانات و رفتارهای متمایز و پایداری گفته می شود که شیوۀ انطباق ما با دنیا را نشان می دهد( سانتراک[۲۶] به نقل از فیروزبخت ، ۱۳۸۳ ).

          « شخصیت عبارت است از الگوی نسبتاً پایدار صفات ، گرایش ها ، یا ویژگی هایی که تا اندازه ای به رفتار افراد دوام می بخشد» ( جس فیست و گریگوری جی فیست به نقل از سید محمدی ، ۱۳۸۴ ).

          برداشت های متفاوت از مفهوم شخصیت به وضوح نشان می دهد که معنای شخصت در طی تاریخ بسیار گسترده تر از مفهوم تصویری ، صوری و اجتماعی اولیه آن شده است. در حال حاضر شخصیت به روند اساسی مداوم دربارۀ فرد انسان اطلاق می شود. غیر از این توافق اساسی در تعریف شخصیت، نظریه های مختلف وجوه تشابه دیگری نیز دارند که عبارتند از :

           الف) اغلب نظریه ها شخصیت را نوعی ساختمان یا ساخت فرضی[۲۷]می دانند. در شخصیت، رفتارها تا حدی وحدت و سازمان دارند. به عبارت دیگر ، شخصیت نوعی پدیدۀ انتزاعی[۲۸]است که آن را بر اساس تغییر رفتار بیرونی فرد می توان شناخت.

          ب) اکثر تعاریف بر وجود تفاوت های شخصیتی بین افراد تأکید می نمایند. در لغت شخصیت این معنا مستتر است که هر فردی ، واحد منحصر به فرد و به اصطلاح عوام « تک » است و هیچ شخص دیگری را نمی توان یافت که کاملاً شبیه او باشد. با مطالعه شخصیت افراد ، خصوصیاتی که بر اساس آن افراد از یکدیگر متمایز می گردند ، روشن می شود.

          ج) بیشتر محققان در تعاریف شخصیت اعتقاد دارند که شخصیت را باید از دیدگاه تاریخچۀ تکامل فردی ارزیابی نمود.

          شخصیت در واقع پدیده ای تکاملی و تدریجی است که تحت تأثیر بسیاری از عوامل درونی و بیرونی از جمله وراثت ، خصوصیات جسمانی و شرایط اجتماعی قرار می گیرد، رشد می کند و تکامل    می یابد.

          نظریه پردازان و محققان شخصیت می خواهند بفهمند چرا افراد در یک وضعیت واحد،       واکنش های گوناگونی نشان می دهند و به جواب های متفاوتی می رسند. بعضی از نظریه پردازان معتقـدند عوامل زیست شناختی و ژنتیکی علت این قضیه هستند. عده ای هم تجربه های زندگی را مهم تر می دانند. در حالت کلی همۀ دیدگاه های شخصیتی می خواهند به این سه سوال مهم جواب بدهند:

          ۱- شخصیت فطری است یا آموختنی؟ شخصیت بیشتر معلول وراثت و عوامل زیست شناختی است یا معلول یادگیری و تجارب محیطی؟ برای مثال ، افراد چون خودبینی را از پدر و مادرشان به ارث  می برند ، خودبین می شوند یا معاشرت با افراد خودبین آنها را این گونه بار می آورد؟

          دیدگاه های روان پویایی ، بنیان زیستی ـ ژنتیکی محکمی دارند ، هر چند برخی از نظریه پردازان این دیدگاه معتقدند تجارب محیطی و فرهنگ هم نقش تعیین کننده ای در شخصیت دارند.

دیدگاه های رفتاری و شناختی ـ اجتماعی همسو با دیدگاه های انسان گرایی، محیط را عامل تعیین کننده شخصیت می دانند. در این بین اسکینر پروپاقرص ترین حامی نفوذ محیط است. اما نظریه پردازان انسان گرا معتقدند مردم توانایی فطری خاصی برای تبدیل شدن به انسان هایی تمام و کمال دارند. دیدگاه های صفت گرا از لحاظ میزان تأکید بر وراثت و محیط با هم فرق دارند.

          ۲- شخصیت هشیار است یا ناهشیار ؟ افراد خودبین و خودمحور چقدر از خودبینی و خودمحوری و یا از دلایل خودبینی و خودمحوری خویش آگاهند؟

          نظریه پردازان روان پویایی ، پروپاقرص ترین طرفداران بررسی نقش ذهن ناهشیار در شخصیت هستند. اکثر آنها می گویند انسان ها تا حد زیادی از سیر تحول و پرورش شخصیت شان بی خبرند. ولی رفتارگرایان  می گویند فکر هشیار و ناهشیار شخصیت را تعیین نمی کند. نظریه پردازان شناختی ـ اجتماعی هم بر این تأکید دارند که فکر هشیار در شیوۀ تأثیر گذاری محیط بر شخصیت اهمیت بیشتری دارد. انسان گراها نیز بر جنبه های هشیار شخصیت خصوصاً ادراک خویشتن تأکید دارند. اما نظریه پردازان صفت به طور کلی توجه کمی به بحث هشیار و ناهشیار دارند.

           ۳- شخصیت تحت تأثیر عوامل درونی است یا بیرونی؟ آیا گرایش درونی نحوۀ بروز شخصیت در هر وضعیت را تعیین می کند یا بیرونی؟ آیا افراد به دلیل خصوصیت درونی که همواره در درون شان هست، خودبین و خودمحور می شوند یا به دلیل وضعیتی که در آن به سر می برند و یا به دلیل تأثیرات اطرافیان شان؟

          نظریه پردازان روان پویایی ، انسان گرایی وضعیت بر ابعاد درونی شخصیت تأکید دارند. رفتارگراها بر تعیین کننده های بیرونی و وضعیتی تأکید دارند. نظریه پردازان شناختی ـ اجتماعی نیز بر تعیین کننده های بیرونی و درونی ( سانتراک به نقل از فیروزبخت ، ۱۳۸۳ )

          شخصیت ، یک موضوع پیچیدۀ چند وجهی است و اطلاعات حاصل از این نظریه ها ، بیشتر یکدیگر را تکمیل می کنند تا رد. هر نظریه تکه یا تکه های مهمی از پازل شخصیت را مشخص می کند و این نظریه ها در کنار یکدیگر ، دورنمای شخصیت را با تمام جزئیاتش ترسیم می کنند ( فاندر[۲۹] ، ۲۰۰۰ ).

پرسشنامه شاخص رضایت زناشویی

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: اندازه گیری مشکلات رابطه زناشویی
تعداد سوال: ۲۵
شیوه نمره گذاری و تفسیر نتایج: دارد
روایی و پایایی: دارد
منبع: ثنایی ، باقر و همکاران . مقیاس های سنجش خانواده و ازدواج . انتشارارت بعثت ۱۳۸۷

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط ۲۴۰۰ تومان

خرید فایل

Desc (1)

پرسشنامه شاخص رضایت زناشویی

پرسشنامه شادی و نشاط

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: ارزیابی ابعاد مختلف شادی و نشاط در افراد
تعداد سوال: ۳۷
روش نمره گذاری و تفسیر نتایج: دارد
پایایی: دارد
منبع: زارع، حسین، امین پور، حسن، آزمون های روان شناختی، انتشارات آییژ، ۱۳۹۰٫

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط ۱۸۰۰ تومان

خرید فایل

Desc (1)

پرسشنامه شادی و نشاط

تعریف شادی

خوشحالی، خرسندی و یا شادی یک حالت روانی است که در آن فرد احساس عشق، لذت، خوشبختی و یا شادی می‌کند. مسائل مختلفی هچون مسائل زیستی، روان شناختی و یا دینی برای تعریف و دلیل خرسندی آورده شده‌است. دانشمندان دریافته‌اند که شادی و خوشحالی سبب تقویت سیستم دفاعی بدن و همچنین سیستم اعصاب انسان می‌شود.[۱]

تحقیقات نشان داده‌است شادی رابطهٔ مستقیمی با مسائلی همچون روابط و تعاملات اجتماعی، وضعیت فرد از نظر داشتن شریک زندگی، کار، درآمد و حتی نزدیکی به انسان‌های شاد دارد.

فیلسوفان و متفکران مذهبی شادی را واژه‌ای برای یکی زندگی خوب و یا موفق و نه صرفاً یک احساس تعریف می‌کنند.

شادی، فرح و سرور در آیات قرآن کتاب مقدس مسلمانان و روایات شیعه در هر دو مورد مثبت و منفی آمده است. گاهی خوشحالان و شادی کنندگان ظالم را از محبت خدا خارج می‌داند، و گاهی بر خلاف آن، مردم را به سرور و شادی امر می‌کند. گاهی شادی صفتی برای قارون و جهنمیان، و گاهی صفتی برای شهدا و بهشتیان به حساب آمده است.[نیازمند منبع]

بنابراین، شادی و خوشحالی به تنهایی بد نیست بلکه به آن سفارش شده و سبب و علت شادی باعث خوب بودن یا بد بودن آن می‌شود.[نیازمند منبع]

برای مثال، شادی که باعث تمسخر شود، شادیِ بد محسوب می‌شود و حرام است و یا برخی روایت‌ها، به نتیجه شادی اشاره می‌کند و می‌آورد: «شخصی که باعث سرور مؤمن شود، دین و قرض او را ادا کند، طعامی به او دهد، ناراحتی اش را بزداید، و … در واقع خدا و رسول او را شاد کرده است.»

پرسشنامه صداقت و راستگویی

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: ارزیابی میزان صداقت و راستگویی افراد
تعداد سوال: ۱۶
روش نمره گذاری و تفسیر نتایج: دارد
منبع: زارع، حسین، امین پور، حسن، آزمون های روان شناختی، انتشارات آییژ، ۱۳۹۰٫

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط ۱۹۰۰ تومان

خرید فایل

Desc (1)

پرسشنامه صداقت و راستگویی

تعریف راستگویی و صداقت

راست‌گویی از اعمال نیک و پسندیده انسانی بوده و نزد دین و خرد از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. اسلام دین دعوت به فطرت انسانی است و فطرت پاک انسان ایجاب می‌کند که انسان سالم و متعادل، دل و زبانش یکسو و هماهنگ باشد، ظاهر و باطنش یکی باشد و آنچه را باور دارد بر زبان جاری کند.

واژه «صداقت» از «صدق» در اصل به این معنا است که گفتار و یا خبرى که داده مى‌‏شود، مطابق خارج باشد، و کسی را که خبرش مطابق با واقع و خارج باشد، «صادق» و «راست‌گو» مى‏‌گویند. اما از آن‌جا که به طور استعاره و مجاز، اعتقاد، عزم و اراده را هم قول نامیده‌‏اند[۱]، در نتیجه صدق را در آنها نیز استعمال کرده، انسانى را هم که عملش مطابق با اعتقادش باشد و یا کارى که مى‏‌کند با اراده و تصمیمش مطابق باشد، صادق و راست‌گو نامیده‌‏اند.

صداقت و راست‌گویی از بزرگ‌ترین فضایل اخلاقی است که در تعالیم و آموزه‌های دینی جایگاه ویژه دارد و در قرآن و روایات فراوان به آن سفارش شده است.