مرجع دانلود پرسشنامه و ابزار استاندارد در تمامی رشته ها,طراحی پرسشنامه

ترم آخر

آزمون,طراحی پرسشنامه,روانشناسی,مدیریت,پرسشنامه استاندارد,پرسشنامه رایگان,مشاوره آماری ,سایت پرسشنامه,نرم افزار رایگان روانشناسی,سفارش

تور

پرسشنامه شدت هیجان

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: اندازه گیری شدت هیجان افراد
تعداد سوال: 9
شیوه تفسیر و نمره گذاری: دارد
ماخذ : کارور، چارلز اس و شی یر، مایکل اف . نظریه های شخصیت . ترجمه احمد رضوانی . معاونت فرهنگی آستان قدس رضوی . 1375 . ص 264

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط 1900 تومان

خرید فایل

Desc (1)

پرسشنامه شدت هیجان

هیجان یعنی واکنش کلی ،شدید و کوتاه ارگانیسم به یک موقعیت غیره منتظره ،همراه با یک حالت عاطفی خوشایند یا ناخوشایند. هیجان ترجمه ی انگلیسی Emotion است. از نظر ریشه ی لغت ، Emotion یعنی عاملی که ارگانیسم را به حرکت در می آورد. مثلا، خشم عاملی است که فرد را از خود بی خود می کند: شادی ،غم، ترس و نگرانی نیز می توانند نمونه های خوبی از هیجان باشند.

درست است که خشم ،ترس،اندوه، تنفر، شگفتی، حسادت، غبطه و شرمندگی ، همه جزء هیجانها به حساب می آیند ، تعریف کردن همه ی این حالتها کار بسیار دشواری است. این حالتها بخشهای مهم زندگی عاطفی را تشکیل می دهند، زیرا در موقعیتهای ذهنی مهم تجلی می کنند. ویژگی حالتهای هیجانی این است که اختلالهای روانی و فیزیولوژیک به همراه می آورند. بخش ظاهری این اختلالها جلوه ی هیجان نامیده می شود.

ماهیت هیجان

در روان شناسی ، هیجانها جایگاه بسیار حساس و بنیادی دارند، زیرا رابطه ی آنها با نیازها و انگیزشها بسیار نزدیک است و می توانند ریشه ی بسیاری از اختلالهای روانی یا روان –تنی را تشکیل دهند. هیجانها حتی می توانند سلامت انسان را تضمین کنند. مثلا ، ترس موجب می شود که انسان خود را از خطر محفوظ بدارد و خشم موجب می شود که به دشمن حمله کند.

به رغم تلاشهای بسیار گسترده ای که فلاسفه ،فیزیولوژیستها و روان شناسان برای تبیین هیجانها به عمل آورده اند ، ماهیت و شیوه ی عمل آنها هنوز به طور روشن بیان نشده، به حالت فرضیه باقی مانده است. این محققان مخصوصا جلوه های فیزیولوژیک هیجانها (تغییرات ضربانهای قلب و تنفس ،سست شدن اسفنگترها ،خشک شدن دهان ،عرق کردن ،….)، اثر آنها روی عملکردهای ذهن (افزایش تلقین پذیری ، کاهش کنترل ارادی) و رفتارهای ناشی از هیجانها(گریه ها ،خنده ها، فرار کردنها،پنهان شدنها …) را مطالعه کرده اند. این مطالعات نشان داده است که در ظهور و تکوین جلوه های هیجان ، فرهنگ سهم بسزایی دارد. مثلا، در چین ، وقتی انسانها خشمگین می شوند چشمهای خود را گرد می کنند . با این همه ، شرایط تولید هیجان و پایه های روانی –فیزیولوژیک آن هنوز بخوبی شناخته نشده است.

هیجان ،نه تنها به ماهیت عامل هیجان زا بلکه به خود فرد، حالت فعلی جسمی و ذهنی ،شخصیت ،تاریخچه زندگی شخصی و تجربه های قبلی او نیز وابسته است . درست است که در برخی شرایط استثنایی ،هیجانهای گروهی به وجود می آید و برای اکثریت مردم معنای یکسانی پیدا می کند(مانند ترس ناگهانی از زمین لرزه یا بمباران شهر از طرف دشمن)، اصولا هیجان یک احساس فردی است.یعنی ، ممکن است یک موقعیت معین فردی را کاملا خشمگین کند یا بترساند اما در مورد دیگری هیچ واکنشی به وجود نیاورد. برای تایید این گفته ، می توان روزهای موشک اندازی رژیم عراق به شهرهای ایران یا بمباران شهرها را به یاد آورد.کسانی که آن روزها را به چشم دیده اند ، هیجانهای کاملا متفاوت افراد را نیز مشاهده کرده اند .بودند کسانی که چند لحظه ای واقعا لال می شدند ، سردرد می گرفتند، داد و فریاد می کردند ، می لرزیدند یا در جایی پنهان می شدند و…. در مقابل ، کسان دیگری نیز بودند که مقابله ضد هواییهای ایران با هواپیماهای عراقی را به آتش بازی تشبیه می کردند و گاهی حتی از رختخواب خود نیز بلند نمی شدند !

به طور کلی ، هیجان زمانی به وجود می آید که فرد غافلگیر شود یا موقعیت از تحمل او فراتر رود. هیجان در واقع بیانگر عدم سازگاری فرد با موقعیت و تلاش ارگانیسم برای برقراری تعادلی است که به طور موقت از بین رفته است. بنابراین ، می توان گفت که هدف هیجان برقراری تعادل و حفظ موجودیت ارگانیسم است.

واکنشهای فیزیولوژیک هیجان

می توان گفت که هیجان یک مجموعه ی روانی –فیزیولوژیک است و نشانه های عضوی آن تنوع زیادی دارد. بنابراین ، اگر تصور کنیم که هر هیجان واکنشهای فیزیولوژیک خاص خود را دارد کاملا ساده اندیشی خواهد بود.

وقتی هیجان شدید و زودگذر است ، واکنشهای فیزیولوژیک آن یکنواخت تر از موقعی است که هیجان ملایم و طولانی است. کند یا تند شدن جریان خون و تنفس و انقباضهای رگهای سطحی (رگهای ریز) از جمله واکنشهایی است که در هیجانهای غم ،شادی ، خشم و ترس شدید دیده می شود.

وقتی هیجان ملایم و طولانی است ،مثلا هیجان حسادت ،واکنشهای فیزیولوژیک آن متفاوت از واکنشهای یک هیجان شدید است. در هر صورت ، رابطه بین نوع هیجان و واکنشهای جسمی آن یک رابطه ی ساده و بدون ابهام نیست . در واکنشهای فیزیولوژیک هیجان ،نوعی برانگیختگی و فرو ریختگی دیده می شود که در عین حال ترکیبهای متفاوت دارند.

مثلا هیجان غم می تواند به شکل افسردگی جلوه کند. بدین ترتیب که حالات زیر در فرد دیده شود: کوفتگی ،سستی ،خمیدگی قد افتادن شانه ها و دستها، انجماد چهره ، بی حرکتی بدن ،بی حالتی نگاه ،کند شدن گردش خون و تنفس ، بی حس شدن عضلات و فعال نبودن ذهن . همچنین هیجان غم می تواند شکل فعال به خود بگیرد ، که در آن صورت تحرک جسمی و روانی ،فریادها، گریه ها ،ناله ها و فعالیتهای بیش از حد دستگاههای تنفس و گردش خون مشاهده خواهد شد. بنابراین ،فیزیولوژی غم فعال ، از برخی جهات ،به فیزیولوژی شادی فعال شباهت خواهد داشت. برعکس ،فیزیولوژی غم غیرفعال ،از برخی جهات ،یادآور فیزیولوژی شادی آرام خواهد بود.

ابزارهای مطالعه ی هیجان

مطالعه ی واکنشهای فیزیولوژیک هیجان ، با ابزارهای ویژه و با آزمایش انسانها و حیوانات انجام می گیرد.جریان خون با قلب نگار و نبض نگار ،که ضربان قلب یا رگها را ثبت می کنند، مطالعه می شود. حجم نگار ، تغییرات حجم اعضا (تغییرات کند حاصل از انقباض ماهیچه های رگها و تغییرات همزمان ضربان قلب یا نبض) را ثبت می کند. فشار خون سنج ، فشار موج خون را اندازه می گیرد. دم نگار ، تغییرات حجم قفسه سینه و شکم را ، که در اثر تنفس حاصل شود،ثبت می کند. لوله هایی که به معده ، اثنی عشر و روده فرستاده می شوند، انقباضهای آنها را ثبت می کنند. با گالوانومتر ، دگرگونیهای الکتریکی پوست (بازتاب گالوانیک ) اندازه گیری می شود. نمونه برداری از خون و ادرار ایجاب می کند که از روشهای تجزیه ی شیمیایی معمولی استفاده شود.

آزمایشهایی که هم در مورد انسانهای طبیعی (مقایسه ی حالت عادی با حالت هیجانی ) و هم در مورد افراد بیمار انجام گرفته ، اجازه داده است که این مطالعات با گستردگی بیشتری دنبال شود. همچنین این آزمایشها اجازه داده است که مدت حالات هیجانی در بیماریهای مختلف (افسردگی ف برانگیختگی بیش از اندازه)مورد بررسی قرار گیرد. در مورد حیوانات ، آزمایشهای مربوط به هیجان را با قطع اعضا و قسمتهایی از دستگاه عصبی ،که به نظر می رسد در تولید هیجان نقش داشته باشند ، انجام داده اند . با این ازمایشها توانسته اند مراکز مربوط به هیجانها را کشف کنند و به اهمیت آنها پی ببرند.

انواع واکنشهای هیجانی

الف. واکنشهای درونی

واکنشهای درونی ، همه ی دستگاههای بدن را در بر می گیرد: گردش خون، تنفس ، هاضمه و غدد.البته واکنشهای غیرارادی دستگاه عضله ای را نیز می توان جزء واکنشهای درونی به حساب آورد. به عنوان مثال، واکنش هایی را شرح می دهیم که ممکن است در هیجان ترس وجود داشته باشند و برخی از آنها در سایر هیجان ها نیز دیده می شود.

گردش خون. تند یا کند شدن حرکات قلب، تقویت یا تضعیف ضربان، انقباض رگ های مرکزی(انقباض رگهای شکمی همراه با افزایش فشار در کل دستگاه گردش خون) یا رگ های سطحی(پریدگی رنگ پوست).

تنفس. تغیرات مختلف درآهنگ و عمق تنفس، انقباض یا انبساط ششها، تلاش برای خارج کردن هوا از شش ها.

دستگاه هاضمه. توقف انقباض های حرکات دودی مری، معده و روده، عدم ترشح غدد بزاقی(خشکی دهان)، ورم معده(از بین رفتن اشتها) فلج شدن اسفنگترها(عدم کنترل مدفوع و ادرار).

ترشح غدد. توقف ترشح برخی غدد، مثل غدد بزاقی و غدد شیری؛ در عوض افزایش ترشح برخی دیگر، مانند غدد اشکی، صفرا، ادرار و عرق(عرق سرد). عرق سبک موجب دگرگونی مقاومت الکتریکی پوست می شود و این دگرگونی می تواند برای موجهای هیجانی سبک، شاخص باشد(بازتاب گالوانیک). ترشح غدد فوق کلیوی(آدرنالین) به مقدار کم در خون، می تواند تعداد زیادی از کنش های درونی را بر انگیزد: ازدیاد قابل ملاحظه ی تعداد گلبول های قرمز خون(اثر روی طحال) و گلبول های سفید؛ افزایش قند آزاد شده از کبد که گاهی به قدری زیاد می شود که در ادرار دیده می شود(در بازیکنان فوتبال، پیش از بازی و در دانشجویان، پیش از امتحان)؛ افزایش قابلیت انعقاد خون. ترسهای شدید و طولانی می توانند اختلال ها و دگرگونیها عمیقی به وجود آورند، مثل پیری زود رس، بی رنگ یا کمرنگ شدن مو ها و …

واکنش های غیرارادی در دستگاه عضله. همان طور که قبلا نیز اشاره شد، باید واکنش های عضله ای کلی را نیز به واکنش های عضلات داخلی واقعی اضافه کرد: لرزش، رعشه، راست شدن موها، افزایش یا کاهش قابلیت ارتجاعی عضلات، که روی فعالیت(سست شدن زانو ها) و خطوط چهره اثر می گذارد.

ب. واکنشهای نگرشی و حرکتی

هیجانها، علاوه بر واکنش های درونی، واکنشهای نگرشی و حرکتی آشکاری نیز دارندکه جلوه ی آنها را تشکیل می دهند. جلوه ی هیجان ها بخوبی شناخته شده است، زیرا با همین جلوه است که هیجان دیگران را تمیز می دهیم و کمتر برای تبیین آن تاکید می کنیم.

برای روشن شدن مطلب، به تبیین هیجان ترس می پردازیم. یک قسمت از واکنش حرکتی ترس، از دگرگونی و کشیدگی عضلات ریز حاصل می شود که کم و بیش در مکان های خاصی از بدن به وجود می آیند( پریدگی رنگ صورت، گود رفتن گونه ها، افتادن فک پایین، بزرگ شدن چشم ها، انبساط مردمک چشم؛ در مورد سگ یا گربه، پایین افتادن دم و راست شدن مو پشم های پشت). همچنین واکنش های حرکتی هیجان می توانند از انقباضهای تشنجی ماهیچه ها ناشی شوند(لرزش دستها و صدا، که موجب دگرگونی طنین آن می شود).هیجان ترس مخصوصا از طریق نگرش های فرد نسبت به موضوع ترس مشخص میشود: تمایل به اجتناب از ترس، تمایل به دور شدن از حوزه ی عمل آن یا حتی از حضور آن، تمایل به فرار به نقطه دور دست، مخفی شدن در پشت مانع، کز کردن، تمایل به بی حرکت ماندن در جای خود، واکنش های منفی در مقابل هر نوع تماس یا تهدید به تماس، واکنش های منفی در مقابل هر تلاشی که بخواهد اعضای بدن را به حرکت در آورد؛ تشنج به صورت خمیدگی، دست و پا زدن، فریاد کشیدنو در برخی موارد، اقدام به اعمال دفاعی فعال: غرغر کردن، گاز گرفتن و چنگ زدن.

در کل این تبیین، که در باره ی هیجان ترس گفته شد، بیشتر واکنشهای غیر ارادی، یعنی بازتابها، تسلط دارند. علاوه بر واکنش های نگرشی و حرکتی غیرارادی، نگرشها و حرکاتی نیز وجود دارد که بیشتر ارادی است، به محیط و به تعلیم و تربیت وابسته است. این نگرش ها و این حرکات ارادی مخصوصا در هیجانهایی دیده می شود که تجلی آنها نقش اساسی در روابط اجتماعی دارد. در این حالت، جلوه ی ذاتی هیجان با جلوه ی اکتسابی و اجتماعی آن همراه می شود.

جلوه ی اکتسابی هیجان ابتدا به صورت تقلید و تغییر شکل از جلوه ی بازتابی اولیه ظاهر می شود. مثلا، لبخند زدن، جلوه ی بازتابی هیجان شادی است که می توان آن را با تحریک الکتریکی عصب صورت ایجاد کرد. لبخند زدن در اولین ماه زندگی کودک و در حالی که او از نظر جسمی در سلامت کامل است دیده می شود. لبخند زدن، در اثر تعلیم و تربیت، تغییر شکل می یابد و کاملا متفاوت از آنچه از نظر جسمی می توانست باشد جلوه می کند(لبخند محبت آمیز، موذیانه، تحقیر آمیز، ملیح، نیشدار و …) شکل و کاربرد لبخند، طبق سنتی که در محیط و به کمک تعلیم و تربیت در اختیار ما قرار می گیرد، تثبیت می شود. هر چند لبخند می تواند غیر هیجانی و مصنوعی نیز باشد(لبخند از روی سیاست)، واکنش های حرکتی هیجانی اصولا می تواند کدگذاری شود و بیانگر احساسات واقعی ما تحت نفوذ آداب و سنن باشد. اخم کردن، سر را با دو دست گرفتن(یعنی نا امید و سرگردان شدن) و خاراندن سر( یعنی تردید و حیرت)، نمونه هایی از واکنش های حرکتی است که به طور طبیعی در اختیار ما قرار دارد. دلیل قانع کننده برای طبیعی بودن این حرکات مشاهده ی آنها در میمونهای انسان نما و به صورت پیشرس، در کودکان است که اغلب به صورت حرکات اکتسابی در آمده با احساسات واقعی در هم آمیخته است.

اشکها، به راحتی نشان می دهند که تبدیل یک بازتاب واقعی به یک عمل ارادی امکان پذیر است. مثلا هستند کسانی که به صورت ارادی و حرفه ای اشک می ریزند. وقتی تغییر پدیده های مربوط به جلوه ی هیجان را در اجتماعات مختلف و حتی در دوجنس مختلف مقایسه می کنیم، نقش تقلید آشکار می شود. همچنین بی حرکتی نسبی خطوط چهره ی نابینایان، که قادر به تقلید جلوه ی صورت نیستند، به راحتی نشان می دهد که تقلید می تواند در تکوین جلوه ی هیجان نقش مهمی داشته باشد.

ما تنها بازتابهای ذاتی(لبخند زدن و اشک ریختن) را تقلید نمی کنیم، بکله اعمال ارادی معنی دار را، که به صورت سمبلیک یا نمادین در می آید، تقلید می کنیم. بدین صورت که نگاه، دهان و دست، زبان خاص خود را دارند و می توانند نگرش های عاطفی، اندوه، شادی، احترام، نفرت و …  را نشان دهند. مثلا بوسیدن، مشت گره کردن، تف انداختن، نفس عمیق کشیدن، حرکت تهدید آمیز دست، پوشاندن صورت با دست، خیره شدن و پایین انداختن نگاه، هر یک معنای خاص خود را دارد(تصویر 1-9).

برای روشن تر شدن آنچه در پاراگراف بالا گفته شد، از اشعار شاعر معاصر آقای هوشنگ ابتهاج(سایه) مثال می آوریم:

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست    تا اشارات نظر نامه رسان من و توست

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم     پاسخم ده به نگاهی که زبان من و توست

 

تمیز جلوه ی اکتسابی و اجتماعی هیجان از جلوه ی ذاتی و بازتابی آن اغلب دشوار است. جلوه ی ذاتی و بازتابی هیجان را می توان در حیواناتی که به انسان نزدیکترند پیدا کرد و بسیار جالب خواهد بود که آنها را با جلوه ای که کودکان دارند مورد مقایسه قرار داد.

 

عملکرد ذهن در هیجان

عملکرد ذهن در هیجان را نیز، مثل عملکرد فیزیولوژیک آن می توان از دو جنبه ی برانگیختگی و فروریختگی بررسی کرد: به هنگام هیجان، فعالیت ذهن افزایش می یابد. بدین ترتیب که تخیل انسان تازیانه می خورد و مثل اسب سرکش به جولان در می آید، تلاشهای کندو بی حاصل جای خود را به تلاش های مولد و الهام بخش می دهد. هیجان می تواند خلاق و طراح باشد. به هنگام هیجان، انسان سریعتر فکر می کند و اندیشه های خیلی زیاد یا خیلی تازه در اختیار دارد. همچنین انسان هیجانی نیروی زیاد برای عمل کردن دارد، مبتکر است، سریع کار می کند و از اعتماد به نفس زیادی برخوردار است.

برعکس، هیجان می تواند هم تفکر و هم قدرت عمل را فلج کند. هیجان ذهن را«خالی» می کند، به این صورت که انسان نه چیزی برای گفتن پیدا می کند و نه کاری برای انجام دادن. انسان هیجانی خوب فکر نمی کند، موقعیت ها را روشن نمی بیند و کلمات را نمی فهمد؛ گاهی در اندیشه های او، تنها کندی رکود کامل دیده می شود. انسان هیجانی، حالت انسان کودن را دارد، چنین به نظر می رسد که توانایی انجام دادن هیچ کاری را ندارد. مثلا، انسانی که به شدت ترسیده است، عملا هیچ کاری نمی تواند انجام دهد و احتمالا به همین دلیل گفته اند: «ترس، برادر مرگ است».

بنابراین، جلوه های هیجانی معانی متفاوتی خواهند داشت. برانگیختگی، در شادی و خشم، و فرو ریختگی در ترس و غم تسط دارند. اما این قانون کلی نیست. شادی های غیر فعال و بدون برانگیختگی نیز وجود دارند که نوعی بی فکری، خواب آلودگی و عدم فعالیت ذهنی را به همراه می آورند. به عنوان مثال، خلسه می تواند احساس حالت روحانی، راحتی و روشن بینی مافوق تفکر به وجود آورد، اما بعید که این حالت بتواند با فعالیت حقیقی و با کار تولیدی همراه شود و حتی موضوع این فعالیت روشن و پایدار باشد. بر عکس، غمهایی وجود دارد که با فعالیت ذهنی واقعی همراه است: مراقبه یا تعمق شدید روی یک موضوع غم انگیز، سرزنشهای آگاهانه، وسواس در مورد چیزی که می تواند باشد یا باید باشد، تلاش خسته کننده برای حل مسئله علمی و …  .

در هر صورت فعالیت ذهن به هنگام هیجان خواه به صورت بر انگیختگی خواه به صورت فروریختگی ، هرگز قابل مقایسه با فعالیت ذهن در حالت عادی نیست. به هنگام هیجان، کنترل اراده ی عمل و تفکر کاهش می یابد. به هنگام هیجان، شکلهای تکانشی تفکر و عمل تسلط پیدا می کند. یعنی افکار ناگهانی به ذهن انسان می آید و او دست به اعمال غیر مترقبه می زند. انسان هیجانی احساس می کند که برخود تسلط ندارد، خود به خود کشیده می شود، راز پا افتاده است، اختیار حرکات و افکار خود را ندارد. یه هنگام هیجان تعمق و تفکر می تواند شیدید و سریع باشد. البته ایت تفکر یک تفکر وسواسی تحمیلی است که قابل هدایت نیست و دقتی است که نمی توان آن را قطع یا روی چیز دیگری جلب کرد. با این همه، این فعالیت اغلب در سطح پایین قرار دارد و می توان گفت که نشخواری بی حاصل، سماجت یک انگیزه ذهنی معیین، تکرار یکنواخت جمله های یکسان و نداهای یکسان است. این فعالیت، در واقعدور باطلی از تخیلات، فرار از اندیشه ها، عدم توانایی برای منطقی و سیستماتیک فکر کردن و فرو ریختگی کنشهای عالی بحث و انتقاد است.

هیجان انسان را زود باور و تلقین پذیر می کند. وقتی انسان می خواهد یک مساله علمی را حل کند، اغلب با ساده کردن آن به کمک راه حل های ناگهانی، غیر اختیاری، ناهنجار و جسورانه اقدام می کند، فردی که گرفتار خشم یا ترس است، کمبود انرژی ندارد، بلکه ترمز های اخلاقی افکار و همچنین ترمزهای تعلیم و تربیت او از کار افتاده است. این انرژی از منبعی به دست می آید که از نظر روانشناختی در سطح پایین قرار دارد. هیجان های شدید، آموخته های جدید و ناپایدار تفکر و اراده را در هم میریزد و جا برای اعمال خودکار بسیار محکم، غریزی و عادی خالی می ماند. به هنگام هیجان، عادتهایی که در حال شکلگیری است بیشتر از عادتهایی که بخوبی شکل گرفته است آسیب می بیند. موسیقی دان، سخنران یا هنر پیشه ی هیجانی، تسلیم عادت های بسیار قدیمی می شود. انسان متمدن هیجانی مثل انسان بدوی عمل می کند. رفتار انسان بزرگسال هیجانی به رفتار کودک و حیوان نزدیک می شود. دانش آموز یا دانشجوی هیجانی نیز معمولا آموخته های تازه ی خود را فراموش می کند نه آموخته های قدیمی و جا افتاده را.

اساس عصبی هیجان

اکثر واکنش های درونی هیجان به دستگاه عصبی خودکار وابسته است. این دستگاه از دو سیستم عصبی سمپاتیک و پاراسمپاتیک، که عملکردشان معمولا در جهت عکس یکدیگر است، تشکیل می شود. برانگیختگی هایی که دستگاه عصبی خودکار به وجود می آورد، معمولا اثر کند، طولانی و پراکنده دارند. این اثر با ترشح غدد(مثلا آدرنالین) تقویت میشود. بنابراین به نظر می رسد که واکنش های درونی وابسته به دستگاه عصبی خودکار، با یک مرکز بالاتر، که امروزه جای آن در تالاموس و، یعنی مغز میانی، تشخیص داده می شود، هماهنگ می شود. ظاهرا حرکات چهره و نگرش های غیر ارادی نیز به همین مرکز وابسته است؛ در حالی که حرکات ارادی و اکسابی تحت کنترل کرتک(قشر خارجی مخ) قرار دارد. از نظر پیدایش و تکوین قسمتهای مختلف دستگاه عصبی مرکزی، مغز میانی، که عضو تنظیم کننده ی واکنش های هیجانی به حساب می آید، خیلی قدیمی تر از قشر خارجی مخ(کرتکس) است. بنابراین، از نظر تکامل، می توان هیجان را یک عملکرد کهنه و سطح پایین به حساب آورد.

همان طور که در بالا نیز اشاره شد، دو عصب سمپاتیک و پاراسمپاتیک در جهت عکس یکدیگر عمل می کنند. عصب سمپاتیک ارگانیسم را برای مقابله با حالات اضطراری آماده می کند، در صورتی که عصب پاراسمپاتیک او را به سوی استراحت و آرامش سوق می دهد. علت تفاوت عملکرد آنها این است که هر یک مواد شیمیایی جداگانه ای آزاد می کند. عصب سمپاتیک ماده ای آزاد می کند که اثر آن مثل هورمون آدرنالین غدد فوق کلیوی است، یعنی موجب برانگیختگی می شود. در عوض، ماده ای که عصب پاراسمپاتیک آزاد می کند خاصیت آرام بخشی دارد. به طور کلی نقش عصب سمپاتیک در به وجود آمدن هیجان ها را می توان به شرح زیر خلاصه کرد:

ضربان قلب شدت می یابد تا خون بیشتری به ماهیچه ها برسد و آنها را برای مقابله با خطر آماده سازد. رگهای سطحی بدن منقبض میشود تا فشار خون بالا رود و فشار سرخ رگی برای احتیاجهای ضروری حفظ شود. عرق سرد به عنوان مقدمه ی فعالیت شدید ماهیچه ای ظاهر می شود. بدن به لرزش در می آید و موهای بدن برای نگهداری حرارت بدن و حفظ ارگانیسم از سرما که در اثر انقباض رگهای خونی سطحی حاصل می شود راست می ایستد. تنفس عمیق تر و تندتر می شود تا اکسیژن کافی در اختیار ارگانیسم قرار گیرد. مردمک چشم باز می شود تا ادراک خطر بهتر صورت بگیرد. مواد قندی ذخیره شده در جگر آزاد میشود تا نیروی لازم برای دفاع بدن یا فرار از خطر را آماده کند. انعقاد پذیری خون بیشتر می شود تا در صورت تولید زخم خون زیادی از بین نرود. فعالیت شاخه ی پاراسمپاتیک متوقف میشود. هضم غذا صورت نمی گیرد چون خون بدن بیشتر به ماهیچه های مخطط می رود. دهان خشک می شود زیرا ترشح غدد بزاقی کاهش می یابد. ماهیچه های صاف آلت تناسلی منقبض می شود و در نتیجه احساس نیاز به دفع ادرار دست می دهد. این هیجانها از طرف عصب پاراسمپاتیک خنثی می شود. بنابراین عصب پاراسمپاتیک ارگانیسم را برای آرام کردن هیجانها سوق می دهد.

نظریه های مربوط به هیجان

تحلیل حالت آگاهی به هنگام هیجان دو نظریه به دنبال آورده است که هر یک از آنها جنبه ی خاصی را مورد توجه قرار نی دهد. یکی از این نظریه ها که به هر بارت فیلسوف آلمانی نسبت داده می شود روی واقعیت های ذهنی تکیه می کند؛ یعنی ادراک موقعیت هیجان زا را عامل اصلی تولید هیجان می داند. بدین ترتیب که ارگانیسم موقعیت را مناسب و موزون درک می کند و در نتیجه هیجان شادی به او دست می دهد یا بر عکس موقعیت را نامناسب و ناهمگون درک می کند و به دنبال آن غمگین یا خشمگین می شود.

بدیهی است که آگاهی از موقعیت و ادراک آن در تولید هیجان نقش مهمی دارد اما خود هیجان نیست. ممکن است یک فرد موقعیت های مختلف را به صور کامل درک کند و روابط آنها نیز برایش روشن باشد اما هیچ هیجانی احساس نکند. دونفر هر دو خطر یک موقعیت را درک می کنند( مثلا هر دو می دانند که بمباران شهر با هواپیماهای دشمن خطرناک است) اما یکی میترسد و دیگری خونسردی خود را حفظ می کند. نظریه ادراک موقعیت هیجان زا که به نظریه عقل گرا نیز مشهور است، این تفاوت را تبیین نمی کند.

در مخالفت با نظریه بالا می توان هیجانها ی بدون موضوع را نیز عنوان کرد. گاهی انسان احساس شادی یا غم می کند کسل یا خشمگین می شود بدون آنکه علت آن را بداند. علت این حالت ها در اغلب موارد ریشه ی فیزیولژیک دارد. در اختلال های ادواری(مثل مانتیک-دپریسو) بیمار به طور ادواری زمانی شاد و زمانی غمگین است بدون آن که برای او علت شناخته شده ای وجود داشته باشد. بیماری که در حالت مانی است، به کمک هیچ حادثه یا اندیشه ی بدی اندوهگین نمی شود. بیماری هم که دوره دپرسیون را طی می کند با هیچ واقعه ی خوشحال کننده ای از غم خود رهایی نمی یابد.

نظریه دیگر بر عکس  روی پدیده های فیزیولوژیک هیجان تاکید دارد. ابتدا دکارت این نظریه را عنوان کرده بعد جیمز و لانگه با دقت و صراحت بیشتری آن را گسترش داده اند. این نظریه به جای آنکه هیجان را علت پدیده های عضوی بداند پدیده های عضوی را علتهای هیجان می داند. طبق این نظریه که بیشتر به نظریه جیمز- لانگه معروف است. هیجان عبارت از ادراک اختلالهای عضوی است. بر اساس این نظریه نباید گفت: « من یک سگ هار می بینم چون میترسم در نتیجه می لرزم» بلکه باید گفت: « من یک سگ هار می بینم، چون می لرزم در نتیجه می ترسم» ترسیدن، یعنی لرزش، رنگ پریدگی و فرار خود را درک کردن. هیجان وجود نخواهد داشت مگر این که ما ضربان سریع قلب، عرق سرد، فلج شدن اعضای خود و …  را درک کنیم. بنا به گفته ی ولیام جیمز، هیجان خارج از جسم وجود ندارد. در مورد این نظریه ایراد های متفاوتی عنوان شده است که در زیر به برخی از آنها اشاره می شود:

الف- اگر این نظریه درست باشد یعنی آگاهی از پدیده های فیزیولژیک موجب هیجان شود در آن صورت اراده ی انسا نباید بتواند با توقف واکنش های فیزیولوژیک هیجان را از بین ببرد. بدین صورت که مثلا برای حذف هیجان خشم کافی باشد که فرد خشمگین نگرش آرام و خونسرد اتخاذ کند. حتی بر عکس اراده باید بتواند بدون علت و تنها با تقلید یک نگرش مناسب هیجان به وجود آورد. مثلا انسان تنها با گره کردن مشت بلند کردن صدا یا به ساییدن دندانهای خود و … خشمگین شود.

ایراد بالا نمی تواند قطعی باشد زیرا قدرت اراده روی واکنشهای عضوی هیجان بسیار محدود است. اراده نمی تواند روی واکنش های دورنی و همچنین روی حرکت بازتابی موثر واقع شود. اراده می تواند اثر غیر مستقیم داشته باشد، بدین ترتیب که فرد دقت خود را روی یک موقعیت هیجان زا جلب کند و هیجانی شود، درست مثل زمانی که به یک خطر یا یک بی حرمتی می افتد و به دنبال آن سفید یا سرخ می شود.

برخی از هنرپیشه ها ادعا می کنند که هیجان های نقش خود را احساس می کنند. آیا این احساس به  این علت است که آنها نگرش مربوط به آن هیجان را تقلید می کنند یا به این علت که موقعیت هیجان زا را به شدت خیالبافی می کنند؟ تلاش برای جلوگیری از برخی جلوه های هیجان(مثل اشک ها و نشانه های بیرونی خشم) می تواند به نتیجه برسد، اما این کار در اثر پدیده هایی مثل ضربان قلب، گرفتگی گلو که اغلب هیجان را طولانی می کنند، آشکار می شود.

ب – همه ی دگرگونی هایی که به هنگام هیجان مشاهده می شود به طور جداگانه یا همراه با سایر دگرگونی ها در حالتهای بدون هیجان نیز یافت می شود. مثلا وقتی میترسیم، می لرزیم و رنگ پریده می شویم. این حالتها را زمانی هم که سردمان هست نشان می دهیم. لرزش و عرق سرد به هنگام تب هم دیده می شود و هیچ ارزش هیجانی ندارد. به هنگام ترس یا خشم، قلب سریعتر می زند، درست مثل زمانی که در مسابقات دو شرکت می کرده ایم یا به مقدار زیادی قهوه نوشیده ایم. بنابراین آگاهی از دگرگونیهای فیزیولوژیک همیشه نمی تواند مولد هیجان باشد.

ج- در این مورد آزمایش هایی روی حیوانات انجام گرفته است. در این آزمایشها بخش نخاع گردنی و تعدادی از اعصاب جمجمه ای (اعصب ریوی وشکمی) مغز را از اعضای درونی جدا کرده، در نتیجه هر نوع ادراک از حالات این اعضا را از بین برده اند. بنابراین این حیوانات نمی بایستی هیجانی می شدند، زیرا نمی توانستند از دگرگونیهای عضوی خود آگاهی یابند. با وجود این، آنها باز هم به کمک ابزارهایی که برایشان باقی مانده بود(حرکات چهره)، حالتهای ترس و خشم نشان داده اند. نتیجه اینکه نظریه ی جیمز – لانگه نمی تواند هیجان را بطور کامل تبیین کند.

نظریه جیمز – لانگه، بیشتر از طرف والتر کنون مورد انتقاد قرار گرفت است. از نظر کنون، تالاموس که بخشی از هسته ی میانی مغز است، در ایجاد هیجان نقش مهمی دارد. کنون معتقد بود که پاسخ تالاموس در برابر محرکهای هیجان انگیز به این صورت است که به طور همزمان تکانشهایی به مغز و سایر قسمتهای بدن می فرستد. بنابراین احساس هیجان نتیجه ی برانگیختگی همزمان کرتکس و دستگاه عصبی سمپاتیک است. طبق این نظریه که بارد گسترش داده و در نتیجه به نظریه کنون – بارد معروف شده است، تغییرات بدنی و احساس هیجان به طور همزمان رخ می دهد. تحقیقات بعدی نشان داد که هیجان بیشتر تحت کنترل هیپوتالاموس است نه تالاموس.

نتیجه هیجان

حال می توان این سوال را مطرح کرد که نتیجه ی هیجان چیست؟ در تفسیر نتیجه ی هیجان دو نوع نگرش وجود دارد: یکی از نگرش ها هیچ نوع ویژگی سازگاری برای هیجان قایل نیست و دیگری تا اندازه ای آن را برای سازگار لازم می داند.

الف- طبق نگرش اول، هیجان همیشه به صورت یک عنصر مبهم یک اختلال غیر قابل تبیین در تفکر جلوه کرده است. روان پزشکان، که از اهمیت بیش از حد هیجان در اختلال های روانی تعجب کرده اند، در آن نشانه های مرضی، بی نظمی عضوی و ذهنی می بینند. زیست شناسان معتقدند که واکنشهای هیجانی نتیجه مکانیکی ساده به همراه دارند که از آزاد شدن نیروهای کور در دستگاه عصبی نشات میگیرد. به نظر این افراد مواردی وجود دارد که در آنها اگر انسان خونسردی خود را حفظ کند بهتر می تواند با واقعیت سازگار شود. خشم و ترس می توانند موجود زنده را فلج کنند، او را از تواناییهای خلقی است و شادی نیز اغلب به تحرک بی ثمر و نا مربوط منجر میشود.

ب – نگرش دوم، در مجموع برای هیجان ارزش سازگاری قایل است. مثلا، داروین معتقد بود که ترس می تواند حشره ای را که خود را به مردن می زند و در نتیجه به چشم نمی آید یا در نظر دشمنان خود بی ارزش جلوه می دهد، حفظ کند. همچنین سگی که موهای خود را سیخ می کند بزرگتر و ترسناکتر به نظر میرسد و کمتر مورد تهاجم قرار میگیرد. براین اساس بسیاری از واکنش های هیجانی را نمی توان مجموعه ای از حوادث نامربوط به حساب آورد بلکه باید گفت که آنها از سازماندهی قابل ملاحضه ای برخوردارند. حالتهای شدید برانگیختگی (ترس و خشم) موجب هماهنگی واکنشها میشود و این هماهنگی موجود زنده را آماده می کند تا در مقابل یک موقعیت حاد و اضطراری، با تحرک و کارآمدی بیشتر پاسخ دهد.

تند شدن جریان خون و تنفس افزایش فشار خون زیاد شدن گلبول های قرمز آزاد شدن قند جگر تغذیه ی ماهیچه ها و رفع خستگی ماهیچه ها به کمک آدرنالین آشکارا موجود زنده را برای تلاشی بزرگ آماده می کند. اعمال ارتباطی در سطح پایینی قرار می گیرد؛ اعمال اشتهاآور موقتاً قطح می شود؛ افزایش انعقاد خون مقاومت در مقابل جراحات را زیاد می کند؛ نگرشهای از پیش شکل گرفته ی فرار یا پرخاش، بدون آنکه تفکر یا تجربه ای ایجاب کند با نیروی بیشتری تحقق می یابد.

از طرف دیگر موقعیت هایی که موجب هیجان می شود، اغلب موقعیت هایی است که در آنها علاقه شدید فرد و نوع در میان است. برخی ادراکها، به ویژه ادراک حیوانات، هیجانهایی راه می اندازد که مستقل از تجربه ی قبلی است. مثلا ترس حیوانات تنها از طریق حمله دشمنان آنها ایجاد نمی شود بلکه در اثر نگرش پرخاشگرانه در اثر دیدن، فریاد زدن و بوی یک حیوان ناشناخته نیز ایجاد میشود. اسب با احساس بوی حیوانات وحشی ترس نشان می دهد. جوجه ی جوان وقتی برای اولین بار صدای پرندهی شکاری را می شنود خود را پنهان می کند. حیوان نر، به هنگام بلوغ جنسی ناگهان در مقابل نرهای دیگر حتی پیش از آنکه در آنها رقابت یا دشمنی ببیند حالت پرخاش پیدا می کند. در مورد انسان و کودک نیز نمونه هایی از ترس های غریزی، شبیه آنچه در بالا گفته شد، دیده می شود: ترس از حیوانات بزرگ و حتی کوچک مخصوصا اگر تند و تیز حرکت کنند (حشرات، خزندگان)، ترس از تاریکی ترس از ناآشنا یا ترس از دگرگونی چهره های آشنا و اشیای معمولی ترس از دگرگرگونی های ناگهانی ( نور شدید، صدای ناگهانی). نباید تصور کرد که همه ی هیجان ها بر تجربه های فردی استوار است، مخصوصا نباید تصور کرد که هر ترسی همیشه از ترس یک غم شناخته شده مشتق میشود.

هیجان و سلامت

فشار روانی حاصل از هیجان اغلب به عنوان عامل مزاحم برای سلامت انسان به حساب می آید. اشخاصی که در معرض عوامل تولید کننده هیجان و فشار روانی قرار می گیرند، به طور متوسط بیشتر از کسانی که در معرض دگرگونی های شدید قرار نمی گیرند بیمار می شوند.

با وجود این به نظر می رسد که فشار روانی برای برخی از افراد مفید باشد. یعنی برخی افراد تمایل به هیجان خواهی دارند. بنابراین می توان گفت که عامل ناراحتی های روانی خود فشار روانی نیست بلکه شیوء برخورد و شیوه ی واکنش در مقابل آن است. معمولا طرز برخورد انسان ها با حوادث زندگی است که برای آنها هیجان و فشار روانی به وجود می آورد نه خوده حواث. به عبارت دیگر معمولا نگرش در باره ی حوادث و پدیده هاست که فشار روانی ایجاد می کند نه خود حوادث و پدیده ها.

کسانی که به آسانی مریض می شوند معمولا آنهایی هستند که در مقابل دگرگونی ها به صورت ترس اسطراب خشم ناکامی بی نظمی و آشفتگی کامل واکنش نشان می دهند. برعکس کسانی که در مقابل فشار روانی مقاومت می کنند و دگرگونی ها را به عنوان قسمتی از موجودیت خود می پذیرند و سعی می کنند آنها را به عنوان مبارزه طلبی های جالب نه تهدید های خطر نام در نظر بگیرند در واقع به زندگی خود معنی می دهند و در نتیجه کمتر مریض می شوند حال این سوال پیش می آید که هیجان و فشار روانی حاصل از آن چگونه می تواند مصنوعیت یا مقاومت ما در مقابل بیماری ها تضمین کند؟ بررسی های تازه نشان می دهد که مغز انسان می تواند هورمون ها و موادی آزاد کند که روی گلبوب های سفید و سایر قسمت های دستگاه دفاعی بدن اثر می گذارند این هورمونها و این مواد علاوه بر این که روی سایر عملکرد ها اثر می گذارند بین تفکر و توانایی مقاومت در مقابل بیماریها نیز ارتباط ایجاد می کنند.

زمانی که فرد در مقابل فشار روانی به صورت ترس واکنش نشان می دهد مغز او علامتی را که نشانه ی خطر است به ارگانیسم انتقال می دهد ارگانیسم پس از دریافت علامت خطر هورمون هایی ترشح می کند که فشار خون را بالا می برند و ماهیچه ها را برای واکنش سریع درست مثله زمان مبارزه یا فرار آماده می کنند. البته این هورمون ها در دستگاه دفاعی بدن اختلال نیز به وجود می آورند.

می توانیم از هیجان های خود خوب استفاده کنیم همانطوری که انسان های کاملا از قرن ها پیش استفاده کرده اند و از اجزای تشکیل دهنده و از فرآیند زیست – شیمیایی هیجان ها هم هیچ اطلاعی نداشتند. یعنی هیچ نیازی ندارد که اثاث عصبی هیجان ها و واکنش های فیزیولژیک در مقابل آنها را بدانیم تا بتواینم از آنها بهره بگیریم. یافته های علم روانشناسی و فنون تعلیم وتربیت می توانند شیوء مقابل با فشار روانی را به ما یاد دهند در زیر به نمونه هایی از یافته ها اشاره می شود.

کسانی که به طور دائم به ناراحتی های خود می اندیشند، مسائل را بزرگ جلوه می دهند، گناه را همیشه به گردن دیگران می اندازند در ذهن خود دشمنان خیالی می پرورانند و با آنها به جنگ و ستیز میپردازند معمولا به ناراحتی های عضوی مبتلا می شوند. تفکر غلط می تواند ضایعات عضوی از جمله زخم معده، زخم اثنی عشر، سوء هاضمه،  نوروز و فشار خون به وجود می آورد. همچنین تفکر غلط می تواند دستگاه ایمنی بدن را خسته کند و بدن را برای پذیرش انواع بیماری ها آماده سازد.

تحقیقات نشان می دهد که در یک خانواده وقتی یکی از آنها همسران میمیرد دستگاه ایمنی بازمانده ضعیف میشود. دست آورد های این تحقیقات علت بیماری های تقریبا دائمی بیوه زنان و بیوه مردان عزا دار یا مرگ و میر بیشتر آنها نسبت به سایر همسالان خود را ضعف دستگاه ایمنی آنها به علت هیجان های شدید می دانند. میزان این مرگ ومیر در بیوه مردان بیشتر از بیوه زنان است و این میزان از شش ماه تا یکسال پس از مرگ همسر به صورت تاسف آور افزایش میابد و پس از گذشت چهار سال رو به کاهش می گذارد بنابراین رابطه هیجان با سلامت جسمی آشکارا تایید می شود.

مطالعات دیگر نشان داده است که بین بیماران قلبی آنهایی که غمگین و درخود فرو رفته اند بیشتر از کسانی که شاد هستند از ناراحتی های قلبی رنج میبرند. بنابراین وجود افسردگی روانی بهتر از هر نوع علامت جسمی اجازه می دهد تا مسائل و آینده افراد پیش بینی شود.

اشخاصی که از نظر هیجانی افت قابل ملاحضه ای دارند از بروز خشم جلوگیری می کنند یا خود را بی پناه و بدون تکیه گاه احساس می کنند بیشتر از دیگران به بیماری سرطان مبتلا می شوند. در میان مبتلایان سرطان نیز آنهایی که هیجان خود را بروز می دهند بیشتر از آنهایی که هیجان های خود را پنهان می کنند بهبود میابند.

نگرش فرد نسبت به هیجان ها می تواند دستگاه ایمنی بدن اورا تقویت کند مطالعه ای که در لندن انجام گرفته نشان داده است افراد مبتلا به سرطان وقتی از روحیه مبارزه طلبی برخوردار بوده اند در 75% موارد توانسته اند به مدت ده سال زنده بمانند حال آن که این نسبت در بین بیمارانی که نگرش جبری و تسلیم پذیر داشته اند بالا تر از 22% نبوده است. بنابراین امیدواری و داشتن اراده ی محکم برای زندگی، خیلی با ارزش تر از تسلیم و اعتقاد به قضا و قدر است.

عشق نیز نتایج خوبی به بار می آورد. انسان های عاشق از دستگاه ایمنی بسیار فعال برخوردارند. در محیطی که سرشار از عشق و محبت است، کودکان بهتر رشد می کنند. کودکانی که کمبود عاطفی دارند رشد خوبی ندارند مردانی که مورد توجه همسرانشان هستند واقعا از طرف آنها همایت می شوند و احساس محبوبیت می کنند کمتر بیمار می شوند برای آنکه بدانید چقدر عاشق هستید به پرشنامه ای که در پیوست فصل آمده است پاسخ دهید.

کسانی که می توانند با دیگران روابط اجتماعی محکم و ثابت برقرار کنند، از سلامت بهتری برخوردار می شوند. مردانی متاهل نسبت به مردان مجرد هم سن خود، کمتر مریض می شوند بهتر در مقابل سرطان مقاومت می کنند و طول عمر بیشتری نیاز دارند. خانواده نیز در بهبود ذهنیت افراد آن نقش بسیار مهمی دارد. زیرا برای کسانی که مورد محبت خانواده نیستند بهانه ی زنده ماندن می دهد.

اعتقاد و ایمان و به طور کلی تلقین پذیری نیز نیروی بزرگی است. یک سوم بیمارانی که پلاسبو (ماده یا روشی که اثری در درمان ندارد) مصرف می کنند اظهار می دارند که بهبود حاصل کرده اند. در برخی درمان ها نوع پلاسبو نقش بسیاری مهمی دارد. پلاسبوی تلخ بیشتر از پلاسبوی مطبوع، سوزن درد آور بیشتر از قرص و شربت تلخ بیشتر از شربت شیرین اثر بخش است. مهم این است که بیمار قانع شود که درمان اثر خواهد داشت.

منبع: روانشناسی عمومی(دکتر حمزه گنجی)

پرسشنامه شخصیت کتل (خلاصه شده)

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: بررسی عوامل سه گانه شخصیت (متاثر از احساسات در مقابل باثبات از نظر عاطفی، سرسختی در مقابل نرم خویی، اعتماد در مقابل ظن)
تعداد سوال: 9
شیوه نمره گذاری و تفسیر: دارد
ماخذ : کارور، چارلز اس و شی یر، مایکل اف. نظریه های شخصیت. ترجمه احمد رضوانی. معاونت فرهنگی آستان قدس رضوی. 1375. صص 128-129

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط 1400 تومان

خرید فایل

Desc (1)

 پرسشنامه شخصیت کتل (خلاصه شده)

تعریف شخصیت

شخصیت یعنی «مجموعه‌ای از رفتار وشیوه‌های تفکر شخص در زندگی روزمره که با ویژگی‌های بی همتا بودن، ثبات (پایداری) و قابلیت پیش بینی» مشخص می‌شود. به نظر می‌رسد گوردن آلپورت، بهترین تعریف در مورد شخصیت ارایه داده است. او اشاره می‌کند، شخصیت، سازمان بندی پویایی در درون فرد است و شامل آن دسته از نظام‌های روانی – فیزیکی که رفتار و تفکر او را تعیین می‌کند. از این تعریف چندین نکته قابل استنباط است.

بر پایه تعاریف بالا نکاتی دربارهٔ اصطلاح شخصیت روشن می‌شود:

•بی همتایی و تفاوت: شخصیت یک فرد بی‌همتاست و در عین بعضی مشابهت‌ها، هیچ دو شخصیت یکسان و همسان وجود ندارد.
•ثبات داشتن (پایداری): اگر چه افراد در شرایط و محیط‌های گوناگون در ظاهر رفتار متضاد و مختلفی دارند، ولی در طول زمان (مثلاً چندین دهه) رفتار و واکنش و همچنین شیوه تفکر آنها دارای یک در ثبات نسبی دائمی است.
•قابلیت پیش بینی: با توجه کردن و مطالعه رفتار و نوع تفکر اشخاص می‌توان سبک رفتاری و تفکری افراد را با احتمال زیاد پیش بینی کرد. قابلیت پیش بینی رفتار با «ثبات در رفتار» رابطه متقابل دارد.

از تعریف گوردن آلپورت می‌توان دریافت: – شخصیت مجموعه‌ای از عناصر است و به عنوان یک نظام با یکدیگر در رابطه هستند. – شخصیت مفهومی روانی در قالب یک کلیت فیزیکی دارد. – علت تعامل انسان با جهان شخصیت است. – تعامل فرد نتیجه ویژگی‌های شخصیتی و موقعیتی است. -تجلی شخصیت به دو روش رفتار و تفکر است.[۲]

شخصیت می‌تواند سازگار و یا ناسازگارانه باشد. «ناسازگاری» زمانی مطرح می‌شود که افراد قادر نباشند تفکر و رفتار خود را با محیط و تغییرات آن تطبیق دهند. سازگاری یا عدم سازگاری ارتباط نزدیکی با «انعطاف‌پذیری» دارد. یک شخصیت سالم با وجود ثبات و پایداری به میزانی از انعطاف‌پذیری بهره می‌برد. اما افراد ناسازگار در برخورد با موقعیت‌هایی که واکنش به آنها مستلزم تغییرات و تصمیمات جدید است، تفکر و رفتار انعطاف‌ناپذیری از خود بروز می‌دهند؛ بنابراین، اختلال شخصیت یعنی «رفتارهای ناسازگار و انعطاف‌ناپذیر در برخورد با محیط و موقعیت‌ها».

پرسشنامه نیاز به شناخت

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: اندازه گیری سطح نیاز به شناخت در افراد
تعداد سوال: 8
شیوه نمره گذاری و تفسیر: دارد
ماخذ : کارور، چارلز اس و شی یر، مایکل اف . نظریه های شخصیت . ترجمه احمد رضوانی . معاونت فرهنگی آستان قدس رضوی . 1375 . صص 221-222

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط 1900 تومان

خرید فایل

Desc (1)

 پرسشنامه نیاز به شناخت

نیاز به شناخت به میزان درگیری فرد در فعالیتهای فکری، به سنجش تفاوتهای فردی در انگیزش برای پردازش اطلاعات، به تفاوتهای فردی در گرایش افراد به درگیرشدن و لذت بردن از تفکر پرتلاش و بالاخره به پردازش مستدل پیام­ها اشاره دارد.

زمی 1982در سال از سوي کاسیوپو و پتی مطرح شد 1 (Cacioppo and سازة “نیاز به شناخت” (Petty, 1982. در تعریف این پژوهشگران، «نیاز به شناخت بر گرایش و تمایل فرد به پرداختن به امور شناختی اندیشمندانه و لذتبردن از آن ا 306(ص » شاره دارد ). این تفاوت فردي و استثابت ، تقریباً، کمتر دستخوش تغییر میشود و موضوع تحقیقات دامنهداري در عرصههاي مختلف، از جمله حل مسأله، تصمیمگیري، گرایشها، قضاوت گروهی و بین هاي ها و تعامل .استبوده فرنیاز به شناخت نیازي فیزیکی و پایه نیست که آدمی با کمترین انگیزش و تحریک به آن روي در سطح “نیاز به 2 بیاورد؛ بلکه نیازي ذهنی، درونی و روانی است که در سلسله مراتب نیازهاي مازلو خودشکوفایی” هاي ازمند انگیزه). از این رو، نیاز به شناخت نی1386گیرد (قناویزچی و داورپناه، قرار می گردد درونی و بیرونی است و خود عامل ارضاي درونی، رضایت و هیجان فردي می

پرسشنامه مطلوبیت اجتماعی

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: سنجش میزان مطلوبیت اجتماعی افراد
تعداد سوال: 9
روش تفسیر و نمره گذاری: دارد
ماخذ : کارور، چارلز اس و شی یر، مایکل اف.نظریه های شخصیت.ترجمه احمد رضوانی.معاونت فرهنگی آستان قدس رضوی.1375.صص 101-100

همین الان دانلود کنید

قیمت: رایگان

خرید فایل

Desc (1)

پرسشنامه مطلوبیت اجتماعی

واژه‌ی مطلوبیت که در علم اقتصاد و نیز در دانش تصمیم گیری مورد استفاده قرار می‌گیرد ترجمه‌ای از واژه‌ی انگلیسیUtility است.

مطلوبیت بهترین ترجمه برای این واژه نیست اما چون فایده و سود و بهره، به معانی دیگر به کار رفته‌اند، ظاهراً از واژه‌ی مطلوبیت به عنوان معادل Utility استقبال شده است.

در بعضی از کتابها و نوشته‌های فارسی برای بیان مفهوم Utility از واژه‌ی هوده استفاده شده و حتی Utility Function نیز به جای ترجمه به تابع مطلوبیت به صورت تابع هودگی ترجمه شده است.

اگر چه لغت بی‌هوده به عنوان بی‌فایده در زبان فارسی کاملاً جا افتاده است، اما ظاهراً هوده به عنوان فایدهچندان رایج نشده و ما هم ترجیح می‌دهیم در متمم، از مطلوبیت و تابع مطلوبیت و مطلوبیت نهایی به عنوان ترجمه‌ای غیردقیق اما مصطلح و قابل درک، استفاده کنیم.

پرسشنامه قدرت من

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: ارزیابی میزان موفقیت افراد در اداره امور روزانه خود
تعداد سوال: 8
شیوه تفسیر و نمره گذاری: دارد
منبع: چارلز اس. کارور و مایکل اف. شی یر. نظریه های شخصیت. ترجمه احمد ورضوانی. معاونت فرهنگی آستان قدس رضوی. 1375و صص 343-345

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط 1400 تومان

خرید فایل

Desc (1)

پرسشنامه قدرت من

پرسشنامه افسردگی کودکان و نوجوانان (CADS)

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: بررسی میزان افسردگی در کودکان و نوجوانان
تعداد سوال: 13
شیوه تفسیر و نمره گذاری: دارد
روایی و پایایی: دارد
منبع: ساعتچی. محمود ، کامکاری. کامبیز، عسکریان. مهناز. آزمونهای روان شناختی. نشر ویرایش ، 1389.

همبن الان دانلود کنید

قیمت: فقط 1500 تومان

خرید فایل

Desc (1)

پرسشنامه افسردگی کودکان و نوجوانان

افسردگی بیماری بسیار شایع عصر ماست ودر تمامی جهان روند رشد فزاینده دارد.افسردگی یک بیماری اختصاصی نیست بلکه در تمام سنین وهمه نژادها،هم درزنان وهم در مردان ظاهر می شود، افسردگی بیماری ساده ای نیست بلکه انواع گوناگون دارد، به طوری که در بعضی افراد به صورت هایی گوناگون ظاهر می شود که عموماً افسردگی مسئله شماره یک سلامتی دردنیاست و بقدری توسعه پیداکرده که آنرا سرما خوردگی اختلالات دماغی نامیده اند. بااینحال تفاوت ظریفی میان سرما خوردگی وافسردگی وجوددارد.


افسردگی کشنده است با توجه به تحقیقات به عمل آمده درسال های اخیر آمار خود کشی حتی در میان کودکان و پابه سن گذاشته رشد تکان دهنده یی داشته واین در شرایطی است که انواع داروهای آرام بخش وضدافسردگی که شمارش آن ازمیلیارد گذشته دردهه جاری برای درمان افسردگی تجویز شده است.


افسردگی شکل های گوناگون دارد. همین طور علت های گوناگون. در هر شکل افسردگی نیز نوع هایی وجود دارد. حتا کسانی که به نظر می رسد به یک نوع مشابه از افسردگی مبتلا هستند نیز ممکن است کمی از هم متفاوت باشند.


افسردگی به یک واژه ی روزمره تبدیل شده است. مردم وقتی می خواهند غمگینی عصر جمعه شان را توصیف کنند می گویند: افسرده بودم. نتیجه این که وقتی شما منظورتان این است که افسرده هستید مردم فکر می کنند در مورد غمگینی حرف می زنید! این برای کسانی که واقعا مبتلا به افسردگی هستند فاجعه باشد.


اما غمگینی با افسردگی فرق دارد، افسردگی مسائل گوناگون را به همراه دارد غیراز مسائل پزشکی واندوه که بسیار شایع است فرد مبتلابه افسردگی خود را در کارها مورد تبعیض واز نظراجتماعی مطرود و حتی منفور خانواده خودش می بیند، گاهی انزوا همراه افسردگی، بیمارانی را که وضعی درمان پذیردارند به دوری از مردم به سوی مرگ سوق می دهد ، در باره افسردگی خبرهای خوشی نیز وجود دارد که اکثر این بیماران قابل درمان است.


دکتر مایکل روانشناسی آمریکایی معتقد است که در آینده برای درمان امراض روانی از جمله افسردگی کمتر از داروها استفاده خواهد شد ، دکتران آینده به بیماران خود دوانخواهند داد وبه روحیه ورژیم غذایی آنان و عوامل بیماری زا و پیشگیری امراض توجه خواهند کرد.


افسردگی یک بیماری جسمی – روانی ، است که می تواند در روان افراد نشانه های مختلف رااز خود بروز دهد اما درهرکس میزان و ابعاد این نشانه ها با دیگری متفاوت است. اکثر مبتلایان هم علایم جسمانی وهم علایم روانی از خود بروز می دهند ولی نشانه های در افراد می تواند شدت وضعف داشته باشد . بعضی از افراد که هیچ نشانه ای از وجود افسردگی درخود نشان نمی دهند ، ناگهان رفتار غیرعادی پیدامی کنند .


افسردگی اختلالی است که برتفکر ، خلق ، احساسات ، رفتاروسلامت جسمی شماتاثیر می گذارد. وپیش از این عقیده براین بود که تمام آن در سر شماست واگر واقعاٌ تلاش کنید می توانید خود را از آن رها کنید. اما امروزه پزشکان وروانشناسان می دانند که افسردگی نوعی ضعف نیست و شما به تنهایی نمی توایند آن را درمان کنید. افسردگی یک اختلال روانی وپزشکی است با زمینه شیمیایی یا زیست شناسی ومحیطی است . گاهی اوقات یک زندگی پراسترس محرکی برای افسردگی می شود در سایر موارد به نظرمی رسد که افسردگی بدون یک علت تعیین شده مشخص وبطور خود بخودی روی می دهد.


افسردگی پاسخ طبیعی آدمی به فشارهای زندگی است وتنها زمانی نا بهنجار تلقی میشود که یا با واقعه ای که رخ داده متناسب نباشد ویا فراتر از حدی که برای اکثر مردم نقطه ای آغاز بهبود است ادامه یابد ومشخصه ای اساسی افسردگی ناامیدی وغمگینی است .


شخص رکود وحشتناکی را احساس می کند ونمی تواند فعالیتی را آغاز کند یا تصمیمیی بگیرد یا به چیزی علاقمند شود. شخص افسرده دراحساس بی کفایتی وبی ارزشی غوطه ورمیشودوخودرا آدمی بی ارزشی می بیند ودر این میان شدت افسردگی هرچه بیشتر باشد احساس بی ارزش بودن هم بیشتر می شود.

 براساس پژوهش اخیر دکتر” آرون بک” بیش از هشتاد در صد بیماران افسرده خودراانسان بی ارزشی می دانند متاً سفانه مسئله به این جا ختم نمی شود . تحقیقات دکتر بک نشان داد ه است که بیماران افسرده به خصوص در زمینه هایی مثل هوش ، موفقیت ،اشتها، جذابیت ، سلامتی وتوانایی که برایشان بیشترین ارزش رادارداحساس ناتوانی  دارند  ،انسان افسرده توانایی تفکر درست را از دست می دهد ونمی تواند اوضاع را آنطور که هست تحلیل کند.


اهمیت حوادث منفی آنقدرزیاد می شودکه تمام واقعیت را مخدوش می کند و دراین شرایط تمیز درست از نادرست غیر ممکن می شود.


سازمان بهداشت جهانی هرساله ده بیماری عمده را فهرست می کند که در این ردیف همواره در سطح جهان پنج نوع از آنها مربوط به بیماری های روانی می شوند که در راًس آنها افسردگی قراردارد. واین جای تعجبی ندارد چون: اولاً به علت افزایش در صد جدایی وطلاق ازدست دادن شوهربراثر عوامل اجتماعی درخانواده ها دیده میشود و مادران را مجبورمی کنند.

دردونقش سرپرست ونان آورظاهر شوند که این وضع فشاربسیاربرآنهاوارد می کند .


ثانیاٌ میزان بیکاری در جامعه روبه افزایش است.


ثالثاٌ تعداد کسانی که مجبورند تنها زندگی کنند در 20 سال گذشته تعدادشان دو برابر شده است.


رابعاً وضعیت پرتنش دنیای کار ونیز جامعه مدرن کنونی زمینه ساز استرس شده است .


بالاخره اعتیاد این بلای خانمانسوز باعث افزایش شدید تعداد مبتلایان به افسردگی شده است.


شرایط اجتماعی دنیای ماشینی امروز باعث شده است تا هرکس فقط به فکر منافع فردی خود باشد ودراین مسیر حتی از زیر پاگذاشتن و لگد مال کردن حقوق دیگری واهمه ای ندارد واین درحالی است که امروز ما نیاز به کمک دیگران داریم که در حال حاضر این وضعیت افسردگی رابیشترکرده و عاملی عمده در گرفتاریهای ماشده که اصولاً تفکر واندیشه غلطی است که پایه واساس ندارد وبتدریج تمام وجود مارا در بر می گیرد، زندگی ودیگران را برای ما غیر قابل تحمل می کند .

یکی از راههایی که ندانسته این موضوع را در ما تشدید می کند اعتیاد به تائید شدن از جانب دیگران می باشد برای اصلاح این مسئله می توان با تحلیل نموداری خاص متوجه غیر واقعی بودن این موضوع گردیده .

عاملی دیگر درهمین راستا رسیدن به حرمت نفس میباشد . یعنی شناخت خودواقعی نه آنچه دیگران می گویند ونه آنچه خود تصور می کنیم که عامل اصل این موضوع پیشرفت دنیای امروز بوده که مارا از خودواقعی مادور ساخته ، بشر هر چه پیشرفت می کند از خودش بیگانه ترمی شودکه این خود عامل تشدید کننده بیماری روانی است .


این رفتارهای عجیب که با رفتارهای گذشته وارزش های اشخاص ناسازگار هستند جملگی به ویژگی مشابهی اشاره دارند.


افسردگی چگونه است ، مقدس ترین تصورات انسانی وزیستی را به بازی می گیرد؟ به نظر می رسد که که غریزه حراست از خود وغریزه مادری پایان یافته اند انگیزه های اولیه زیست شناختی ، مانند غذاخوردن ومیل جنسی خاموش می شود.

خواب این بدیهی ترین نیاز انسان مختل می گردد .غریزه های اجتماعی مانند جلب توجه وعلاقه دیگران وعشق ومحبت دود می شوند و به هوا می روند ، اصل لذت وواقعیت ،هدف های به حد اکثر رساندن لذت وبه حداقل رساندن درد ، جای خودرا باهم عوض می کنند نه تنها ظرفیت لذت بردن کاهش می یابد بلکه قربانیان این موقعیت به ظاهر عجیب چنان رفتار می کنندکه انگار می خواهند بر شدت درد ورنج خود بیفزایند توانایی شخص افسرده در برخورد خوشایند باموقعیت های ناخوشایند وبرخورد خشمگینانه به موقعیت هایی که درشرایط عادی باید او راعصبی کنند کاهش می یابد .


روزی و روزگاری این رفتار عجیب را به دیو وجن وشیطان نسبت می دادند که درجلد انسان فرومی روند. نظریه هایی که از آن زمان تابه امروز ارائه شده اند نتوانسته اند راه حل پردوامی برای مسئلهً افسردگی بیابند هنوز با اختلالات روانی ای رو به رو هستیم که به نظر می رسد برخلاف باورهای ما از طبیعت انسان باشد اما با کمال حیرت باید گفت که همین خلاف قاعده بودن افسردگی می تواند ما را دردرک شرایط اسرار آمیز آن کمک کند.


باتوجه به گفتار بالا چنین برداشت می شود که مارا در زمینه تعریف آن دچارمشکل ساخته است چون که خود افسردگی با توجه به تغییرات اجتماع عوامل به وجودآورده آن نیز در حال تغییر است چونکه این بیماری به عنوان بیماری قرن وتمدن شناخته شده است باتوجه به رشد روز افزون جامعه امروز هم گام با آن در حال رشداست و مورد توجه قرار گرفتن این مرض وتحقیقات که دراین زمینه صورت می گیرد ونظریات مختلف را به و جود می آورد که باورها ونظریات را تغییر می دهد حال به تعریف آن می پردازم .


اول باید چند اصطلاح علمی را در مورد افسردگی یاد بگیرید:


دوره ی افسردگی اساسی: یک دوره ی لا اقل دو هفته ای که با احساس بی علاقه گی شدید در اغلب اوقات روز _ و البته تقریبا هر روز _ همراه باشد. بعلاوه لا اقل باید چهار نشانه ی دیگر از یک لیست طولانی به این نشانه ی کلی اضافه شود: بی خوابی، کاهش معنادار وزن، احساس بی ارزشی، افکار آسیب زدن به خود، مشکل در تصمیم گیری، کاهش اشتها، کاهش میل جنسی و …


اختلال افسردگی اساسی: اگر این نشانه های توضیح داده شده در بالا را داشته باشید. به کارکرد روزانه تان ضربه بزند و ضمنا شما فاز های شیدایی ( که بر عکس افسردگی ست) را نداشته باشید شما به اختلال افسردگی اساسی مبتلا هستید.


افسرده خویی: از اختلال افسردگی اساسی ملایم تر است. اما هنوز جدی ست. مثل غمگینی عادی نیست. باید لا اقل یک سال این حس را داشته باشید تا مبتلا به افسرده خویی یا” دیستایمیا ” تشخیص داده شوید.


اختلال دو قطبی: قبلا به آن می گفتند: اختلال افسردگی_شیدایی. اختلال دوقطبی به معنای تجربه کردن خلق بسیار بالا(شادمانی) و بسیار غمگین ( افسردگی) در فازهای متناوب است.

تاریخچه افسردگی


افسردگی به عنوان شناخته شده ترین اختلالات د رنظر گرفته شده است چون اولین کسانی که از بیماری روانی صحبت کرده اند در حال حاضرهم بیش ازحد روی افسردگی کارکرده اند روانشناسان وروانپزشکان هستند. به عقیده آنها تقریباً هر کسی درزندگی اش این حالت را تجربه کرده است .


افسردگی از زمانها ی بسیار دور درنوشته ها و کتب دانمشندان اسلامی واروپایی مورد بحث قرار گرفته است، حدود 450 سال قبل از میلاد بقراط اصطلاح مانی و مانگری را برای توصیف اختلالات روانی بکار برد. 100 سال پس از میلاد کورنلیوس سلسوس افسردگی را ناشی از سفرای سیاه معرفی کرد. رول فالره در 1854 میلادی حالتی را توصیف کرد وآنرا جنون ادواری نامید.


در 1882 کارل کالبام اصطلاح سایکلو تایمی را آورد و مانی و افسردگی را مراحل این مختلف بیماری نامید.


ادلف میر در1905 واژه افسردگی را به جای ملانکولیا جایگزین کرد این اصطلاح بسیار وسیعی و تاحدودی مبهم است.  برای شاخص عادی حالتی مشخص با غمگینی و گرفتگی وبی حوصلگی برای پزشکان وروانشناسان متداول شد.


حالا یک مقدار مشخص گردید که افسردگی چیست وازجمله کدام نوع بیماری روانی است وازچی وقت دانشمندان به آن توجه کرده اند پس بهتر خواهد بود که یک تعریف هم از آن ارائه بداریم که کاملاً مشخص شود که کدام اشخاص را را ما افسرده گفته می توانیم .


تعریف عمومي افسردگی


براساس متنوع بودن این مرض شایع روانی که روز بروز شایع تر می شود هرکدام آنها مشخصات خود را دارد وبراساس عوامل خاص خود به وجود می آیند وهمچنان باتغییرات که درمحیط به وجود می آید این مرض هم درحال تغییر است بنابر  این تغییروتحولات ذکر شده ، دانشمندان می گویند که مانمی توانیم یک تعریف مشخص ارایه بدهیم .


تعریفات متعدد از افسردگی صورت گرفته وهرمکتب روانشناسی بنابرتحقیقات ونظریات آن مکتب ، افسردگی را تعریف کرده اند وحال مابه تعریفی  که ازجانب روانشناسان کلنیکی صورت گرفته می پردازیم ، چون که شاحه کاری این مکتب ورشته های متعدد آن توجه قابل ملاحظه در زمینه امراض روانی ودرمانی آن پرداخته اند.


نشانه های افسردگی:


هنگام افسردگی روحیه کسل و تصوریر ذهنی خراب می شود ، جسم از انجام وظایف خویش باز می ماند ، قدرت اراده تحلیل می رود و اعمال به گونه ای است که انسان را به جانب شکست و ناکامی سوق می دهد به همین خاطر است که انسان افسرده این قدر بی روحیه است.


دومشخصه ي اصلي افسردگي نا اميدي وغمگيني است.شخص افسرده احساس ركو دكرده ونمي تواندتصميم بگيرد يافعاليتي را شروع كند يا به چيزي علاقمند شود.احساس بي كفايتي وبي ارزشي مي كند,دايم درفكرشكست وناكاميهايش است وممكن است به خودکشي فكر كند.پرخوابي وكم خوابي,بي اشتهايي ,عبوس بودن, طپش قلب,زودگريه كردن, اختلال دربينايي ,گيجي, خشكي دهان,حالت تهوع, بيقرارومضطرب بودن, كم شدن ميل جنسي ازعلايم افسردگي مي باشند.

تعریف علمی افسردگی

تعریف علمی افسردگی بالینی براساس هشت معیار اولیه زیر استوار است .


بی اشتهای وکاهش وزن یا اشتهای زیاد واضافه وزن .

بی خوابی یا خواب زیاد .

عدم علاقه به انجام فعالیت های عادی وهمیشگی یا کاهش میل جنسی .

فقدان انرژی واحساس خستگی مفرط .

اخساس بیهودگی ، سرزنش خود یا احساس گناه بی مورد.

کاهش قدرت تمرکز وتفکر .

دائم به مرگ یاخودکشی فکرکردن .

ازدست دادن اعتماد بنفس .


وجودپنج مورد از هشت نشانه فوق قطعاٌ بیانگر وجود افسردگی بالینی است وشخص که چهار مورد از این نشانه ها را داراست نیز احتمالاً فردی افسرده وغمگین است طبق نظر سازمان روانپزشکی آمریکا تحقیقاتی که د رمورد اختلالات روانی انجام شده است نشان می دهد شخصی که حداقل یک ماه افسرده وغمگین یادل تنگ باشد ، دچار افسردگی است .

معیارتشخیص افسردگی ازدید گاه DSMTV( انجمن علمی روانشناسی آمریکا)

مجموعه ای عالی وبسیار رایج از معیارهای لازم برای تشخیص افسردگی ، در یک نشریه رسمی آمریکائی به نام کتابچه راهنمائی تشخیصی وآماری اختلالات روانی متعلق به انجمن روانپزشکی آمریکا آمده است این معیارها که روانپزشکان انگلیسی نیز آنهاراپذیرفته اند وبه کار می برند که عباتنداز :

ملاک A : بیشتر علائم زیر در یک دوره دوهفته ای بروز می کند :
داشتن خلق افسرده ( که گاهی اوقات در کودکان ونوجوانان به صورت تحریک پذیری بروز می کند ) در اکثر اوقات روز و تقریباٌ درتمام روزها.

کاهش چشمگیر در میزان شوق وعلاقه و لذت درتمام اوقات و یا تقریباً تمام فعالیت های زندگی دراکثر اوقات روز وتقریباٌ درتمام روزها( به گونه ای که ادراک خود فرد ومشاهدات دیگران از او دراکثر اوقات بر بی احساسی افراد مبتلا به افسردگی دلالت دارند.)
کاهش محسوس وزن یا افزایش آن بدون تغییر رژیم ( به میزان بیش از 5 در صد کل وزن بدن درعرض یک ماه) یا کاهش وافزایش تقریباٌ هر روزه اشتها ( در کودکان این حالت بر اساس نا توانی د رافزایش وزن به میزان مورد انتظار سن دیده می شود. )

بی خوابی، کم خوابی ، خواب زدگی ، پر خوابی ، تقریباً درتمام روز.

بی قراری روانی حرکتی یا کندی روانی حرکتی نوعی شتاب یاکند درفعالیت ها ، وفرایند های ذهنی روانی ، تقریباٌهر روزه ، چنانکه دیگران متوحه آن شوند .( نه صرفاً تصورات ذهنی بی قراری یا کندی در خود بیمار )

خستگی یا تحلیل انرژی به صورت تقریباٌ هرروزه .

کاهش توانائی درتفکر یا تمرکز حواس ، یا نامصمم بودن، تقریباٌ هر روزه .

احساس بی ارزشی ویااحساس گناه مفرط یا نامناسب ( که می تواند هذیانی باشد ) تقریباٌ هرروزه ( نه صرفاً ملامت وسرزنش خود یا احساس گناه به دلیل مریض بودن .)
افکار تکراری یا مکرردر خصوص مرگ ( نه فقط ترس از مرگ ) یا خودکشی بدون یک نقشه معین ، یا تلاش برای خودکشی ، یا داشتن یک نقشه معین برای اقدام به خودکشی .

ملاک: B علائم شامل یک دوره مختلط نشوند .

ملاک : C کار کرد عادی فرد در زمینه های اجتماعی ، شغلی ویا سایر زمینه های تحت تاثیر این علائم قرار گیرد .

ملاک : Dعلائم ناشی از تاثیر فیزیولوژی مصرف یک ماده نباشد.

ملاک: E داغ دیدگی توضیح بهتری برای این علائم نباشد.

عوامل به وجود آورنده افسردگی


سوال متداول افراد افسرده همیشه این است که چرا من؟ ویا چرا حالا؟

اغلب دلیل منطقی برای بروز افسردگی ناشی از غم واندوه وجود دارد ، ولی بیشتر وقت ها علت آن نامعلوم است اینکه به دنبال علل بروز افسردگی باشیم همیشه هم کار آسانی نیست . نه اینکه هرکسی که دچار حادثه شود ویا کارش را از دست دهد ویا بیمار شود به دام افسردگی می افتد .

بعضی ازافراد معمولاً بیشتر درخطر ابتلا به افسردگی قرار دارند وگروهی کمتر ولی به طورکلی هر کسی تحت شرائط معین می تواند افسرده شود .


علم ، به زمان خیلی طولانی احتیاج داشت تا بفهمد که چرا یک انسان افسرده می شود واغلب بیش از یک علت عامل اصلی بروز افسردگی است هیچ علت منفردی برای افسردگی وجود ندارد.


افسردگی اختلال احساسی نیست ، تغییر ناگهانی احساس هم اتفاقی نیست ، هر احساس بد نتیجه تفکر منفی است ، طرز تلقی بدبینانه بدون منطق، زمینه ساز شروع افسردگی و دوام آن است. تفکر شدیدا منفی همیشه با افسردگی یا اختلالات احساسی همراه است وقتی نگران می شوید وقتی افکار ناخوشایند به ذهنتان خطور می کند ، کج خلق و افسرده می شوید.افکار منفی را می توان افکار اتوماتیک نامید، زیرا بدون اراده شما ، خودبخود و بدون اینکه خواسته باشید در ذهنتان جاری می شوند و شما کمترین شکی به حقانیت و وجود خارجی آنها ندارید. رابطه میان طرز فکر و احساس شما و تاثیر ایندو از یکدیگر به ترتیب ذیل است :

جهان : مجموعه ای از حوادث مثبت ، منفی و خنثی است.

افکار : با توجه به آنچه در ذهنتان جاری است حوادث را تفسیر می کنید ما اصطلاحا آنرا مکالمه ذهنی می نامیم.


روحیه: احساس زائیده افکار است . برای آنکه نسبت به حادثه ای واکنش نشان دهید باید قبلا آنرا در مغز خود فيلتر و تصفيه يا پالایش کرده باشید.

پایه و اساس افسردگی تحریف های دهگانه شناختی است كه ذيلا |آوده مي شود:


1- تفکر هیچ چیز یا همه چیز: همه امور را سیاه و سفید می بینید. اگر نتیجه کارتان عالی نباشد خود را ناکام و شکست خورده تلقی می کنید
.
2- تعمیم مبالغه آمیز : جزیی ترین حادثه منفی را به حساب شکست همیشگی می گذارید.

3- فیلتر ذهنی : شبیه قطره جوهری که چون بر پيالي آبی چکید و كل آب را رنگی می کند، حوادث جزیی را به قدری بزرگ می کنید که حقیقت در سایه اش محو می شود.

4- بی توجهی به امر مثبت : تجربه های مثبت را به هر دلیل بی اعتبار می دانید و در نتیجه باورهای منفی را در وجود خود می کاوید.

5- نتیجه گیری شتابزده : بدون دلیل تفسیرهای منفی می کنید :

الف) ذهن خوانی : بدون دلیل فکر می کنید که دیگران نسبت به شما واکنش منفی دارند و زحمت تحقیق بیشتر را هم به خود نمی دهید.

ب) اشتباه پیشگو: پیش بینی بدبینانه می کنید و معتقدید که عین واقعیت را می گوئید.
6- درشت بینی ، ریز بینی : درباره اهمیت موضوعات ، مانند شکست کوچکی که خورده اید و موفقیت دیگران یا مبالغه بیش از حد می کنید یا ارزش صفات مثبت یا اهمیت ناکامی دیگران را به هیچ جلوه می دهید.
7- استدلال احساسی: فرض را بر این می گذارید که احساسات منفی لزوما ماهیت حقیقی امور را نشان می دهند ، چون احساس می کنم حتما همین طور است.

8- عبارات باید ، بهتر است : به استناد باید ها و بهتر است ها ، احساس گناه می کنید و چون دیگران را مشمول کردید عصبانی و ناراحت می شوید.

9- مارك زدن : مارك زدن شدیدترین نوع تعمیم مبالغه آمیز است ، به جای توضیح اشتباه ، به خود مارك اشتباه می زنید مثلا مي گوييد: من بازنده هستم . گاه هم مارك را متوجه دیگران می کنید، مي گوييد : او آدم تنبلی است.

10- شخصی سازی : خود را مسبب حوادثی می بینید که در اصل مسئول نبوده اید.

برخی دیگر از عوامل افسرده گی


1-ازدست دادن كسي كه به اوعشق مي ورزد.
2-ازدست دادن تامين وثبات زندگي .
3-طلاق وشكست در زندگي يادر امتحان.
4-عدم امنيت .
5- نداشتن شغل يادرآمد كافي .
6-فشارزيادازطرف خانواده, محيط و…
7-برخي اختلالات عصبي وشيميايي درانتقال دهنده هاي شيميايي مغزازجمله سروتونين ونوراپي نفرين
البته طبق تحقيقي كه در دانشمندان درنيوزلند انجام دادند ودر سايت بي بي سي ومجله ي ساينس به چاپ رسيده,مشخص شد كه ژن(5-اچ تي تي )كه در كنترل سروتونين مغز كمك مي كند,بر افسردگي تاثير مي گذارد.


به عبارتی دیگر شش عامل اصلی وجود دارند که خود نیز بر هم اثر دارند که می توان گفت از عوامل افسردگی است كه عبارتند از:


موقعیت ها- فکر ها- هیجانات- فیزیولوژی بدن و فعالیت ها وژنها.


هر یک از این بخشهای مختلف زندگی می تواند در افسردگی نقش بازی کند و افسردگی نیز به نوبه ی خود بر آن ها موثر است.


_موقعیت ها: فقدان ها / انزوا / تعارض / استرس.
-افکار:عادات افکار منفی/ خود انتقادی شدید،غیر منصفانه و غیر واقعی.
-هیجانات: دلسردی/ غمگینی/ نا امیدی/ کرختی/ اضطراب.
– فیزیولوزی: تغییر در خواب/ انرژی پایین/ تغییرات در شیمی مغز.
فعالیت ها: کناره گیری از اجتماع/ کاهش در میزان فعالیت / کم توجهی به خود.

۱ – موقعیت ها


معمولا افسردگی در موقعیت های دشوار زندگی بروز می کند. موقعیت هایی که فرد آن را فشار زا یا حتی ویران کننده می داند. اگر تلاش های شما برای مقابله با این موقعیت ها – به وسیله ی اصلاح یا پذیرش موقعیت ها- موفقیت آمیز نبود، شما ممکن است احساس در هم شکستن و نا امیدی کنید. آن هنگام خطر بروز یک دوره ی افسردگی در شما افزایش پیدا می کند. بعضی از موقعیت هایی که میتوانند با افسردگی رابطه داشته باشند عبارتند از:


رویدادهای بزرگ زندگی، مخصوصا فقدان: رویدادهایی مثل مرگ یک فرد مورد علاقه، نقل مکان، طلاق، ورشکست شدن، یا ازدست دادن شغل ازهم گسیختگی های بزرگی در زندگی همه ی افراد است.


کم بودن تماس اجتماعی: انزوای اجتماعی یک عامل خطر معنی دار در ابتلا به افسردگی ست.


تعارض در روابط: دوره هایی از آشفتگی در ارتباطات فردی، خواه زناشویی و خواه مربوط به خانواده به شدت استرس زاست و می تواند به آغاز افسردگی کمک کند.


استرس مربوط به شغل: این می تواند ناشی نا ایمنی شغلی ( آگاه نبودن به اینکه آیا در شغل خودمان باقی می مانیم؟)، اختلاف با سرپرست یا همکاران، یا کار بیش از حد ( انسان نمی تواند 16 ساعت در روز کار کند چه در خانه و چه در محل کار) باشد.


استرس مربوط به سلامت جسمی: این مخصوصا در مورد آن مشکلات تندرستی که مزمن هستند ، ، آن هایی که می توانند موجب درد یا ناتوانی جسمی شوند و می توانند پاسخ به درمان را محدود کنند، صادق است. توجه داشته باشید که بعضی بیماری های جسمی یا درمان های جسمی با اثری که بر بدن می گذارند می توانند باعث بروز افسردگی شوند. به عنوان مثال کم کاری تیرویید ( حالتی که غده ی تیرویید خیلی کم هورمون تیرویید را ترشح می کند) اغلب با افسردگی و خستگی مرتبط است.

۲ – افکار


هر کدام از ما در برابر رویدادهای محیطی یک جور تاثیر می پذیریم. این تاثیر پذیری به این بستگی دارد که ما در باره ی آن رویدادها چگونه فکر می کنیم. تصور کنید دو مرد در یک مهمانی در حال قدم زدن هستند. یکی از آن ها خیلی عادی از مهمانی خارج می شود. پیش بینی می شود او حسابی با خودش کیف کرده است و گروه مهمان ها را پذیرا و دوستانه می داند. دیگری از گردهمایی های اجتماعی می ترسد. پیش بینی می شود او احساس تیره روزی کند و فکر می کند دیگران در مورد او قضاوت می کنند و او را نمی پذیرند. شواهد بالینی و پژوهشی نشان داده اند که افراد افسرده راه های ویزه ای برای اندیشیدن به جهان دارند. این افکار می توانند افسردگی را آغاز کنند یا باعث بدتر شدن آن شوند.


در طول افسردگی افراد اغلب راه های سوگ مندانه ای یرای تفسیر رویداد ها و موقعیت ها دارند. آنها معمولا عبارتند از:

نگاه به موقعیت موجود به شیوه ی بدبینانه ی غیر واقعی: تاکید بر جنبه های منفی و تهدید آمیز و نادیده گرفتن جنبه های بیشتر مثبت و امید بخش رویدادهاواتفاقات.

فکر کردن در مورد خود با اسلوبی انتقادی: قضاوت در مورد خود با شیوه ای غیر منصفانه و خشن.

پیش بینی کردن یک آینده ی غم افزا و نا امید کننده : مبالغه در احتمال ، نتیجه خیلی منفی گرفتن از کارها.

ما به اینها سه گانه ی منفی میگوییم: فکر کردن به شیوه ی غیر منصفانه و منفی در موردموقعیت موجودتان، خود تان و آینده تان.

این گونه از فکر کردن معمولا در کودکی شروع می شود. بعضی از افراد در خانواده هایی بزرگ شده اند که فقط تفسیر های منفی و انتقادی تعلیم داده می شده است.در این خانواده ها کودکان وقتی که چیزهای خوبی در مورد خودشان می گویند دلسرد می شوند و برای خود انتقادگر بودن تشویق. چه این افکار در کودکی شروع شوند و چه در نتیجه ی افسردگی به وجود آیند، آن ها می توانند تاثیر هنگفتی بر نحوه ی تجربه ما از جهان بگذارند.

عجیب نیست که این شیوه های فکر کردن در مورد جهان ضربه های منفی ناشی از موقعیت های مشکل زندگی را افزایش می دهند و افراد را مستعد دردهای عاطفی می کند.

بعضی از کسانی که رویدادها را با این شیوه های سوگمندانه نگاه می کنند امکان دارد حتا وقتی همه چیز به خوبی پیش می رود، نا امید و دلسرد شوند.

3- هیجان


افسردگی اغلب با احساس نا امیدی و غمگینی شروع می شود. تلاش های ناموفق برای مقابله با موقعیت های مشکل زندگی، این احساس ها را راه انداخته اند. هرچند، در ادامه ی افسردگی، حاصل این احساس های ناخشنودی، انواع دردناک تر و شدید تر تجربه های هیجانی ست. فرد افسرده مغلوب احساس یاس می شود، مغلوب حالت با نفوذ نکبت و نا امیدی. یک نویسنده که خودش افسردگی را تحمل کرده است این حالت هیجانی را اینگونه توصیف می کند:” بودن در میان تنگنای سگ های سیاه”. احساس عمیق اضطراب (تنش فیزیکی، نگرانی، و احساس این که اتفاق بدی روی خواهد داد)، اغلب با این احساس های افسردگی همراه است.


بعضی از افراد افسرده یک احساس همیشگی کرختی هیجانی را تجربه می کنند، به زبان ساده آنها در مورد هیچ چیزی احساسی ندارند. گویا درد روان شناختی آن قدر شدید شده است که ذهن به راحتی پاسخ هیجانی را خاموش می کند، مثل یک کلید خاموش کننده در یک مدار الکترونیکی.


یادتان باشد که افراد افسرده، جهان را به شیوه ی غیر واقع بینانه ای با بدبینی تفسیر میکنند و در مورد خودشان با یک روش خشن و غیر منصفانه قضاوت می کنند. بخش عمده ای از هیجان هایی که آنها احساس می کنند بر پایه ی این شیوه منفی تفسیر زندگی، بنا شده است. اگر افکار آن ها در مورد جهان منفی و غیر وافع بینانه باشد، هیجان ها ی آن ها نیز منفی و غیر واقع بینانه می شود.


ممکن است فکر کردن به یک هیجان غیر واقع بینانه مشکل باشد. تصور کنید فردی سخت باور دارد که مسافرت با هواپما به شدت خطرناک است به این خاطر که هواپما ها مکرر سقوط می کنند. این فرد هنگام پرواز خیلی وحشت زده می شود.این ترس، به هر حال، بر پایه ی باور غلط در مورد امنیت هواپیما بنا می شود ، بنابراین یک هیجان غیر واقع بینانه و نامتناسب با موقعیت است. مشابه با این، افراد افسرده باور هایی که در مورد جهان و خودشان دارند که غیر واقع بینانه است و بنابر این منجر به هیجان های منفی غیر واقع بینانه می شوند.

4- فیزیولوژی


افسردگی با نشانه های بدنی گوناگونی همراه هستند. بعضی از این نشانه های بدنی همچنین ممکن است درنشانه هاي افسردگی در جایگاه اول قرار گیرند.
یکی از تغییرات بدنی نیرومند همراه با افسردگی، مختل شدن خواب است. معمولا این گرفتاری، ناتوانی در خوابیدن به مقدار کافی ست. این می تواند به علت مشکل در به خواب رفتن، بیدار شدن های مکرر در طول شب، یا صبح خیلی زود از خواب بیدار شدن باشد. گاهی اوقات ممکن است فرد زیاده از حد بخوابد. به این علت که او آرزو دارد به سادگی خودش را در خواب پنهان کند یا چنان احساس خستگی می کند که گویی هرگز به خواب کافی نخواهد رسید. وقتی که خواب است تجدید قوا نمی کند فرد وقتی بیدار می شود احساس می کند نیروی تازه ای نگرفته و استراحت نکرده است . این حالت در روزهایی که فرد با مشکلات سر و کار داشته بیشتر است. افراد افسرده اغلب احساس می کنند انرژی ندارند و با کارهای روزمره از پا در می آیند.


یک نظریه در مورد افسردگی علت آن را تغیرات در اعمال مغز می داند، یک “عدم تعادل شیمیایی “. تحقیقات نشان داده اند که بعضی از افراد افسرده در سیستم عصبی شیمیایی مغز فعالیت کمتری دارند. اگر چه، این چندان روشن نیست که آیا این تغییرات در شیمی مغز واقعا علت افسردگی هستند؟ همه  ما می دانیم که افسردگی معمولا با تغییرات در شیمی مغز ارتباط دارد.


تغیرات فیزیولوژیک در افسردگی ممکن است در اثر مقابله با مشکلات شدید تر شوند یا حتی یکی از گام های برنامه ی مدیریت افسردگی باشند. درمان با دارو های ضد افسردگی معمولا می تواند کمک کننده ی خوبی باشد برای اینکه شما دوباره خوب بخوابید و انرژی بدنی تان را بازیابید. همچنین این دارو ها به شما اجازه می دهند که فعالانه مهارت های پیروز شدن بر افسردگی را یاد بگیرید و به آن ها عمل کنید.

5 – فعالیت ها


افسردگی معمولا اثر قابل توجهی بر رفتار افراد می گذارد. این جا بعضی از بیشترین ناحیه هایی که تاثیر پذیرند را می گوییم:


کناره گیری از دوستان و خانواده. دعوت های اجتماعی رد می شود، تلفن ها را بی جواب می گذارد، و کاری می کند که به هر طریقی شده با دوستان و خانواده اش نباشد. انزوای اجتماعی یک همراه قدرتمند خلق افسرده است. شما از خونگرمی و احساس رابطه با دیگران دوری می کنید.

کاهش مراقبت از خود: آن ها از فعالیت هایی که به قصد حفظ ظاهر و بدن شان انجام می شود، به فراوانی غفلت می کنند. افراد افسرده اغلب کمتر از معمول به آراستن خود و لباس هایشان می پردازند. به علاوه، ورزش اغلب کاهش می یابد، که می تواند شامل فعالیت های مناسب و معمول مانند آهسته راه رفتن یا قدم زدن در اطراف محل سکونت باشد. حذف ورزش می تواند در افسردگی مشارکت کند. این مشارکت بوسیله ی حذف یکی از نیرومند ترین منابع بهزیستی بدنی و عزت نفس انجام می شود. همچنین، افراد افسرده عادت های غذایی به هم ریخته ونامرتبي دارند. این می تواند غذانخوردن نا کافی ( صرف نظر از خوردن) مربوط به نداشتن اشتها باشد، یا پرخوری به عنوان یک دلداری دهنده خود.

کم کردن فعالیت های لذت بخش. سرگرمی ها؛هنر ها، ورزش ها، مطالعه ها و مسافرت ها رنج آور می شوند. افراد افسرده اغلب احساس می کنند این فعالیت ها خیلی خسته کننده هستند و انگیزه ای برای انجام آن ها ندارند.

افسردگی غالباً مشکل خانوادگی دارد کارشناسان معتقدند که یک حساسیت ژنتیکی درترکیب با عوامل محیطی مانند استرس با بیماری جسمی می تواند باعث ایجاد یک عدم تعادل درمواد شیمیایی مغز به نام ” نوروترانسمیتر” ها شود که موجب افسردگی می شود به نظر می رسد عدم تعادل بین سه نوروترانسمیتر ، سروتنین ، نوراپی نفرین ودوپامین با افسردگی مرتبط باشد.


دانشمندان کاملاً نمی دانند که چگونه عدم تعادل در نور وترانسمیتر ها می تواند علائم ونشانه های افسردگی را ایجاد کند به طور قطع مشخص نیست که آیا تغییرات نوروترانسمیترها علت افسردگی است .


ودر بسیار از مردم نیز علت افسردگی ناشناخته باقی می ماند به طور کلی مشخص شده است که افسردگی به عنوان نتیجه یکسری از فعل وانفعالات شیمیایی د رمغز اتفاق می افتد این فعل وانفعالات که نوروترانسمیتر نامیده می شود درتمامی اعمال ورفتارها ی بدن به صورت بیولوژیکی وجود دارد .

6-ژن :


ژن ها نقش مهمی د ربروز افسردگی دارند . ژن ها  ی بسیاری در این جریان دخیل هستند و هنوز به طور روشن نمی دانیم که آنها چگونه عمل می کنند برای اکثر انواع افسردگی ها هیچگونه دلیل که ناشی از تاثیر ارثی مستقیم دربروز آن باشد ، وجود ندارد .


ثابت شده است که در بعضی از اقوام وخانوده ها افسردگی شایعتر بود ولی وجود یک فرد افسرده در یک خانواده لزوماً دلیل بر اتفاق این امر در بقیه اعضا، خانواده نیست . اماهرچه د رجه خویشاندی نزدیکتر باشد به همانه نسبت آسیب پذیری برای افسردگی بیشتر می شود.


مطمئناً انسان به این دلیل افسرده نمی شودکه پدرو مادر، خواهریا برادرش افسرده بوده اند. ولی افرادی که در خانوده چنین مشکلی دارند، امکان ابتلا آنها به افسردگی بیشتر است . بالاترین خطر را باید دردوقلو های یکسان دید . اگر یکی از آنها افسرده باشد خطر ابتلای دیگری هم بسیار بالاست خیلی مشکل است که درصد ابتلا را اعلام کرد چون تاثیر ژن ها د رمورد انواع افسردگی ها متفاوت است.


عوامل ژنتیکی در مورد افسردگی های شدید نقش بزرگ تری ایفا می کنند تا درمورد افسردگی های با درجات سبک تر ضمناً این عوامل برای بروز افسردگی در افراد جوان تر نیز نقش اساسی تری دارندتا درانسان های مسن تر ،  ژن مهم ترین نقش را درایجاد افسردگی مدل مانی ایفا می کند در این نوع افسردگی ، انسان گاهی افسرده و گاه به شدت سرحال وشاد است.


ضمناً اگر در بین اعضای خانواده مواردی از افسردگی وجود داشته باشد معمولاً باید واقعه ای سنگین وآزاردهنده روی دهد تا افسردگی بروز نماید.

درمان :


مصرف تركيبي از دارودرماني ,رفتار درماني وخانواده درماني كه البته هنگام ناراحتي 3 مورد ذيل را از ياد نبريد.

1- افکار منفی را یادداشت کنید. اجازه ندهید که بی وقفه در ذهنتان زنگ بزنند ، روی کاغذ مهارشان کنید.

2- فهرست ده گانه تحریف های شناختی را به طور مکرر مرور کنید.

3- به جای سرزنش خویش ، با تفکر منطقی با مسایل برخورد کنید. به تدریج بهتر می شوید ، عزت نفستان بالا می رود و احساس بی ارزشی و افسردگی را فراموش می کنید.

چند ملاحظه ی مهم در مورد افسردگی:


1) شما خودتان به سختی می توانید افسردگی تان را تشخیص دهید! خلق ما بر روی قضاوت ما تاثیر می گذارد. بنابراین اغلب سخت است خودمان قضاوت کنیم افسرده هستیم یا نه. معمولا این کار را افرادی مثل پزشک عمومی/ روان شناس/ روان پزشک و یا متخصصان اعصاب و روان انجام می دهند.

2) اگر شما افسرده اید بدانید که تنها کسی نیستید که به آن مبتلا شده اید. اگر همین الان روی تمام مردم دنیا تست افسردگی اجرا کنیم بیشتر از 4 درصد از بزرگسالان افسرده هستند( میزان بروز) . ضمنا بیش از 15 درصد از مردم لا اقل یک بار در طول زندگی شان افسردگی را تجربه می کنند( میزان شیوع).

3) افسردگی نشانه ی ضعف نیست! بسیاری از افراد قابل/ باهوش و فاضل افسرده می شوند! افسردگی هرگز به این معنا نیست که شما شخصیتی ضعیف یا نقصی در منشتان دارید.

نتيجه :


تنهايي ، انزوا ، خود آزاري ، ناراحتي  ، پاسخهايي به محركهاي محيطي است و در كل مي توان گفت افسرده گي پاسخي از سوي شخص سالم به فشارهاي زندگي مي باشد كه در نمود هاي رفتارنامناسب مانند كم اشتهايي و خاموشي ميل جنسي وتقليل جلب توجه ديگران و محبت، انزوا و…… بروز مي كند.


شناخت افسرده گي و علم به عوامل افسرده زا چگونگي زنده گي صحيح را به ما مي آموزد كه هم سلامتي خودمان و هم صحت اطرافيانمان را افزايش مي دهد به عبارتي ديگر با شناخت بيشترافسردگي ميشود دنيا  را طورديگري ديد.


مثبت انديشي، فيلتر كردن افكار، منطقي بودن و اميد داشتن و….علاوه بر دواهاي درماني راههايي براي درمان وپيشگيري اين معضل كشنده مي باشد.


مي توانيم درهنگام شكست ، علت يابي كنيم ونا اميد نشويم وشكست خود را مقدمه پيروزي فرداي خود نماييم.


مي توانيم هنگام از دست دادن عزيزي بس مهربان ، دنيا را خاتمه يافته نپنداريم و به چيزهاي ديگري كه علاقه داريم دل خود را مشغول كنيم وبه تعلق محكم تر زندگي بيانديشيم ، به خود بگوييم كه دنيا وفا نداردو معبري براي كمال است ودوستي يك اتفاق وجدايي يك قانون و….


مي توانيم ديد ديگران را در مورد خود اصلاح كنيم و خود را به يك شخص محبوب وهمه پذير تبديل كنيم.


و مي توانيم…..


اينها همه با شناخت صحيح از افسرده گي اين بيماري كشنده قرن ميسراست.

پرسشنامه افسردگی بک فرم کوتاه (BDI-13)

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: اندازه گیری میزان افسردگی در افراد
تعداد سوال: 13
شیوه تفسیر و نمره گذاری: دارد
روایی و پایایی: دارد
منبع: فتحی آشتیانی ، علی. آزمون های روان شناختی – ارزشیابی شخصیت و سلامت روان. انتشارات بعثت. 1388

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط 1900 تومان

خرید فایل

Desc (1)

پرسشنامه افسردگی بک (فرم کوتاه)

افسردگي اختلال ناتوان‌كننده‌اي است كه در ۱۵ تا ۲۵ درصد مبتلایان به سرطان ديده شده است و نسبت بروز آن در مردان و زنان مساوی است. 

مسائل مهم در زندگی هر بیمار مبتلا به سرطان مي‌تواند عوامل زير باشد

ترس از مرگ.
برهم خوردن برنامه‌های زندگی.
دگرگونی در تصور بیمار از خود و عزت نفس او.
تغییرات در نقش اجتماعی و سبک زندگی وی.
مسائل مالی و قانونی.

تصورات غلط بسیاری دربارة سرطان و اینکه افراد درگیر با آن چگونه با این مشکل مواجه مي‌شوند وجود دارند، از جمله اینکه

تمام مبتلایان به سرطان افسرده هستند.
افسردگی یک بیمار مبتلا به سرطان طبیعی است
درمان (سرطان) کمکی به برطرف كردن افسردگی نمی‌کند.
تمامی مبتلایان به سرطان دچار مرگ دردناک و زجرآوری خواهند شد.

غمگینی و اندوه، واکنش‌های طبیعی به بحران‌هایی است که فرد در طی بيماري سرطان با آنها مواجه مي‌شود، و تمام افراد درگیر با سرطان هم گاهی این حالت‌ها را تجربه خواهند نمود.

به این دلیل که غمگینی در بین بیماران مبتلا به سرطان رایج است، تمییز بین درجات طبیعی غم و افسردگی مهم است. بخش مهمی از مراقبت‌هاي مربوط به سرطان، تشخیص آن نوعی از افسردگی است که نیاز به درمان دارد. ممکن است برخی افراد در سازگاری با تشخیص سرطان خود، بیش‌تر از دیگران مشکل داشته باشند.

افسردگی شدید یک غم یا بی‌حالی ساده نیست. افسردگی شدید، حدود ۲۵ درصد از مبتلایان به سرطان را گرفتار مي‌کند و نشانه‌های رایجی دارد که مي‌توان آنها را تشخیص داد و درمان کرد. گاه نشانه‌های افسردگی که پس از تشخیص سرطان در بیمار بروز مي‌كند، مي‌تواند حاكي از اين باشد که بیمار پیش از تشخیص سرطان هم دچار اختلال افسردگی بوده است.

نشانه‌های افسردگی شدید عبارتند از

داشتن حالت افسردگی در بیش‌تر طول روز و بیش‌تر روزهای هفته.
لذت نبردن و از دست دادن علاقه نسبت به بیش‌تر فعالیت‌ها.
تغییر در عادت‌های مربوط به تغذیه و خواب.
عصبی بودن یا احساس تنبلی.
خستگی.
احساس بی ارزشی یا احساس گناه بی‌دلیل.
نداشتن تمرکز.
فکر کردن دائم به مرگ یا خودکشی.

عوامل خطرزایی که مربوط به سرطان هستند

افسردگی در زمان تشخیص سرطان.
دردی که به درستی مهار نشده باشد.
ابتلا به سرطان پیشرفته.
افزایش میزان درد یا اختلالات جسمی.
ابتلا به سرطان لوزالمعده.
مجرد بودن و ابتلا به سرطان‌های نواحی سر و گردن.
انجام درمان با استفاده از داروهای ضد سرطان.

عوامل خطرزایی که مربوط به سرطان نیستند

سابقة ابتلا به افسردگی.
کمبود حمایت از طرف خانواده.
دیگر حوادثی که موجب ایجاد استرس شود.
پیشینة خانوادگی ابتلا به افسردگی یا خودکشی.
اقدام به خودکشی در گذشته.
سابقة اعتیاد به مشروبات الکلی یا مواد مخدر.
ابتلای همزمان به چندین بیماری که موجب ایجاد نشانه‌های افسردگی شود (مانند حملات صرع یا سکتة قلبی).

درمان

دارودرمانی.

روان‌درمانی.

دارو درمانی

افسردگی شدید را مي‌توان با ترکیبی از مشاوره و داروهای ضدافسردگی درمان كرد؛ معمولاً پزشک عمومی داروهای ضدافسردگی تجویز مي‌كند، اما در شرايط زیر بیمار را به یک روانپزشک یا روانشناس ارجاع مي‌دهد:

یک پزشک عمومی یا متخصص سرطان شايد به دلايلي نخواهد مسئولیت درمان افسردگی را بر عهده بگیرد (مثلاً بیمار افكار خودکشی داشته باشد)
نشانه‌های افسردگی پس از ۲ تا ۴ هفته درمان برطرف نشوند.
نشانه‌ها بدتر شوند.
عوارض جانبی داروهای مخصوص درمان سرطان، مانع از مصرف دُز لازم داروی کنترل افسردگی شوند.
نشانه‌های افسردگی موجب ایجاد اختلال در پیگیری درمان سرطان شوند.

روان‌درمانی

تأثير گونه‌های مختلفي از روان درمانی در درمان افسردگی ناشی از سرطان ثابت شده است. اغلب برنامه‌های درمانی به مدت ۴ تا ۳۰ ساعت و به شکل جلسات خصوصی یا گروهی تنظیم مي‌شوند.

این برنامه‌ها شامل جلسات آموزشی دربارة سرطان یا مهارت‌های آرامش‌دهنده هستند.

این روش‌های درمانی اغلب به‌صورت ترکیبی از مداخله در بحران (Crisis Intervention)، روان درمانی و تکنیک‌های رفتاری/ تفکری هستند. به بیماران آموزش داده مي‌شود كه چگونه اندوه و پریشانی خود را کاهش دهند، مهارت‌های سازگاری و حل مسائل را در خود تقويت كنند؛ حمایت دیگران را جلب کنند؛ بر افکار منفی و خودشکنانة خود غلبه کنند؛ و چگونه حریم شخصی خود را به کمک یک مراقب همدل حفظ كنند.

پرسشنامه افسردگی بک – فرم بلند (BDI-II-21)

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: بررسی نشانه های عاطفی، شناختی و جسمانی افسردگی افراد

تعداد سوال: 21

شیوه نمره گذاری و تفسیر: دارد

روایی و پایایی: دارد

منبع: فتحی آشتیانی ، علی. آزمون های روان شناختی – ارزشیابی شخصیت و سلامت روان. انتشارات بعثت. 1388

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط 1900 تومان

خرید فایل

Desc (1)

پرسشنامه افسردگی بک (فرم بلند)

افسردگي اختلال ناتوان‌كننده‌اي است كه در ۱۵ تا ۲۵ درصد مبتلایان به سرطان ديده شده است و نسبت بروز آن در مردان و زنان مساوی است. 

مسائل مهم در زندگی هر بیمار مبتلا به سرطان مي‌تواند عوامل زير باشد

ترس از مرگ.
برهم خوردن برنامه‌های زندگی.
دگرگونی در تصور بیمار از خود و عزت نفس او.
تغییرات در نقش اجتماعی و سبک زندگی وی.
مسائل مالی و قانونی.

تصورات غلط بسیاری دربارة سرطان و اینکه افراد درگیر با آن چگونه با این مشکل مواجه مي‌شوند وجود دارند، از جمله اینکه

تمام مبتلایان به سرطان افسرده هستند.
افسردگی یک بیمار مبتلا به سرطان طبیعی است
درمان (سرطان) کمکی به برطرف كردن افسردگی نمی‌کند.
تمامی مبتلایان به سرطان دچار مرگ دردناک و زجرآوری خواهند شد.

غمگینی و اندوه، واکنش‌های طبیعی به بحران‌هایی است که فرد در طی بيماري سرطان با آنها مواجه مي‌شود، و تمام افراد درگیر با سرطان هم گاهی این حالت‌ها را تجربه خواهند نمود.

به این دلیل که غمگینی در بین بیماران مبتلا به سرطان رایج است، تمییز بین درجات طبیعی غم و افسردگی مهم است. بخش مهمی از مراقبت‌هاي مربوط به سرطان، تشخیص آن نوعی از افسردگی است که نیاز به درمان دارد. ممکن است برخی افراد در سازگاری با تشخیص سرطان خود، بیش‌تر از دیگران مشکل داشته باشند.

افسردگی شدید یک غم یا بی‌حالی ساده نیست. افسردگی شدید، حدود ۲۵ درصد از مبتلایان به سرطان را گرفتار مي‌کند و نشانه‌های رایجی دارد که مي‌توان آنها را تشخیص داد و درمان کرد. گاه نشانه‌های افسردگی که پس از تشخیص سرطان در بیمار بروز مي‌كند، مي‌تواند حاكي از اين باشد که بیمار پیش از تشخیص سرطان هم دچار اختلال افسردگی بوده است.

نشانه‌های افسردگی شدید عبارتند از

داشتن حالت افسردگی در بیش‌تر طول روز و بیش‌تر روزهای هفته.
لذت نبردن و از دست دادن علاقه نسبت به بیش‌تر فعالیت‌ها.
تغییر در عادت‌های مربوط به تغذیه و خواب.
عصبی بودن یا احساس تنبلی.
خستگی.
احساس بی ارزشی یا احساس گناه بی‌دلیل.
نداشتن تمرکز.
فکر کردن دائم به مرگ یا خودکشی.

عوامل خطرزایی که مربوط به سرطان هستند

افسردگی در زمان تشخیص سرطان.
دردی که به درستی مهار نشده باشد.
ابتلا به سرطان پیشرفته.
افزایش میزان درد یا اختلالات جسمی.
ابتلا به سرطان لوزالمعده.
مجرد بودن و ابتلا به سرطان‌های نواحی سر و گردن.
انجام درمان با استفاده از داروهای ضد سرطان.

عوامل خطرزایی که مربوط به سرطان نیستند

سابقة ابتلا به افسردگی.
کمبود حمایت از طرف خانواده.
دیگر حوادثی که موجب ایجاد استرس شود.
پیشینة خانوادگی ابتلا به افسردگی یا خودکشی.
اقدام به خودکشی در گذشته.
سابقة اعتیاد به مشروبات الکلی یا مواد مخدر.
ابتلای همزمان به چندین بیماری که موجب ایجاد نشانه‌های افسردگی شود (مانند حملات صرع یا سکتة قلبی).

درمان

دارودرمانی.

روان‌درمانی.

دارو درمانی

افسردگی شدید را مي‌توان با ترکیبی از مشاوره و داروهای ضدافسردگی درمان كرد؛ معمولاً پزشک عمومی داروهای ضدافسردگی تجویز مي‌كند، اما در شرايط زیر بیمار را به یک روانپزشک یا روانشناس ارجاع مي‌دهد:

یک پزشک عمومی یا متخصص سرطان شايد به دلايلي نخواهد مسئولیت درمان افسردگی را بر عهده بگیرد (مثلاً بیمار افكار خودکشی داشته باشد)
نشانه‌های افسردگی پس از ۲ تا ۴ هفته درمان برطرف نشوند.
نشانه‌ها بدتر شوند.
عوارض جانبی داروهای مخصوص درمان سرطان، مانع از مصرف دُز لازم داروی کنترل افسردگی شوند.
نشانه‌های افسردگی موجب ایجاد اختلال در پیگیری درمان سرطان شوند.

روان‌درمانی

تأثير گونه‌های مختلفي از روان درمانی در درمان افسردگی ناشی از سرطان ثابت شده است. اغلب برنامه‌های درمانی به مدت ۴ تا ۳۰ ساعت و به شکل جلسات خصوصی یا گروهی تنظیم مي‌شوند.

این برنامه‌ها شامل جلسات آموزشی دربارة سرطان یا مهارت‌های آرامش‌دهنده هستند.

این روش‌های درمانی اغلب به‌صورت ترکیبی از مداخله در بحران (Crisis Intervention)، روان درمانی و تکنیک‌های رفتاری/ تفکری هستند. به بیماران آموزش داده مي‌شود كه چگونه اندوه و پریشانی خود را کاهش دهند، مهارت‌های سازگاری و حل مسائل را در خود تقويت كنند؛ حمایت دیگران را جلب کنند؛ بر افکار منفی و خودشکنانة خود غلبه کنند؛ و چگونه حریم شخصی خود را به کمک یک مراقب همدل حفظ كنند.

پرسشنامه حمایت اجتماعی (مقیاس دوستان)

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: سنجش ارضا حمایت اجتماعی از ناحیه دوستان

تعداد سوال: 20

شیوه تفسیر و نمره گذاری: دارد

روایی و پایایی: دارد

منبع: ثنایی ، باقر و همکاران . مقیاس های سنجش خانواده و ازدواج . انتشارات بعثت .1387

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط 2400 تومان

خرید فایل

Desc (1)

 پرسشنامه حمایت اجتماعی (مقیاس دوستان)

حمایت اجتماعی مفهومی است که اغلب برداشت حسی از آن شده و به کمکی که از سوی افراد دیگر در یک وضعیت سخت زندگی به فرد می‌شود، گفته می‌شود.

یکی از اولین تعریف‌ها در این خصوص به کوب  بازمی‌گردد. وی حمایت اجتماعی را چنین تعریف می‌کند: “اعتقاد شخصی که در نتیجه آن، فرد دوست داشته می‌شود، مورد احترام قرار می‌گیرد و ارزشمند می‌شود و به یک شبکه اجتماعی و تعهدات متقابل وصل می‌شود.”

در تعریف حمایت اجتماعی می‌توان بین کیفیت حمایت دریافت شده (رضایت) و تأمین حمایت اجتماعی تفاوت قائل شد. اغلب مطالعات بر اندازه‌گیری حمایت دریافت شده استوار شده‌اند. همچنین می‌توان بین حمایت دریافت شده و انتظارات در زمان نیاز و بین حمایت خاص و حمایت عمومی تفاوت قائل شد.

حمایت اجتماعی به کمک‌هایی که از سوی خویشاوندان، دوستان و دیگر افراد به یک فرد می‌شود اطلاق می‌شود. این کنش‌ها شامل کمک‌های عاطفی، ابزاری و اطلاعاتی است:

حمایت عاطفی: به مواردی اشاره دارد که باعث می‌شود افراد احساس کنند مورد حمایت هستند. چنین حمایتی غالباً به شکل انواع غیرملموس است و کمک می‌کند که حس ارزشمندی در افراد تقویت شود.

حمایت ابزاری: کمک ابزاری به کنش‌های ارائه شده از سوی دیگران گفته می‌شود که به افراد کمک می‌کند تا مسئولیت‌های معمولی و روزمره خود، مثل نگهداری از بچه، تعهدات مالی و مسائل مربوط به کار را انجام دهند.

حمایت اطلاعاتی: کمک‌های اطلاعاتی به تبادل دیدگاه‌ها در زمینه کار، مشاوره یا فرصت‌های دیگری که ممکن است زندگی افراد را تسهیل کند می‌پردازد.

ولمن در تقسم‌بندی حمایت‌های اجتماعی به موارد زیر اشاره می‌کند: حمایت مصاحبتی، حمایت عاطفی، حمایت خدماتی، حمایت مالی، حمایت اطلاعاتی، و حمایت مشورتی فیشر نیز بر سه نوع حمایت تأکید می‌کند که عبارتند از: حمایت مشورتی، حمایت مصاحبتی و حمایت عملی.