مرجع دانلود پرسشنامه و ابزار استاندارد در تمامی رشته ها,طراحی پرسشنامه

ترم آخر

آزمون,طراحی پرسشنامه,روانشناسی,مدیریت,پرسشنامه استاندارد,پرسشنامه رایگان,مشاوره آماری ,سایت پرسشنامه,نرم افزار رایگان روانشناسی,سفارش

تور

پرسشنامه عزت نفس کوپر اسمیت

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: بررسی میزان عزت نفس در افراد
تعداد سوال: ۵۸
روش نمره گذاری و تفسیر نتایج: دارد
مقیاس دروغ سنجی: دارد
روایی و پایایی: دارد
ماخذ : گنجی ، حمزه . ارزشیابی شخصیت . نشر ساوالان . ۱۳۸۰

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط ۱۹۰۰ تومان

خرید فایل

Desc (1)

پرسشنامه عزت نفس کوپر اسمیت

عزت نفس چیست ؟

عزت نفس از دو بخش مهم تشکیل می شود :
۱) باور خودتوانمندی به معنای داشتن اطمینان به توانائی فکر کردن . درک کردن . آموختن . انتخاب کردن و تصمیم گیری برای خود .
۲) احترام به خود یا داشتن حرمت نفس به معنای ارزش برای خود یعنی آن که به خود حق بدهیم که زندگی کنیم و شاد باشیم .

آکاایران: عزت نفس یک نیاز اولیه برای انسانهاست . چون فکرکردن لازمه زندگی موفق است و این اندیشه و فکر به ما امکان می دهد که قدرت تصمیم گیری هر انسان بستگی به میزان عزت نفس او دارد بنابراین نقش عزت نفس در زندگی انسان بسیار مهم وچشمگیر می باشد .
آیا داشتن باور خود توانمندی و احترام به خود به این معنا است که هرگز اشتباه نکنیم ؟
خیر . خود توانمندی و احترام به خود به این معنا است که هر یک از ما میتوانیم فکرکنیم . قضاوت داشته باشیم و اشتباهات خود را اصلاح کنیم . عزت نفس به این معناست که بداینم و باور داشته باشیم که می توانیم آنچه را لازم داریم بیاموزیم و با چالشها و مشکلات زندگی برخورد اندیشمندانه داشته باشیم .

پرسشنامه ابراز وجود برای جوانان ASA

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: ارزیابی رفتار افراد (رفتار مبتنی بر ابراز وجود، غیر ابراز وجود و پرخاشگرانه)
تعداد سوال: ۳۳
شیوه نمره گذاری و تفسیر نتایج: دارد
روایی و پایایی: دارد
منبع: ساعتچی. محمود ، کامکاری. کامبیز، عسکریان. مهناز . آزمونهای روان شناختی . نشر ویرایش . ۱۳۸۹

همین الان دانلودکنید

قیمت: فقط ۲۴۰۰ تومان

خرید فایل

Desc (1)

پرسشنامه ابراز وجود برای جوانان ASA

تعریف مهارت ابراز وجود

رفتار جرات‌مندانه یک رفتار بین فردی است که شامل ابراز صادقانه و نسبتاً رک افکار و احساسات می‌باشد، به نحوی که از نظر اجتماعی مناسب بوده و احساسات و آسایش دیگران نیز در آن مد نظرباشد به طور کلی جرات‌مندی را می‌توان توانایی ابراز صادقانه نظرات، احساسات و نگرش‌ها بدون احساس اضطراب دانست. جرات‌مندی همچنین شامل دفاع فرد از حقوق خود می‌باشد، به شکلی که حقوق دیگران پایمال نشود.

۱- پرخاشگرانه: در این نوع ارتباط فرد با تهدید کردن و تضییع حق دیگران توهین آمیز برخورد می کند.

۲- منفعلانه: دراین نوع ارتباط فرد با عذر خواهی افراطی و کوچک انگاری خود تمامی افکار، احساسها و حقوق شخصی خود را به نفع طرف مقابل نادیده می گیرد.

۳- جرات مندانه: ارتباط جرات مندانه گونه‌ای از ارتباط است که در آن هر احساسی بجز اضطراب به‌راحتی ابراز شده و نتیجه آن حرکت به سوی اهداف و مقاصد شخصی بدون ضایع کردن حق دیگران است.

هرکدام از سبک های ارتباطی فوق دارای اجزایی شامل باورها ، رفتارها ، رویارویی ،تجربه احساسات ،تاثیری که برمی تواندبردیگران می گزارند می شود .

در سبک پرخاشگرانه باور فرد براین است که همه باید مثل من باشند،من هرگز اشتباه نمی کنم،حق با من است ولی تو اشتباه می کنی وهمیشه خودرا همه چیزدان می دانند اینگونه افراد ذهنشان بسته است واجازه ورود هر نوع اطلاعاتی را نمی دهند وبه طور کلی شنونده ای ضعیف هستند ،خود را رئیس می دانند ودیگران را تحقر میکنند حتی ممکن است دیگران را مورد حمله فیزیکی – کلامی و… قرار دهند . افرادی که سبک برقراری ارتباطشان پرخاشگرانه است رفتار خشم را در دیگران برمی انگیزدوباعث ایجاد مقاومت – برخورد دفاعی – دروغگویی- پنهانکاری و…. در فرد مقابل می شود

اما باور افراد باسبک منفعلانه این است که هرگز عواطف واقعی خویش را ابراز نکن ،طوفان ایجاد نکن ،مخالفت نکن،دیگران ار تو بیشتر حق دارند ویا به دردسرش نمی ارزد اینگونه افراد همیشه به صورت غیر مستقیم موافق انجام کار ومحتاط می باشند. سعی میکنند هوای هر دوطرف را داشته باشند ودائما بدون آنکه لازم باشد عذرخواهی می کنند،به جای اقدام کردن شکوه وشکایت می کنند واجازه می دهد دیگران برایش تصمیم بگیرند اینگونه باورها ورفتار دراین افراد باعث می شود تا پرتوقع کردن دیگران می شود ودلیل تراشی را در دیگران بر می انگیزد

 اما سبکی که از همه مهمتر ولازم است ما براساس آن عمل کنیم واین سبک را به فرزندانمان نیز آموزش دهیم سبک جراتمندانه یا همان ابراز وجود است حال ببینیم باور ها ، احساسات ،وتاثیری که اینگونه افراد بر دیگران دارند چیست ؟

باور افراد با ابراز وجود این است که هم خودش وهم دیگران ارزشمند هستند ،هم دیگران وهم من بر حق هستیم .این افرادگوش دهنده فعال وکارآمدی هستند ،محدودیت وانتطارات را ابراز می دارند هرگونه مشاهده ای را بیان می کنند واز همه مهمتر به مراقب احساسات دیگران هستندو به دیگران برچسب نزده وقضاوت نمی کنند انتظارات این افراد واقع بینانه بوده ومنصفانه وعادلانه رفتار می کنند در رفتار غیر کلامی این جملات را بیان می کنند که :

– انتخاب من این است که ………..
– من فکر می کنم ………..
–  به نظر من …………..

این افراد بااین برخورد و رفتار باعث افزایش عزت نفس دیگران نیز می شود و در پایان این قسمت بگوییم رفتار جرأت‌مندانه به فرد کمک می‌کند که بتواند:
احساسات خود را ابراز کند،روابط خود را بهبود بخشد،اگر لازم باشد اعتراض کند،نظر خود را بیان کند،درخواست کند. بتواند محکم نه بگوید،به خود اطمینان داشته‌باشد،اعتماد به‌نفس خود را افزایش ‌دهد،احترام دیگران را نیز جلب کند،توانایی تصمیم‌گیری خود را بهبود ‌بخشد و حقوق خود نیز را حفظ کند. علاوه بر این موراد جرأت‌ورزی در موقعیت‌های زیر هم به دردتان می‌خورد:

۱ـ تقاضای معقول از دیگران
۲ـ برخورد درست با مخالفت دیگران
۳ـ جلوگیری از تعارضات پرخاشگرانه غیرضروری

۴ـ اعلام موضع خود در تصمیم‌های جمعی برای ورود به دنیای این افراد حداقل باید از سه مرحله زیر عبور کنید:

 الف : پیش از اعلام موضع

 ۱ـ ابتدا از موضع خود مطمئن شوید، یعنی مشخص کنید که می‌خواهید بگویید بله یا خیر. اگر مطمئن نیستید، بگویید که برای پاسخ دادن باید کمی فکر کنید. به شخص مقابل بگویید که بداند چه زمانی پاسخ خواهید گفت.

۲ـ اگر شما کاملا متوجه نشده‌اید که فرد مقابل از شما چه تقاضایی دارد، از او توضیح روشنی بخواهید

ب: اعلام موضع با جمله سه بخشی

۱ـ بخش همدلانه یا بازخورد مثبت: این بخش که با کلمه «من» شروع می‌شود فضا را دوستانه می‌کند و از پرخاشگرانه بودن جمله‌تان جلوگیری می‌کند. همچنین طرف مقابل معمولا می‌فهمد که شما علت درخواست و مشکل او را درک کرده‌اید: «من می‌دونم که تو موبایل من رو لازم داری…»
۲ـ بخش استدلالی: در این بخش دلیل یا دلایل تصمیم خودمان را اعلام می‌کنیم. این دلایل باید تا حد ممکن کوتاه، واضح و روشن باشند. یادتان باشد آوردن دلیل اضافی به ضرر خودتان تمام می‌شود: «اما چون تصمیم گرفتم موبایلم رو به کسی قرض ندهم/ یا/ چون در طول روز به موبایلمو احتیاج پیدا می‌کنم…»

۳ـ بخش قاطع اعلام تصمیم: خیلی‌ها به این بخش نمی‌رسند و به همین خاطر جمله ناتمام‌شان موجب می‌شود طرف مقابل سوء استفاده کند و سکوت در این بخش را دلیل بر رضایت بگیرد. در این بخش ما تصمیممان را بدون تعارف اعلام می‌کنیم: «موبایلمو بهتون نمی‌‌دم.»

ج: اعلام موضع در شرایط خاص : این بخش زمانی مورد استفاده قرار می گیرد که طرف خیلی سمج بوده و از موضع خودک.تاه نیاید می‌توانید از تکنیک‌های خاص این بخش استفاده کنید:

۱ـ سی‌دی خش‌دار:در این تکنیک که به آن «صفحه خط افتاده» هم می‌گویند ما دقیقا مثل یک سی‌دی آسیب دیده مرتب یک جمله را بی‌کم و زیاد تکرار می‌کنیم. این جمله در ابتدا همان بخش دوم و سوم مرحله قبل است و بعد می‌توانید فقط به بخش آخر اکتفا کنید. یادتان باشد که شما هیچ چیزی نمی‌شنوید. شما یک سی‌دی خش‌دار هستید که هیچ استدلالی را نمی‌شنوید. زبان بدن شما باید قاطعانه و بدون تغییر باشد. شما اگر جای طرف مقابل باشید، از این همه تکرار خسته نمی‌شوید؟ خب، هدف ما هم همین است

۲ـ قاطعیت پیش‌رونده: شما می‌توانید از یک جمله سه بخشی محترمانه شروع کنید و در صورت ادامه، مرتب زبان بدن و لحن و محتوای جمله‌تان را قاطعانه‌تر کنید و اگر جواب نداد محیط را ترک کنید. این تکنیک برای ایستادگی در مقابل دعوت به سیگار و مشروب و موادمخدر توصیه می‌شود. به این روش جرأت‌مندی فزاینده هم گفته می‌شود

۳ـ خلع سلاح: همان‌طور که گفتیم افراد پرخاشگر با برچسب زدن و جریحه‌دار کردن احساساتتان می‌خواهند به هدفشان برسند. شما بعد از به کار بردن جمله سه بخشی در مقابل این افراد معمولا می‌شنوید: «خیلی خودخواهی» بهترین راه در مقابل این افراد این است که بگویید «اگه این کار خودخواهیه آره من خودخواه‌ام» و او سلاحش را از دست داده است! البته یادتان باشد حتما مطمئن باشید طرف می‌خواهد سوء استفاده کند.

۴ـ خود را به خنگی زدن: این تکنیک در مقابل انتقادهای زیاده از حد کاربرد دارد. در مقابل این موقعیت خود را به خنگی بزنید. مثلا اگر کسی به نحوه کار کردن شما ایرادی غیر منطقی گرفت و گفت «تو کار خودتو بلد نیستی» می‌توانید زبان بدن ساده‌لوحانه به خودتان بگیرید، یک لبخند احمقانه بزنید و بگویید: «آره اتفاقا خودمم فکر می‌کنم کارمو بلد نیستم!»

۵ ـ عوض کردن موضوع صحبت: وقتی شما با چند بار گفتن جمله سه بخشی نتیجه نگرفته‌اید موضوع صحبت را عوض کنید.

پرسشنامه بحران هویت – احمدی

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: ارزیابی  ابعاد مختلف تشخیصی بحران در هویت افراد
تعداد سوال: ۳۰
شیوه نمره گذاری و تفسیر نتایج: دارد
روایی و پایایی: دارد
منبع: ساعتچی. محمود ، کامکاری. کامبیز، عسکریان. مهناز. آزمونهای روان شناختی. نشر ویرایش. ۱۳۸۹

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط ۱۹۰۰ تومان

خرید فایل

Desc (1)

پرسشنامه بحران هویت – احمدی

تعریف بحران هویت

جدی ترین بحرانی که یک شخص با آن مواجه می شود در خلال شکل گیری هویت رخ می دهد.  این بحران بدان جهت جدی است که موفقیت در رویارویی با آن پیامدهای بسیاری داردو شخص که فاقد یک هویت متشکل است در خلال زندگی بزرگسالیش با مشکلات متعددی مواجه خواهدشد اریکسون خاطر نشان می سازد که برای هر فردی امکان دارد بحران هویت روی دهد و منحصر به دوره نوجوانی یا جوانی نیست ، از نگاهی دیگر بحران هویت این گونه تعریف شده است : ”عدم موفقیت یک نوجوان در شکل دادن به هویت فردی خود ، اعم از اینکه به علت تجارب نامطلوب کودکی و یا شرایط نامساعد فعلی باشد ، بحرانی ایجاد می کند که بحران هویت یا گم گشتگی نام دارد. “ ( شرفی ۱۳۸۱ : ۱۸ )

از دیدگاه دکتر ”خدایاری فرد“ بحران هویت هنگامی آغاز می شود که فرد نتواند ارزشها ونظریات والدین را به میزان قابل توجهی با ارزش ها و عقاید دوستان ،همسالان و سایر افراد مهم در زندگی نوجوان بپذیرد و عمل نماید و خود نیز نداند که کدامیک از این دیدگاهها با ارزش ها و معیارهای او تطبیق می کند و کار هویت یابی برایش دشوار و طولانی می گردد چون نمی تواندهویتی واحد برای خود کسب نماید و احتمالاً دچار بحران هویت می شود . (۱۳۸۰ : ۴۲)

در بحران هویت ، نوجوان شدیداً دچار اضطراب و ناراحتی ذهنی است به صورتیکه نمی تواند جنبه های مختلف شخصیت خویش را در یک خویشتن قابل قبول و هماهنگ ، سازمان دهد . به هنگام بحران هویت نوجوان در سه مورد یا بیشتر  از موارد زیر دچار شک و تردید است .

۱-             اهداف بلند مدت

۲-             انتخاب شغل

۳-             الگوی رفاقت

۴-             رفتارهاو تمایلات جنسی

۵-             تشخیص مذهبی

۶-             نظام ارزش های اخلاقی

۷-             تعهد گروهی ( احمدی ،۱۳۷۷ : ۳-۲۹ )

جیمز مارسیا (J.Marcia ) با دقت بر روی نظریه اریکسون کارکرد و طرحی وارائه داد که مراحل آن شامل تصمیم هویت منفی نه سردر گمی در هویت می باشد مطابق نظر مارسیا بزرگسالان هویت ها و اعتقاداتشان را کشف می کنند و با ارزشهایشان متعهد می شوند .(Internet)

”بحران هویت“ از دیدگاه دکتر عبدالهی (۱۳۷۵) به معنای گسستن و بیگانه شدن انسان از اصل و جوهر خویش و پیوستن به اصل و جوهری دیگر و نیز تعدد یا تنوع و تعارض هویت های جمعی کوچک و خاص گرایانه وضعیت هویت جمعی عامه در درون یک جامعه و در بر گیرنده آن چیزی است که جامعه و افراد در فرآیند گسستن ها و پیوستن ها با مشکل و ابهام روبرو می سازد . ”از دیدگاه ایشان ، این مساله که در تاریخ اکثریت جوامع دیده می شود به دنبال انقلاب علمی و تکنولوژیکی نیمه دوم قرن بیستم و وقوع بحران در نظام های سرمایه داری و سوسیالیستی و بازتاب آن در کشورهای وابسته به آنها و نیز کشورهای در حال گذر ، هر چه بیشتر وسعت یافت و شکل پیچیده تری به خود گرفت . در کشور ما به عنوان       جامعه ای در حال گذر که ساختارهای اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی آن در حال دگرگونی است نیز این مساله به چشم می خورد که زمینه گرایش به بیرون از جامعه و سبب جذب آنان به هویت های غیر ملی شده است . (عبدالهی ، ۱۳۷۵ : ۱۲۹ ـ ۱۲۵)

ـ  هویت و خویشتن

خویشتن شناسی معمای بزرگ زندگی ماست . خویشتن شناسی شامل من کیستم ،به کجا می روم ،چه        می کنم می باشد ، خویشتن شناسی بخش اساسی هویت ما را تشکیل می دهد . تا مادامی که نـدانیم چـه می کنیم و به کجا می رویم و از زندگی چه می خواهیم ، نمی توانیم هویت واقعی خود را تشکیل دهیم بایستی یاد بگیریم و در زندگی خویش تعقل کنیم و به عبارت دیگر به این درجه از خود آگاهی برسیم که به این سئوالات بدرستی جواب دهیم و گرنه نمی توانیم هویت واقعی خود را شکل دهیم .

هویت اجتماعی بدون ”خود“ نا موجه است . مفهوم خود با مفاهیم اجتماعی و هویتی که شخص با آن درگیر است ، همراه است ، حقیقت وجود ما همانی نیست که هستیم بلکه چیزی است که از خویشتن می سازیم آنچه فرد را می سازد وابسته به اعمال و رفتارهای سازنده ای است که فرد در پیش می گیرد خود فهمی منوط به نیت باطنی و اساسی تری است که در ساخت و باز ساخت مفهومی منسجم نتیجه بخش برای هویت شخص نقش دارد. (گیدنز ۱۳۷۸ : ۱۱۲ )

هر خود منفرد ، مرکز تجسم یافته سیهری اجتماعی از خود و دیگران است . کانون آمد و شدهای درونی – بیرونی و دانمی و داده –ستانده های تبادلی که برخی از آنها در خود حک می شوند و برخی نیز               نمی شوند . (جنکینز ۱۳۸۰ : ۸۲ )

  مشکلات هویت یابی :

جستجوی هویت، همواره با سایه‌ای از ابهام، نگرانی و تردید همراه است. نوجوان درصدد است تا در دنیای پرازدحام و شدیداً متغیر، جایگاه خود را بیابد و هویتی از خویش به دست آورد. نوجوانان هویت موردنظر را آن گونه که مایل هستند، به وجود می‌آورند و به این سئوال همیشگی پاسخ دهند که ما کیستیم؟ و برای چه زندگی می‌کنیم؟(شرفی، ۱۳۷۴)

نوجوانان آگاهانه تلاش می‌کنند تا نقش‌های مختلفی را بیازمایند. به این امید که نقشی را بیایند که با آنها «تناسب داشته باشد». در دوره نوجوانی ، هویت یابی مسئله‌ای حاد می‌شود، تا حدودی به این دلیل که نوجوان روز به روز تغییر می‌کند. در دوران نوجوانی فرد با مجموعه‌ای از تغییرات روانی یا فیزیولوژیکی، جنسی، شناختی و همچنین تقاضاهای شغلی و اجتماعی جدیدی روبرو می‌شود. بی‌شک چنین هویتی، غالباً محصول فرهنگ، تربیت خانواده، گرایشها و نگرشهای آنان است، لیکن باید توجه داشت که نوجوان در شرایطی بعضاً به معارضه با تأثیرات فرهنگی و خانوادگی بر می‌خیزد و درصد است از نو هویتی را بیافریند.(شرفی، ۱۳۷۴).

اریکسون، معتقد شده است که هویت از دو راه ممکن است منحرف شود . ممکن است پیش از آنکه رشد کند تثبیت شود (یعنی پیش از موعد شکل بگیرد) و یا اینکه بدون هیچ محدودیتی گسترش یابد.

 

     هویت یابی زودرس

وقفه‌ای است که در فرآیند شکل گیری هویت ایجاد می‌گردد. هویت یابی زودرس تثبیت زودرس تصور فرد از خودش است که این تثبیت در سایر امکانات و توانائیهایی که شخص برای توصیف خود دارد تأثیر می‌گذارد. نوجوانانی که هویتشان پیش از موعد تثبیت می‌شود ، تأئید دیگران برایشان اهمیتی اساسی دارد. عزت نفس آنان تا حدود زیادی بستگی به تأئید دیگران دارد. در ضمن این دسته به ارزش‌های سنتی مذهبی بیشتر علاقمندند و کمتر تأملی و یا فکر عملی می‌کنند.

   عوامل موثر بر بحران هویت

برای تشریح و توضیح بحران هویت نیازمند تبیین فرایند هویت یابی هستیم که فرد در مراحل رشد کسب و با آن مواجه می شود .مطابق نظر اریکسون ،فرد در فرایند ۸ مرحله ای رشد خویش همیشه با یک بحران مواجه است و بحران دوران بلوغ و نوجوانی ،هویت است که در مرحله پنجم روی می دهد. قبل از بسط کامل این فرایند ، عوامل موثر بر هویت یابی و و جامعه پذیری ذکر می شود .

۱ ـ ۹ ـ ۲ ـ  نقش خانواده در هویت یابی:  

خانواده بنیان زندگی اجتماعی و اولین کانون تربیت فرزندان است .نهاد خانواده اساسی ترین و اولین محیط اجتماعی شدن است .کودک از بدو تولد در دامن خانواده نشو و نما می یابد و سپس در کنار دیگر نهادهای اجتماعی شدن ارتباط خویش را با آن حفظ می کند .گرچه تاثیر خانواده امروزه به سبب جـابـه جـایی نقش ها کم شده است ؛ اما هیچگاه این تاثیر از بین نرفته است . از دیدگاه آنتونی گیدنز ، ”در جامعه امروزی اجتماعی شدن پیش از همه در یک زمینه کوچک خانوادگی رخ می دهد . بیشتر کودکان انگلیسی نخستین سالهای زندگی خود را در درون یک واحد خانوادگی شامل مادر ،پدر و شاید یک یا دو فرزند دیگر سپری می کنند برعکس در بسیاری از فرهنگ ها دیگر ،عمه ها و خاله ها ،عمو ها یا دایها و نوه ها غالباً جز یک خانواده واحد بوده و مراقب از کودکان اطفال بسیار خردسال را به عهده دارند. “ (۱۳۷۳ :۸۵ )

از نظر ویل دورانت ،نخستین وحدت اجتماعی که این موجود بدان علاقه پیدا می کند ، خانواده است و رشد اخلاق او با محبت و وفاداری به وحدت بزرگتر ها توسعه می یابد تا آن که وطن پهناورش نیز در نظر او تنگ می نماید . ( کی نیا ۱۳۷۳ : ۶۰۲ )

خانواده هم محل کار و هم کانون عبادت ،هم دیوان قضا و هم مرکز تعلیم وتربیت برای زندگی متعالی ، هم خود نوعی ، شیوه زندگی است . زندگی پر حلاوت و برخودار از تفاهم و تعاون متعالی محض که تنها قانون حاکم بر آن ، قانون اخلاقی و روانی و محبت و فداکاری است . ( همان ، ۶۰۲ )

از دیدگاه کوهن ، تجارب والدین بر توفیق بچه ها موثر است حتی با کمال تعجب مشاهده می کنند که تجارب آنها ممکن است مانع توفیق بچه ها شود . ( سخاوت ، ۱۳۷۶ : ۸۰ )

نوع ارتباط نوجوان با والدین در چگونگی شکل گیری هویت آنان موثر است . پژوهشهای مارکستروم آدامز و واترمن و کوپرمؤید این مطلب است که نوجوانانی که در حالت پراکندگی هویت هستند غالباً کسانی اند که از جانب والدین خود به فراموشی سپرده شده و یا طرد شده اند .

وابستگی شدید نوجوان به والدین و فرمانبری مداوم از آنان ،تسلیم طلبی مقابل آنها را به همراه خواهد آورد

از دیدگاه بعضی از جامعه شناسان از جمله کولی ، آژانس های جامعه پذیری چون خانواده به عنوان منابع زندگی نه فقط برای افراد بلکه برای نهادهای اجتماعی به حساب می آید گروههای نخستین از جمله خانواده گروه هبازی که روابط صمیمانه و احساس در آنها جاری است ، منابع اصلی برای ایجاد نهادهای اجتماعی شمرده می شوند . (توسلی ، ۱۳۷۰ : ۲۹۸ )

ویلیام جی گود (W.G.Good) بر خانوداه به عنوان عامل اساسی اجتماعی شدن تاکید دارد . به اعتقاد گود اگر شخص بخواهد نهایتاً عضوی از جامعه بشود ، مسلماً باید مهارتهای اجتماعی و آداب و رسوم ویژه جامعه را یاد بگیرد و خانواده وظیفه دارد آنچه را جامعه از نسل جوانتر تقاضا می کند به کودک یاد دهد . البته والدین نیز وقت زیادی را صرف این امر می کنند . (فخری ، ۱۳۷۵ : ۵۵ )

۲ ـ ۹ ـ ۲ ـ  عامل فرهنگی ـ اجتماعی

مفهوم فرهنگی – اجتماعی  (Socio – cultural)  به خرده نظامی در نظام کل اجتماعی اشاره داردکه مبتنی بر ارزش ها و هنجارهاست.این مفهوم گرچه تا حدودی روشن است اما با کمی ابهام هم همراه است و گاه افراد را دچار مغالطه می نماید.

از دیدگاه آنتونی گیدنز،محیط فرهنگی که ما در آن متولد می شویم و رشد می کنیم بر رفتارما تاثیر می گذارد . به نظر میرسد که هیچگونه فردیت یا اراده  آزادی برای ما باقی نمی گذارد ، اما در اصل این طور نیست ما با همه شرایط موجود می توانیم محیط دیگری برای خود بسازیم . ( ۱۳۷۳ : ۹۵ )

به نظر پارسوتر،حفظ موجودیت الگویی (Pattern maintenance)یعنی حفظ و نگهداری الگوهای فرهنگی بنیانی یکی از عملکردهای هر سازمان اجتماعی است که این نقش را آموزش و پرورش و جامعه پذیری با میانجیگری خانواده در جوامع بزرگتر ایفا می کنند. ( توسلی ، ۱۳۷۳ : ۲۵۳-۲۴۷ )

تالکوت پارسوتر ،جامعه شناسی ساختی کارکردی است . براین اساس دنیای اجتماعی را از زاویه افکار مردم به خصوص ارزش ها و هنجارها مشاهده می کند .(کرایب، ۱۳۷۸) برای وی نظام فرهنگی ،حتی بیشتر از ساختار های نظام اجتماعی اهمیت دارد. وی خودش را یک جبرگرای فرهنگی می داند . (ریتزر،۱۳۷۷)

پارسوتر در نگرش سیستمی به تاثیر گذاری خرده سیستم ها بر راهها و اهداف اشاره می کند و اعلام می کند که در نهایت انسان و راههایی که انتخاب می کند و اهدافی که بشر بر می گزینند متاثر از عناصر مادی و غیر مادی فرهنگ و روابط حاکم بر آن و نظام اجباری اجتماعی است . ( تنهایی ، ۱۳۷۴)

فرهنگ میانجی کنش متقابل میان کنشگران است و شخصیت و نظام اجتماعی را با هم پیوند می دهد . فرهنگ در نظام اجتماعی به صورت هنجار ها و ارزش ها تجسم می یابد و در نظام شخصیت ،ملکه ذهن کنشگران می شود . ( رتیزر ،۱۳۷۷ )

از دیدگاه پارسوتر جهان فرهنگی با شخصیت رابطه دارد . پارسوتر کارکرد چهارم نظام شخصیت را هویت می نامد که کنشگر عامل با درونی کردن نمادها ،ارزش ها و ایدئولوژی هایی که نظام فرهنگی جامعه عرشه می کند به کنش خود جهتی می دهد که هم برای خودش و هم برای دیگران معنا دار است به موجب نظریه عمومی کنش پارسوتر ،نظام فرعی هویت اساس پایدار شخصیت را می سازد و می تواند برسایر نظام های فرعی شخصیت و بر روابط میانی شان نظارت کند. زیرا تامین کننده عناصر یگانگی و هماهنگی میان نظام فرعی شخصیت است . ( روشه ، ۱۳۷۶)

۳ ـ ۹ ـ ۲ ـ  عامل فرهنگی ـ دینی

دین به عنوان ملجا و متکایی است که قادر است به حیات معنی بخشد و به زندگی جهت دهد . دین نظام باورمندی از عقاید است که رابطه ما را یا جهان مشخص می نماید . از نظر همیلتون ، دین نظامی از          باور داشتها مفاهیم، نظام کنش و در برگیرنده مناسک عمل است . از طریق مشارکت در مناسک و مراسم مذهبی است که قدرت اخلاقی جامعه ، آشکارا احساس می شود و احساسات اخلاقی و اجتماعی از همین طریق ، تقویت و تجدید می شوند . بدین سان مناسک ، همبستگی و انسجام اجتماعی را ایجاد و حفظ        می کند . (همیلتون ، ۱۳۷۸)

”کلیفورد گیرتس“ درمقاله ای با عنوان ”دین به عنوان یک نظام فرهنگی“ یاد کرده و مقصود از فرهنگ در مقاله وی ، الگویی از معانی است که در راستای تاریخ انتقال می یابد و از طریق نماد ها تجسم می یابد . ”دین به منزله بخشی از یک فرهنگ ،نماد های مقدس و کارکردهای آنها سر و کار دارد، تا روحیات آدمها ،یعنی آهنگ ،خصلت و کیفیت زندگی ،سبک اخلاقی و زیبایی شناختی و حالت زندگی آنها را با جهان بینی شان ،یعنی همان تصویری که از واقعیت عملکرد انتظار دارند و فراگیرترین اندیشه های آنها درباره نظم ترکیب کند . “ (همیلتون ،۱۳۷۷)

دین باوری که همانا اعتقاد داشتن به مرکزیت خدایی همه جا حاضر است ، همیشه با فرهنگ ایرانی همراه بوده است. از سوی دیگر توجه کنیم که دین به مجموعه پیچیده ای از وحی ،آموزه، کلام ، فلسفه ، عرفان و بالاتراز همه اخلاق گفته می شود به زبان دیگر ، دین به عنوان الگوهای اندیشه ، رفتار و فرهنگ مبتنی بر وحی اتلاق می شود که معتقد است زندگی در چارچوب و بر اساس وحی موجب آرامش دنیایی و رستگاری ابدی می شود . (رجایی ،۱۳۸۲ : ۱۰۹ )

ایرانیان به دو جنبه دینی بها می دادند و خواستار آن بودند . لذا وقتی که این دو جنبه ، وحدانیت و برابری در دوران ساسانیان به به زوال رفت و آن را در مرکز اندیشه توحید اسلامی یافتند به اسلام گرویدند. ( همان اثر ،۱۲۲)

 

    عزت نفس و رابطه آن با بحران هویت

عزت نفس به ارزیابی مثبت یک فرد از خودش اشاره دارد که دارای دو بعد شایستگی و قدر و ارزش (Worth) است . بعد شایستگی (عزت نفس بر پایه کارایی) به درجه ای که فرد خودش را کارا و قابل ببیند اشاره دارد. بعد ارزش (عزت نفس بر پایه ارزش ) به درجه ای که یک فرد احساس کند ارزشمند است اشاره دارد. در این جا در رابطه با بحران هویت نظریه راتر (rotter theory)  بیان می شود . بنا به نظر راتر ، ”افراد هنگامی که تلقی مثبت از خود نداشته باشند و احساس کنند که حوادث زندگی و پیامدهای آنها را کنترل خود ندارند در نتیجه در جهت تغییر روند حوادث وارد عمل نمی شوند و منتظر گذر حوادث به شکل طبیعی خود می باشند . این افراد چون احساس می کنند که بر حوادث کنترل ندارند به همین خاطر به صورت انفعالی با آنها برخورد می کنند . یعنی زمانی که مردم فاقد کنترل بر اعمال خود می شوند و نمی توانند موقعیتی در کار خویش بدست آورند دیگر تلاش برای انجام درست و صحیح وظایف خویش انجام نمی دهند . زیرا آنها نمی توانند بر رفتار خویش تاثیر چندانی داشته باشند.  لذا زمانی که مردم از کنترل بر رفتار خویش بر زندگی خویش بی بهره باشند ، عزت نفس را از دست داده و بدل به افرادی ممنفعل و غیر خلاق می گردند. ( ارشدخرگردی ،“ ۱۳۸۱ :۳۵ )

کوپر اسمیت هم می گوید چنانچه فرد احساس کند که می تواند بر روی دیگران اثر بگذارد در نظر دیگران مهم است و با رعایت قوانین و هنجارهای اجتماعی در کار های محوله به او ، موفق است وی دارای احساس قوی از خود است . چنانچه این امور را در خود مشاهده نکند عزت نفس او پایین آمده و به فردی ترسو و افسرده و منزوی تبدیل می شود و توانایی خود را در تحقق بخشیدن به هویت خود را از دست می دهد و لذا دچار بجران هویت می شود . ( ارشد خرگردی ، ۱۳۸۱ : ۳۵ )

گروه همسالان (Peer group)

همسالان از راههایی منحصر به فرد و عمده در شکل گیری شخصیت ، رفتار اجتماعی ، ارزشها و نگرشهایی  یکدیگر دخالت دارند . کودکان از طریق سر مشق دهی اعمالی که قابل تقلید است . با تقویت یا تنبیه پاسخهای خاص و یا ارزشیابی فعالیتهای یکدیگر و بازخوردی که به یکدیگر می دهند بر یکدیگر تاثیر می گذارند .         ( ماوسن ، ۱۳۶۸ : ۵۰۲ )

از دیدگاه ماوسن ،همسالان در مفهوم از خود یا خود انگاره (self concept) آنان تاثیر می گذارند آنچه در روابط بین همسالان اهمیت دارد وابستگی های خاصی است که بین آنان ایجاد می شود .دوستان برای کودک تکیه گاهی محسوب می شوند وبه او احساس ایمنی می دهند . آنان حکم درمانگر قابل اعتماد و سرمشق رفتاری را برای کودک دارندو اعمال کودک را که معیارهای متفاوت از معیارهای بزرگ دارند، ازریابی می کنند . (ماوسن ،۵۰۶)

همسالان ، جهان دوم نوجوانان را تشکیل می دهند . جهان والدین و جهان همسالان  .این دو جهان             می توانند در کنار یکدیگر در حالی که بخش مشترک کوچکی نیز دارند ،وجود داشته باشند .دنیای همسالان خرده فرهنگی است که از بسیاری جهات تحت تاثیر فرهنگ بزرگتری است که کودک در آن زندگی می کنند ولی در عین حال تاریخچه ، سازمان جمعی و نیز ابزار انتقال آداب و رسوم فرد از نسلی به نسل دیگر را دارد. گروه همسالان مهارتهای اجتماعی مهمی را به فرد می آموزند که بزرگسالان به هیچوجه نمی توانند آنها را به وی بیاموزند . در میان گذاشتن مشکلات ،تضادها و احساسات پیچیده اطمینان بخش است .

در دوره نوجوانی که دوره فاصله گرفتن از خانواده است ،گروه دوستان اهمیت خاصی می یابد . در این دوره نوجوان از جهات مختلف از همسالان خود اثر می پذیرد . دراین دوره روابط نوجوانان با دوستان خود گرمتر از روابط او با اعضای خانواده است و بسیاری از اطلاعات جنسی وغیر جنسی را بدست می آورد . نوجوان ، دوستانی را انتخاب می کند که از نظر علایق ،ارزشها و باورها و نگرش ها همانند او باشند . زیرا چنین فردی حمایت بیشتری از او خواهند کرد و از نظر رفتار و سر گرمیهای اوقات فراغت و نگرش نسبت به مدرسه و پیشرفت تحصیلی باوی همانندی دارند . ( لطف آبادی ، ۱۳۸۰ : ۱۴۳ )

اریکسون نیز به تاثیر بالقوه نیرومند گروههای همتا بر رشد ”هویت من“ در نوجوانی اشاره نمود. به نظر اریکسون معاشرت بیش از اندازه با گروهها و فرقه های افراطی متعصب یا همانند سازی وسواسی با شمایل فرهنگی عامه ، می تواند رشد من را محدود کند . ( شولتز، ۱۳۸۱ : ۲۴۹ )

۶ ـ ۹ ـ ۲ ـ   نقش ” خود” در اجتماعی شدن

خود (Self) هسته اصلی نظریه شخصیت را تشکیل می دهد و انسان به وسیله گرایش به شکوفا شدن و بهبود بخشیدن خود برانگیخته می شود . ”خود عبارت از مجموعه ویژگیهایی فردی است که تفاوت فرد از دیگران و یا شباهت او به دیگران را بیان می کند . “ ( بدارو دیگران ،۱۳۸۰ :۳۱ )

از دیدگاه روزنبرگ ،خود به معنی جامعیت اندیشه ها و احساساتی است که فرد در ارجاع به خودش به عنوان یک شناخت عینی دارد. ( رتیزر، ۱۳۷۹ : ۲۸۹)

از دیدگاه بعضی از اندیشمندان ،اجتماعی شدن فقط حاصل تاثیرات عوامل بیرونی نیست بلکه نیروهای خود ما نیز در شکل گیری منش و شخصیت ما نقش دارند .

بنا به نظر اریک فروم ، روانکاو اجتماعی ، “ما بوسیله ویژگیهای اجتماعی ،سیاسی و اقتصادی جامعه مان شکل می گیریم ،با این حال ،این نیروها به طور کامل منش ما را تعیین نمی کنند . ما عروسکهای خیمه شب بازی نیستیم که به نخ هایی که جامعه آنها را می کشد واکنش نشان دهیم . بلکه مجموعه ای از ویژگیها یا مکانیسم های روان شناختی داریم که بوسیله آنها ماهیت خود و جامعه ما را شکل می دهیم. “( شولتز ، ۱۳۷۹ : ۲۰۵ )

خود اساساً ساخته شده خاطرات گذشته و پیش بینی آینده متصل به عصر در حال تغییرات و این خودها به ما از ساخت مداوم واژه ها اطلاع می دهند و از زندگی خودها در یک دنیای حاضر دیگران خبر می دهند و اینکه دیگران به طور کامل قابل فهم نیستند . (Gordon Mathew / 2000:13)

خود به تنهایی در اجتماعی شدن نقش ندارد، بلکه حاصل کمک کنش و مکانیسم هاست . این تفکیک و تمیزها فقط جهت تحلیل علمی است . در کل،خود در دیالکتیک میان فرد و جامعه که شامل همه موارد فوق است به رشد و نمو خود ادامه می دهد . بازی کردن ، کار ،فعالیت داشتن و نمود خود در زندگی روزمره در پرورش خود و اجتماعی شدن آن موثر است. از دیدگاه یونگ ،چهار کنش خود را در درک موقعیت خویش کمک می نمایند . این چهار کنش عبارتند از احساس (Feeling) ، الهام                          (Intuition) ، ادراک (Perception)  ، تفکر Thinking . ( فیش و فرانک ، ۱۳۶۹ : ۵۱ )

نقش دیگران مهم و تعمیم یافته در هویت یابی

دیگران مهم (Signi ficant others) یا تاثیر گذار کسانی هستند که شخص به آنان توجهی خاص دارد ارزیابی آنان افعال و امیال را پاداش می دهد . دیگری تعمیم یافته عبارت از ادغام ارزیابی ها و ارزش های دیگران موثر و به ویژه دیگرانی که در نزد شخص مرجع محسوب می شوند. (گرث و میلز ،۱۳۸۰ : ۱۴۰ )

از دیدگاه ”گرث و سی رایت میلز“ ، جامعه شناسان حوزه انتقادی ،دیگران مهم نقش اساسی در اجتماعی شدن افراد دارند .این دو معتقدند برای درک و شناخت آدمی چهارمفهوم مفید است . این چهار مفهوم تاثیر بسزایی از دیدگاه ما در اجتماعی شدن دارند .

۱-             ارگانیسم

۲-             ساختار روانی

۳-             شخص

۴-             خود ساختار منش (۱۳۸۰ : ۵۶ )

اریک اریکسون نیز به تاثیر بالقوه و نیرومند گروههای همتا بر رشد هویت من درنوجوانی اشاره می نماید. به نظر اریکسون ،معاشرت بیش از اندازه با گروهها و فرقه های افراطی ، متعصب یا همانند سازی و سواسی با شمایل فرهنگی عام می تواند رشد من (Ego)را محدود کند. (شولتز ، ۱۳۸۰ :۲۴۹ )

مفهوم همانند سازی (assimilation) به نوعی به دیگران تعمیم یافته(Generalized others) اشاره دارد. همانند سازی مفهومی است که از نظریه روانکاری فروید نشات گرفته و به فرایندی اطلاق می شود که به موجب آن کودک تلاش می کند خصوصیات شخص دیگری را درونی کند . ( ماوسن،۱۳۶۸ : ۴۵۴)

از طریق همانندسازی نگرش ها ،علایق، رفتارها و لباس پوشیدن و الگوهای رفتار مادری خود را می گیرد.

از دیدگاه ماوسن همانندسازی با تقلید متفاوت است ، تقلید صرفاً تکرار واکنشهای مشخص وقابل مشاهده دیگران است . حال آنکه همانند سازی ظریف است که به موجب آن کودک الگوهای کلی و گسترده تفکر را درونی می کند . همانند سازی نشان دهنده پیوند عاطفی شدید کودک با شخص است که با او همانند سازی کرده حال آنکه تقلید چنین نیست از دیگر جوانب مهم همانند سازی ادراک کودک از شباهت بین خود و شخص دیگر است ووقتی کودک به این شباهت پی برد این اعتقاد در او ایجاد می شود که با آن الگو خصوصیات مشترک دارد

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:”Table Normal”; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:””; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:12.0pt; mso-bidi-font-size:14.0pt; font-family:”Calibri”,”sans-serif”; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

فهرست منابع :

اپنهایم ،  ا . ن ، (۱۳۶۹) طرح پرسشنامه و سنجش نگرشها ، ترجمه مرضیه کریم نیا ، مشهد : آستان قدس رضوی

احمدی، احمد، (۱۳۷۷)، روان‌شناسی نوجوانات و جوانان، تهران: انتشارات نخستین.

ارشد ،‌ خرگردی، محمود (۱۳۸۰)، عوامل اجتماعی مؤثر بر بحران هویت، پایان‌نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه تبریز.

برگرپیتر و توماس لاکمن (۱۳۷۵)، ساخت اجتماعی واقعیت ، ترجمه فریبرز مجیدی  ، تهران:انتشارات علمی فرهنگی

ـ بدار ، لوک و دیگران ، (۱۳۸۰) روان شناسی اجتماعی ، ترجمه دکتر حمزه گنجی ،‌ تهران : نشر ساوالان 

ـ بتمن ، نیل (۱۳۷۳) طلوع ماهواره و افول فرهنگ ، ترجمه دکتر صادق طباطبایی ، تهران :‌نشر سروش

پور افکاری ، نصرت الله (۱۳۷۳)مبانی روان پزشکی تبریز :

– تنهایی ح ا (۱۳۷۴)درامدی برمکاتب ونظریه های جامعه شناسی گناباد : نشر مرندیز

ـ توسلی ، غلامعباس (۱۳۷۳) نظریه های جامعه شناسی ، تهران : انتشارات سمت 

خدایاری‌فرد، محمد، (۱۳۸۰) مسایل نوجوانان و جوانان، تهران: مجله انجمن اولیاء و مربیان.

ـ جنکینز ، ریچارد ،‌ (۱۳۸۰) هویت اجتماعی ترجمه تورج یاراحمدی ـ تهران نشر شیرازه .

چلبی مسعود(۱۳۸۱) بررسی تحربی نظام شخصیت درایران تهران :وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی 

دوس ،دی ای (۱۳۷۶) ، روش تحقیق پیمایشی ، ترجمه مریم رفعت جاه ، تهران : مرکز مطالعات و تحقیقات     رسانه ها .

رجایی ، فرهنگ (۱۳۸۲) مشکله  هویت ایرانیان امروز ، تهران:نشرمرکز 

روشه ، گی ، (۱۳۷۶) جامعه شناسی تالکوت پارسونز ترجمه عبدالحسین نیک گهر ـ تهران : نشر تبیان

شولتز و شولتز ، (۱۳۷۹) ، روانشاسی شخصیت ، ترجمه یحیی سید محمدی ، تهران : نشر ویرایش

– ریتزر جورج (۱۳۷۴)نظریه های جامعه شناسی دوران معاصر تهران :نشر علمی

– سخاوت ، جعفر (۱۳۸۲)جامعه شناسی انحرافات اجتماعی تهران انتشارات دانشگاه پیام نور

– شرفی ، محمد رضا (۱۳۷۹)جوان وبحران هویت تهران :نشر سروش

کرلینجر ، وپد هاورز (۱۳۷۶) دگرسیون چند متغییری در پژوهش رفتاری ، ترجمه حسن سرایی ، تهرا ن :

–        کی نیا ، جهدی (۱۳۷۳)مبانی جرم شناسی جلداول  تهران :انتشارات دانشکاه تهران

–        کیذقان فاطمه (۱۳۸۰)عوامل اجتماعی موثربربحران هویت پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه شیراز 

– شایگان داریوش (۱۳۸۰)افسون زدگی جدید هویت چهل تکه وتفکر سیار ترجمه فاطمه ولیاتی تهران : نشرفرزان                      

کاستلز ، مانوئل (۱۳۸۰) عصر اطلاعات ، جلد دوم ، ترجمه حسن چاوشیان ، تهران :

کرین ، ویلیام بی ،‌ (۱۳۷۹) پیشگامان روان شناسی رشد ، ترجمه دکتر فربد فدایی    تهران : نشر اطلاعات

گیدنز ، آنتونی ، (۱۳۷۹) ، تجدد و شخص ، ترجمه ناصر                ، تهران ، نشر

گیدنز ، آنتونی ، (۱۳۷۳) ، جامعه شناسی ، ترجمه منوچهر صبوری ، تهران : نشر نی .

ـ گرث ، هانس وسی رایت میلز (۱۳۸۰) منش فرد و ساختار اجتماعی ، ترجمه اکبر افسری ، تهران : نشر آگه

ـ همیلتون ، ملکه ، (۱۳۷۷) جامعه شناسی دین ، ترجمه محسن ثلاثی ـ تهران : نشر تبیان 

ـ لطف آبادی ، حسین ، (۱۳۸۰) روان شناسی رشد (۲) ، تهران : نشر سمت

–        ماوسن ، پل هنری و دیگران (۱۳۶۸) ، رشد شخصیت کودک ، ترجمه مهشید پاسایی ، تهران : نشر مرکز

 

مقیاس خود پنداره کودکان پیرز – هریس (PHCSCS)

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: ارزیابی خودپنداره در کودکان
تعداد سوال: ۸۰
شیوه نمره گذاری و تفسیر نتایج: دارد
نرم و هنجار: دارد
روایی و پایایی: دارد
منبع: ساعتچی. محمود ، کامکاری. کامبیز، عسکریان. مهناز . آزمونهای روان شناختی . نشر ویرایش . ۱۳۸۹

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط ۲۴۰۰ تومان

خرید فایل

Desc (1)

مقیاس خود پنداره کودکان پیرز – هریس

تعریف خودپنداره

بخش بزرگی از سلامت روانی و عاطفی فرد بسته به احساسی است که درباره خود دارد در علم روانشناسی دید و نگرش ذهنی که هر شخص نسبت به ابعاد شخصیتی و عاطفی خود دارد را «خودپنداره می نامند». خودپنداره در واقع همان تصویر و برداشتی است که تک تک انسان ها از خود در ذهن شان می سازند. برداشت افراد از خودشان تا حد زیادی به وسیله تجارب گذشته شان(شکست و موفقیت ها) و آنچه دیگران درباره شان فکر می کنند و از بازخورد عمل دیگران شکل می گیرد. اکثر مواقع افراد دید صحیح و شفافی نسبت به خود، توانمندی ها و استعدادها و یا حتی فیزیک بدنی شان ندارند. شناخت و داشتن دیدگاهی صحیح از خود اهمیت ویژه ای دارد برداشتی که هر شخص از خود دارد بر رفتار و عملکرد وی تاثیر می گذارد. و بسیاری از تصمیمات مهم زندگی براساس همین خودپنداره شکل می گیرد. انسان ها معمولاً همان گونه عمل می کنند که فکر می کنند اگر افکاری نادرست داشته باشند قادر به تصمیم گیری مناسب نخواهند بود در واقع خودپنداره هر فرد بر احساسی که نسبت به خودش دارد تاثیر فراوان می گذارد و این احساس رابطه مستقیم با اعتماد و عزت نفس و رضایت بیشتری برخوردارند و به موفقیت های بیشتری دست می یابند اینان به خود اطمینان خاطر داشته و بر مبنای توانایی هایشان تصمیم گیری می کنند. متاسفانه بسیاری از فراد به دلایل مختل اعم از شکست و موفقیت ها و یا ناکامی هایشان خودپنداره صحیحی نداشته و نسبت به توانمندی، استعدادهای خود دید صحیحی ندارند گاهی افراد قادرند این عدم هماهنگی بین آنچه به واقع هستند و آنچه در ذهن شان تصور می کنند را از نظرات دیگران دریابند.

برای داشتن دیدی صحیح از خود شاید انتقادهای خیرخواهانه نزدیکان کمک فراوانی کند هیچ انسانی بدون نقص نیست و هر فردی می تواند دیدی که نسبت به خود دارد را اصلاح نماید برای داشتن شناختی دقیق تر از خود رعایت نکات زیر کمک رسان خواهد بود:

مثبت اندیشی نسبت به اشتباهات:

هیچ گاه پس از یک یا دو تجربه بد فرد نباید از خود تصویری منفی بسازد، هر شخصی ممکن است اشتباه کند و یا تجارب ناخوشایند و شکست ها را پشت سر بگذارد این تجارب دلیلی بر بی صلاحیتی و عدم توانایی نیست. بسیاری از تجارب ناخوشایند حاصل ناآگاهی و نداشتن اطلاعات کافی است.

نگاه واقع بینانه:

هیچ کس کامل نیست همه ممکن است اشتباه کنند و در شرایط خاص تصمیمات متفاوتی بگیرند. نگاهی واقع بینانه به شرایط و بخشیدن خود به آدمی کمک می کند خود را سرزنش نکرده و احساس بی کفایتی نداشته باشد.

شناسایی نقاط ضعف و قوت خود:

چنانچه هر فرد به خوبی نقاط قوت و ضعف خود را بشناسد و تمامی مهارت ها و استعدادهای خود را بررسی کند و از سویی بر تمامی خصوصیات اخلاقی خود اشراف داشته باشد خواهد پذیرفت وی نیز همانند دیگران نقاط ضعف و قوت بسیاری داشته و قادر است با برنامه ریزی مدت دار جهت رفع ضعف های خود تدابیری بیندیشد و از نقاط قوت و استعدادهایش بهره برداری کند. به واقع اصلاح نقاط ضعف و تعیین اهداف خاص و رسیدن به آنها سبب اصلاح خودپنداره می شود.

تمرین عملی:

۱. در ابتدا باید با استفاده از سه صفت یا سه عبارت کوتاه خود را توصیف کند و در ادامه آن گونه که دوست دارد باشد خود را توصیف و تشبیه نماید.
۲. در مرحله دوم بهتر است جدولی تهیه شود و خصوصیات منفی و کارهایی که در آن فرد با ضعف عمل می کند نوشته شود و در ستونی دیگر ذکر شود چگونه می توان آنها را تغییر و یا اصلاح کرد.

ستون سوم اختصاص داده شود به اینکه اگر این نقاط ضعف اصلاح شود فرد چه احساسی در مورد خود به دست می آورد.

این جدول سبب می گردد فرد نگاه دقیق و شفاف تری نسبت به خود، خواسته ها، تمایلات و اهداف اش داشته باشد و بتواند با توجه به نقاط ضعف و قدرت اش برنامه ریزی دقیقی جهت رسیدن به آنها در نظر گیرد با این تکنیک میزان اعتماد افراد به خود و توانمندی هایشان بیشتر و زمانی که در مجامع عمومی قرار می گیرند از اعتماد به نفس بیشتری برخوردار خواهند بود، در ضمن دست به کارهایی می زنند که مطمئن هستند از عهده آن به خوبی بر می آیند و با اعتماد به نفس بیشتری تصمیم گیری می کنند این مسئله سبب قاطعیت و جذابیت بیشتر در اجتماع می شود. اعتماد به نفس و اطمینان خاطر از توانمندی ها، رمز داشتن روابط اجتماعی موفق و دستیابی به اهداف است.

مقیاس عزت نفس روزنبرگ

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: اندازه گیری میزان عزت نفس افراد
تعداد سوال: ۱۰
شیوه نمره گذاری و تفسیر نتایج: دارد
پایایی و روایی: دارد
منبع : گنچی ، حمزه . ارزشیابی شخصیت . نشرساوالان، ۱۳۹۱

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط ۱۹۰۰ تومان

خرید فایل

Desc (1)

مقیاس عزت نفس روزنبرگ

مطالب مرتبط:

مطالب مرتبط:

۱- پرسشنامه عزت نفس آیزنگ

۲- عزت نفس در کودکان و نوجوانان

۳- پرسشنامه درجه بندی عزت نفس

۴- پرسشنامه عزت نفس کوپر اسمیت (نوجوانان و جوانان)

۵- پرسشنامه عزت نفس کوپر اسمیت

۶- مقیاس عزت نفس روزنبرگ

۷- پرسشنامه عزت نفس الیس پوپ

تعاریف عزت نفس

خودبینی یا عزت نفس یا حرمت نفس (به انگلیسی: Self-esteem)، اصطلاحی در روانشناسی است که برای بازتاب ارزیابی یا برآورد یک فرد از ارزش خود می‌باشد. عزت نفس، باور و اعتقادی است که فرد، دربارهٔ ارزش و اهمیت خود دارد. حرمت نفس را می‌توان با عوامل مختلف توضیح داد از جمله فردی که حرمت نفس دارد معتقد است که انسان مقدّس است و به دلیل این مقدّس بودن نمی‌توان او را قربانی اعتقادات و ارزش‌های دیگران کرد، عامل بعد همه انسان‌ها با هم متفاوتند یعنی بین افراد مختلف با نژادها و اقوام مختلف هیچ فرقی وجود ندارد و همین‌طور انسان‌ها با هم برابرند، عامل دیگر خود دوستی و احساس خوب داشتن از آنچه که هستم و هرچه که هستم و همین‌طور از شرم و خجالت نداشتن از وجود خود می‌باشد اصولاً می‌توان حرمت نفس را در امور مختلف زندگی شرح داد و افرادی که دارای حرمت نفس پایین هستند در زندگی خود با مشکلات فراوان روبرو می‌شوند.[۱]

پرسشنامه ترس از موفقیت گود

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: اندازه گیری میزان ترس افراد از موفقیت
تعداد سوال: ۲۹
روش تفسیر و نمره گذاری: دارد
ماخذ : گنجی، حمزه. ارزشیابی شخصیت. نشر ساوالان. ۱۳۸۰
همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط ۲۴۰۰ تومان

خرید فایل

Desc (1)

پرسشنامه ترس از موفقیت گود

ترس از موفقیت چیست

چرا موفقیت ترس می آورد و چطور می توانیم بر مسائل و مشکلات ناشی از پیشرفت و موفقیت غلبه کنیم؟

رسیدن به تغییری ماندگار و به دست آوردن آنچه حقیقتاً از زندگی می خواهید، نیازمند دیدگاهی پایدار از آینده است. این دیدگاه نه تنها منبع بی پایانی از انگیزه برای شما خواهد بود، بلکه به شما کمک می کند موانع و مشکلاتی که تا به امروز عقب نگهتان داشته است را تشخیص دهید.

این مشکلات عبارتند از ترس از شکست، مثل تردید درمورد اینکه آیا شایسته آن موفقیت هستید یا نه. و اگر شما هم مثل عامه مردم باشید، این مشکلات می تواند شامل ترس از موفقیت در به دست آوردن همان چیزهایی که دقیقاً می خواستید هم باشد.

تی کاینه، متخصص هیپنوتیزم درمانی در کالیفرنیا، می گوید، “ترس از موفقیت مسئله ای کاملاً خاص است که وقتی می خواهید تغییری ایجاد کنید و پیشرفت کنید، در شما به وجود می آید. ترس از موفقیت کاملاً واقعی است چون آینده واقعی است. همه ما رو به آینده در حرکتیم و آنچه که برای آینده مان تصور می کنیم، تاثیر شگرفی روی ما دارد.”

کاینه در ادامه صحبت های خود می گوید، “مشکل این است که نمی دانیم چطور با ترس از موفقیت برخورد کنیم؛ چون این ترس ها متعلق به آینده هستند و ما نمیدانیم که در آینده باید چطور رفتار کنیم. فرهنگ ما، روی اصلاح گذشته متمرکز است. اینطور به نظر می رسد که ما رو به عقب حرکت می کنیم.” کاینه تکنیکی ابداع کرده است که آن را تجسم سازی آینده مینامد. با این تکنیک او جایگزینی برای مردم فراهم می آورد، که سیستمی برای خلق تصویری کاملاً دقیق از آینده ای است که می خواهید به آن برسیم.

برای ایجاد و حفظ موفقیت لازم است که ترس از موفقیت را در خود تشخیص داده و آن را رها کنیم. هرچه اینکار را ناتمام تر انجام دهید، این ترس ها بیشتر بر شما غلبه خواهد کرد.

ترس از موفقیت حول مسائل مختلفی دور می زند. یکی از ترس های اصلی که از تغییر ناشی می شود، این است که موفقیت به تنهایی منجر می شود. خانم ها مخصوصاً از موفقیت می ترسند چون فکر می کنند اگر آنقدر قدرتمند بشوند که بتوانند زندگی که می خواهند را برای خود بسازند، دیگر کسی دوستشان نخواهد داشت. گاهی اوقات، مردم از موفقیت ترس دارند چون فکر میکنند مورد حمله دشمنان خود قرار می گیرند.

خیلی از خانم ها از موفقیت در راه کاهش وزن ترس دارند، چون اگر جذابیت بیشتری برای سایرین پیدا کنند، عشق و زندگی کنونیشان را به خطر خواهد انداخت و موقعیت هایی را برای آنها ایجاد می کند که نمی دانند چطور باید با آن برخورد کنند.

رها کردن بعضی از ترس های ناشی از موفقیت، آسان است چون این احتمال وجود دارد که هیچوقت به وجود نیایند. اما بعضی از آنها واقعی هستند. وقتی تغییر می کنید، ارتباطات دور و بر شما هم لازم به تغییر است. خیلی از دوست ها و آشنایان مدام تشویقتان می کنند اما خیلی ها حسادت می کنند و سعی می کنند شما را از پیشرفت باز دارند.

دکتر کاینه در این زمینه می گوید، “اگر همه نیرویتان را برگردانید، همه ترس های ناشی از موفقیت از بین خواهند رفت. درواقع، عمیق ترین ترس ما این است که چه موقع دوباره نیرو و موفقیتمان را باز پس می گیریم. باید با این مسئله روبه رو شویم که ما همیشه قدرت تغییر داریم.” تغییر از انتخاب های ما ناشی می شود و این قدرت همیشه در اختیار ما بوده است.

بعد باید با این واقعیت روبه رو شوید که بی دلیل خودتان و دیگران را با شکست در تغییر خود رنج داده اید. و این رنج جزء لازمی از زندگی نیست.

مخرج مشترک همه مشکلاتی که در زندگی شما پیش می آید، این است که در موقع پیشامد آن شما آنجا حضور داشته اید. درد حاصل از فهمیدن اینکه همه آن زمانها قدرت داشته اید، فقط با بخشیدن خود تسکین می یابد. کاینه می گوید، “اگر نمی دانید چطور باید خودتان را ببخشید، خوب است بدانید که این بخشایش از بیرون نیست بلکه از درون شماست. ”

وقتی بتوانید خودتان را ببخشید، به حس تکامل می رسید. آن زمان است که به جلو حرکت می کنید و دیگر هیچوقت شکستتان را تکرار نمی کنید.

باید بدانید که چرا این همه مدت خودتان را ناتوان احساس می کرده اید. بعضی سوالات اساسی می تواند به شما در این زمینه کمک کند. بزرگترین آن این است که امید داشتم از اینکه وانمود کنم قدرتی ندارم، چه عایدم شود؟

از چه چیزهایی باید اجتناب کنم؟
چه کسی را تنبیه کنم و چه کسی را باید دوست داشته باشم؟
چه احساسی را نمی خواهم بروز دهم؟ برای خیلی از افراد، این احساس، عصبانیت است.
آیا برای خود دلسوزی و ترحم می کنم؟
آیا احساسم نسبت به قبل بهتر شده یا بدتر؟
اگر موفق شوم، می ترسم چه چیزم را از دست بدهم؟
وقتی ترس هایتان را شناختید و فهمیدید که چرا اینها را درون خودتان نگه داشته اید، آن وقت است که می توانید خود را ببخشید. می توانید با تجسم سازی ترس هایتان که در آینده به واقعیت پیوسته است، آنها را رها کنید و بعد خلاقانه آنها را در ذهنتان از بین ببرید. یا اینکه می توانید ترس هایتان را روی کاغذ بیاورید و بعد آن کاغذ را از بین ببرید.

مقیاس استرس شغلی مدیران و تصمیم گیرندگان

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: بررسی استرس شغلی در مدیران و تصمیم گیرندگان
تعداد سوال: ۳۲
شیوه نمره گذاری و تفسیر نتایج: دارد
روایی و پایایی: دارد
منبع: گنجی ، حمزه . ارزشیابی شخصیت . نشر ساوالان، ۱۳۸۰٫

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط ۱۸۰۰ تومان

خرید فایل

Desc (1)

مقیاس استرس شغلی مدیران و تصمیم گیرندگان

استرس شغلی

تعریف :

پاسخ های فیزیکی و عاطفی زیان آور یک شخص در زمانی که شرایط شغلی با توانایی ها،امکانات در دسترس و یا نیازهای نیروی کار مطابقت نداشته باشد.

علل ایجاد استرس شغلی

۱- احساس اضطراب و افسردگی ثانوی به دلیل تعارض بین فردی (آزار تصور شده،دوری و اجتناب،مواجهه و غیره)با همکاران

۲- شکست های جدی در شغل

۳- ترس از شکست متعاقب موقعیت یا پیشرفت(فرد تصور می کند موقعیت های بزرگتر توقعات و انتظارات بیشتری را در بر خواهد داشت و ممکن است از عهده آنها بر نیاید.)

۴- تمرد در مقابل تعارض های اشکال قدرتمند در موقعیت شغلی

۵- احساس اضطراب و افسردگی ثانویه برای اخراج

۶- اضطراب مربوط به مخاطره شغلی

بهر حال ما یاد گرفته ایم چنان خود را قوی نشان دهیم که در همه حال بتوانیم از پس بار هر مشغله ها برآییم. ولی در مواردی واقعا خسته می شویم و میلی برای کار کردن نداریم. فرسودگی شغلی بصورت دوره ای پیش می آید و تجربه کردن آن فاجعه نیست به شرط آنکه شناخته شود. استرس شغلی ممکن است در ارزیابی اولیه (بالقوه تهدید آمیزفرض کردن موقعیت) و ارزیابی ثانویه (بررسی توانایی و منابع برای نجات از این وضعیت) فرد تاثیر بگذارد و به استفاده از روشهای مقابله نا کارآمد منجر می شود.

دلایل توجه به استرس شغلی چیست؟

۱-    بهبود رضایت و راحتی در محیط(برای همکاری)

۲-    افزایش احساس اعتماد و کفایت در کنار آمدن با مسئولیت های شغلی

۳-    افزایش عزت نفس و افزایش خلق با وجود بیکاری

۴-    افزایش امنیت شغلی و رضایت شغلی….

 عوامل ایجاد کننده استرس در سازمان ها

۱- سیاست های نسنجیده ،خط مشی های ناعادلانه و تبعیضات  ناروا در محیط کار از عواملی هستند که موجب  استرس ، فقدان انگیزه ، پایین آمدن روحیه  و دلسردی در کارکنان  می گردد.

سیاست های ناعادلانه  می تواند در پرداختی ها ،حقوق و مزایا ، توزیع  نا عادلانه کار و … منظور گردد.در تحقیقات انجام گردیده مشخص شده است که از بین ۲۸ عامل استرس زا، عامل تبعیض  در محل کار  با میانگین ۶۴۳/۳  از ۵ و با رتبه ۲ و درجه عامل استرس زای  زیاد شناسایی گردید.برای حل این مشکل می توان با تربیت و گزینش نیروهای کارآمد و ارزشی  و تدوین مقررات و قوانین جامع  و اجرای سیاست های عادلانه سازمان  را به نحو مطلوبی اداره نمود.

۲- میزان حقوق  و عدم تطبیق آن با  مخارج  و فعالیت ها به ویژه  در شرایط فعلی که به نظر می رسد یکی از موارد  مهم  دغدغه ذهنی کارکنان  است . طبق  تئوری برابری (equity theory ) از جی استسی آدامز (    j.stacty adams   )  نیز کارکنان  آنچه که با  انجام  دادن  کار خود  به دست  می آورند را با آنچه  برای انجام  وظایف  شغلی  ارائه می کنند، مقایسه  می کنند.  اگر به این نتیجه  برسند  که داده های  آنها  به سازمان  در مقایسه با دیگران ، بیشتر است  گرفتار تنش  می شود.برای مثال  اگر فردی  احساس  کند  به اندازه  کافی  به او حقوق و دستمزد  پرداخت  نمی شود، از کار  خود ناراضی  می شود. بنابراین  ضرورت  دارد مسوولان  نظام  در جهت  سلامت  و بهداشت  افراد  جامعه در این زمینه  اقدامات  اساسی به عمل  آورند.

۳- عدم مشارکت کارکنان در سازمان ها  نیز  یکی  از عوامل  ایجاد فشار  برای کارکنان می باشد. اصولا مشارکت  افراد سازمان ها در تصمیم  گیری ها  مزایای  زیادی دارد و ضمن اینکه  کارکنان را به  کار ترغیب  می کند باعث می شود  افراد  سازمان  به جهت  احساس مهم بودن آرامش خاطر به دست آورند .

۴- ارزشیابی های ناعادلانه  و یا بدون  شناخت  کافی از افراد  و تبعیض قائل  شدن  در بین کارکنان  هنگام ارزیابی ، اعضای  سازمان را گرفتار  فشارهای  عصبی  می نماید.اگر کارمند و یا کارگری  احساس  نماید  در محیط کار خود  در زمینه های  مختلف  تبعیض پنهان و آشکار  وجود دارد و به تلاش  ها  و زحمات  او  بهای لازم داده نمی  شود  و یا  نادیده گرفته می  شود، موجب ایجاد  فشار  برای او خواهد شد و هنگامی  این  فشار مضاعف  می گردد که ببیند  به کسانی  ارج  و بهاء داده می  شود  که  شایستگی  لازم  را در محیط کار ندارند. بنابراین  با ارزشیابی های  عادلانه و توجه به فعالیت  های  اعضای  سازمان می توان  از بروز  این فشارها  جلوگیری نمود.

۵- کنترل  های  بی مورد و آزار دهنده  در محیط کار  و سازمان ناشی  از بی  اعتمادی  به کارکنان می  باشد . تحقیقات  نشان می دهد که این شیوه ، بدبینی  و ریاکاری  را در سازمان  افزایش می دهد.از  طرفی  موجب نگرانی  و اضطراب  افراد گردیده و در نتیجه  آن کاهش  کارایی  فرد را به همراه خواهد داشت . باید در سازمان ها  فضایی  به وجود آید  که در آن اطمینان  و اعتقاد  مبنای  روابط متقابل بین کارکنان  باشد. زیرا در محیطی  سرشار از اعتماد  ، اعضای  سازمان  با آرامش  بیشتر در جهت  نیل به اهداف سازمانی  تلاش  خواهند  نمود. بنابراین باید  با انتخاب  شیوه های خود کنترلی و یا کنترل های غیرمستقیم  و نامحسوس به جای کنترل های مستقیم ، شدید ، مستمر و آزار دهنده  می توان  از بروز فشارهای عصبی شدید جلوگیری نمود.

۶- قوانین خشک و غیرقابل انعطاف نیز در سازمان می تواند  یکی  از عوامل  ایجاد  فشار بر کارکنان و یا ارباب رجوع باشد.ممکن است  برخی از ضوابط و مقررات بسیار ناقص باشند و متناسب با شرایط و مقتضیات  فعلی سازمان ها نباشند.بنابراین  مدیرانی  که دارای مسوولیت  و اختیار  می باشند ، باید  این قوانین و ضوابط را با  توجه به فرهنگ  ، امکانات  ، نیاز ، توان  جامعه  و انسان ها مورد بازنگری  قرار دهند  و با انعطاف پذیر نمودن و تعدیلات  معقول تنش های  موجود را کاهش  دهند.

۷- تغییرات غیرمنطقی و جابه جایی  مکرر  و بدون  دلیل کارکنان می تواند  یکی  از عوامل  ایجاد  فشار  باشد. بنابراین  در صورت لزوم  تغییرات  باید با فرهنگ سازی و پس از  رفع  نگرانی  های کارکنان در زمینه های  مختلف  و جلب مشارکت  آنان به این تغییر و تحولات  اقدام نمود.

۸- تضادهای  مختلف  در  سازمان  ، این تضاد ممکن است  فردی ،فرد با گروه ، گروه با گروه  در سازمان باشد .مانند  تضادهای  بین منافع فردی  و اقدامات سازمان . مدیران باید  ضمن هوشیاری  و درک این  تضادها  با مدیریت  نمودن تضادها  راهکارهایی  را اتخاذ نمایند که فعالیت ها و انرژی  افراد ، گروه های  رسمی  و غیر رسمی در جهت  اهداف سازمانی  هدایت گردد. به عبارت دیگر  کارکنان و گروه ها دریابند که تحقق  اهداف آنان در صورتی امکان پذیر  است که اهداف سازمان تحقق یابد.

۹- شرح  شغل های  غیر واقعی  نیز  می تواند  یکی از عوامل فشار به کارکنان  باشد. زیرا اگر  شرح شغل کارکنان  متناسب  با کاری که انجام می  دهند  نباشد بدیهی  است  که فشار قابل ملاحظه ای را متحمل خواهند شد.

۱۰- شرایط فیزیکی محل کار مانند سرو صدای بیش  از حد  در محیط کار ، گرما و سرما ، وجود گازهای سمی ، نور کم و ناکافی نیز می تواند عامل ایجاد فشار برای کارکنان باشد.

سایر عواملی  که  در ایجاد  استرس در سازمان ها تاثیر  گذار می باشند :

Ø     عدم امکان  پیشرفت  و ارتقاء

Ø     تخصص گرایی  افراطی  و جزیی  شدن  وظایف شغلی

Ø     ارتباطات  ناقص و عدم انتقال موثر اطلاعات

Ø     عدم وجود بازخورد

Ø     عدم اطلاعات درست

Ø     حساسیت  زیاد  برای انجام وظایف

Ø     زیاد بودن حجم کار

Ø     کمبود  وقت  و انجام  چند کار به صورت هم زمان

Ø     تغییرات سریع  در مقررات و  ضوابط

Ø     عدم رضایت از  شغل توسط  شاغل

Ø     کمبود اختیارات  برای انجام وظایف محوله

Ø     کمبود امکانات در محیط کار

Ø     روشن نبودن انتظارات مدیران

Ø     پیچیده بودن وظایف

Ø     توفیق افراد  فرصت طلب  در سازمان

Ø     عدم  رعایت مقررات و قوانین توسط برخی از اشخاص

Ø     ضعف ایمان و اعتقادات مذهبی در بعضی از اشخاص

Ø     افزایش فساد اخلاقی مانند : رشوه خواری و…

Ø     تورم و افزایش هزینه های زندگی

برای مقابله با استرس بایستی عوامل و زمینه های استرس زا شناسایی تا راهکارهای متناسب با آنها  به کار گرفته شود و عوامل استرس زا تعدیل شوند.

پرسشنامه شخصیت به عنوان منبع استرس

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: اندازه گیری استرس ناشی از شخصیت و عادات فکری
تعداد سوال:‌۲۳
شیوه نمره گذاری و تفسیر: دارد
منبع: گنجی، حمزه . ارزشیابی شخصیت . نشر ساوالان، ۱۳۸۰

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط ۱۹۰۰ تومان

خرید فایل

Desc (1)

پرسشنامه شخصیت به عنوان منبع استرس

واژه « شخصیت[۱] » در زبان روزمره معانی گوناگونی دارد. مثلاً وقتی که در مورد کسی گفته می شود « بسیار با شخصیت است » غالباً درجه کارآیی و جاذبه اجتماعی وی مورد نظر است. معمولاً در پرورش شخصیت سعی بر این است که به شخص برخی مهارت های اجتماعی یاد دهند و وضع ظاهری و شیوۀ سخن گفتن او را بهبود بخشند تا وی واکنش مطلوبی در دیگران برانگیزد. گاه کلمۀ شخصیت به منظور توصیف بارزترین ویژگی شخص به کار می رود.

          روان شناسان در بحث از شخصیت ، بیش از هر چیز به تفاوت های فردی توجه دارند ، یعنی ویژگی هایی که یک فرد را از افراد دیگر متمایز می کنند. روان شناسان در مورد تعریف دقیق شخصیت اتفاق نظر ندارند ( اتکینسون [۲] ، هیلگارد [۳] ، به نقل از دکتر محمدنقی براهنی ، ۱۳۸۱ ).

           لغت شخصیت که در زبان لاتین (Personalitc) و در زبان آنگلوساکسون (Personality) خوانده می شود ، ریشه در کلمه لاتین (Persona) دارد. این کلمه به نقاب یا ماسکی گفته می شود که بازیگران تئاتر در یونان قدیم به صورت خود می زدند. به مرور معنای آن گسترده تر شد و نقشی را نیز که بازیگر ادا می کرد، در بر گرفت. بنابراین ، مفهوم اصلی و اولیه شخصیت ، تصویری صوری و اجتماعی است و بر اساس نقشی که فرد در جامعه بازی می کند ، ترسیم می شود. یعنی در واقع ، فرد به اجتماع خود شخصیتی ارائه می دهد که جامعه بر اساس آن ، او را ارزیابی می نماید.

          شخصیت را بر اساس صفت بارز ، یا مسلط یا شاخص فرد نیز تعریف کرده اند و بر این اساس است که افراد را دارای شخصیت برونگرا[۴] ، یا درونگرا[۵] و یا پرخاشگر[۶] و امثال آن می دانند.

          نظری اجمالی به تعاریف شخصیت ، نشان می دهد که تمامی معانی شخصیت را نمی توان در یک نظریه خاص یافت ، بلکه در حقیقت تعریف شخصیت به نوع تئوری و نظریه هر دانشمند بستگی دارد. برای مثال کارل راجرز[۷] ، شخصیت را یک خویشتن[۸] سازمان یافته دائمی می داند که محور تمام تجربه های وجودی است. یا آلپورت[۹] از شخصیت به عنوان یک مجموعه عوامل درونی که تمام فعالیت های فردی را جهت می دهد، نام می برد. جی.بی.واتسون[۱۰] پدر رفتارگرایان ، شخصیت را مجموعه سازمان یافته ای از عادات می پندارند. اریک اریکسون[۱۱] ، روان پزشک و پسیکوآنالیست ، معتقد است که رشد انسان از یک سلسله مراحل و وقایع روانی اجتماعی ساخته شده و شخصیت انسان ، تابع نتایج آنها است. جورج کلی[۱۲] یکی از روان شناسان شناختی معاصر ، روش خاص هر فرد را در جستجو برای تفسیر معانی زندگی شخصیت می داند و بالاخره زیگموند فروید عقیده دارد که شخصیت از نهاد[۱۳]خود[۱۴] و فراخود[۱۵] ساخته شده است ( شاملو ، ۱۳۷۷).

          از شخصیت تعریف های متعدد و گوناگونی را ارائه کرده اند. اما تعریفشلدون[۱۶] که تعریفی کل و جامع و مانع به نظر می رسد ، این است: « شخصیت سازمان پویای جنبه های ادراکی و انفعالی و ارادی و بدنی ( شکل بدن و اعمال حیاتی بدن ) فرد آدمی است » ( سیاسی ، ۱۳۷۷).

          شخصیت مجموعه ای پایدار از ویژگی ها و گرایش هاست که مشـابهت ها و تفاوت های رفتار روان شناختی افراد ( افکار ، احساسات و اعمال ) را که دارای تداوم زمانی بوده و ممکن است به واسطه فشارهای اجتماعی و زیست شناختی موقعیت های بلاواسطه شناخته شوند یا به آسانی درک شوند، مشخص می کند( کریمی ، ۱۳۷۱ ).

          مراد از شخصیت ، الگوهای معینی از رفتار و شیوه های تفکر است که نحوۀ سازگاری شخص را با محیط تعیین می کند ( اتکینسون ، هیلگارد به نقل از براهنی و همکاران ،  ۱۳۶۲ ).

          شخصیت یک مفهوم انتزاعی است. دانشمندان به چنین مفهومی ساختار می گویند. این حقیقت که شخصیت یک ساختار است ، تعریف آن را مشکل می کند ( راس[۱۷] به نقل از جمالفر ، ۱۳۷۸ ).

          آلپورت در سال ۱۹۳۷ بعد از آن که حدود ۵۰ تعریف از شخصیت را مورد بررسی قرار داد ، چند تعریف شخصیت را مطرح می کند: شخصیت یعنی سازمان پویایی از سیستم های روان _ تنی فرد است که رفتارها و افکار خاص او را تعیین می کند ( می لی به نقل از منصور ، ۱۳۸۰ )

          ج.پی.گیلفورد[۱۸] شخصیت را بدین گونه تعریف کرده است که: شخصیت عبارت است از الگوی منحصر به فرد صفات شخصیتی است ( راس به نقل از منصور ، ۱۳۷۷ ).

          والتر میشل[۱۹] ، شخصیت را این گونه تعریف می کند که « الگوهای مشخص رفتار » اعم از افکار و هیجانات که سازگاری هر فرد را در مقابل محیط زندگی اش می سازد ( احمدی ، ۱۳۷۴ ).

          شخصیت هر فرد در نتیجه مجموعۀ تصورات او دربارۀ خودش در موقعیت ها و زمینه های مختلف پدید می آید ( اوهارا و تیدمن[۲۰] ، ۱۹۵۹ ).

          شخصیت فرد و نمود آن حاصل ادراکات ، احساسات و طرز تلقی وی می باشد ( اسینگ و کومب[۲۱]، ۱۹۴۹ ).         

فروم[۲۲] معتقد است که شخصیت مجموع کیفیت های موروثی و اکتسابی است که خصوصیت فرد بوده و او را منحصر به فرد می کند ( شاملو ، ۱۳۸۲ ).

کتل[۲۳] از روان شناسانی است که معتقد است رگه های متمایز و جنبه های شخصیت ، جلوه های واقعی فرد است و باید آنها را واجد معنای روان شناختی دانست ( کراز[۲۴] به نقل از منصور دادستان،     ۱۳۶۳ ).

          شخصیت انسان حاصل عقده انسان دربارۀ خویشتن است ( سوپر[۲۵] ، ۱۹۶۳ ).

          سالیوان : شخصیت مفهوم فرضی است. نمی تواند به تنهایی ، یعنی خارج از آن که بین افراد می گذرد در نظر بیاید. رفتار بین اشخاص تنها چیزی که ممکن است به عنوان شخصیت مورد ملاحظه واقع شود ( سیاسی، ۱۳۷۹ ).

     در حقیقت ، تعریف شخصیت از دیدگاه هر دانشمند و یا هر مکتب و گروهی به نظریه خاص آنها بستگی دارد ( شاملو ۱۳۶۸ ).

          گرچه همۀ نظریه پردازان شخصیت با یک تعریف واحد از آن موافق نیستند، اما می توانیم به تعریفی قابل قبول برسیم که به طور نسبی حاوی ویژگی های مشترک تعریف های ذکر شده باشد.

            شخصیت به مجموعه افکار ، هیجانات و رفتارهای متمایز و پایداری گفته می شود که شیوۀ انطباق ما با دنیا را نشان می دهد( سانتراک[۲۶] به نقل از فیروزبخت ، ۱۳۸۳ ).

          « شخصیت عبارت است از الگوی نسبتاً پایدار صفات ، گرایش ها ، یا ویژگی هایی که تا اندازه ای به رفتار افراد دوام می بخشد» ( جس فیست و گریگوری جی فیست به نقل از سید محمدی ، ۱۳۸۴ ).

          برداشت های متفاوت از مفهوم شخصیت به وضوح نشان می دهد که معنای شخصت در طی تاریخ بسیار گسترده تر از مفهوم تصویری ، صوری و اجتماعی اولیه آن شده است. در حال حاضر شخصیت به روند اساسی مداوم دربارۀ فرد انسان اطلاق می شود. غیر از این توافق اساسی در تعریف شخصیت، نظریه های مختلف وجوه تشابه دیگری نیز دارند که عبارتند از :

           الف) اغلب نظریه ها شخصیت را نوعی ساختمان یا ساخت فرضی[۲۷]می دانند. در شخصیت، رفتارها تا حدی وحدت و سازمان دارند. به عبارت دیگر ، شخصیت نوعی پدیدۀ انتزاعی[۲۸]است که آن را بر اساس تغییر رفتار بیرونی فرد می توان شناخت.

          ب) اکثر تعاریف بر وجود تفاوت های شخصیتی بین افراد تأکید می نمایند. در لغت شخصیت این معنا مستتر است که هر فردی ، واحد منحصر به فرد و به اصطلاح عوام « تک » است و هیچ شخص دیگری را نمی توان یافت که کاملاً شبیه او باشد. با مطالعه شخصیت افراد ، خصوصیاتی که بر اساس آن افراد از یکدیگر متمایز می گردند ، روشن می شود.

          ج) بیشتر محققان در تعاریف شخصیت اعتقاد دارند که شخصیت را باید از دیدگاه تاریخچۀ تکامل فردی ارزیابی نمود.

          شخصیت در واقع پدیده ای تکاملی و تدریجی است که تحت تأثیر بسیاری از عوامل درونی و بیرونی از جمله وراثت ، خصوصیات جسمانی و شرایط اجتماعی قرار می گیرد، رشد می کند و تکامل    می یابد.

          نظریه پردازان و محققان شخصیت می خواهند بفهمند چرا افراد در یک وضعیت واحد،       واکنش های گوناگونی نشان می دهند و به جواب های متفاوتی می رسند. بعضی از نظریه پردازان معتقـدند عوامل زیست شناختی و ژنتیکی علت این قضیه هستند. عده ای هم تجربه های زندگی را مهم تر می دانند. در حالت کلی همۀ دیدگاه های شخصیتی می خواهند به این سه سوال مهم جواب بدهند:

          ۱- شخصیت فطری است یا آموختنی؟ شخصیت بیشتر معلول وراثت و عوامل زیست شناختی است یا معلول یادگیری و تجارب محیطی؟ برای مثال ، افراد چون خودبینی را از پدر و مادرشان به ارث  می برند ، خودبین می شوند یا معاشرت با افراد خودبین آنها را این گونه بار می آورد؟

          دیدگاه های روان پویایی ، بنیان زیستی ـ ژنتیکی محکمی دارند ، هر چند برخی از نظریه پردازان این دیدگاه معتقدند تجارب محیطی و فرهنگ هم نقش تعیین کننده ای در شخصیت دارند.

دیدگاه های رفتاری و شناختی ـ اجتماعی همسو با دیدگاه های انسان گرایی، محیط را عامل تعیین کننده شخصیت می دانند. در این بین اسکینر پروپاقرص ترین حامی نفوذ محیط است. اما نظریه پردازان انسان گرا معتقدند مردم توانایی فطری خاصی برای تبدیل شدن به انسان هایی تمام و کمال دارند. دیدگاه های صفت گرا از لحاظ میزان تأکید بر وراثت و محیط با هم فرق دارند.

          ۲- شخصیت هشیار است یا ناهشیار ؟ افراد خودبین و خودمحور چقدر از خودبینی و خودمحوری و یا از دلایل خودبینی و خودمحوری خویش آگاهند؟

          نظریه پردازان روان پویایی ، پروپاقرص ترین طرفداران بررسی نقش ذهن ناهشیار در شخصیت هستند. اکثر آنها می گویند انسان ها تا حد زیادی از سیر تحول و پرورش شخصیت شان بی خبرند. ولی رفتارگرایان  می گویند فکر هشیار و ناهشیار شخصیت را تعیین نمی کند. نظریه پردازان شناختی ـ اجتماعی هم بر این تأکید دارند که فکر هشیار در شیوۀ تأثیر گذاری محیط بر شخصیت اهمیت بیشتری دارد. انسان گراها نیز بر جنبه های هشیار شخصیت خصوصاً ادراک خویشتن تأکید دارند. اما نظریه پردازان صفت به طور کلی توجه کمی به بحث هشیار و ناهشیار دارند.

           ۳- شخصیت تحت تأثیر عوامل درونی است یا بیرونی؟ آیا گرایش درونی نحوۀ بروز شخصیت در هر وضعیت را تعیین می کند یا بیرونی؟ آیا افراد به دلیل خصوصیت درونی که همواره در درون شان هست، خودبین و خودمحور می شوند یا به دلیل وضعیتی که در آن به سر می برند و یا به دلیل تأثیرات اطرافیان شان؟

          نظریه پردازان روان پویایی ، انسان گرایی وضعیت بر ابعاد درونی شخصیت تأکید دارند. رفتارگراها بر تعیین کننده های بیرونی و وضعیتی تأکید دارند. نظریه پردازان شناختی ـ اجتماعی نیز بر تعیین کننده های بیرونی و درونی ( سانتراک به نقل از فیروزبخت ، ۱۳۸۳ )

          شخصیت ، یک موضوع پیچیدۀ چند وجهی است و اطلاعات حاصل از این نظریه ها ، بیشتر یکدیگر را تکمیل می کنند تا رد. هر نظریه تکه یا تکه های مهمی از پازل شخصیت را مشخص می کند و این نظریه ها در کنار یکدیگر ، دورنمای شخصیت را با تمام جزئیاتش ترسیم می کنند ( فاندر[۲۹] ، ۲۰۰۰ ).

پرسشنامه میزان ترس

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: اندازه گیری میزان ترس افراد
تعداد سوال: ۱۰
شیوه نمره گذاری و تفسیر نتایج: دارد
منبع: چارلز اس. کارور و مایکل اف . شی یر . نظریه های شخصیت . ترجمه احمد رضوانی . معاونت فرهنگی آستان قدس رضوی . ۱۳۷۵

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط ۱۹۰۰ تومان

خرید فایل

Desc (1)

پرسشنامه میزان ترس

ترس چیست؟ و چرا ما می ترسیم؟
ترس چیزی نیست جز یک احساس و هیجان که  آنرا در ذهن خود می پرورانیم. و مشکل از آنجا شروع می شود که این احساسات و هیجانها بر زندگی ما اثر نامطلوب می گذارند. ترس، احساسی است که هر انسانی آن را می‌شناسد. انسان‌ها از آن به‌عنوان احساسی ناخوشایند یاد و از آن دوری می‌کنند، چراکه این احساس بنابر طبیعت خود زمانی ظاهر می‌شود که خطری درونی یا بیرونی فرد را تهدید می‌کند. این احساس به شکل علایم مختلف جسمی و روانی ظاهر می‌شود، مانند تپش قلب، تنگی نفس، احساس گرگرفتگی، سرخ شدن صورت، ترشح زیاد عرق و غیره.
ترس یک واکنش احساسی به تهدید یا خطر است. ترس را از اضطراب، که معمولاً بدون وجود تهدید خارجی رخ می‌دهد، باید جدا دانست. علاوه بر این ترس با رفتارهای خاصِّ فرار و اجتناب مربوط است، در حالی که اضطراب ناشی از تهدیدهایی‌است که مهارناپذیر و اجتناب‌ناپذیر تلقی می‌شود. ترس معمولاً با درد ارتباط می‌دارد. مثلاً کسی از ارتفاع می‌ترسد، چه، اگر در افتد آسیب جدی خواهد دید یا حتی خواهد مرد. بسیاری از نظریه‌پردازان، چون جان برودس واتسن و پال اکمن، پیش نهاده‌اند که ترس یکی از چند احساس بنیادین و فطری‌ است (نظیر شادمانی و خشم).
ترس از سازوکارهای بقاست و معمولاً در پاسخ به یک محرک منفی خاص روی می‌دهد. ما از انجام بعضی کارها وحشت داریم چون می ترسیم با شکست مواجه شویم. این ممکن است بخاطر شکستهایی باشد که واقعاً در گذشته تجربه کرده ایم یا حتی واقعاً چنین شکستی را تجربه نکرده ایم ولی از اینکه ممکن است شکست بخوریم می ترسیم.

بیشتر مواقع ما از چیزی می ترسیم که حتی یکبار با آن روبرو نشده ایم. آیا احمقانه نیست؟
حقیقت این است که ما می توانیم انواعی از شکست ها را در ذهن خود تصور کنیم. آنگاه باور می کنیم این شکست ها به حقیقت خواهد پیوست و حتی برای رسیدن به هدف تلاش هم نمی کنیم. و همینجاست که دچار خطا شده ایم، چون به خاطر یک احتمال حتی از تلاش کردن می ترسیم. و موفقیت بدون تلاش و کوشش معنایی ندارد.

مارک تواین سخن جالبی در این زمینه دارد:
«من در زندگی خود سختی های زیادی را تحمل کرده ام در حالیکه تعداد کمی از آنها واقعاً رخ داده اند.» منظور این است که بسیار از این مشقات در ذهن او بوده اند.

اکنون این سؤال مطرح می شود که چه کسی می تواند واقعاً شکست و موفقیت را تعریف کند؟
آیا شما این کار را بدرستی انجام می دهید؟ آیا شما تعاریف دیگران از موفقیت را قبول دارید؟
بعضی از افراد تعاریف سختگیرانه تری نسبت به دیگران دارند. قبول ندارید؟
برای این منظور از افراد مختلف سؤال شد شما موفقیت را چگونه تعریف می کنید دو تا از جوابها این گونه بودند:
ــ آلکس گفت: « هر روز صبح که از خواب بیدار می شوم و زنده ام و فرصت دارم موفق هستم.»
ــ ولی جف عقیده داشت اگر در سال حداقل ۱ میلیون دلار درآمد داشته باشد موفق است.
آلکس تعریف خود را از موفقیت ساخته است و رسیدن به این موفقیت نسبتاً ساده است اما جف تا زمانیکه یک میلیون دلار در سال بدست نیاورد احساس موفقیت نمی کند.
فکر می کند جف و انسانهایی مانند او چقدر در روز احساس می کنند شکست خورده اند چون هنوز آن یک میلیون دلار را بدست نیاورده اند. البته اشتباه نکنید من نمی گویم شخص نباید اهداف بزرگ در زندگی خود داشته باشد بلکه سخن بنده این است که هدف خود را با شادی بدست آورید تا اینکه با احساس رنج بدنبال بدست آوردن سعادت باشید.

هر چه تعریف شما از موفقیت سختگیرانه تر باشد ترس بیشتری به آن اضافه کرده اید. پس اجازه ندهید تعاریفی که خود ساخته اید شما را محدود کند. بدتر از همه این است که به دیگران اجازه دهید این تعاریف را برای شما بسازند.

تعاریف خود را بسازید. می توانید آنرا سخت تر کنید تا احساس شکست به شما دست بدهد یا آنرا ساده سازید تا احساس موفقیت کنید. با این روش شما ترس کمتری نسبت به اهداف خود در زندگی خواهید داشت. حال اگر بدانید که چه کاری می خواهید انجام دهید شکست نخواهید خورد. اکنون با این باور تصور کنید چه کارهایی می توانید در زندگی خود انجام دهید.

سعی کنید هر شکستی را مانند یک موفقیت ببینید. این کار ساده است چون هر شکستی که خورده اید به شما نشان داده که چه کاری را نباید انجام می دادید یا روش جدیدی در مقابل شما گشوده است. پس د رحقیقت یک موفقیت کسب کرده اید. بنابراین به هدف خود نزدیکتر شده اید. به خاطر داشته باشید گذشته با آینده یکسان نیست. و شکست دیروز مساوی با عواقب ناگوار آینده نیست.

فقط بدلیل اینکه دیروز یا همین ۵ دقیقه پیش شکست خورده اید بدین معنا نیست که قرار است این شکست دوباره تکرار شود. تنها کاری که باید انجام دهید این است که از اشتباه خود چیزهای جدید یاد بگیرید و روش خود را عوض کنید. گذشته همان افکار شما بوده برای رسیدن به موفقیت در آینده.  نترس باشید.

در حالت ترس فعالیت طبیعی مغز در رابطه با محیط (مانند دیدن، شنیدن، بوییدن، لمس کردن، چشیدن، حس تعادل در ایستادن و راه‌رفتن و غیره) به‌شدت تحت‌تاثیر قرار می‌گیرد و سهم بیشتر فعالیت مغز و بدن متوجه روبه‌رو شدن با موضوع خطر و حفظ امنیت می‌شود. به این معنا ترس در چارچوب روبه‌رو شدن با خطر نقشی بسیار حیاتی بازی می‌کند و در حقیقت ترس به حکم زنگ خطری است که انسان را متوجه موضوع خطرداری می‌کند تا به دنبال آن، انسان عملی را صورت دهد که به رفع خطر بینجامد.
به همین دلیل بعد از دور شدن از موضوع خطرزا این احساس نیز توسط سیستم‌های جسمی و روانی به‌طور طبیعی خنثی می‌شود و کارکرد اندام‌ها و حواس به شکل طبیعی خود بازمی‌گردد. بنابراین ترس یک احساس حیاتی، لازم و حفظ‌کننده زندگی است.
در جریان تکامل انسان، احساس ترس برای حفظ‌ بقای انسان به وجود آمده تا انسان را در روبه‌رویی با خطر آماده دفاع، حمله یا فرار کند. امروز نیز ترس همین وظیفه را برعهده دارد اگرچه موضوع خطر مانند گذشته دیگر، حیوانات وحشی نیست.
اما زمانی احساس ترس حالات بیمارگونه پیدا می‌کند و تبدیل به اختلال اضطراب هراسی می‌شود که سیستم‌های طبیعی و روانی فرد برای برطرف کردن ترس یا کارآیی خود را از دست داده باشد یا از شدت کارآیی آنها کاسته شده‌باشد.
در این حال، حتی زمانی هم که چیز تهدیدکننده‌ای وجود ندارد، حالات و علایم ترس به نحو ادامه‌داری به وجود خود ادامه می‌دهد و هر بار بر شدت آنها نیز افزوده می‌شود. به این معنا یکی از اصلی‌ترین شاخص‌های عدم کارآیی «سیستم روبه‌رو شدن با ترس» به این شکل است که در این حالت ترس و اضطراب بدون وجود دلیل تهدید‌کننده، در مواقع و محیط‌های مختلف، به حد زیاد و روزافزون و در بیشتر اوقات روز فرد را در کنترل می‌گیرند، به نحوی که فرد یا همواره یک نوع دلهره، اضطراب و تشویش را حس می‌کند یا به‌دلیل احساس ترس از دست زدن به کارهایی یا از روبه‌رو شدن با چیزهایی یا از رفتن به مکان‌هایی به‌شدت پرهیز می‌کند. در حالی که خود نیز دلیل قانع‌کننده‌ای برای این احساس پیدا نمی‌کند. فرد مبتلا به اختلال هراس، علایم اضطراب هراسی را معمولا در سه سطح حسی، فیزیولوژی و رفتاری لمس می‌کند. یعنی اکثر اوقات افراد مبتلا به علت علایم حسی، فیزیولوژی و تا حدودی رفتاری به متخصصان مراجعه می‌کنند ولی علایم افکاری غالبا از طرف آنها دیده یا مطرح نمی‌شود. علایم جسمانی که اکثر افراد مبتلا از آنها رنج می‌برند عبارتند از: حالت سرگیجه، فشار در ناحیه سینه و پرش قلب، افت فشارخون، معده‌درد، عدم تمرکز، دلشوره، دیدن پرده‌ای جلوی چشم و از این دست. به همین دلیل اغلب مثلا از احتمال داشتن بیماری قلبی به نگرانی و ترس می‌افتند و از پزشک می‌خواهند که آنها را به‌خاطر احتمال بیماری قلبی مورد معالجه قرار دهد.
اختلالات اضطرابی را به سه گروه «عمومی و فراگیر»، «حمله‌های هراسی» و «فوبیا» تقسیم می‌کنند.

اختلال اضطراب عمومی و فراگیر
این اختلال معمولا به صورت تدریجی شکل می‌گیرد و به‌طور معمول بعد از یک تجربه مشخصی که برای فرد بسیار فشار آور بوده‌، به وجود می‌آید. رفته‌رفته این حالت به شکل احساس هراسی درمی‌آید طولانی‌‌مدت و ادامه‌دار که در اکثر محیط‌ها، در رابطه با اکثر چیزها و در بیشتر رابطه‌های فرد وجود دارد؛ احساس هراس و نگرانی نسبت به چیزهایی که می‌توانند اتفاق بیفتند و فرد مبتلا به اضطراب فراگیر تنها برای مدت بسیار کوتاهی قادر است که خود را از آن رها کند.
در این حالت فرد گزارش می‌دهد که «همیشه این افکار وحشتناک را دارم و هیچ نمی‌توانم این افکار را از خودم دور کنم» و علایمی را گزارش می‌کنند که شامل اینها هستند:
-ناآرامی و بی‌قراری حرکتی مانند لرزش در اندام، گرفتگی عضلات و پرش دست یا پا.
-تحرک‌پذیری شدید و غیرقابل کنترل فعالیت‌های بدنی که به شکل احساس تنگی نفس، عرق زیاد، خشکی دهان و سرگیجه ظاهر می‌شود.
-افزایش شدید توجه متمرکز بر خود و هوشیاری زیاد نسبت به خود که به شکل احساس گرفتگی و کوفتگی، مشکل در به خواب رفتن و مشکل در خوب خوابیدن، تحریک‌پذیری و یکه خوردن‌های زیاد خود را نشان می‌دهند.
از مشخصات دیگر این اختلال این است که فرد همواره بیشتر و بیشتر تحت اختیار هراس‌هایش قرار می‌گیرد و قدرت کنترل خود را روی آنها رفته‌رفته از دست می‌دهد «آنقدر احساس فشار می‌کنم که آرام و قرار ندارم. به‌دنبال هر چیزی باید روزها فکر کنم که چه اتفاقی خواهد افتاد». اگرچه این نشانه‌ها در مورد همه افراد به‌طور یکسان وجود ندارد ولی همه در یک دایره شیطانی اسیر هستند؛ دایره‌ای به شکل فشار دایمی، ناآرامی فزاینده، عصبانیت و علایم جسمی. به‌دنبال اینها وظایف روزانه و فعالیت‌های لازم زندگی رفته‌رفته کنار گذاشته‌شده و فرد به آینده خود بسیار ناامید می‌شود که اینها تاثیرات خاص خود را بر زندگی فرد با دیگران برجای گذارده و سبب فشارهای تازه‌ای می‌شوند .

اضطراب و ترسهای مرضی (فوبی ها )

اضطراب یک احساس طبیعی برای انسان به حساب می آید همه ما آن را وقتی با موقعیتهای تهدید کننده یا دشوار روبرو می شویم، تجربه می کنیم.

مردم اغلب این احساس را استرس ( فشار روحی) می نامند اما واژه استرس می تواند برای دو معنی مختلف بکار گرفته شود. از یکسو عواملی که ما را مضطرب می سازند و از سوی دیگر واکنش ما به این عوامل. این امر سبب می شود این واژه گمراه کننده باشد و لذا ما این واژه را استفاده نخواهیم کرد.

زمانی که اضطراب حاصل یک مشکل ادامه دار مانند مشکلات مالی باشد ما آن را نگرانی (Worry) می نامیم، اگر این یک پاسخ سریع به یک تهدید ناگهانی باشد مانند نگاه به پایین از بالای یک صخره یا مواجهه با یک سگ خشمگین (Dog) ما به آن واژه ترس را   می دهیم. بطور معمول هر دوی ترس و اضطراب می توانند مفید باشند که به ما کمک می کنند از موقعیت های خطرناک پرهیز کنیم، ما را هوشیار می سازند و به ما انگیزه  می دهند تا به مشکلات فائق آئیم.

اما چنانچه این حس ها بیش از حد قوت گیرند یا بمدت طولانی ادامه یابند. می توانند ما را از انجام اموری که قصد انجامشان را داریم باز دارند و زندگی را برایمان بسیار ناخوشایند سازند.

یک فوبی ( ترس مرضی)، هراس از موقعیت ها یا چیزهایی است که خطرناک نیستند و اغلب مردم آنها را مشکل زا نمی دانند.

اضطراب و ترسهای مرضی در کودکان

اغلب کودکان در مراحلی از زندگی خود از برخی چیزها بشدت دچار وحشت می شوند. بعنوان مثال، کودکان نوپا بسیار به افرادی که مراقب ایشان هستند وابسته اند اگر به هر دلیل آنها از بزرگترهای خود جدا افتند می توانند بشدت مضطرب یا آشفته شوند. خیلی از بچه ها از تاریکی یا هیولاهای خیالی وحشت دارند.

این ترسها معمولا” وقتی کودک بزرگتر می شود ناپدید می شوند و معمولا” زندگی کودک را ضایع نمی کنند یا بر روند تکامل ایشان تاثیرینمی گذارد آنها اغلب در مورد رویدادهای مهمی مانند اولین روز مدرسه مضطرب خواهند شد اما متعاقبا” ترسشان از بین خواهد رفت و قادر می شوند روال عادی زندگی را پی گیرند و از موقعیت جدید لذت ببرند.

نوجوانان اغلب ممکن است بدخلق باشند آنها گرایش دارند به اینکه در خصوص ظاهرشان، اینکه دیگران در موردشان چگونه فکر  می کنند، عموما” چگونه با مردم سرکنند نگران باشند اما این نگرانی بویژه در خصوص نحوه رفتار با جنس مخالف صادق است با این نگرانی ها معمولا” می شود با صحبت درباره شان برخورد کرد. با این وجود، اگر آنها بیش از حد قوی باشند دیگران ممکن است متوجه شوند که این نوجوانان وضعیت تحصیلی مناسبی ندارند رفتارشان متفاوت است ویا جسما” احساس بیماری می کنند.

چنانچه یک کودک یا نوجوان چنان احساس اضطراب یا ترس کند که سبب لطمه به زندگیش بشود، درخواست از پزشک خانواده جهت توجه به مشکل موجود اقدام مناسبی خواهد بود.

یاری به افراد مبتلا به اضطراب و ترس های مرضی

گفتگو در مورد مشکل، این روش می تواند وقتی که اضطراب ناشی از حوادث اخیر همچون ترک همسر، بیماری کودک یا از دست دادن شغل می باشد، کمک کننده باشد. با چه فردی گفتگو کنیم پاسخ، دوستان یا بستگانی هستند که به آنها اعتماد دارید، به نقطه نظراتشان احترام می گذارید آنهایی که شنوندگان خوبی هستند. ایشان ممکن است خود همان مشکل را داشته باشند یا کسی را بشناسند که مبتلا به این مشکل است علاوه برداشتن امکان صحبت با دیگران، ما می توانیم دریابیم چطور سایرین با یک مشکل مشابه برخورد  کرده اند.

-گروه های خود یاری : این گروهها یک روش خوب ارتباط با افراد با مشکل مشابه است. آنها قادر خواهند بود درک کنند شما در چه وضعیتی هستید و ممکن است بتوانند روشهای مفید برخورد با مشکل را پیشنهاد کنند.این گروهها ممکن است روی اضطرابها و ترسهای مرضی تمرکز کنند یا ممکن است از افرادی تشکیل شده باشند که تجربیات مشابهی را از سرگذرانده باشند.

–  گروههای زنان، گروههای والدین داغدار، بازماندگان گروههای مورد تعرض

– یادگیری تمدد اعصاب یافتن روش ویژه برای تمدد اعصاب ( ریلاکس) که کمک می کند تنش و اضطرابمان را کنترل کنیم که یک روش کمک کننده خیلی خوب است. ما می توانیم از طریق گروهها و متخصصین امر این روش ها را فراگیریم اما کتابها و نوارهای تصویری متعددی وجود دارند که از طریق آنها ما می توانیم خود را آموزش دهیم  ایده خوبی است که این مهم را بطور مرتب و نه فقط در هنگام بروز بحران تمرین کنیم.

روان درمانی: این یک روش متمرکزتر گفتگو درمانی است که می تواند به ما کمک کند تا اضطرابهایمان را درک کنیم و به استدلال در مورد دلایل ایجاد شان بپردازیم که خود قبلا” قادر به شناختشان نبوده ایم. درمان می تواند در یک گروه یا بطور انفرادی صورت پذیرد و معمولا” بطور هفتگی برای ماههای متمادی برگزار  می شوند. روان درمان ها می توانند مدرک تحصیلی پزشکی داشته یا نداشته باشند. اگر این کافی نباشد انواع متعدد کارشناسان دیگری هستند که می توانند کمک کنند پزشک خانوادگی، روانپزشک، روانشناس، مددکار اجتماعی، پرستار یا مشاور

درمان دارویی : داروها می توانند نقشی را در درمان برخی بیماران مبتلا به اضطراب یا ترسهای مرضی ایفا کنند.

شایع ترین آرام بخش ها داروهای مشابه والیوم، بنزودیازپین ها ( اغلب قرصهای خواب آور همچنین به این گروه داروها تعلق دارند) هستند. آنها در تخفیف اضطراب بسیار موثرند اما ما می دانیم که آنها می توانند پس از فقط چهار هفته استفاده مداوم اعتیادآور باشند،  ( وابستگی ایجاد کنند).

وقتی بیماران سعی در توقف استفاده دارو می کنند ممکن است علائم ناخوشایند قطع دارو می توانند تا مدتی ادامه یابد. این داروها فقط باید برای مدت کوتاه و احتمالا” برای کمک در دوران بحرانی بیماری مصرف شوند. آنها نباید برای درمان درازمدت اضطراب مورد استفاده قرار گیرند.

ضد افسردگی ها : می توانند به کاهش اضطراب علاوه بر افسردگی که معمولا” به آن خاطر تجویز می گردند کمک کنند. در برخی حتی بنظر می رسد که دارو روی انواع خاصی از اضطراب، یک اثر ویژه دارد.

یکی از جنبه های منفی این داروها این است که معمولا” بین ۴-۲ هفته طول می کشد. تا اثربخشی دارو ایجاد شود و برخی از داروها ممکن است سبب تهوع، خواب آلودگی، سرگیجه، خشکی دهان و یبوست شوند. در صورت مصرف یک نوع بخصوص ضد افسردگی MAOI ( مهارکننده های مونوآمینواکسیداز) ممکن است شما مجبور به پیروی از یک رژیم غذایی مخصوص شوید. لطفا” برگه آموزشی ما در ارتباط با  ضد افسردگی ها را مطالعه کنید.

بتابلوکرها معمولا” جهت درمان فشارخون بالا استفاده می شوند. در مقادیر کم، لرزش بدنی اضطراب را کاهش می دهند و می توانند کمی قبل از ملاقات با مردم یا سخنرانی مصرف شوند.
غلبه بر ترس تا حالا شده که بخواهید کاری را انجام بدهید یا چیزی را به دست آورید، ولی صدایی را از درون تان بشنوید که به شما بگوید: “این کار را انجام نده!”. من به شخصه افراد زیادی را دیده ام که می خواهند کاری را انجام دهند یا چیزی را به دست آورند ولی ترس شان، آن ها را باز می دارد. زمانی که می فهمیم که توانایی ایجاد آن چه را در زندگی مان دوست داریم، نداریم، مثل این است که ترسی در آن نهفته است.

۱) ترس چیست؟

معنایی که در فرهنگ لغات برای ترس پیدا خواهید کرد، این معنا خواهد بود: “احساس ناخوشایندی که در رویارویی با خطر، همراه با درد، ایجاد می شود.” احساس ترس در مغزمان، ایجاد میشود. حسی است که زمانی که برای اولین بار درگیر ترس شدیم مثلا” زمانی که با حیوان گرسنه یا وحشی در جنگل مواجه شدیم، در ما ایجاد شده است. اما بسیاری از افراد در چنین شرایطی قرار نگرفته اند، اما غریزه ی مان به طور غیر مقتضی، در برابر ترس عمل می کند.

۲) از ترس بگذرید

چندین سال پیش، یکی از رویاهای من که سفر به دور دنیا بود، تحقق پیدا کرد. چندین سال، در ذهنم این سفر را دور از واقعیت می دانستم و فکر می کردم من توانایی چنین سفری را ندارم. در خلال زندگی ام، بی هدف بودن به طور گسترده ای افزایش یافت. و من هیچ فکری درباره ی این که واقعا” چه می خواهم، نداشتم.

تا زمانی که خودمان را در شرایطی خاص قرار نداده و توانایی های مان را پرورش ندهیم، سست و شل و ول در برابر ترسی که باز دارنده است، باقی خواهیم ماند.

شاید به نظر خیلی سطحی بیاید، ولی خودم می دانم که چه حس بدی داشتم! در مرحله ای به این نتیجه رسیدم که به این شیوه نمی توانم زندگی کنم و فکر کردم که اگر چنین آرزویی را جامه ی عمل نپوشانم، تا آخر عمرم خودم را سرزنش خواهم کرد و افسوس خواهم خورد. عاقبت از کارم مرخصی گرفته، آپارتمانم را اجاره دادم و رفتم. اولین تصمیم جدی را در زندگیم گرفتم.

کشورهایی که قبلا” ندیده بودم را دیدم و کارهایی که فکر می کردم توانایی انجام دادن شان را ندارم را انجام دادم. واقعا” سخت نبود، من خودم را با شرایط تطبیق دادم. خود به خود متوجه شدم که همه چیز دوباره برای من تکرار نخواهد شد. وقتی از سفر برگشتم، دیدم که بزرگ ترین آرزوی زندگیم به حقیقت پیوست. و از خودم پرسیدم چه چیزی من را از دست یابی به آن باز می داشت؟ آیا چیزی به جز ترس بود. بعد از این سفر، مهارت های من ده برابر شده و عزت نفس و اعتماد به نفسم به سرعت بالا رفته است. اتفاقاتی افتاده که بسیار برای من سودمند بوده اند.

۳) پوشش های ترس

ترس موذی است، چرا که پوشش های مختلفی دارد و تغییر قیافه می دهد. شما فکر می کنید ترس چه شکلی است؟ آیا ترس از عدم پذیرش است؟ ترس از تحقیر است؟ ترس از عصبانیت کسی است؟ ترس از عدم رضایت است؟ ترس از تنهایی است؟ اما بزرگ ترین ترس، خودمان هستیم!

ترس به طور خاص، کنار آمدن با توانایی های مان، است. بسیاری از ترس های نابه جا از آن جا ناشی می شود که احساس می کنیم به اندازه ی کافی، خوب نیستیم. یکی از دلایل کمبود عزت نفس و اعتماد به نفس این است که توان مان را پرورش نمی دهیم. تا زمانی که خودمان را در شرایطی خاص قرار نداده و توانایی های مان را پرورش ندهیم، سست و شل و ول در برابر ترسی که باز دارنده است، باقی خواهیم ماند.

بسیاری از افراد خودشان را در شرایطی قرار می دهند تا خودشان را پیدا کنند و بر ترس شان، شوند. به طور معمول در شرایط غیر عادی قرار گرفته اند. نمی توانیم آن قدر صبر کنیم تا اتفاق بحرانی برای مان بیفتد تا بر ترس مان غلبه کنیم. خودمان باید شرایطی را ایجاد کنیم تا با افزایش مهارت ها و قدرت مان، توانایی مقابله با ترس را داشته باشیم.

نمی توانیم آن قدر صبر کنیم تا اتفاق بحرانی برای مان بیفتد تا بر ترس مان غلبه کنیم. خودمان باید شرایطی را ایجاد کنیم تا با افزایش مهارت ها و قدرت مان، توانایی مقابله با ترس را داشته باشیم.

۴) توان مقابله با ترس را افزایش دهید

چگونه می توانیم بر ترس مان چیره شویم.
در این جا دو روش ارائه خواهد شد:

الف) ریسک پذیر باشید

من نمی گویم که خودتان را در شرایط خطرناک بالقوه قرار دهید. فقط بی پروا باشید. فقط به یک کمی ریسک فکر کنید و شرایط آن را بررسی کنید. به تدریج با افزایش عزت نفس و اعتماد به نفس، ریسک پذیری تان نیز افزایش می یابد.

ب) از خودتان سؤال کنید

این روش مورد علاقه ی من است. به طرز شگفت انگیزی ساده و مؤثر است. زمانی که دارید به این موضوع فکر می کنید که: «من نمی توانم آن کار را انجام دهم.»، »نمی توانم آن جا بروم.» و سایر مواردی که واقعا” می خواهید انجام دهید ولی ترس مانع آن می شود، در مقابل از خودتان بپرسید: «چگونه می توانم …؟»، «چگونه می توانستم …؟». برای مثال: «چگونه می توانستم قدرت و توانایی صحبت کردن در جمعی را پرورش دهم؟»
استفاده از این کلمات که: «من نمی توانم.» ذهن را تنبل می کند.

از سؤالاتی استفاده کنید که مغزتان را به فعالیت بازدارد. همان طور که گفتم این روش بسیار ساده ای است. البته شاید در حرف ساده بیاید و در عمل، زیاد ساده نباشد! فقط به این فکر کنید که عادات خوب را پرورش دهید. به عبارتی دارید مغرتان را جراحی می کنید، دارید مغرتان را پرورش می دهید تا بهتر عمل کند و خدمت رسانی بهتری برای شما داشته باشد تا این که تنبل بماند و باعث پیشرفت تان نشود.

۵) ترس هیچ گاه از بین نمی رود

شما فکر می کنید که ترس را درون تان، محبوس کرده اید! ترس بدین معنا است که با آن بزرگ شده اید. و باید یاد بگیرید که چگونه از ترس استفاده کنید. خصوصا” بعد از این که ترس های تان را شناختید و روش هایی را برای مبارزه با آن ها، پیدا کردید. یک بار که ترسی را در خودتان از بین بردید، به روش دیگری هم آن را امتحان کنید.

افراد بسیاری را می شناسم که در زندگی شان موفق هستند و هر آن چه که می خواستند را به دست آورده اند ولی هنوز عزت نفس کافی را ندارند چرا که مسیری را که طی کرده اند را فراموش کرده اند! اجازه ندهید که این اتفاق برای شما هم بیفتد. یاد بگیرید از پیشرفت های تان قدردانی کنید. هر زمان که بر ترسی چیره شدید تا آن چه را که می خواستید، به دست آورید، برگردید و از موفقیت ها و پیشرفت های تان، تشکر کنید.

پرسشنامه هراس اجتماعی

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: ارزیابی هراس اجتماعی در سه حیطه ترس، اجتناب و ناراحتی فیزیولوژیک
تعداد سوال: ۱۷
شیوه نمره گذاری و تفسیر نتایج: دارد
روایی و پایایی دارد
منبع: فتحی آشتیانی ، علی . آزمون های روان شناختی – ارزشیابی شخصیت و سلامت روان . انتشارات بعثت . ۱۳۸۸

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط ۲۵۰۰ تومان

خرید فایل

Desc (1)

پرسشنامه هراس اجتماعی

عوامل پدید آورنده هراس اجتماعی
برخی نوجوانان مشکلات اضطرابی بیشتری نسبت به بقیه دارند. همچنین آنهایی که پدر و مادر و بستگان نزدیکشان مشکلات اضطرابی داشته باشند، احتمال بیشتری دارد که بعدها دچار چنین مشکلاتی گردند. این امر ممکن است به دلیل ویژگیهای بیولوژیک مشترک در بین افراد خانواده باشد. برخی ویژگیها میتواند بر عملکرد مواد شیمیایی مغز (انتقال دهندههای عصبی یا برخی هورمونهای استرس) که تنظیمکنندهوضعیت خلق و خو مثل اضطراب، کمروئی، عصبی بودن و استرس هستند، موثر باشد.

برخی افراد با شخصیتی محتاط به دنیا میآیند و به طور طبیعی نسبت به موقعیتها و وضعیتهای جدید حساس هستند و از قرار گرفتن در چنین موقعیتهایی خجالت میکشند. این امر ممکن است در پیدایش هراس اجتماعی نقش داشته باشد. برخی دیگر ممکن است با توجه به تجربیاتی که در زندگی کسب میکنند، شیوهای که دیگران نسبت به آنها واکنش نشان میدهند و یا رفتارهایی که در پدر و مادرشان یا دیگران میبینند، در طول زندگی شخصیت محتاطی پیدا کنند. اعتماد به نفس کم و فقدان مهارتهای انطباقی برای مدیریت استرسهای طبیعی نیز میتواند در پیدایش هراس اجتماعی نقش داشته باشد. همچنین آدمهای نگران، کمالگرا یا کسانی که به سختی از اشکالات کوچک میگذرند، احتمال بیشتری دارد که دچار هراس اجتماعی گردند.

کنار آمدن با هراس اجتماعی
روان درمانگران میتوانند به کسانی که دارای هراس اجتماعی هستند کمک کنند تا مهارتهای انطباقی برای مدیریت اضطرابشان را به دست آورند. این امر شامل درک و تنظیم افکار و باورهایی که باعث اضطراب میشوند، یادگیری و تمرین مهارتهای اجتماعی برای افزایش اعتماد به نفس و جسارت، و سپس به کاربردن تدریجی و آهستهاین مهارتها در وضعیتها و موقعیتهای واقعی است.

یادگیری روشهای آرامش (relaxation) مانند تنفس و تمرینهای شل کردن عضلات میتواند یکی از عناصر درمان باشد. تمرینات نمایشی نیز میتواند مفید باشد. در این تمرینات، روان درمانگر و نوجوان، وضعیتهای خاصی را در نظر میگیرند و در آن به ایفای نقش میپردازند. این کار میتواند انجام این رفتارها را به هنگام مواجه شدن با شرایط واقعی، برای نوجوان آسانتر و خودکارتر سازد.

گاهی اوقات صحبتهایی که فرد با خودش میکند باعث به وجود آمدن اضطراب در او میگردد. بنابراین یکی از روشهای درمان میتواند اصلاح این گونه صحبتها و یادگیری انجام صحبتهای مثبتتر با خود باشد که به تقویت اعتماد به نفس و مهارتهای انطباقی بیانجامد. نوجوان میتواند با راهنمایی روان درمانگر، افکار فعلی خود دربارهموقعیتهای خاص را اصلاح کند و از نگرانیهای خود بکاهد.

غلبه بر افکار نگران کننده
افکار نگران کننده دارای کیفیت خاصی هستند. آنها معمولاً به شکل سوالی با این مضمون که «چه میشود اگر …….. » شروع میشوند و بیشتر منفی هستند تا مثبت. مثالهایی از اینگونه افکار چنین است: «چه میشود اگر هیچ آشنایی بر سر میز نباشد که کنارش بنشینم؟» و «چه میشود اگر در امتحان رد شوم؟». افکار نگران کننده معمولاً بدتر و بدتر میشوند تا جایی که فرد نه تنها فقط انتظار چیزهای بد را دارد بلکه در انتظار بدترین چیز ممکن است.

هنگامی که فردی با هراس اجتماعی به این فکر میکند که معلّم او را برای درس دادن احضار کند، به احتمال زیاد این سوالات از ذهنش میگذرد: «چه میشود اگر جواب اشتباه بدهم؟» یا «چه میشود اگر بچهها به جوابم بخندند؟» و یا افکاری مانند: «من نمیتوانم جواب دهم. خیلی سخت است. من قاطی خواهم کرد و جواب اشتباه خواهم داد» معمولاً صحبت کردن با خود، باعث بدتر شدن اضطراب میگردد و الگوهای اجتنابی فرد را تقویت میکند. اصلیترین پیامی که افراد در خلال این صحبتکردنهای با خود به خودشان میدهند این است که «خیلی ترسناک است» و «من نمیتوانم از عهدهاش برآیم.»

رواندرمانگران میتوانند به افراد کمک کنند تا این افکار را شناسایی نموده و مورد بررسی قرار دهند. برای مثال، دانشآموزی که نگران احضار شدن توسط معلم در کلاس است باید بررسی کند که چقدر احتمال دارد که او جواب غلط بدهد. اگر او معتقد گردد که معمولاً جواب درست را میداند، در این صورت احتمال این که جواب غلط بدهد بسیار کم میشود. سپس روان درمانگر میتواند بر روی مهارتهای انطباقی در مواردی که دانشآموز اشتباه میکند و چگونگی جایگزین ساختن افکارهای نگران کننده با افکار آرامشبخش کار کند. برای مثال، فرد میتواند تصوّر کند هنگامی که دوستش به یافتن اعتماد به نفس مجدّد نیاز دارد به او چه میگوید و یاد بگیرد که خودش نیز همان گونه فکر کند.

دارو درمانی نیز برای درمان هراس اجتماعی در برخی نوجوانان میتواند مفید باشد. غالباً داروهایی که به تنظیم عملکرد سروتونین (مادهای شیمیایی در مغز که به ارسال پیامهای شیمیائی مربوط به خلق و خو کمک میکند) تجویز میگردد. هر چند دارو درمانی مساله را به طور کامل حل نمیکند امّا میتواند باعث کاهش اضطراب گردد و به نوجوان فرصت دهد تا به تمرین برخی از روشهای مثبتی که در بالا ذکر شد بپردازد.