خانه / فروشگاه / پرسشنامه (صفحه 194)

پرسشنامه

پرسشنامه عزت نفس کوپر اسمیت (نوجوانان و جوانان)

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: بررسی عزت نفس (انواع عزت نفس) در نوجوانان و جوانان
تعداد سوال: 58
شیوه نمره گذاری و تفسیر نتایج: دارد
روایی و پایایی: دارد
منبع: فتحی آشتیانی، علی. آزمون های روان شناختی – ارزشیابی شخصیت و سلامت روان. انتشارات بعثت. 1388

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط 1900 تومان

خرید فایل

Desc (1)

پرسشنامه عزت نفس کوپر اسمیت (نوجوانان و جوانان)

تعریف عزت نفس

عزت نفس يک نياز اوليه براي انسانهاست . چون فکرکردن لازمه زندگي موفق است و اين انديشه و فکر به ما امکان مي دهد که قدرت تصميم گيري هر انسان بستگي به ميزان عزت نفس او دارد بنابراين نقش عزت نفس در زندگي انسان بسيار مهم وچشمگير مي باشد .

آيا داشتن باور خود توانمندي و احترام به خود به اين معنا است که هرگز اشتباه نکنيم ؟ خير . خود توانمندي و احترام به خود به اين معنا است که هر يک از ما ميتوانيم فکرکنيم . قضاوت داشته باشيم و اشتباهات خود را اصلاح کنيم . عزت نفس به اين معناست که بداينم و باور داشته باشيم که مي توانيم آنچه را لازم داريم بياموزيم و با چالشها و مشکلات زندگي برخورد انديشمندانه داشته باشيم .

آيا منظور از احترام به خود اين است که ما کامل و صد درصد بي عيب و نقص هستيم ؟ خير. منظور اين است که از خود مراقبت کنيم و به خود علاقه مند باشيم و خود را شايسته بدانيم و براي غلبه بر مسائل و مشکلات زندگي تلاش کنيم بيماري را بپذيريم و درمان مناسب انجام دهيم .

عزت نفس چه شکلي دارد ؟ آيا مي توان آن را دررفتار افراد مشاهده نمود ؟ عزت نفس در ما وديگران به شکلهاي متفاوتي ظاهر مي شود اما به طورکلي عزت نفس را ميتوان در حالت چهره . رفتار . صحبت و حرکت اشخاص مشاهده کرد . برخورد باز و گشوده با انتقادها .راحتي در پذيرش اشتباهات نمونه هائي از شکل عزت نفس است . کلام و حرکات شخص داراي عزت نفس از کيفيت راحت برخوردار است . به عبارت ديگر طرز کلام و حرکات شخص داراي عزت نفس از کيفيت راحت برخوردار است . به عبارت ديگر طرز کلام و حرکات شخص نشان مي دهد که او در جنگ با خويشتن نيست و با ديگران نيز جنگي ندارد . هماهنگي ميان آنچه شخص مي گويد و انجام مي دهد يعني از خود پنهان نمي شود و با خود در جنگ و ستيز نيست . دروغ . رياکاري و پنهانکاري در افراد داراي عزت نفس سالم وجود ندارد .

چند ويژگي ( خصوصيت ) افراد داراي عزت نفس را نام ببريد ؟ افرادداراي عزت نفس واقع بين هستند . خلاق و نيروي خلاقه خود را بکار مي گيرد و به فراورده هاي ذهن خود توجه کافي دارند ( خود را دست کم از ديگران ) کساني که عزت نفس سالم دارند هرگز از اينکه بگويند « اشتباه کردم » واهمه و ترسي ندارند . اشتباهات خود را واقع بينانه مي پذيرند و براي اصلاح اشتباهات خود تلاش مي کنند . در حالي که کسي که عزت نفس ندارد قبول هر اشتباه را به حساب تحقير شدن خود مي گذارد و دچار احساس گناه .احساس بي کفايتي و شرم و خجالت مي شود . بنابراين اشتباهات خود را به ديگري نسبت مي دهد .

همدردي و همدلي در اشخاصي که از سلامت عزت نفس برخوردارند . فراوان وجود دارد . بدليل پذيرش و اطمينان به خود از ديگران نمي ترسند وبه اعتماد به نفس ديگران نيز احترام مي گذارند . بنابراين روحيه همکاري براي دستيابي به هدفهاي مشترک در افراد داراي عزت نفس سالم فراوان ديده مي شود . جرات ورزي و شهامت ابراز وجود در اين افراد وجود دارد .

وقتي عزت نفس فردي پائين باشد چه نشانه هايي دارد ؟ هنگامي که عزت نفس در شخصي کم است . هراس و ترس از واقعيت در فرد وجود دارد و ترس از حقايق درباره خود و پذيرش خود . ترس از افشا شدن ترس از فروريختن تظاهرها و وانمود ها . ترس از ناکامي . ترس از تحقيرشدن . اين افراد گويا براي ديگران زندگي مي کنند و همواره نگران قضاوتهاي ديگران هستند بنابراين جرات انديشيدن به خود و توانمنديهاي خود را از دست مي دهند . زود تسليم مي شوند وديگران مي توانند به سرعت آنان را دلسرد کنند و حالت انفعال در آنان فراوان ديده مي شود . ترس و هراس از موانع وتصورات منفي از موانع سرراه دستيابي به هدفها از نشانه هاي عزت نفس پائين است .

تعيين کننده ميزان عزت نفس چيست ؟ تعيين کننده اساسي ميزان عزت نفس کاري است که شخص صورت مي دهد و اقداماتي است که در انتخابهاي آگاهانه خود به انجام مي رساند . اراده به معناي آن نيست که بتوانيم هر کاري را که بخواهيم انجام دهيم بلکه اراده نيروي قدرتمندي در زندگي ماست که به توانائي مواجه با مسائل و مشکلات زندگي را مي دهد . انتخاب و گزينش هدفهاي واقع بينانه در زندگي و تمرکز بر آنان از نشانه هاي عزت نفس سالم است . دنبال کردن اين هدفها تا تحقق و دستيابي آنان حاصل انديشه قوي اراده قوي و عزت نفس کافي است .

لازمه زندگي آگاهانه چيست ؟ لازمه زندگي آگاهانه احترام گذاشتن به خود و ديگران . احترام گذاشتن به واقعيت ها . شناخت نيازها . خواسته هاو پذيرش امکانات و واقعيتهاي موجود زندگي هر فرد است . زندگي آگاهانه يعني در برابر حقايق احساس مسئوليت کنيم .يعني اگر من آرزوي خريد لباس يا وسيله جديدي داشته باشم و همزمان ببينم که بايد اجاره خانه ام را بپردازم و در نتيجه پولي براي خريد لباس جديد باقي نماند و خريد لباس را منطقي نمي دانم و موقعيت را و امکانات خود را با حفظ احترام به خود هماهنگ مي کنم . يا اگر بايد تن به يک عمل جراحي و مصرف داروئي بدهم که پزشک معالجم آن را براي سلامت من لازم مي داند به جاي طفره رفتن از درمان و هراس و ترس از واقعيت موجود . با شهامت و آگاهانه به درمان خويش اولويت مي دهم . نا اميدي . دلسردي ترس از روبه رو شدن با واقعيت ها درست نقطه مقابل زندگي آگاهانه هستند .

ويژگيهاي زندگي آگاهانه :

· ذهن پوياست و حالت انفعال ندارد .

· به واقعيتها توجه کنيم و از آنها نگريزيم .

· در لحظه اکنون زندگي کنيم .

· شرايط را با توجه به مشکلات و موانع موجود درک کنيم .

· اشتباهات خود را ببينيم . بپذيريم و آنها را اصلاح کنيم .

· به واقعيتهاي بيروني و دروني توجه کنيم و آنان را متناسب با واقعيتها هماهنگ کنيم . واقعيت هاي دروني احساسات . آرزوها و انگيزه هاي ماست و واقعيتهاي بيروني امکانات واقعي ما در زمينه هاست .

· در مقام گسترش آگاهي خود باشيم و رشد و تعالي را به عنوان راه و روشي هدفمند از زندگي انتخاب کنيم و پذيراي علم و اطلاع جديد باشيم .

· همواره بينديشيم و فکر کنيم که آيا اعمال و رفتار ما با هدفهايمان و امکانات موجودمان همخواني دارند و در اين مسير حرکتها ورفتار خود را هماهنگ کنيم و در صورت نياز اصلاح کنيم .

· روبه رو شدن با واقعيتهاي تهديدکننده را نيز جزئي از زندگي بدانيم .

· بپذيريم که هيچکس کامل نيست . ولي تلاش براي رشد بهتر برايمان همواره کمال و پيشرفت به ارمغان مي آورد

پرسشنامه عزت نفس کوپر اسمیت

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: بررسی میزان عزت نفس در افراد
تعداد سوال: 58
روش نمره گذاری و تفسیر نتایج: دارد
مقیاس دروغ سنجی: دارد
روایی و پایایی: دارد
ماخذ : گنجی ، حمزه . ارزشیابی شخصیت . نشر ساوالان . 1380

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط 1900 تومان

خرید فایل

Desc (1)

پرسشنامه عزت نفس کوپر اسمیت

عزت نفس چیست ؟

عزت نفس از دو بخش مهم تشکیل می شود :
۱) باور خودتوانمندی به معنای داشتن اطمینان به توانائی فکر کردن . درک کردن . آموختن . انتخاب کردن و تصمیم گیری برای خود .
۲) احترام به خود یا داشتن حرمت نفس به معنای ارزش برای خود یعنی آن که به خود حق بدهیم که زندگی کنیم و شاد باشیم .

آکاایران: عزت نفس یک نیاز اولیه برای انسانهاست . چون فکرکردن لازمه زندگی موفق است و این اندیشه و فکر به ما امکان می دهد که قدرت تصمیم گیری هر انسان بستگی به میزان عزت نفس او دارد بنابراین نقش عزت نفس در زندگی انسان بسیار مهم وچشمگیر می باشد .
آیا داشتن باور خود توانمندی و احترام به خود به این معنا است که هرگز اشتباه نکنیم ؟
خیر . خود توانمندی و احترام به خود به این معنا است که هر یک از ما میتوانیم فکرکنیم . قضاوت داشته باشیم و اشتباهات خود را اصلاح کنیم . عزت نفس به این معناست که بداینم و باور داشته باشیم که می توانیم آنچه را لازم داریم بیاموزیم و با چالشها و مشکلات زندگی برخورد اندیشمندانه داشته باشیم .

پرسشنامه ابراز وجود برای جوانان ASA

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: ارزیابی رفتار افراد (رفتار مبتنی بر ابراز وجود، غیر ابراز وجود و پرخاشگرانه)
تعداد سوال: 33
شیوه نمره گذاری و تفسیر نتایج: دارد
روایی و پایایی: دارد
منبع: ساعتچی. محمود ، کامکاری. کامبیز، عسکریان. مهناز . آزمونهای روان شناختی . نشر ویرایش . 1389

همین الان دانلودکنید

قیمت: فقط 2400 تومان

خرید فایل

Desc (1)

پرسشنامه ابراز وجود برای جوانان ASA

تعریف مهارت ابراز وجود

رفتار جرات‌مندانه يك رفتار بين فردي است كه شامل ابراز صادقانه و نسبتاً رك افكار و احساسات مي‌باشد، به نحوي كه از نظر اجتماعي مناسب بوده و احساسات و آسايش ديگران نيز در آن مد نظرباشد به طور كلي جرات‌مندي را مي‌توان توانايي ابراز صادقانه نظرات، احساسات و نگرش‌ها بدون احساس اضطراب دانست. جرات‌مندي همچنين شامل دفاع فرد از حقوق خود مي‌باشد، به شكلي كه حقوق ديگران پايمال نشود.

1- پرخاشگرانه: در اين نوع ارتباط فرد با تهديد كردن و تضييع حق ديگران توهين آميز برخورد مي كند.

2- منفعلانه: دراين نوع ارتباط فرد با عذر خواهي افراطي و كوچك انگاري خود تمامي افكار، احساسها و حقوق شخصي خود را به نفع طرف مقابل ناديده مي گيرد.

3- جرات مندانه: ارتباط جرات مندانه گونه‌اي از ارتباط است كه در آن هر احساسي بجز اضطراب به‌راحتي ابراز شده و نتيجه آن حرکت به سوی اهداف و مقاصد شخصي بدون ضايع كردن حق ديگران است.

هرکدام از سبک های ارتباطی فوق دارای اجزایی شامل باورها ، رفتارها ، رویارویی ،تجربه احساسات ،تاثیری که برمی تواندبردیگران می گزارند می شود .

در سبک پرخاشگرانه باور فرد براین است که همه باید مثل من باشند،من هرگز اشتباه نمی کنم،حق با من است ولی تو اشتباه می کنی وهمیشه خودرا همه چیزدان می دانند اینگونه افراد ذهنشان بسته است واجازه ورود هر نوع اطلاعاتی را نمی دهند وبه طور کلی شنونده ای ضعیف هستند ،خود را رئیس می دانند ودیگران را تحقر میکنند حتی ممکن است دیگران را مورد حمله فیزیکی – کلامی و… قرار دهند . افرادی که سبک برقراری ارتباطشان پرخاشگرانه است رفتار خشم را در دیگران برمی انگیزدوباعث ایجاد مقاومت – برخورد دفاعی – دروغگویی- پنهانکاری و…. در فرد مقابل می شود

اما باور افراد باسبک منفعلانه این است که هرگز عواطف واقعی خویش را ابراز نکن ،طوفان ایجاد نکن ،مخالفت نکن،دیگران ار تو بیشتر حق دارند ویا به دردسرش نمی ارزد اینگونه افراد همیشه به صورت غیر مستقیم موافق انجام کار ومحتاط می باشند. سعی میکنند هوای هر دوطرف را داشته باشند ودائما بدون آنکه لازم باشد عذرخواهی می کنند،به جای اقدام کردن شکوه وشکایت می کنند واجازه می دهد دیگران برایش تصمیم بگیرند اینگونه باورها ورفتار دراین افراد باعث می شود تا پرتوقع کردن دیگران می شود ودلیل تراشی را در دیگران بر می انگیزد

 اما سبکی که از همه مهمتر ولازم است ما براساس آن عمل کنیم واین سبک را به فرزندانمان نیز آموزش دهیم سبک جراتمندانه یا همان ابراز وجود است حال ببینیم باور ها ، احساسات ،وتاثیری که اینگونه افراد بر دیگران دارند چیست ؟

باور افراد با ابراز وجود این است که هم خودش وهم دیگران ارزشمند هستند ،هم دیگران وهم من بر حق هستیم .این افرادگوش دهنده فعال وکارآمدی هستند ،محدودیت وانتطارات را ابراز می دارند هرگونه مشاهده ای را بیان می کنند واز همه مهمتر به مراقب احساسات دیگران هستندو به دیگران برچسب نزده وقضاوت نمی کنند انتظارات این افراد واقع بینانه بوده ومنصفانه وعادلانه رفتار می کنند در رفتار غیر کلامی این جملات را بیان می کنند که :

– انتخاب من این است که ………..
– من فکر می کنم ………..
–  به نظر من …………..

این افراد بااین برخورد و رفتار باعث افزایش عزت نفس دیگران نیز می شود و در پایان این قسمت بگوییم رفتار جرأت‌مندانه به فرد كمك مي‌كند كه بتواند:
احساسات خود را ابراز كند،روابط خود را بهبود بخشد،اگر لازم باشد اعتراض كند،نظر خود را بيان كند،درخواست كند. بتواند محکم نه بگويد،به خود اطمينان داشته‌باشد،اعتماد به‌نفس خود را افزايش ‌دهد،احترام ديگران را نيز جلب كند،توانايي تصميم‌گيري خود را بهبود ‌بخشد و حقوق خود نیز را حفظ كند. علاوه بر اين موراد جرأت‌ورزي در موقعيت‌هاي زير هم به دردتان مي‌خورد:

1ـ تقاضاي معقول از ديگران
2ـ برخورد درست با مخالفت ديگران
3ـ جلوگيري از تعارضات پرخاشگرانة غيرضروري

4ـ اعلام موضع خود در تصميم‌هاي جمعي براي ورود به دنياي این افراد حداقل بايد از سه مرحلة زير عبور کنيد:

 الف : پيش از اعلام موضع

 1ـ ابتدا از موضع خود مطمئن شويد، يعني مشخص كنيد كه مي‌خواهيد بگوييد بله يا خير. اگر مطمئن نيستيد، بگوييد كه براي پاسخ دادن بايد كمي فكر كنيد. به شخص مقابل بگوييد كه بداند چه زماني پاسخ خواهيد گفت.

2ـ اگر شما كاملا متوجه نشده‌ايد كه فرد مقابل از شما چه تقاضايي دارد، از او توضيح روشني بخواهيد

ب: اعلام موضع با جمله سه بخشي

1ـ بخش همدلانه يا بازخورد مثبت: اين بخش که با کلمة «من» شروع مي‌شود فضا را دوستانه مي‌کند و از پرخاشگرانه بودن جمله‌تان جلوگيري مي‌کند. همچنين طرف مقابل معمولا مي‌فهمد که شما علت درخواست و مشکل او را درک کرده‌ايد: «من مي‌دونم که تو موبایل من رو لازم داري…»
2ـ بخش استدلالي: در اين بخش دليل يا دلايل تصميم خودمان را اعلام مي‌کنيم. اين دلايل بايد تا حد ممکن کوتاه، واضح و روشن باشند. يادتان باشد آوردن دليل اضافي به ضرر خودتان تمام مي‌شود: «اما چون تصميم گرفتم موبایلم رو به کسي قرض ندهم/ يا/ چون در طول روز به موبایلمو احتياج پيدا مي‌کنم…»

3ـ بخش قاطع اعلام تصميم: خيلي‌ها به اين بخش نمي‌رسند و به همين خاطر جملة ناتمام‌شان موجب مي‌شود طرف مقابل سوء استفاده کند و سکوت در اين بخش را دليل بر رضايت بگيرد. در اين بخش ما تصميممان را بدون تعارف اعلام مي‌کنيم: «موبایلمو بهتون نمي‌‌دم.»

ج: اعلام موضع در شرايط خاص : این بخش زمانی مورد استفاده قرار می گیرد که طرف خيلي سمج بوده و از موضع خودک.تاه نیاید مي‌توانيد از تکنيک‌هاي خاص این بخش استفاده کنيد:

1ـ سي‌دي خش‌دار:در اين تکنيک که به آن «صفحة خط افتاده» هم مي‌گويند ما دقيقا مثل يک سي‌دي آسيب ديده مرتب يک جمله را بي‌کم و زياد تکرار مي‌کنيم. اين جمله در ابتدا همان بخش دوم و سوم مرحله قبل است و بعد مي‌توانيد فقط به بخش آخر اکتفا کنيد. يادتان باشد که شما هيچ چيزي نمي‌شنويد. شما يک سي‌دي خش‌دار هستيد که هيچ استدلالي را نمي‌شنويد. زبان بدن شما بايد قاطعانه و بدون تغيير باشد. شما اگر جاي طرف مقابل باشيد، از اين همه تکرار خسته نمي‌شويد؟ خب، هدف ما هم همين است

2ـ قاطعيت پيش‌رونده: شما مي‌توانيد از يک جملة سه بخشي محترمانه شروع کنيد و در صورت ادامه، مرتب زبان بدن و لحن و محتواي جمله‌تان را قاطعانه‌تر کنيد و اگر جواب نداد محيط را ترک کنيد. اين تکنيک براي ايستادگي در مقابل دعوت به سيگار و مشروب و موادمخدر توصيه مي‌شود. به اين روش جرأت‌مندي فزاينده هم گفته مي‌شود

3ـ خلع سلاح: همان‌طور که گفتيم افراد پرخاشگر با برچسب زدن و جريحه‌دار کردن احساساتتان مي‌خواهند به هدفشان برسند. شما بعد از به کار بردن جملة سه بخشي در مقابل اين افراد معمولا مي‌شنويد: «خيلي خودخواهي» بهترين راه در مقابل اين افراد اين است که بگوييد «اگه اين کار خودخواهيه آره من خودخواه‌ام» و او سلاحش را از دست داده است! البته يادتان باشد حتما مطمئن باشيد طرف مي‌خواهد سوء استفاده کند.

4ـ خود را به خنگي زدن: اين تکنيک در مقابل انتقادهاي زياده از حد کاربرد دارد. در مقابل اين موقعيت خود را به خنگي بزنيد. مثلا اگر کسي به نحوة کار کردن شما ايرادي غير منطقي گرفت و گفت «تو کار خودتو بلد نيستي» مي‌توانيد زبان بدن ساده‌لوحانه به خودتان بگيريد، يک لبخند احمقانه بزنيد و بگوييد: «آره اتفاقا خودمم فکر مي‌کنم کارمو بلد نيستم!»

5 ـ عوض کردن موضوع صحبت: وقتي شما با چند بار گفتن جملة سه بخشي نتيجه نگرفته‌ايد موضوع صحبت را عوض کنيد.

پرسشنامه بحران هویت – احمدی

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: ارزیابی  ابعاد مختلف تشخیصی بحران در هویت افراد
تعداد سوال: 30
شیوه نمره گذاری و تفسیر نتایج: دارد
روایی و پایایی: دارد
منبع: ساعتچی. محمود ، کامکاری. کامبیز، عسکریان. مهناز. آزمونهای روان شناختی. نشر ویرایش. 1389

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط 1900 تومان

خرید فایل

Desc (1)

پرسشنامه بحران هویت – احمدی

تعریف بحران هویت

جدي ترين بحراني که يک شخص با آن مواجه مي شود در خلال شکل گيري هويت رخ مي دهد.  اين بحران بدان جهت جدي است که موفقيت در رويارويي با آن پيامدهاي بسياري داردو شخص که فاقد يک هويت متشکل است در خلال زندگي بزرگساليش با مشکلات متعددي مواجه خواهدشد اريکسون خاطر نشان مي سازد که براي هر فردي امکان دارد بحران هويت روي دهد و منحصر به دورة نوجواني يا جواني نيست ، از نگاهي ديگر بحران هويت اين گونه تعريف شده است : ”عدم موفقيت يک نوجوان در شکل دادن به هويت فردي خود ، اعم از اينکه به علت تجارب نامطلوب کودکي و يا شرايط نامساعد فعلي باشد ، بحراني ايجاد مي کند که بحران هويت يا گم گشتگي نام دارد. “ ( شرفي 1381 : 18 )

از ديدگاه دکتر ”خداياري فرد“ بحران هويت هنگامي آغاز مي شود که فرد نتواند ارزشها ونظريات والدين را به ميزان قابل توجهي با ارزش ها و عقايد دوستان ،همسالان و ساير افراد مهم در زندگي نوجوان بپذيرد و عمل نمايد و خود نيز نداند که کداميک از اين ديدگاهها با ارزش ها و معيارهاي او تطبيق مي کند و کار هويت يابي برايش دشوار و طولاني مي گردد چون نمي تواندهويتي واحد براي خود کسب نمايد و احتمالاً دچار بحران هويت مي شود . (1380 : 42)

در بحران هويت ، نوجوان شديداً دچار اضطراب و ناراحتي ذهني است به صورتيکه نمي تواند جنبه هاي مختلف شخصيت خويش را در يک خويشتن قابل قبول و هماهنگ ، سازمان دهد . به هنگام بحران هويت نوجوان در سه مورد يا بيشتر  از موارد زير دچار شک و ترديد است .

1-             اهداف بلند مدت

2-             انتخاب شغل

3-             الگوي رفاقت

4-             رفتارهاو تمايلات جنسي

5-             تشخيص مذهبي

6-             نظام ارزش هاي اخلاقي

7-             تعهد گروهي ( احمدي ،1377 : 3-29 )

جيمز مارسيا (J.Marcia ) با دقت بر روي نظرية اريکسون کارکرد و طرحي وارائه داد که مراحل آن شامل تصميم هويت منفي نه سردر گمي در هويت مي باشد مطابق نظر مارسيا بزرگسالان هويت ها و اعتقاداتشان را کشف مي کنند و با ارزشهايشان متعهد مي شوند .(Internet)

”بحران هويت“ از ديدگاه دكتر عبدالهي (1375) به معناي گسستن و بيگانه شدن انسان از اصل و جوهر خويش و پيوستن به اصل و جوهري ديگر و نيز تعدد يا تنوع و تعارض هويت هاي جمعي كوچك و خاص گرايانه وضعيت هويت جمعي عامه در درون يك جامعه و در بر گيرنده آن چيزي است كه جامعه و افراد در فرآيند گسستن ها و پيوستن ها با مشكل و ابهام روبرو مي سازد . ”از ديدگاه ايشان ، اين مساله كه در تاريخ اكثريت جوامع ديده مي شود به دنبال انقلاب علمي و تكنولوژيكي نيمه دوم قرن بيستم و وقوع بحران در نظام هاي سرمايه داري و سوسياليستي و بازتاب آن در كشورهاي وابسته به آنها و نيز كشورهاي در حال گذر ، هر چه بيشتر وسعت يافت و شكل پيچيده تري به خود گرفت . در كشور ما به عنوان       جامعه اي در حال گذر كه ساختارهاي اقتصادي ، سياسي و فرهنگي آن در حال دگرگوني است نيز اين مساله به چشم مي خورد كه زمينه گرايش به بيرون از جامعه و سبب جذب آنان به هويت هاي غير ملي شده است . (عبدالهي ، 1375 : 129 ـ 125)

ـ  هويت و خويشتن

خويشتن شناسي معماي بزرگ زندگي ماست . خويشتن شناسي شامل من کيستم ،به کجا مي روم ،چه        مي کنم مي باشد ، خويشتن شناسي بخش اساسي هويت ما را تشکيل مي دهد . تا مادامي که نـدانيم چـه مي کنيم و به کجا مي رويم و از زندگي چه مي خواهيم ، نمي توانيم هويت واقعي خود را تشکيل دهيم بايستي ياد بگيريم و در زندگي خويش تعقل کنيم و به عبارت ديگر به اين درجه از خود آگاهي برسيم که به اين سئوالات بدرستي جواب دهيم و گرنه نمي توانيم هويت واقعي خود را شکل دهيم .

هويت اجتماعي بدون ”خود“ نا موجه است . مفهوم خود با مفاهيم اجتماعي و هويتي که شخص با آن درگير است ، همراه است ، حقيقت وجود ما هماني نيست که هستيم بلکه چيزي است که از خويشتن مي سازيم آنچه فرد را مي سازد وابسته به اعمال و رفتارهاي سازنده اي است که فرد در پيش مي گيرد خود فهمي منوط به نيت باطني و اساسي تري است که در ساخت و باز ساخت مفهومي منسجم نتيجه بخش براي هويت شخص نقش دارد. (گيدنز 1378 : 112 )

هر خود منفرد ، مرکز تجسم يافتة سيهري اجتماعي از خود و ديگران است . کانون آمد و شدهاي دروني – بيروني و دانمي و داده –ستانده هاي تبادلي که برخي از آنها در خود حک مي شوند و برخي نيز               نمي شوند . (جنکينز 1380 : 82 )

  مشكلات هويت يابي :

جستجوي هويت، همواره با سايه‌اي از ابهام، نگراني و ترديد همراه است. نوجوان درصدد است تا در دنياي پرازدحام و شديداً متغير، جايگاه خود را بيابد و هويتي از خويش به دست آورد. نوجوانان هويت موردنظر را آن گونه كه مايل هستند، به وجود مي‌آورند و به اين سئوال هميشگي پاسخ دهند كه ما كيستيم؟ و براي چه زندگي مي‌كنيم؟(شرفي، 1374)

نوجوانان آگاهانه تلاش مي‌كنند تا نقش‌هاي مختلفي را بيازمايند. به اين اميد كه نقشي را بيايند كه با آنها «تناسب داشته باشد». در دورة نوجواني ، هويت يابي مسئله‌اي حاد مي‌شود، تا حدودي به اين دليل كه نوجوان روز به روز تغيير مي‌كند. در دوران نوجواني فرد با مجموعه‌اي از تغييرات رواني يا فيزيولوژيكي، جنسي، شناختي و همچنين تقاضاهاي شغلي و اجتماعي جديدي روبرو مي‌شود. بي‌شك چنين هويتي، غالباً محصول فرهنگ، تربيت خانواده، گرايشها و نگرشهاي آنان است، ليكن بايد توجه داشت كه نوجوان در شرايطي بعضاً به معارضه با تأثيرات فرهنگي و خانوادگي بر مي‌خيزد و درصد است از نو هويتي را بيافريند.(شرفي، 1374).

اريكسون، معتقد شده است كه هويت از دو راه ممكن است منحرف شود . ممكن است پيش از آنكه رشد كند تثبيت شود (يعني پيش از موعد شكل بگيرد) و يا اينكه بدون هيچ محدوديتي گسترش يابد.

 

     هويت يابي زودرس

وقفه‌اي است كه در فرآيند شكل گيري هويت ايجاد مي‌گردد. هويت يابي زودرس تثبيت زودرس تصور فرد از خودش است كه اين تثبيت در ساير امكانات و توانائيهايي كه شخص براي توصيف خود دارد تأثير مي‌گذارد. نوجواناني كه هويتشان پيش از موعد تثبيت مي‌شود ، تأئيد ديگران برايشان اهميتي اساسي دارد. عزت نفس آنان تا حدود زيادي بستگي به تأئيد ديگران دارد. در ضمن اين دسته به ارزش‌هاي سنتي مذهبي بيشتر علاقمندند و كمتر تأملي و يا فكر عملي مي‌كنند.

   عوامل موثر بر بحران هويت

براي تشريح و توضيح بحران هويت نيازمند تبيين فرايند هويت يابي هستيم که فرد در مراحل رشد کسب و با آن مواجه مي شود .مطابق نظر اريکسون ،فرد در فرايند 8 مرحله اي رشد خويش هميشه با يک بحران مواجه است و بحران دوران بلوغ و نوجواني ،هويت است که در مرحله پنجم روي مي دهد. قبل از بسط کامل اين فرايند ، عوامل موثر بر هويت يابي و و جامعه پذيري ذکر مي شود .

1 ـ 9 ـ 2 ـ  نقش خانواده در هويت يابي:  

خانواده بنيان زندگي اجتماعي و اولين کانون تربيت فرزندان است .نهاد خانواده اساسي ترين و اولين محيط اجتماعي شدن است .کودک از بدو تولد در دامن خانواده نشو و نما مي يابد و سپس در کنار ديگر نهادهاي اجتماعي شدن ارتباط خويش را با آن حفظ مي کند .گرچه تاثير خانواده امروزه به سبب جـابـه جـايي نقش ها کم شده است ؛ اما هيچگاه اين تاثير از بين نرفته است . از ديدگاه آنتوني گيدنز ، ”در جامعه امروزي اجتماعي شدن پيش از همه در يک زمينه کوچک خانوادگي رخ مي دهد . بيشتر کودکان انگليسي نخستين سالهاي زندگي خود را در درون يک واحد خانوادگي شامل مادر ،پدر و شايد يک يا دو فرزند ديگر سپري مي کنند برعکس در بسياري از فرهنگ ها ديگر ،عمه ها و خاله ها ،عمو ها يا دايها و نوه ها غالباً جز يک خانواده واحد بوده و مراقب از کودکان اطفال بسيار خردسال را به عهده دارند. “ (1373 :85 )

از نظر ويل دورانت ،نخستين وحدت اجتماعي که اين موجود بدان علاقه پيدا مي کند ، خانواده است و رشد اخلاق او با محبت و وفاداري به وحدت بزرگتر ها توسعه مي يابد تا آن که وطن پهناورش نيز در نظر او تنگ مي نمايد . ( کي نيا 1373 : 602 )

خانواده هم محل کار و هم کانون عبادت ،هم ديوان قضا و هم مرکز تعليم وتربيت براي زندگي متعالي ، هم خود نوعي ، شيوه زندگي است . زندگي پر حلاوت و برخودار از تفاهم و تعاون متعالي محض که تنها قانون حاکم بر آن ، قانون اخلاقي و رواني و محبت و فداکاري است . ( همان ، 602 )

از ديدگاه کوهن ، تجارب والدين بر توفيق بچه ها موثر است حتي با کمال تعجب مشاهده مي کنند که تجارب آنها ممکن است مانع توفيق بچه ها شود . ( سخاوت ، 1376 : 80 )

نوع ارتباط نوجوان با والدين در چگونگي شکل گيري هويت آنان موثر است . پژوهشهاي مارکستروم آدامز و واترمن و کوپرمؤيد اين مطلب است که نوجواناني که در حالت پراکندگي هويت هستند غالباً کساني اند که از جانب والدين خود به فراموشي سپرده شده و يا طرد شده اند .

وابستگي شديد نوجوان به والدين و فرمانبري مداوم از آنان ،تسليم طلبي مقابل آنها را به همراه خواهد آورد

از ديدگاه بعضي از جامعه شناسان از جمله کولي ، آژانس هاي جامعه پذيري چون خانواده به عنوان منابع زندگي نه فقط براي افراد بلکه براي نهادهاي اجتماعي به حساب مي آيد گروههاي نخستين از جمله خانواده گروه هبازي که روابط صميمانه و احساس در آنها جاري است ، منابع اصلي براي ايجاد نهادهاي اجتماعي شمرده مي شوند . (توسلي ، 1370 : 298 )

ويليام جي گود (W.G.Good) بر خانوداه به عنوان عامل اساسي اجتماعي شدن تاکيد دارد . به اعتقاد گود اگر شخص بخواهد نهايتاً عضوي از جامعه بشود ، مسلماً بايد مهارتهاي اجتماعي و آداب و رسوم ويژة جامعه را ياد بگيرد و خانواده وظيفه دارد آنچه را جامعه از نسل جوانتر تقاضا مي کند به کودک ياد دهد . البته والدين نيز وقت زيادي را صرف اين امر مي کنند . (فخري ، 1375 : 55 )

2 ـ 9 ـ 2 ـ  عامل فرهنگي ـ اجتماعي

مفهوم فرهنگي – اجتماعي  (Socio – cultural)  به خرده نظامي در نظام کل اجتماعي اشاره داردکه مبتني بر ارزش ها و هنجارهاست.اين مفهوم گرچه تا حدودي روشن است اما با کمي ابهام هم همراه است و گاه افراد را دچار مغالطه مي نمايد.

از ديدگاه آنتوني گيدنز،محيط فرهنگي که ما در آن متولد مي شويم و رشد مي کنيم بر رفتارما تاثير مي گذارد . به نظر ميرسد که هيچگونه فرديت يا اراده  آزادي براي ما باقي نمي گذارد ، اما در اصل اين طور نيست ما با همه شرايط موجود مي توانيم محيط ديگري براي خود بسازيم . ( 1373 : 95 )

به نظر پارسوتر،حفظ موجوديت الگويي (Pattern maintenance)يعني حفظ و نگهداري الگوهاي فرهنگي بنياني يکي از عملکردهاي هر سازمان اجتماعي است که اين نقش را آموزش و پرورش و جامعه پذيري با ميانجيگري خانواده در جوامع بزرگتر ايفا مي کنند. ( توسلي ، 1373 : 253-247 )

تالکوت پارسوتر ،جامعه شناسي ساختي کارکردي است . براين اساس دنياي اجتماعي را از زاويه افکار مردم به خصوص ارزش ها و هنجارها مشاهده مي کند .(کرايب، 1378) براي وي نظام فرهنگي ،حتي بيشتر از ساختار هاي نظام اجتماعي اهميت دارد. وي خودش را يک جبرگراي فرهنگي مي داند . (ريتزر،1377)

پارسوتر در نگرش سيستمي به تاثير گذاري خرده سيستم ها بر راهها و اهداف اشاره مي کند و اعلام مي کند که در نهايت انسان و راههايي که انتخاب مي کند و اهدافي که بشر بر مي گزينند متاثر از عناصر مادي و غير مادي فرهنگ و روابط حاکم بر آن و نظام اجباري اجتماعي است . ( تنهايي ، 1374)

فرهنگ ميانجي کنش متقابل ميان کنشگران است و شخصيت و نظام اجتماعي را با هم پيوند مي دهد . فرهنگ در نظام اجتماعي به صورت هنجار ها و ارزش ها تجسم مي يابد و در نظام شخصيت ،ملکه ذهن کنشگران مي شود . ( رتيزر ،1377 )

از ديدگاه پارسوتر جهان فرهنگي با شخصيت رابطه دارد . پارسوتر کارکرد چهارم نظام شخصيت را هويت مي نامد که کنشگر عامل با دروني کردن نمادها ،ارزش ها و ايدئولوژي هايي که نظام فرهنگي جامعه عرشه مي کند به کنش خود جهتي مي دهد که هم براي خودش و هم براي ديگران معنا دار است به موجب نظرية عمومي کنش پارسوتر ،نظام فرعي هويت اساس پايدار شخصيت را مي سازد و مي تواند برساير نظام هاي فرعي شخصيت و بر روابط مياني شان نظارت کند. زيرا تامين کنندة عناصر يگانگي و هماهنگي ميان نظام فرعي شخصيت است . ( روشه ، 1376)

3 ـ 9 ـ 2 ـ  عامل فرهنگي ـ ديني

دين به عنوان ملجا و متكايي است که قادر است به حيات معني بخشد و به زندگي جهت دهد . دين نظام باورمندي از عقايد است که رابطة ما را يا جهان مشخص مي نمايد . از نظر هميلتون ، دين نظامي از          باور داشتها مفاهيم، نظام کنش و در برگيرندة مناسک عمل است . از طريق مشارکت در مناسک و مراسم مذهبي است که قدرت اخلاقي جامعه ، آشکارا احساس مي شود و احساسات اخلاقي و اجتماعي از همين طريق ، تقويت و تجديد مي شوند . بدين سان مناسک ، همبستگي و انسجام اجتماعي را ايجاد و حفظ        مي کند . (هميلتون ، 1378)

”کليفورد گيرتس“ درمقاله اي با عنوان ”دين به عنوان يک نظام فرهنگي“ ياد کرده و مقصود از فرهنگ در مقالة وي ، الگويي از معاني است که در راستاي تاريخ انتقال مي يابد و از طريق نماد ها تجسم مي يابد . ”دين به منزله بخشي از يک فرهنگ ،نماد هاي مقدس و کارکردهاي آنها سر و کار دارد، تا روحيات آدمها ،يعني آهنگ ،خصلت و کيفيت زندگي ،سبک اخلاقي و زيبايي شناختي و حالت زندگي آنها را با جهان بيني شان ،يعني همان تصويري که از واقعيت عملکرد انتظار دارند و فراگيرترين انديشه هاي آنها دربارة نظم ترکيب کند . “ (هميلتون ،1377)

دين باوري که همانا اعتقاد داشتن به مرکزيت خدايي همه جا حاضر است ، هميشه با فرهنگ ايراني همراه بوده است. از سوي ديگر توجه کنيم که دين به مجموعة پيچيده اي از وحي ،آموزه، کلام ، فلسفه ، عرفان و بالاتراز همه اخلاق گفته مي شود به زبان ديگر ، دين به عنوان الگوهاي انديشه ، رفتار و فرهنگ مبتني بر وحي اتلاق مي شود که معتقد است زندگي در چارچوب و بر اساس وحي موجب آرامش دنيايي و رستگاري ابدي مي شود . (رجايي ،1382 : 109 )

ايرانيان به دو جنبه ديني بها مي دادند و خواستار آن بودند . لذا وقتي که اين دو جنبه ، وحدانيت و برابري در دوران ساسانيان به به زوال رفت و آن را در مرکز انديشه توحيد اسلامي يافتند به اسلام گرويدند. ( همان اثر ،122)

 

    عزت نفس و رابطه آن با بحران هويت

عزت نفس به ارزيابي مثبت يک فرد از خودش اشاره دارد که داراي دو بعد شايستگي و قدر و ارزش (Worth) است . بعد شايستگي (عزت نفس بر پايه کارايي) به درجه اي که فرد خودش را کارا و قابل ببيند اشاره دارد. بعد ارزش (عزت نفس بر پايه ارزش ) به درجه اي که يک فرد احساس کند ارزشمند است اشاره دارد. در اين جا در رابطه با بحران هويت نظرية راتر (rotter theory)  بيان مي شود . بنا به نظر راتر ، ”افراد هنگامي که تلقي مثبت از خود نداشته باشند و احساس کنند که حوادث زندگي و پيامدهاي آنها را کنترل خود ندارند در نتيجه در جهت تغيير روند حوادث وارد عمل نمي شوند و منتظر گذر حوادث به شکل طبيعي خود مي باشند . اين افراد چون احساس مي کنند که بر حوادث کنترل ندارند به همين خاطر به صورت انفعالي با آنها برخورد مي کنند . يعني زماني که مردم فاقد کنترل بر اعمال خود مي شوند و نمي توانند موقعيتي در کار خويش بدست آورند ديگر تلاش براي انجام درست و صحيح وظايف خويش انجام نمي دهند . زيرا آنها نمي توانند بر رفتار خويش تاثير چنداني داشته باشند.  لذا زماني که مردم از کنترل بر رفتار خويش بر زندگي خويش بي بهره باشند ، عزت نفس را از دست داده و بدل به افرادي ممنفعل و غير خلاق مي گردند. ( ارشدخرگردي ،“ 1381 :35 )

کوپر اسميت هم مي گويد چنانچه فرد احساس کند که مي تواند بر روي ديگران اثر بگذارد در نظر ديگران مهم است و با رعايت قوانين و هنجارهاي اجتماعي در کار هاي محوله به او ، موفق است وي داراي احساس قوي از خود است . چنانچه اين امور را در خود مشاهده نکند عزت نفس او پايين آمده و به فردي ترسو و افسرده و منزوي تبديل مي شود و توانايي خود را در تحقق بخشيدن به هويت خود را از دست مي دهد و لذا دچار بجران هويت مي شود . ( ارشد خرگردي ، 1381 : 35 )

گروه همسالان (Peer group)

همسالان از راههايي منحصر به فرد و عمده در شکل گيري شخصيت ، رفتار اجتماعي ، ارزشها و نگرشهايي  يکديگر دخالت دارند . کودکان از طريق سر مشق دهي اعمالي که قابل تقليد است . با تقويت يا تنبيه پاسخهاي خاص و يا ارزشيابي فعاليتهاي يکديگر و بازخوردي که به يکديگر مي دهند بر يکديگر تاثير مي گذارند .         ( ماوسن ، 1368 : 502 )

از ديدگاه ماوسن ،همسالان در مفهوم از خود يا خود انگاره (self concept) آنان تاثير مي گذارند آنچه در روابط بين همسالان اهميت دارد وابستگي هاي خاصي است که بين آنان ايجاد مي شود .دوستان براي کودک تکيه گاهي محسوب مي شوند وبه او احساس ايمني مي دهند . آنان حکم درمانگر قابل اعتماد و سرمشق رفتاري را براي کودک دارندو اعمال کودک را که معيارهاي متفاوت از معيارهاي بزرگ دارند، ازريابي مي کنند . (ماوسن ،506)

همسالان ، جهان دوم نوجوانان را تشکيل مي دهند . جهان والدين و جهان همسالان  .اين دو جهان             مي توانند در کنار يکديگر در حالي که بخش مشترک کوچکي نيز دارند ،وجود داشته باشند .دنياي همسالان خرده فرهنگي است که از بسياري جهات تحت تاثير فرهنگ بزرگتري است که کودک در آن زندگي مي كنند ولي در عين حال تاريخچه ، سازمان جمعي و نيز ابزار انتقال آداب و رسوم فرد از نسلي به نسل ديگر را دارد. گروه همسالان مهارتهاي اجتماعي مهمي را به فرد مي آموزند که بزرگسالان به هيچوجه نمي توانند آنها را به وي بياموزند . در ميان گذاشتن مشکلات ،تضادها و احساسات پيچيده اطمينان بخش است .

در دوره نوجواني که دورة فاصله گرفتن از خانواده است ،گروه دوستان اهميت خاصي مي يابد . در اين دوره نوجوان از جهات مختلف از همسالان خود اثر مي پذيرد . دراين دوره روابط نوجوانان با دوستان خود گرمتر از روابط او با اعضاي خانواده است و بسياري از اطلاعات جنسي وغير جنسي را بدست مي آورد . نوجوان ، دوستاني را انتخاب مي کند که از نظر علايق ،ارزشها و باورها و نگرش ها همانند او باشند . زيرا چنين فردي حمايت بيشتري از او خواهند کرد و از نظر رفتار و سر گرميهاي اوقات فراغت و نگرش نسبت به مدرسه و پيشرفت تحصيلي باوي همانندي دارند . ( لطف آبادي ، 1380 : 143 )

اريکسون نيز به تاثير بالقوه نيرومند گروههاي همتا بر رشد ”هويت من“ در نوجواني اشاره نمود. به نظر اريکسون معاشرت بيش از اندازه با گروهها و فرقه هاي افراطي متعصب يا همانند سازي وسواسي با شمايل فرهنگي عامه ، مي تواند رشد من را محدود کند . ( شولتز، 1381 : 249 )

6 ـ 9 ـ 2 ـ   نقش ” خود” در اجتماعي شدن

خود (Self) هستة اصلي نظرية شخصيت را تشکيل مي دهد و انسان به وسيله گرايش به شکوفا شدن و بهبود بخشيدن خود برانگيخته مي شود . ”خود عبارت از مجموعه ويژگيهايي فردي است که تفاوت فرد از ديگران و يا شباهت او به ديگران را بيان مي کند . “ ( بدارو ديگران ،1380 :31 )

از ديدگاه روزنبرگ ،خود به معني جامعيت انديشه ها و احساساتي است که فرد در ارجاع به خودش به عنوان يک شناخت عيني دارد. ( رتيزر، 1379 : 289)

از ديدگاه بعضي از انديشمندان ،اجتماعي شدن فقط حاصل تاثيرات عوامل بيروني نيست بلکه نيروهاي خود ما نيز در شکل گيري منش و شخصيت ما نقش دارند .

بنا به نظر اريک فروم ، روانکاو اجتماعي ، “ما بوسيلة ويژگيهاي اجتماعي ،سياسي و اقتصادي جامعه مان شکل مي گيريم ،با اين حال ،اين نيروها به طور کامل منش ما را تعيين نمي کنند . ما عروسکهاي خيمه شب بازي نيستيم که به نخ هايي که جامعه آنها را مي کشد واکنش نشان دهيم . بلکه مجموعه اي از ويژگيها يا مکانيسم هاي روان شناختي داريم که بوسيلة آنها ماهيت خود و جامعه ما را شکل مي دهيم. “( شولتز ، 1379 : 205 )

خود اساساً ساخته شده خاطرات گذشته و پيش بيني آينده متصل به عصر در حال تغييرات و اين خودها به ما از ساخت مداوم واژه ها اطلاع مي دهند و از زندگي خودها در يك دنياي حاضر ديگران خبر مي دهند و اينكه ديگران به طور كامل قابل فهم نيستند . (Gordon Mathew / 2000:13)

خود به تنهايي در اجتماعي شدن نقش ندارد، بلکه حاصل کمک کنش و مکانيسم هاست . اين تفکيک و تميزها فقط جهت تحليل علمي است . در کل،خود در ديالکتيک ميان فرد و جامعه که شامل همه موارد فوق است به رشد و نمو خود ادامه مي دهد . بازي کردن ، کار ،فعاليت داشتن و نمود خود در زندگي روزمره در پرورش خود و اجتماعي شدن آن موثر است. از ديدگاه يونگ ،چهار کنش خود را در درک موقعيت خويش کمک مي نمايند . اين چهار کنش عبارتند از احساس (Feeling) ، الهام                          (Intuition) ، ادراک (Perception)  ، تفکر Thinking . ( فيش و فرانک ، 1369 : 51 )

نقش ديگران مهم و تعميم يافته در هويت يابي

ديگران مهم (Signi ficant others) يا تاثير گذار کساني هستند که شخص به آنان توجهي خاص دارد ارزيابي آنان افعال و اميال را پاداش مي دهد . ديگري تعميم يافته عبارت از ادغام ارزيابي ها و ارزش هاي ديگران موثر و به ويژه ديگراني که در نزد شخص مرجع محسوب مي شوند. (گرث و ميلز ،1380 : 140 )

از ديدگاه ”گرث و سي رايت ميلز“ ، جامعه شناسان حوزة انتقادي ،ديگران مهم نقش اساسي در اجتماعي شدن افراد دارند .اين دو معتقدند براي درک و شناخت آدمي چهارمفهوم مفيد است . اين چهار مفهوم تاثير بسزايي از ديدگاه ما در اجتماعي شدن دارند .

1-             ارگانيسم

2-             ساختار رواني

3-             شخص

4-             خود ساختار منش (1380 : 56 )

اريک اريکسون نيز به تاثير بالقوه و نيرومند گروههاي همتا بر رشد هويت من درنوجواني اشاره مي نمايد. به نظر اريکسون ،معاشرت بيش از اندازه با گروهها و فرقه هاي افراطي ، متعصب يا همانند سازي و سواسي با شمايل فرهنگي عام مي تواند رشد من (Ego)را محدود کند. (شولتز ، 1380 :249 )

مفهوم همانند سازي (assimilation) به نوعي به ديگران تعميم يافته(Generalized others) اشاره دارد. همانند سازي مفهومي است که از نظرية روانکاري فرويد نشات گرفته و به فرايندي اطلاق مي شود که به موجب آن کودک تلاش مي کند خصوصيات شخص ديگري را دروني کند . ( ماوسن،1368 : 454)

از طريق همانندسازي نگرش ها ،علايق، رفتارها و لباس پوشيدن و الگوهاي رفتار مادري خود را مي گيرد.

از ديدگاه ماوسن همانندسازي با تقليد متفاوت است ، تقليد صرفاً تکرار واکنشهاي مشخص وقابل مشاهدة ديگران است . حال آنکه همانند سازي ظريف است که به موجب آن کودک الگوهاي کلي و گسترده تفکر را دروني مي کند . همانند سازي نشان دهندة پيوند عاطفي شديد کودک با شخص است که با او همانند سازي کرده حال آنکه تقليد چنين نيست از ديگر جوانب مهم همانند سازي ادراک کودک از شباهت بين خود و شخص ديگر است ووقتي کودک به اين شباهت پي برد اين اعتقاد در او ايجاد مي شود که با آن الگو خصوصيات مشترک دارد

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:”Table Normal”; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:””; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:12.0pt; mso-bidi-font-size:14.0pt; font-family:”Calibri”,”sans-serif”; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

فهرست منابع :

اپنهايم ،  ا . ن ، (1369) طرح پرسشنامه و سنجش نگرشها ، ترجمه مرضیه کریم نیا ، مشهد : آستان قدس رضوی

احمدي، احمد، (1377)، روان‌شناسي نوجوانات و جوانان، تهران: انتشارات نخستين.

ارشد ،‌ خرگردي، محمود (1380)، عوامل اجتماعي مؤثر بر بحران هويت، پايان‌نامه كارشناسي ارشد، دانشگاه تبريز.

برگرپیتر و توماس لاكمن (1375)، ساخت اجتماعی واقعيت ، ترجمه فریبرز مجیدی  ، تهران:انتشارات علمی فرهنگی

ـ بدار ، لوك و ديگران ، (1380) روان شناسي اجتماعي ، ترجمه دكتر حمزه گنجي ،‌ تهران : نشر ساوالان 

ـ بتمن ، نيل (1373) طلوع ماهواره و افول فرهنگ ، ترجمه دكتر صادق طباطبايي ، تهران :‌نشر سروش

پور افكاري ، نصرت الله (1373)مبانی روان پزشکی تبریز :

– تنهایی ح ا (1374)درامدی برمکاتب ونظریه های جامعه شناسی گناباد : نشر مرندیز

ـ توسلي ، غلامعباس (1373) نظريه هاي جامعه شناسي ، تهران : انتشارات سمت 

خداياري‌فرد، محمد، (1380) مسايل نوجوانان و جوانان، تهران: مجلة انجمن اولياء و مربيان.

ـ جنكينز ، ريچارد ،‌ (1380) هويت اجتماعي ترجمه تورج ياراحمدي ـ تهران نشر شيرازه .

چلبی مسعود(1381) بررسی تحربی نظام شخصیت درایران تهران :وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی 

دوس ،دی ای (1376) ، روش تحقيق پيمايشي ، ترجمه مريم رفعت جاه ، تهران : مركز مطالعات و تحقيقات     رسانه ها .

رجايي ، فرهنگ (1382) مشكله  هويت ايرانيان امروز ، تهران:نشرمرکز 

روشه ، گي ، (1376) جامعه شناسي تالکوت پارسونز ترجمه عبدالحسين نيك گهر ـ تهران : نشر تبيان

شولتز و شولتز ، (1379) ، روانشاسي شخصيت ، ترجمه يحيي سيد محمدي ، تهران : نشر ويرايش

– ریتزر جورج (1374)نظریه های جامعه شناسی دوران معاصر تهران :نشر علمی

– سخاوت ، جعفر (1382)جامعه شناسی انحرافات اجتماعی تهران انتشارات دانشگاه پیام نور

– شرفی ، محمد رضا (1379)جوان وبحران هویت تهران :نشر سروش

كرلينجر ، وپد هاورز (1376) دگرسيون چند متغييري در پژوهش رفتاري ، ترجمه حسن سرايي ، تهرا ن :

–        کی نیا ، جهدي (1373)مبانی جرم شناسی جلداول  تهران :انتشارات دانشکاه تهران

–        کیذقان فاطمه (1380)عوامل اجتماعی موثربربحران هویت پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه شیراز 

– شایگان داریوش (1380)افسون زدگی جدید هویت چهل تکه وتفکر سیار ترجمه فاطمه ولیاتی تهران : نشرفرزان                      

كاستلز ، مانوئل (1380) عصر اطلاعات ، جلد دوم ، ترجمه حسن چاوشيان ، تهران :

كرين ، ويليام بي ،‌ (1379) پيشگامان روان شناسي رشد ، ترجمه دكتر فربد فدايي    تهران : نشر اطلاعات

گيدنز ، آنتوني ، (1379) ، تجدد و شخص ، ترجمه ناصر                ، تهران ، نشر

گيدنز ، آنتوني ، (1373) ، جامعه شناسي ، ترجمه منوچهر صبوري ، تهران : نشر ني .

ـ گرث ، هانس وسي رايت ميلز (1380) منش فرد و ساختار اجتماعي ، ترجمه اكبر افسري ، تهران : نشر آگه

ـ هميلتون ، ملكه ، (1377) جامعه شناسي دين ، ترجمه محسن ثلاثي ـ تهران : نشر تبيان 

ـ لطف آبادي ، حسين ، (1380) روان شناسي رشد (2) ، تهران : نشر سمت

–        ماوسن ، پل هنري و ديگران (1368) ، رشد شخصيت كودك ، ترجمه مهشيد پاسايي ، تهران : نشر مركز

 

مقیاس خود پنداره کودکان پیرز – هریس (PHCSCS)

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: ارزیابی خودپنداره در کودکان
تعداد سوال: 80
شیوه نمره گذاری و تفسیر نتایج: دارد
نرم و هنجار: دارد
روایی و پایایی: دارد
منبع: ساعتچی. محمود ، کامکاری. کامبیز، عسکریان. مهناز . آزمونهای روان شناختی . نشر ویرایش . 1389

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط 2400 تومان

خرید فایل

Desc (1)

مقیاس خود پنداره کودکان پیرز – هریس

تعریف خودپنداره

بخش بزرگی از سلامت روانی و عاطفی فرد بسته به احساسی است که درباره خود دارد در علم روانشناسی دید و نگرش ذهنی که هر شخص نسبت به ابعاد شخصیتی و عاطفی خود دارد را «خودپنداره می نامند». خودپنداره در واقع همان تصویر و برداشتی است که تک تک انسان ها از خود در ذهن شان می سازند. برداشت افراد از خودشان تا حد زیادی به وسیله تجارب گذشته شان(شکست و موفقیت ها) و آنچه دیگران درباره شان فکر می کنند و از بازخورد عمل دیگران شکل می گیرد. اکثر مواقع افراد دید صحیح و شفافی نسبت به خود، توانمندی ها و استعدادها و یا حتی فیزیک بدنی شان ندارند. شناخت و داشتن دیدگاهی صحیح از خود اهمیت ویژه ای دارد برداشتی که هر شخص از خود دارد بر رفتار و عملکرد وی تاثیر می گذارد. و بسیاری از تصمیمات مهم زندگی براساس همین خودپنداره شکل می گیرد. انسان ها معمولاً همان گونه عمل می کنند که فکر می کنند اگر افکاری نادرست داشته باشند قادر به تصمیم گیری مناسب نخواهند بود در واقع خودپنداره هر فرد بر احساسی که نسبت به خودش دارد تاثیر فراوان می گذارد و این احساس رابطه مستقیم با اعتماد و عزت نفس و رضایت بیشتری برخوردارند و به موفقیت های بیشتری دست می یابند اینان به خود اطمینان خاطر داشته و بر مبنای توانایی هایشان تصمیم گیری می کنند. متاسفانه بسیاری از فراد به دلایل مختل اعم از شکست و موفقیت ها و یا ناکامی هایشان خودپنداره صحیحی نداشته و نسبت به توانمندی، استعدادهای خود دید صحیحی ندارند گاهی افراد قادرند این عدم هماهنگی بین آنچه به واقع هستند و آنچه در ذهن شان تصور می کنند را از نظرات دیگران دریابند.

برای داشتن دیدی صحیح از خود شاید انتقادهای خیرخواهانه نزدیکان کمک فراوانی کند هیچ انسانی بدون نقص نیست و هر فردی می تواند دیدی که نسبت به خود دارد را اصلاح نماید برای داشتن شناختی دقیق تر از خود رعایت نکات زیر کمک رسان خواهد بود:

مثبت اندیشی نسبت به اشتباهات:

هیچ گاه پس از یک یا دو تجربه بد فرد نباید از خود تصویری منفی بسازد، هر شخصی ممکن است اشتباه کند و یا تجارب ناخوشایند و شکست ها را پشت سر بگذارد این تجارب دلیلی بر بی صلاحیتی و عدم توانایی نیست. بسیاری از تجارب ناخوشایند حاصل ناآگاهی و نداشتن اطلاعات کافی است.

نگاه واقع بینانه:

هیچ کس کامل نیست همه ممکن است اشتباه کنند و در شرایط خاص تصمیمات متفاوتی بگیرند. نگاهی واقع بینانه به شرایط و بخشیدن خود به آدمی کمک می کند خود را سرزنش نکرده و احساس بی کفایتی نداشته باشد.

شناسایی نقاط ضعف و قوت خود:

چنانچه هر فرد به خوبی نقاط قوت و ضعف خود را بشناسد و تمامی مهارت ها و استعدادهای خود را بررسی کند و از سویی بر تمامی خصوصیات اخلاقی خود اشراف داشته باشد خواهد پذیرفت وی نیز همانند دیگران نقاط ضعف و قوت بسیاری داشته و قادر است با برنامه ریزی مدت دار جهت رفع ضعف های خود تدابیری بیندیشد و از نقاط قوت و استعدادهایش بهره برداری کند. به واقع اصلاح نقاط ضعف و تعیین اهداف خاص و رسیدن به آنها سبب اصلاح خودپنداره می شود.

تمرین عملی:

۱. در ابتدا باید با استفاده از سه صفت یا سه عبارت کوتاه خود را توصیف کند و در ادامه آن گونه که دوست دارد باشد خود را توصیف و تشبیه نماید.
۲. در مرحله دوم بهتر است جدولی تهیه شود و خصوصیات منفی و کارهایی که در آن فرد با ضعف عمل می کند نوشته شود و در ستونی دیگر ذکر شود چگونه می توان آنها را تغییر و یا اصلاح کرد.

ستون سوم اختصاص داده شود به اینکه اگر این نقاط ضعف اصلاح شود فرد چه احساسی در مورد خود به دست می آورد.

این جدول سبب می گردد فرد نگاه دقیق و شفاف تری نسبت به خود، خواسته ها، تمایلات و اهداف اش داشته باشد و بتواند با توجه به نقاط ضعف و قدرت اش برنامه ریزی دقیقی جهت رسیدن به آنها در نظر گیرد با این تکنیک میزان اعتماد افراد به خود و توانمندی هایشان بیشتر و زمانی که در مجامع عمومی قرار می گیرند از اعتماد به نفس بیشتری برخوردار خواهند بود، در ضمن دست به کارهایی می زنند که مطمئن هستند از عهده آن به خوبی بر می آیند و با اعتماد به نفس بیشتری تصمیم گیری می کنند این مسئله سبب قاطعیت و جذابیت بیشتر در اجتماع می شود. اعتماد به نفس و اطمینان خاطر از توانمندی ها، رمز داشتن روابط اجتماعی موفق و دستیابی به اهداف است.

مقیاس عزت نفس روزنبرگ

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: اندازه گیری میزان عزت نفس افراد
تعداد سوال: 10
شیوه نمره گذاری و تفسیر نتایج: دارد
پایایی و روایی: دارد
منبع : گنچی ، حمزه . ارزشیابی شخصیت . نشرساوالان، 1391

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط 1900 تومان

خرید فایل

Desc (1)

مقیاس عزت نفس روزنبرگ

پرسشنامه ترس از موفقیت گود

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: اندازه گیری میزان ترس افراد از موفقیت
تعداد سوال: 29
روش تفسیر و نمره گذاری: دارد
ماخذ : گنجی، حمزه. ارزشیابی شخصیت. نشر ساوالان. 1380
همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط 2400 تومان

خرید فایل

Desc (1)

پرسشنامه ترس از موفقیت گود

ترس از موفقیت چیست

چرا موفقیت ترس می آورد و چطور می توانیم بر مسائل و مشکلات ناشی از پیشرفت و موفقیت غلبه کنیم؟

رسیدن به تغییری ماندگار و به دست آوردن آنچه حقیقتاً از زندگی می خواهید، نیازمند دیدگاهی پایدار از آینده است. این دیدگاه نه تنها منبع بی پایانی از انگیزه برای شما خواهد بود، بلکه به شما کمک می کند موانع و مشکلاتی که تا به امروز عقب نگهتان داشته است را تشخیص دهید.

این مشکلات عبارتند از ترس از شکست، مثل تردید درمورد اینکه آیا شایسته آن موفقیت هستید یا نه. و اگر شما هم مثل عامه مردم باشید، این مشکلات می تواند شامل ترس از موفقیت در به دست آوردن همان چیزهایی که دقیقاً می خواستید هم باشد.

تی کاینه، متخصص هیپنوتیزم درمانی در کالیفرنیا، می گوید، “ترس از موفقیت مسئله ای کاملاً خاص است که وقتی می خواهید تغییری ایجاد کنید و پیشرفت کنید، در شما به وجود می آید. ترس از موفقیت کاملاً واقعی است چون آینده واقعی است. همه ما رو به آینده در حرکتیم و آنچه که برای آینده مان تصور می کنیم، تاثیر شگرفی روی ما دارد.”

کاینه در ادامه صحبت های خود می گوید، “مشکل این است که نمی دانیم چطور با ترس از موفقیت برخورد کنیم؛ چون این ترس ها متعلق به آینده هستند و ما نمیدانیم که در آینده باید چطور رفتار کنیم. فرهنگ ما، روی اصلاح گذشته متمرکز است. اینطور به نظر می رسد که ما رو به عقب حرکت می کنیم.” کاینه تکنیکی ابداع کرده است که آن را تجسم سازی آینده مینامد. با این تکنیک او جایگزینی برای مردم فراهم می آورد، که سیستمی برای خلق تصویری کاملاً دقیق از آینده ای است که می خواهید به آن برسیم.

برای ایجاد و حفظ موفقیت لازم است که ترس از موفقیت را در خود تشخیص داده و آن را رها کنیم. هرچه اینکار را ناتمام تر انجام دهید، این ترس ها بیشتر بر شما غلبه خواهد کرد.

ترس از موفقیت حول مسائل مختلفی دور می زند. یکی از ترس های اصلی که از تغییر ناشی می شود، این است که موفقیت به تنهایی منجر می شود. خانم ها مخصوصاً از موفقیت می ترسند چون فکر می کنند اگر آنقدر قدرتمند بشوند که بتوانند زندگی که می خواهند را برای خود بسازند، دیگر کسی دوستشان نخواهد داشت. گاهی اوقات، مردم از موفقیت ترس دارند چون فکر میکنند مورد حمله دشمنان خود قرار می گیرند.

خیلی از خانم ها از موفقیت در راه کاهش وزن ترس دارند، چون اگر جذابیت بیشتری برای سایرین پیدا کنند، عشق و زندگی کنونیشان را به خطر خواهد انداخت و موقعیت هایی را برای آنها ایجاد می کند که نمی دانند چطور باید با آن برخورد کنند.

رها کردن بعضی از ترس های ناشی از موفقیت، آسان است چون این احتمال وجود دارد که هیچوقت به وجود نیایند. اما بعضی از آنها واقعی هستند. وقتی تغییر می کنید، ارتباطات دور و بر شما هم لازم به تغییر است. خیلی از دوست ها و آشنایان مدام تشویقتان می کنند اما خیلی ها حسادت می کنند و سعی می کنند شما را از پیشرفت باز دارند.

دکتر کاینه در این زمینه می گوید، “اگر همه نیرویتان را برگردانید، همه ترس های ناشی از موفقیت از بین خواهند رفت. درواقع، عمیق ترین ترس ما این است که چه موقع دوباره نیرو و موفقیتمان را باز پس می گیریم. باید با این مسئله روبه رو شویم که ما همیشه قدرت تغییر داریم.” تغییر از انتخاب های ما ناشی می شود و این قدرت همیشه در اختیار ما بوده است.

بعد باید با این واقعیت روبه رو شوید که بی دلیل خودتان و دیگران را با شکست در تغییر خود رنج داده اید. و این رنج جزء لازمی از زندگی نیست.

مخرج مشترک همه مشکلاتی که در زندگی شما پیش می آید، این است که در موقع پیشامد آن شما آنجا حضور داشته اید. درد حاصل از فهمیدن اینکه همه آن زمانها قدرت داشته اید، فقط با بخشیدن خود تسکین می یابد. کاینه می گوید، “اگر نمی دانید چطور باید خودتان را ببخشید، خوب است بدانید که این بخشایش از بیرون نیست بلکه از درون شماست. ”

وقتی بتوانید خودتان را ببخشید، به حس تکامل می رسید. آن زمان است که به جلو حرکت می کنید و دیگر هیچوقت شکستتان را تکرار نمی کنید.

باید بدانید که چرا این همه مدت خودتان را ناتوان احساس می کرده اید. بعضی سوالات اساسی می تواند به شما در این زمینه کمک کند. بزرگترین آن این است که امید داشتم از اینکه وانمود کنم قدرتی ندارم، چه عایدم شود؟

از چه چیزهایی باید اجتناب کنم؟
چه کسی را تنبیه کنم و چه کسی را باید دوست داشته باشم؟
چه احساسی را نمی خواهم بروز دهم؟ برای خیلی از افراد، این احساس، عصبانیت است.
آیا برای خود دلسوزی و ترحم می کنم؟
آیا احساسم نسبت به قبل بهتر شده یا بدتر؟
اگر موفق شوم، می ترسم چه چیزم را از دست بدهم؟
وقتی ترس هایتان را شناختید و فهمیدید که چرا اینها را درون خودتان نگه داشته اید، آن وقت است که می توانید خود را ببخشید. می توانید با تجسم سازی ترس هایتان که در آینده به واقعیت پیوسته است، آنها را رها کنید و بعد خلاقانه آنها را در ذهنتان از بین ببرید. یا اینکه می توانید ترس هایتان را روی کاغذ بیاورید و بعد آن کاغذ را از بین ببرید.

مقیاس استرس شغلی مدیران و تصمیم گیرندگان

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: بررسی استرس شغلی در مدیران و تصمیم گیرندگان
تعداد سوال: 32
شیوه نمره گذاری و تفسیر نتایج: دارد
روایی و پایایی: دارد
منبع: گنجی ، حمزه . ارزشیابی شخصیت . نشر ساوالان، 1380.

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط 2900 تومان

خرید فایل

Desc (1)

مقیاس استرس شغلی مدیران و تصمیم گیرندگان

استرس شغلي

تعريف :

پاسخ هاي فيزيکي و عاطفي زيان آور يک شخص در زماني که شرايط شغلي با توانايي ها،امکانات در دسترس و يا نيازهاي نيروي کار مطابقت نداشته باشد.

علل ايجاد استرس شغلي

1- احساس اضطراب و افسردگي ثانوي به دليل تعارض بين فردي (آزار تصور شده،دوري و اجتناب،مواجهه و غيره)با همکاران

2- شکست هاي جدي در شغل

3- ترس از شکست متعاقب موقعيت يا پيشرفت(فرد تصور مي کند موقعيت هاي بزرگتر توقعات و انتظارات بيشتري را در بر خواهد داشت و ممکن است از عهده آنها بر نيايد.)

4- تمرد در مقابل تعارض هاي اشکال قدرتمند در موقعيت شغلي

5- احساس اضطراب و افسردگي ثانويه براي اخراج

6- اضطراب مربوط به مخاطره شغلي

بهر حال ما ياد گرفته ايم چنان خود را قوي نشان دهيم که در همه حال بتوانيم از پس بار هر مشغله ها برآييم. ولي در مواردي واقعا خسته مي شويم و ميلي براي کار کردن نداريم. فرسودگي شغلي بصورت دوره اي پيش مي آيد و تجربه کردن آن فاجعه نيست به شرط آنکه شناخته شود. استرس شغلي ممکن است در ارزيابي اوليه (بالقوه تهديد آميزفرض کردن موقعيت) و ارزيابي ثانويه (بررسي توانايي و منابع براي نجات از اين وضعيت) فرد تاثير بگذارد و به استفاده از روشهاي مقابله نا کارآمد منجر مي شود.

دلايل توجه به استرس شغلي چيست؟

1-    بهبود رضايت و راحتي در محيط(براي همکاري)

2-    افزايش احساس اعتماد و کفايت در کنار آمدن با مسئوليت هاي شغلي

3-    افزايش عزت نفس و افزايش خلق با وجود بيکاري

4-    افزايش امنيت شغلي و رضايت شغلي….

 عوامل ايجاد کننده استرس در سازمان ها

1- سياست هاي نسنجيده ،خط مشي هاي ناعادلانه و تبعيضات  ناروا در محيط کار از عواملي هستند که موجب  استرس ، فقدان انگيزه ، پايين آمدن روحيه  و دلسردي در کارکنان  مي گردد.

سياست هاي ناعادلانه  مي تواند در پرداختي ها ،حقوق و مزايا ، توزيع  نا عادلانه کار و … منظور گردد.در تحقيقات انجام گرديده مشخص شده است که از بين 28 عامل استرس زا، عامل تبعيض  در محل کار  با ميانگين 643/3  از 5 و با رتبه 2 و درجه عامل استرس زاي  زياد شناسايي گرديد.براي حل اين مشکل مي توان با تربيت و گزينش نيروهاي کارآمد و ارزشي  و تدوين مقررات و قوانين جامع  و اجراي سياست هاي عادلانه سازمان  را به نحو مطلوبي اداره نمود.

2- ميزان حقوق  و عدم تطبيق آن با  مخارج  و فعاليت ها به ويژه  در شرايط فعلي که به نظر مي رسد يکي از موارد  مهم  دغدغه ذهني کارکنان  است . طبق  تئوري برابري (equity theory ) از جي استسي آدامز (    j.stacty adams   )  نيز کارکنان  آنچه که با  انجام  دادن  کار خود  به دست  مي آورند را با آنچه  براي انجام  وظايف  شغلي  ارائه مي کنند، مقايسه  مي کنند.  اگر به اين نتيجه  برسند  که داده هاي  آنها  به سازمان  در مقايسه با ديگران ، بيشتر است  گرفتار تنش  مي شود.براي مثال  اگر فردي  احساس  کند  به اندازه  کافي  به او حقوق و دستمزد  پرداخت  نمي شود، از کار  خود ناراضي  مي شود. بنابراين  ضرورت  دارد مسوولان  نظام  در جهت  سلامت  و بهداشت  افراد  جامعه در اين زمينه  اقدامات  اساسي به عمل  آورند.

3- عدم مشارکت کارکنان در سازمان ها  نيز  يکي  از عوامل  ايجاد فشار  براي کارکنان مي باشد. اصولا مشارکت  افراد سازمان ها در تصميم  گيري ها  مزاياي  زيادي دارد و ضمن اينکه  کارکنان را به  کار ترغيب  مي کند باعث مي شود  افراد  سازمان  به جهت  احساس مهم بودن آرامش خاطر به دست آورند .

4- ارزشيابي هاي ناعادلانه  و يا بدون  شناخت  کافي از افراد  و تبعيض قائل  شدن  در بين کارکنان  هنگام ارزيابي ، اعضاي  سازمان را گرفتار  فشارهاي  عصبي  مي نمايد.اگر کارمند و يا کارگري  احساس  نمايد  در محيط کار خود  در زمينه هاي  مختلف  تبعيض پنهان و آشکار  وجود دارد و به تلاش  ها  و زحمات  او  بهاي لازم داده نمي  شود  و يا  ناديده گرفته مي  شود، موجب ايجاد  فشار  براي او خواهد شد و هنگامي  اين  فشار مضاعف  مي گردد که ببيند  به کساني  ارج  و بهاء داده مي  شود  که  شايستگي  لازم  را در محيط کار ندارند. بنابراين  با ارزشيابي هاي  عادلانه و توجه به فعاليت  هاي  اعضاي  سازمان مي توان  از بروز  اين فشارها  جلوگيري نمود.

5- کنترل  هاي  بي مورد و آزار دهنده  در محيط کار  و سازمان ناشي  از بي  اعتمادي  به کارکنان مي  باشد . تحقيقات  نشان مي دهد که اين شيوه ، بدبيني  و رياکاري  را در سازمان  افزايش مي دهد.از  طرفي  موجب نگراني  و اضطراب  افراد گرديده و در نتيجه  آن کاهش  کارايي  فرد را به همراه خواهد داشت . بايد در سازمان ها  فضايي  به وجود آيد  که در آن اطمينان  و اعتقاد  مبناي  روابط متقابل بين کارکنان  باشد. زيرا در محيطي  سرشار از اعتماد  ، اعضاي  سازمان  با آرامش  بيشتر در جهت  نيل به اهداف سازماني  تلاش  خواهند  نمود. بنابراين بايد  با انتخاب  شيوه هاي خود کنترلي و يا کنترل هاي غيرمستقيم  و نامحسوس به جاي کنترل هاي مستقيم ، شديد ، مستمر و آزار دهنده  مي توان  از بروز فشارهاي عصبي شديد جلوگيري نمود.

6- قوانين خشک و غيرقابل انعطاف نيز در سازمان مي تواند  يکي  از عوامل  ايجاد  فشار بر کارکنان و يا ارباب رجوع باشد.ممکن است  برخي از ضوابط و مقررات بسيار ناقص باشند و متناسب با شرايط و مقتضيات  فعلي سازمان ها نباشند.بنابراين  مديراني  که داراي مسووليت  و اختيار  مي باشند ، بايد  اين قوانين و ضوابط را با  توجه به فرهنگ  ، امکانات  ، نياز ، توان  جامعه  و انسان ها مورد بازنگري  قرار دهند  و با انعطاف پذير نمودن و تعديلات  معقول تنش هاي  موجود را کاهش  دهند.

7- تغييرات غيرمنطقي و جابه جايي  مکرر  و بدون  دليل کارکنان مي تواند  يکي  از عوامل  ايجاد  فشار  باشد. بنابراين  در صورت لزوم  تغييرات  بايد با فرهنگ سازي و پس از  رفع  نگراني  هاي کارکنان در زمينه هاي  مختلف  و جلب مشارکت  آنان به اين تغيير و تحولات  اقدام نمود.

8- تضادهاي  مختلف  در  سازمان  ، اين تضاد ممکن است  فردي ،فرد با گروه ، گروه با گروه  در سازمان باشد .مانند  تضادهاي  بين منافع فردي  و اقدامات سازمان . مديران بايد  ضمن هوشياري  و درک اين  تضادها  با مديريت  نمودن تضادها  راهکارهايي  را اتخاذ نمايند که فعاليت ها و انرژي  افراد ، گروه هاي  رسمي  و غير رسمي در جهت  اهداف سازماني  هدايت گردد. به عبارت ديگر  کارکنان و گروه ها دريابند که تحقق  اهداف آنان در صورتي امکان پذير  است که اهداف سازمان تحقق يابد.

9- شرح  شغل هاي  غير واقعي  نيز  مي تواند  يکي از عوامل فشار به کارکنان  باشد. زيرا اگر  شرح شغل کارکنان  متناسب  با کاري که انجام مي  دهند  نباشد بديهي  است  که فشار قابل ملاحظه اي را متحمل خواهند شد.

10- شرايط فيزيکي محل کار مانند سرو صداي بيش  از حد  در محيط کار ، گرما و سرما ، وجود گازهاي سمي ، نور کم و ناکافي نيز مي تواند عامل ايجاد فشار براي کارکنان باشد.

ساير عواملي  که  در ايجاد  استرس در سازمان ها تاثير  گذار مي باشند :

Ø     عدم امکان  پيشرفت  و ارتقاء

Ø     تخصص گرايي  افراطي  و جزيي  شدن  وظايف شغلي

Ø     ارتباطات  ناقص و عدم انتقال موثر اطلاعات

Ø     عدم وجود بازخورد

Ø     عدم اطلاعات درست

Ø     حساسيت  زياد  براي انجام وظايف

Ø     زياد بودن حجم کار

Ø     کمبود  وقت  و انجام  چند کار به صورت هم زمان

Ø     تغييرات سريع  در مقررات و  ضوابط

Ø     عدم رضايت از  شغل توسط  شاغل

Ø     کمبود اختيارات  براي انجام وظايف محوله

Ø     کمبود امکانات در محيط کار

Ø     روشن نبودن انتظارات مديران

Ø     پيچيده بودن وظايف

Ø     توفيق افراد  فرصت طلب  در سازمان

Ø     عدم  رعايت مقررات و قوانين توسط برخي از اشخاص

Ø     ضعف ايمان و اعتقادات مذهبي در بعضي از اشخاص

Ø     افزايش فساد اخلاقي مانند : رشوه خواري و…

Ø     تورم و افزايش هزينه هاي زندگي

براي مقابله با استرس بايستي عوامل و زمينه هاي استرس زا شناسايي تا راهکارهاي متناسب با آنها  به کار گرفته شود و عوامل استرس زا تعديل شوند.

پرسشنامه شخصیت به عنوان منبع استرس

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: اندازه گیری استرس ناشی از شخصیت و عادات فکری
تعداد سوال:‌23
شیوه نمره گذاری و تفسیر: دارد
منبع: گنجی، حمزه . ارزشیابی شخصیت . نشر ساوالان، 1380

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط 1900 تومان

خرید فایل

Desc (1)

پرسشنامه شخصیت به عنوان منبع استرس

واژه « شخصیت[1] » در زبان روزمره معانی گوناگونی دارد. مثلاً وقتی که در مورد کسی گفته می شود « بسیار با شخصیت است » غالباً درجه کارآیی و جاذبه اجتماعی وی مورد نظر است. معمولاً در پرورش شخصیت سعی بر این است که به شخص برخی مهارت های اجتماعی یاد دهند و وضع ظاهری و شیوۀ سخن گفتن او را بهبود بخشند تا وی واکنش مطلوبی در دیگران برانگیزد. گاه کلمۀ شخصیت به منظور توصیف بارزترین ویژگی شخص به کار می رود.

          روان شناسان در بحث از شخصیت ، بیش از هر چیز به تفاوت های فردی توجه دارند ، یعنی ویژگی هایی که یک فرد را از افراد دیگر متمایز می کنند. روان شناسان در مورد تعریف دقیق شخصیت اتفاق نظر ندارند ( اتکینسون [2] ، هیلگارد [3] ، به نقل از دکتر محمدنقی براهنی ، 1381 ).

           لغت شخصیت که در زبان لاتین (Personalitc) و در زبان آنگلوساکسون (Personality) خوانده می شود ، ریشه در کلمه لاتین (Persona) دارد. این کلمه به نقاب یا ماسکی گفته می شود که بازیگران تئاتر در یونان قدیم به صورت خود می زدند. به مرور معنای آن گسترده تر شد و نقشی را نیز که بازیگر ادا می کرد، در بر گرفت. بنابراین ، مفهوم اصلی و اولیه شخصیت ، تصویری صوری و اجتماعی است و بر اساس نقشی که فرد در جامعه بازی می کند ، ترسیم می شود. یعنی در واقع ، فرد به اجتماع خود شخصیتی ارائه می دهد که جامعه بر اساس آن ، او را ارزیابی می نماید.

          شخصیت را بر اساس صفت بارز ، یا مسلط یا شاخص فرد نیز تعریف کرده اند و بر این اساس است که افراد را دارای شخصیت برونگرا[4] ، یا درونگرا[5] و یا پرخاشگر[6] و امثال آن می دانند.

          نظری اجمالی به تعاریف شخصیت ، نشان می دهد که تمامی معانی شخصیت را نمی توان در یک نظریه خاص یافت ، بلکه در حقیقت تعریف شخصیت به نوع تئوری و نظریه هر دانشمند بستگی دارد. برای مثال کارل راجرز[7] ، شخصیت را یک خویشتن[8] سازمان یافته دائمی می داند که محور تمام تجربه های وجودی است. یا آلپورت[9] از شخصیت به عنوان یک مجموعه عوامل درونی که تمام فعالیت های فردی را جهت می دهد، نام می برد. جی.بی.واتسون[10] پدر رفتارگرایان ، شخصیت را مجموعه سازمان یافته ای از عادات می پندارند. اریک اریکسون[11] ، روان پزشک و پسیکوآنالیست ، معتقد است که رشد انسان از یک سلسله مراحل و وقایع روانی اجتماعی ساخته شده و شخصیت انسان ، تابع نتایج آنها است. جورج کلی[12] یکی از روان شناسان شناختی معاصر ، روش خاص هر فرد را در جستجو برای تفسیر معانی زندگی شخصیت می داند و بالاخره زیگموند فروید عقیده دارد که شخصیت از نهاد[13]خود[14] و فراخود[15] ساخته شده است ( شاملو ، 1377).

          از شخصیت تعریف های متعدد و گوناگونی را ارائه کرده اند. اما تعریفشلدون[16] که تعریفی کل و جامع و مانع به نظر می رسد ، این است: « شخصیت سازمان پویای جنبه های ادراکی و انفعالی و ارادی و بدنی ( شکل بدن و اعمال حیاتی بدن ) فرد آدمی است » ( سیاسی ، 1377).

          شخصیت مجموعه ای پایدار از ویژگی ها و گرایش هاست که مشـابهت ها و تفاوت های رفتار روان شناختی افراد ( افکار ، احساسات و اعمال ) را که دارای تداوم زمانی بوده و ممکن است به واسطه فشارهای اجتماعی و زیست شناختی موقعیت های بلاواسطه شناخته شوند یا به آسانی درک شوند، مشخص می کند( کریمی ، 1371 ).

          مراد از شخصیت ، الگوهای معینی از رفتار و شیوه های تفکر است که نحوۀ سازگاری شخص را با محیط تعیین می کند ( اتکینسون ، هیلگارد به نقل از براهنی و همکاران ،  1362 ).

          شخصیت یک مفهوم انتزاعی است. دانشمندان به چنین مفهومی ساختار می گویند. این حقیقت که شخصیت یک ساختار است ، تعریف آن را مشکل می کند ( راس[17] به نقل از جمالفر ، 1378 ).

          آلپورت در سال 1937 بعد از آن که حدود 50 تعریف از شخصیت را مورد بررسی قرار داد ، چند تعریف شخصیت را مطرح می کند: شخصیت یعنی سازمان پویایی از سیستم های روان _ تنی فرد است که رفتارها و افکار خاص او را تعیین می کند ( می لی به نقل از منصور ، 1380 )

          ج.پی.گیلفورد[18] شخصیت را بدین گونه تعریف کرده است که: شخصیت عبارت است از الگوی منحصر به فرد صفات شخصیتی است ( راس به نقل از منصور ، 1377 ).

          والتر میشل[19] ، شخصیت را این گونه تعریف می کند که « الگوهای مشخص رفتار » اعم از افکار و هیجانات که سازگاری هر فرد را در مقابل محیط زندگی اش می سازد ( احمدی ، 1374 ).

          شخصیت هر فرد در نتیجه مجموعۀ تصورات او دربارۀ خودش در موقعیت ها و زمینه های مختلف پدید می آید ( اوهارا و تیدمن[20] ، 1959 ).

          شخصیت فرد و نمود آن حاصل ادراکات ، احساسات و طرز تلقی وی می باشد ( اسینگ و کومب[21]، 1949 ).         

فروم[22] معتقد است که شخصیت مجموع کیفیت های موروثی و اکتسابی است که خصوصیت فرد بوده و او را منحصر به فرد می کند ( شاملو ، 1382 ).

کتل[23] از روان شناسانی است که معتقد است رگه های متمایز و جنبه های شخصیت ، جلوه های واقعی فرد است و باید آنها را واجد معنای روان شناختی دانست ( کراز[24] به نقل از منصور دادستان،     1363 ).

          شخصیت انسان حاصل عقده انسان دربارۀ خویشتن است ( سوپر[25] ، 1963 ).

          سالیوان : شخصیت مفهوم فرضی است. نمی تواند به تنهایی ، یعنی خارج از آن که بین افراد می گذرد در نظر بیاید. رفتار بین اشخاص تنها چیزی که ممکن است به عنوان شخصیت مورد ملاحظه واقع شود ( سیاسی، 1379 ).

     در حقیقت ، تعریف شخصیت از دیدگاه هر دانشمند و یا هر مکتب و گروهی به نظریه خاص آنها بستگی دارد ( شاملو 1368 ).

          گرچه همۀ نظریه پردازان شخصیت با یک تعریف واحد از آن موافق نیستند، اما می توانیم به تعریفی قابل قبول برسیم که به طور نسبی حاوی ویژگی های مشترک تعریف های ذکر شده باشد.

            شخصیت به مجموعه افکار ، هیجانات و رفتارهای متمایز و پایداری گفته می شود که شیوۀ انطباق ما با دنیا را نشان می دهد( سانتراک[26] به نقل از فیروزبخت ، 1383 ).

          « شخصیت عبارت است از الگوی نسبتاً پایدار صفات ، گرایش ها ، یا ویژگی هایی که تا اندازه ای به رفتار افراد دوام می بخشد» ( جس فیست و گریگوری جی فیست به نقل از سید محمدی ، 1384 ).

          برداشت های متفاوت از مفهوم شخصیت به وضوح نشان می دهد که معنای شخصت در طی تاریخ بسیار گسترده تر از مفهوم تصویری ، صوری و اجتماعی اولیه آن شده است. در حال حاضر شخصیت به روند اساسی مداوم دربارۀ فرد انسان اطلاق می شود. غیر از این توافق اساسی در تعریف شخصیت، نظریه های مختلف وجوه تشابه دیگری نیز دارند که عبارتند از :

           الف) اغلب نظریه ها شخصیت را نوعی ساختمان یا ساخت فرضی[27]می دانند. در شخصیت، رفتارها تا حدی وحدت و سازمان دارند. به عبارت دیگر ، شخصیت نوعی پدیدۀ انتزاعی[28]است که آن را بر اساس تغییر رفتار بیرونی فرد می توان شناخت.

          ب) اکثر تعاریف بر وجود تفاوت های شخصیتی بین افراد تأکید می نمایند. در لغت شخصیت این معنا مستتر است که هر فردی ، واحد منحصر به فرد و به اصطلاح عوام « تک » است و هیچ شخص دیگری را نمی توان یافت که کاملاً شبیه او باشد. با مطالعه شخصیت افراد ، خصوصیاتی که بر اساس آن افراد از یکدیگر متمایز می گردند ، روشن می شود.

          ج) بیشتر محققان در تعاریف شخصیت اعتقاد دارند که شخصیت را باید از دیدگاه تاریخچۀ تکامل فردی ارزیابی نمود.

          شخصیت در واقع پدیده ای تکاملی و تدریجی است که تحت تأثیر بسیاری از عوامل درونی و بیرونی از جمله وراثت ، خصوصیات جسمانی و شرایط اجتماعی قرار می گیرد، رشد می کند و تکامل    می یابد.

          نظریه پردازان و محققان شخصیت می خواهند بفهمند چرا افراد در یک وضعیت واحد،       واکنش های گوناگونی نشان می دهند و به جواب های متفاوتی می رسند. بعضی از نظریه پردازان معتقـدند عوامل زیست شناختی و ژنتیکی علت این قضیه هستند. عده ای هم تجربه های زندگی را مهم تر می دانند. در حالت کلی همۀ دیدگاه های شخصیتی می خواهند به این سه سوال مهم جواب بدهند:

          1- شخصیت فطری است یا آموختنی؟ شخصیت بیشتر معلول وراثت و عوامل زیست شناختی است یا معلول یادگیری و تجارب محیطی؟ برای مثال ، افراد چون خودبینی را از پدر و مادرشان به ارث  می برند ، خودبین می شوند یا معاشرت با افراد خودبین آنها را این گونه بار می آورد؟

          دیدگاه های روان پویایی ، بنیان زیستی ـ ژنتیکی محکمی دارند ، هر چند برخی از نظریه پردازان این دیدگاه معتقدند تجارب محیطی و فرهنگ هم نقش تعیین کننده ای در شخصیت دارند.

دیدگاه های رفتاری و شناختی ـ اجتماعی همسو با دیدگاه های انسان گرایی، محیط را عامل تعیین کننده شخصیت می دانند. در این بین اسکینر پروپاقرص ترین حامی نفوذ محیط است. اما نظریه پردازان انسان گرا معتقدند مردم توانایی فطری خاصی برای تبدیل شدن به انسان هایی تمام و کمال دارند. دیدگاه های صفت گرا از لحاظ میزان تأکید بر وراثت و محیط با هم فرق دارند.

          2- شخصیت هشیار است یا ناهشیار ؟ افراد خودبین و خودمحور چقدر از خودبینی و خودمحوری و یا از دلایل خودبینی و خودمحوری خویش آگاهند؟

          نظریه پردازان روان پویایی ، پروپاقرص ترین طرفداران بررسی نقش ذهن ناهشیار در شخصیت هستند. اکثر آنها می گویند انسان ها تا حد زیادی از سیر تحول و پرورش شخصیت شان بی خبرند. ولی رفتارگرایان  می گویند فکر هشیار و ناهشیار شخصیت را تعیین نمی کند. نظریه پردازان شناختی ـ اجتماعی هم بر این تأکید دارند که فکر هشیار در شیوۀ تأثیر گذاری محیط بر شخصیت اهمیت بیشتری دارد. انسان گراها نیز بر جنبه های هشیار شخصیت خصوصاً ادراک خویشتن تأکید دارند. اما نظریه پردازان صفت به طور کلی توجه کمی به بحث هشیار و ناهشیار دارند.

           3- شخصیت تحت تأثیر عوامل درونی است یا بیرونی؟ آیا گرایش درونی نحوۀ بروز شخصیت در هر وضعیت را تعیین می کند یا بیرونی؟ آیا افراد به دلیل خصوصیت درونی که همواره در درون شان هست، خودبین و خودمحور می شوند یا به دلیل وضعیتی که در آن به سر می برند و یا به دلیل تأثیرات اطرافیان شان؟

          نظریه پردازان روان پویایی ، انسان گرایی وضعیت بر ابعاد درونی شخصیت تأکید دارند. رفتارگراها بر تعیین کننده های بیرونی و وضعیتی تأکید دارند. نظریه پردازان شناختی ـ اجتماعی نیز بر تعیین کننده های بیرونی و درونی ( سانتراک به نقل از فیروزبخت ، 1383 )

          شخصیت ، یک موضوع پیچیدۀ چند وجهی است و اطلاعات حاصل از این نظریه ها ، بیشتر یکدیگر را تکمیل می کنند تا رد. هر نظریه تکه یا تکه های مهمی از پازل شخصیت را مشخص می کند و این نظریه ها در کنار یکدیگر ، دورنمای شخصیت را با تمام جزئیاتش ترسیم می کنند ( فاندر[29] ، 2000 ).

پرسشنامه میزان ترس

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: اندازه گیری میزان ترس افراد
تعداد سوال: 10
شیوه نمره گذاری و تفسیر نتایج: دارد
منبع: چارلز اس. کارور و مایکل اف . شی یر . نظریه های شخصیت . ترجمه احمد رضوانی . معاونت فرهنگی آستان قدس رضوی . 1375

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط 1900 تومان

خرید فایل

Desc (1)

پرسشنامه میزان ترس

ترس چیست؟ و چرا ما می ترسیم؟
ترس چیزی نیست جز یک احساس و هیجان که  آنرا در ذهن خود می پرورانیم. و مشکل از آنجا شروع می شود که این احساسات و هیجانها بر زندگی ما اثر نامطلوب می گذارند. ترس، احساسي است كه هر انساني آن را مي‌شناسد. انسان‌ها از آن به‌عنوان احساسي ناخوشايند ياد و از آن دوري مي‌كنند، چراكه اين احساس بنابر طبيعت خود زماني ظاهر مي‌شود كه خطري دروني يا بيروني فرد را تهديد مي‌كند. اين احساس به شكل علايم مختلف جسمي و رواني ظاهر مي‌شود، مانند تپش قلب، تنگي نفس، احساس گرگرفتگي، سرخ شدن صورت، ترشح زياد عرق و غيره.
ترس یک واکنش احساسی به تهدید یا خطر است. ترس را از اضطراب، که معمولاً بدون وجود تهدید خارجی رخ می‌دهد، باید جدا دانست. علاوه بر این ترس با رفتارهای خاصِّ فرار و اجتناب مربوط است، در حالی که اضطراب ناشی از تهدیدهایی‌است که مهارناپذیر و اجتناب‌ناپذیر تلقی می‌شود. ترس معمولاً با درد ارتباط می‌دارد. مثلاً کسی از ارتفاع می‌ترسد، چه، اگر در افتد آسیب جدی خواهد دید یا حتی خواهد مرد. بسیاری از نظریه‌پردازان، چون جان برودس واتسن و پال اکمن، پیش نهاده‌اند که ترس یکی از چند احساس بنیادین و فطری‌ است (نظیر شادمانی و خشم).
ترس از سازوکارهای بقاست و معمولاً در پاسخ به یک محرک منفی خاص روی می‌دهد. ما از انجام بعضی کارها وحشت داریم چون می ترسیم با شکست مواجه شویم. این ممکن است بخاطر شکستهایی باشد که واقعاً در گذشته تجربه کرده ایم یا حتی واقعاً چنین شکستی را تجربه نکرده ایم ولی از اینکه ممکن است شکست بخوریم می ترسیم.

بیشتر مواقع ما از چیزی می ترسیم که حتی یکبار با آن روبرو نشده ایم. آیا احمقانه نیست؟
حقیقت این است که ما می توانیم انواعی از شکست ها را در ذهن خود تصور کنیم. آنگاه باور می کنیم این شکست ها به حقیقت خواهد پیوست و حتی برای رسیدن به هدف تلاش هم نمی کنیم. و همینجاست که دچار خطا شده ایم، چون به خاطر یک احتمال حتی از تلاش کردن می ترسیم. و موفقیت بدون تلاش و کوشش معنایی ندارد.

مارک تواین سخن جالبی در این زمینه دارد:
«من در زندگی خود سختی های زیادی را تحمل کرده ام در حالیکه تعداد کمی از آنها واقعاً رخ داده اند.» منظور این است که بسیار از این مشقات در ذهن او بوده اند.

اکنون این سؤال مطرح می شود که چه کسی می تواند واقعاً شکست و موفقیت را تعریف کند؟
آیا شما این کار را بدرستی انجام می دهید؟ آیا شما تعاریف دیگران از موفقیت را قبول دارید؟
بعضی از افراد تعاریف سختگیرانه تری نسبت به دیگران دارند. قبول ندارید؟
برای این منظور از افراد مختلف سؤال شد شما موفقیت را چگونه تعریف می کنید دو تا از جوابها این گونه بودند:
ــ آلکس گفت: « هر روز صبح که از خواب بیدار می شوم و زنده ام و فرصت دارم موفق هستم.»
ــ ولی جف عقیده داشت اگر در سال حداقل ۱ میلیون دلار درآمد داشته باشد موفق است.
آلکس تعریف خود را از موفقیت ساخته است و رسیدن به این موفقیت نسبتاً ساده است اما جف تا زمانیکه یک میلیون دلار در سال بدست نیاورد احساس موفقیت نمی کند.
فکر می کند جف و انسانهایی مانند او چقدر در روز احساس می کنند شکست خورده اند چون هنوز آن یک میلیون دلار را بدست نیاورده اند. البته اشتباه نکنید من نمی گویم شخص نباید اهداف بزرگ در زندگی خود داشته باشد بلکه سخن بنده این است که هدف خود را با شادی بدست آورید تا اینکه با احساس رنج بدنبال بدست آوردن سعادت باشید.

هر چه تعریف شما از موفقیت سختگیرانه تر باشد ترس بیشتری به آن اضافه کرده اید. پس اجازه ندهید تعاریفی که خود ساخته اید شما را محدود کند. بدتر از همه این است که به دیگران اجازه دهید این تعاریف را برای شما بسازند.

تعاریف خود را بسازید. می توانید آنرا سخت تر کنید تا احساس شکست به شما دست بدهد یا آنرا ساده سازید تا احساس موفقیت کنید. با این روش شما ترس کمتری نسبت به اهداف خود در زندگی خواهید داشت. حال اگر بدانید که چه کاری می خواهید انجام دهید شکست نخواهید خورد. اکنون با این باور تصور کنید چه کارهایی می توانید در زندگی خود انجام دهید.

سعی کنید هر شکستی را مانند یک موفقیت ببینید. این کار ساده است چون هر شکستی که خورده اید به شما نشان داده که چه کاری را نباید انجام می دادید یا روش جدیدی در مقابل شما گشوده است. پس د رحقیقت یک موفقیت کسب کرده اید. بنابراین به هدف خود نزدیکتر شده اید. به خاطر داشته باشید گذشته با آینده یکسان نیست. و شکست دیروز مساوی با عواقب ناگوار آینده نیست.

فقط بدلیل اینکه دیروز یا همین ۵ دقیقه پیش شکست خورده اید بدین معنا نیست که قرار است این شکست دوباره تکرار شود. تنها کاری که باید انجام دهید این است که از اشتباه خود چیزهای جدید یاد بگیرید و روش خود را عوض کنید. گذشته همان افکار شما بوده برای رسیدن به موفقیت در آینده.  نترس باشید.

در حالت ترس فعاليت طبيعي مغز در رابطه با محيط (مانند ديدن، شنيدن، بوييدن، لمس كردن، چشيدن، حس تعادل در ايستادن و راه‌رفتن و غيره) به‌شدت تحت‌تاثير قرار مي‌گيرد و سهم بيشتر فعاليت مغز و بدن متوجه روبه‌رو شدن با موضوع خطر و حفظ امنيت مي‌شود. به اين معنا ترس در چارچوب روبه‌رو شدن با خطر نقشي بسيار حياتي بازي مي‌كند و در حقيقت ترس به حكم زنگ خطري است كه انسان را متوجه موضوع خطرداري مي‌كند تا به دنبال آن، انسان عملي را صورت دهد كه به رفع خطر بينجامد.
به همين دليل بعد از دور شدن از موضوع خطرزا اين احساس نيز توسط سيستم‌هاي جسمي و رواني به‌طور طبيعي خنثي مي‌شود و كاركرد اندام‌ها و حواس به شكل طبيعي خود بازمي‌گردد. بنابراين ترس يك احساس حياتي، لازم و حفظ‌كننده زندگي است.
در جريان تكامل انسان، احساس ترس براي حفظ‌ بقاي انسان به وجود آمده تا انسان را در روبه‌رويي با خطر آماده دفاع، حمله يا فرار كند. امروز نيز ترس همين وظيفه را برعهده دارد اگرچه موضوع خطر مانند گذشته ديگر، حيوانات وحشي نيست.
اما زماني احساس ترس حالات بيمارگونه پيدا مي‌كند و تبديل به اختلال اضطراب هراسي مي‌شود كه سيستم‌هاي طبيعي و رواني فرد براي برطرف كردن ترس يا كارآيي خود را از دست داده باشد يا از شدت كارآيي آنها كاسته شده‌باشد.
در اين حال، حتي زماني هم كه چيز تهديدكننده‌اي وجود ندارد، حالات و علايم ترس به نحو ادامه‌داري به وجود خود ادامه مي‌دهد و هر بار بر شدت آنها نيز افزوده مي‌شود. به اين معنا يكي از اصلي‌ترين شاخص‌هاي عدم كارآيي «سيستم روبه‌رو شدن با ترس» به اين شكل است كه در اين حالت ترس و اضطراب بدون وجود دليل تهديد‌كننده، در مواقع و محيط‌هاي مختلف، به حد زياد و روزافزون و در بيشتر اوقات روز فرد را در كنترل مي‌گيرند، به نحوي كه فرد يا همواره يك نوع دلهره، اضطراب و تشويش را حس مي‌كند يا به‌دليل احساس ترس از دست زدن به كارهايي يا از روبه‌رو شدن با چيزهايي يا از رفتن به مكان‌هايي به‌شدت پرهيز مي‌كند. در حالي كه خود نيز دليل قانع‌كننده‌اي براي اين احساس پيدا نمي‌كند. فرد مبتلا به اختلال هراس، علايم اضطراب هراسي را معمولا در سه سطح حسي، فيزيولوژي و رفتاري لمس مي‌كند. يعني اكثر اوقات افراد مبتلا به علت علايم حسي، فيزيولوژي و تا حدودي رفتاري به متخصصان مراجعه مي‌كنند ولي علايم افكاري غالبا از طرف آنها ديده يا مطرح نمي‌شود. علايم جسماني كه اكثر افراد مبتلا از آنها رنج مي‌برند عبارتند از: حالت سرگيجه، فشار در ناحيه سينه و پرش قلب، افت فشارخون، معده‌درد، عدم تمركز، دلشوره، ديدن پرده‌اي جلوي چشم و از اين دست. به همين دليل اغلب مثلا از احتمال داشتن بيماري قلبي به نگراني و ترس مي‌افتند و از پزشك مي‌خواهند كه آنها را به‌خاطر احتمال بيماري قلبي مورد معالجه قرار دهد.
اختلالات اضطرابي را به سه گروه «عمومي و فراگير»، «حمله‌هاي هراسي» و «فوبيا» تقسيم مي‌كنند.

اختلال اضطراب عمومي و فراگير
اين اختلال معمولا به صورت تدريجي شكل مي‌گيرد و به‌طور معمول بعد از يك تجربه مشخصي كه براي فرد بسيار فشار آور بوده‌، به وجود مي‌آيد. رفته‌رفته اين حالت به شكل احساس هراسي درمي‌آيد طولاني‌‌مدت و ادامه‌دار كه در اكثر محيط‌ها، در رابطه با اكثر چيزها و در بيشتر رابطه‌هاي فرد وجود دارد؛ احساس هراس و نگراني نسبت به چيزهايي كه مي‌توانند اتفاق بيفتند و فرد مبتلا به اضطراب فراگير تنها براي مدت بسيار كوتاهي قادر است كه خود را از آن رها كند.
در اين حالت فرد گزارش مي‌دهد كه «هميشه اين افكار وحشتناك را دارم و هيچ نمي‌توانم اين افكار را از خودم دور كنم» و علايمي را گزارش مي‌كنند كه شامل اينها هستند:
-ناآرامي و بي‌قراري حركتي مانند لرزش در اندام، گرفتگي عضلات و پرش دست يا پا.
-تحرك‌پذيري شديد و غيرقابل كنترل فعاليت‌هاي بدني كه به شكل احساس تنگي نفس، عرق زياد، خشكي دهان و سرگيجه ظاهر مي‌شود.
-افزايش شديد توجه متمركز بر خود و هوشياري زياد نسبت به خود كه به شكل احساس گرفتگي و كوفتگي، مشكل در به خواب رفتن و مشكل در خوب خوابيدن، تحريك‌پذيري و يكه خوردن‌هاي زياد خود را نشان مي‌دهند.
از مشخصات ديگر اين اختلال اين است كه فرد همواره بيشتر و بيشتر تحت اختيار هراس‌هايش قرار مي‌گيرد و قدرت كنترل خود را روي آنها رفته‌رفته از دست مي‌دهد «آنقدر احساس فشار مي‌كنم كه آرام و قرار ندارم. به‌دنبال هر چيزي بايد روزها فكر كنم كه چه اتفاقي خواهد افتاد». اگرچه اين نشانه‌ها در مورد همه افراد به‌طور يكسان وجود ندارد ولي همه در يك دايره شيطاني اسير هستند؛ دايره‌اي به شكل فشار دايمي، ناآرامي فزاينده، عصبانيت و علايم جسمي. به‌دنبال اينها وظايف روزانه و فعاليت‌هاي لازم زندگي رفته‌رفته كنار گذاشته‌شده و فرد به آينده خود بسيار نااميد مي‌شود كه اينها تاثيرات خاص خود را بر زندگي فرد با ديگران برجاي گذارده و سبب فشارهاي تازه‌اي مي‌شوند .

اضطراب و ترسهاي مرضي (فوبي ها )

اضطراب يك احساس طبيعي براي انسان به حساب مي آيد همه ما آن را وقتي با موقعيتهاي تهديد كننده يا دشوار روبرو مي شويم، تجربه مي كنيم.

مردم اغلب اين احساس را استرس ( فشار روحي) مي نامند اما واژة استرس مي تواند براي دو معني مختلف بكار گرفته شود. از يكسو عواملي كه ما را مضطرب مي سازند و از سوي ديگر واكنش ما به اين عوامل. اين امر سبب مي شود اين واژه گمراه كننده باشد و لذا ما اين واژه را استفاده نخواهيم كرد.

زماني كه اضطراب حاصل يك مشكل ادامه دار مانند مشكلات مالي باشد ما آن را نگراني (Worry) مي ناميم، اگر اين يك پاسخ سريع به يك تهديد ناگهاني باشد مانند نگاه به پايين از بالاي يك صخره يا مواجهه با يك سگ خشمگين (Dog) ما به آن واژه ترس را   مي دهيم. بطور معمول هر دوي ترس و اضطراب مي توانند مفيد باشند كه به ما كمك مي كنند از موقعيت هاي خطرناك پرهيز كنيم، ما را هوشيار مي سازند و به ما انگيزه  مي دهند تا به مشكلات فائق آئيم.

اما چنانچه اين حس ها بيش از حد قوت گيرند يا بمدت طولاني ادامه يابند. مي توانند ما را از انجام اموري كه قصد انجامشان را داريم باز دارند و زندگي را برايمان بسيار ناخوشايند سازند.

يک فوبي ( ترس مرضي)، هراس از موقعيت ها يا چيزهايي است که خطرناک نيستند و اغلب مردم آنها را مشکل زا نمي دانند.

اضطراب و ترسهاي مرضي در كودكان

اغلب كودكان در مراحلي از زندگي خود از برخي چيزها بشدت دچار وحشت مي شوند. بعنوان مثال، كودكان نوپا بسيار به افرادي كه مراقب ايشان هستند وابسته اند اگر به هر دليل آنها از بزرگترهاي خود جدا افتند مي توانند بشدت مضطرب يا آشفته شوند. خيلي از بچه ها از تاريكي يا هيولاهاي خيالي وحشت دارند.

اين ترسها معمولا” وقتي كودك بزرگتر مي شود ناپديد مي شوند و معمولا” زندگي كودك را ضايع نمي كنند يا بر روند تكامل ايشان تاثيرينمي گذارد آنها اغلب در مورد رويدادهاي مهمي مانند اولين روز مدرسه مضطرب خواهند شد اما متعاقبا” ترسشان از بين خواهد رفت و قادر مي شوند روال عادي زندگي را پي گيرند و از موقعيت جديد لذت ببرند.

نوجوانان اغلب ممكن است بدخلق باشند آنها گرايش دارند به اينكه در خصوص ظاهرشان، اينكه ديگران در موردشان چگونه فكر  مي كنند، عموما” چگونه با مردم سركنند نگران باشند اما اين نگراني بويژه در خصوص نحوه رفتار با جنس مخالف صادق است با اين نگراني ها معمولا” مي شود با صحبت درباره شان برخورد كرد. با اين وجود، اگر آنها بيش از حد قوي باشند ديگران ممكن است متوجه شوند كه اين نوجوانان وضعيت تحصيلي مناسبي ندارند رفتارشان متفاوت است ويا جسما” احساس بيماري مي كنند.

چنانچه يك كودك يا نوجوان چنان احساس اضطراب يا ترس كند كه سبب لطمه به زندگيش بشود، درخواست از پزشك خانواده جهت توجه به مشكل موجود اقدام مناسبي خواهد بود.

ياري به افراد مبتلا به اضطراب و ترس هاي مرضي

گفتگو در مورد مشكل، اين روش مي تواند وقتي كه اضطراب ناشي از حوادث اخير همچون ترك همسر، بيماري كودك يا از دست دادن شغل مي باشد، كمك كننده باشد. با چه فردي گفتگو كنيم پاسخ، دوستان يا بستگاني هستند كه به آنها اعتماد داريد، به نقطه نظراتشان احترام مي گذاريد آنهايي كه شنوندگان خوبي هستند. ايشان ممكن است خود همان مشكل را داشته باشند يا كسي را بشناسند كه مبتلا به اين مشكل است علاوه برداشتن امكان صحبت با ديگران، ما مي توانيم دريابيم چطور سايرين با يك مشكل مشابه برخورد  كرده اند.

-گروه هاي خود ياري : اين گروهها يك روش خوب ارتباط با افراد با مشكل مشابه است. آنها قادر خواهند بود درك كنند شما در چه وضعيتي هستيد و ممكن است بتوانند روشهاي مفيد برخورد با مشكل را پيشنهاد كنند.اين گروهها ممكن است روي اضطرابها و ترسهاي مرضي تمركز كنند يا ممكن است از افرادي تشكيل شده باشند كه تجربيات مشابهي را از سرگذرانده باشند.

–  گروههاي زنان، گروههاي والدين داغدار، بازماندگان گروههاي مورد تعرض

– يادگيري تمدد اعصاب يافتن روش ويژه براي تمدد اعصاب ( ريلاكس) كه كمك مي كند تنش و اضطرابمان را كنترل كنيم كه يك روش كمك كننده خيلي خوب است. ما مي توانيم از طريق گروهها و متخصصين امر اين روش ها را فراگيريم اما كتابها و نوارهاي تصويري متعددي وجود دارند كه از طريق آنها ما مي توانيم خود را آموزش دهيم  ايده خوبي است كه اين مهم را بطور مرتب و نه فقط در هنگام بروز بحران تمرين كنيم.

روان درماني: اين يك روش متمركزتر گفتگو درماني است كه مي تواند به ما كمك كند تا اضطرابهايمان را درك كنيم و به استدلال در مورد دلايل ايجاد شان بپردازيم كه خود قبلا” قادر به شناختشان نبوده ايم. درمان مي تواند در يك گروه يا بطور انفرادي صورت پذيرد و معمولا” بطور هفتگي براي ماههاي متمادي برگزار  مي شوند. روان درمان ها مي توانند مدرك تحصيلي پزشكي داشته يا نداشته باشند. اگر اين كافي نباشد انواع متعدد كارشناسان ديگري هستند كه مي توانند كمك كنند پزشك خانوادگي، روانپزشك، روانشناس، مددكار اجتماعي، پرستار يا مشاور

درمان دارويي : داروها مي توانند نقشي را در درمان برخي بيماران مبتلا به اضطراب يا ترسهاي مرضي ايفا كنند.

شايع ترين آرام بخش ها داروهاي مشابه واليوم، بنزوديازپين ها ( اغلب قرصهاي خواب آور همچنين به اين گروه داروها تعلق دارند) هستند. آنها در تخفيف اضطراب بسيار موثرند اما ما مي دانيم كه آنها مي توانند پس از فقط چهار هفته استفاده مداوم اعتيادآور باشند،  ( وابستگي ايجاد كنند).

وقتي بيماران سعي در توقف استفاده دارو مي كنند ممكن است علائم ناخوشايند قطع دارو مي توانند تا مدتي ادامه يابد. اين داروها فقط بايد براي مدت كوتاه و احتمالا” براي كمك در دوران بحراني بيماري مصرف شوند. آنها نبايد براي درمان درازمدت اضطراب مورد استفاده قرار گيرند.

ضد افسردگي ها : مي توانند به كاهش اضطراب علاوه بر افسردگي كه معمولا” به آن خاطر تجويز مي گردند كمك كنند. در برخي حتي بنظر مي رسد كه دارو روي انواع خاصي از اضطراب، يك اثر ويژه دارد.

يكي از جنبه هاي منفي اين داروها اين است كه معمولا” بين 4-2 هفته طول مي كشد. تا اثربخشي دارو ايجاد شود و برخي از داروها ممكن است سبب تهوع، خواب آلودگي، سرگيجه، خشكي دهان و يبوست شوند. در صورت مصرف يك نوع بخصوص ضد افسردگي MAOI ( مهاركننده هاي مونوآمينواكسيداز) ممكن است شما مجبور به پيروي از يك رژيم غذايي مخصوص شويد. لطفا” برگه آموزشي ما در ارتباط با  ضد افسردگي ها را مطالعه كنيد.

بتابلوكرها معمولا” جهت درمان فشارخون بالا استفاده مي شوند. در مقادير كم، لرزش بدني اضطراب را كاهش مي دهند و مي توانند كمي قبل از ملاقات با مردم يا سخنراني مصرف شوند.
غلبه بر ترس تا حالا شده که بخواهید کاری را انجام بدهید یا چیزی را به دست آورید، ولی صدایی را از درون تان بشنوید که به شما بگوید: “این کار را انجام نده!”. من به شخصه افراد زیادی را دیده ام که می خواهند کاری را انجام دهند یا چیزی را به دست آورند ولی ترس شان، آن ها را باز می دارد. زمانی که می فهمیم که توانایی ایجاد آن چه را در زندگی مان دوست داریم، نداریم، مثل این است که ترسی در آن نهفته است.

۱) ترس چیست؟

معنایی که در فرهنگ لغات برای ترس پیدا خواهید کرد، این معنا خواهد بود: “احساس ناخوشایندی که در رویارویی با خطر، همراه با درد، ایجاد می شود.” احساس ترس در مغزمان، ایجاد میشود. حسی است که زمانی که برای اولین بار درگیر ترس شدیم مثلا” زمانی که با حیوان گرسنه یا وحشی در جنگل مواجه شدیم، در ما ایجاد شده است. اما بسیاری از افراد در چنین شرایطی قرار نگرفته اند، اما غریزه ی مان به طور غیر مقتضی، در برابر ترس عمل می کند.

۲) از ترس بگذرید

چندین سال پیش، یکی از رویاهای من که سفر به دور دنیا بود، تحقق پیدا کرد. چندین سال، در ذهنم این سفر را دور از واقعیت می دانستم و فکر می کردم من توانایی چنین سفری را ندارم. در خلال زندگی ام، بی هدف بودن به طور گسترده ای افزایش یافت. و من هیچ فکری درباره ی این که واقعا” چه می خواهم، نداشتم.

تا زمانی که خودمان را در شرایطی خاص قرار نداده و توانایی های مان را پرورش ندهیم، سست و شل و ول در برابر ترسی که باز دارنده است، باقی خواهیم ماند.

شاید به نظر خیلی سطحی بیاید، ولی خودم می دانم که چه حس بدی داشتم! در مرحله ای به این نتیجه رسیدم که به این شیوه نمی توانم زندگی کنم و فکر کردم که اگر چنین آرزویی را جامه ی عمل نپوشانم، تا آخر عمرم خودم را سرزنش خواهم کرد و افسوس خواهم خورد. عاقبت از کارم مرخصی گرفته، آپارتمانم را اجاره دادم و رفتم. اولین تصمیم جدی را در زندگیم گرفتم.

کشورهایی که قبلا” ندیده بودم را دیدم و کارهایی که فکر می کردم توانایی انجام دادن شان را ندارم را انجام دادم. واقعا” سخت نبود، من خودم را با شرایط تطبیق دادم. خود به خود متوجه شدم که همه چیز دوباره برای من تکرار نخواهد شد. وقتی از سفر برگشتم، دیدم که بزرگ ترین آرزوی زندگیم به حقیقت پیوست. و از خودم پرسیدم چه چیزی من را از دست یابی به آن باز می داشت؟ آیا چیزی به جز ترس بود. بعد از این سفر، مهارت های من ده برابر شده و عزت نفس و اعتماد به نفسم به سرعت بالا رفته است. اتفاقاتی افتاده که بسیار برای من سودمند بوده اند.

۳) پوشش های ترس

ترس موذی است، چرا که پوشش های مختلفی دارد و تغییر قیافه می دهد. شما فکر می کنید ترس چه شکلی است؟ آیا ترس از عدم پذیرش است؟ ترس از تحقیر است؟ ترس از عصبانیت کسی است؟ ترس از عدم رضایت است؟ ترس از تنهایی است؟ اما بزرگ ترین ترس، خودمان هستیم!

ترس به طور خاص، کنار آمدن با توانایی های مان، است. بسیاری از ترس های نابه جا از آن جا ناشی می شود که احساس می کنیم به اندازه ی کافی، خوب نیستیم. یکی از دلایل کمبود عزت نفس و اعتماد به نفس این است که توان مان را پرورش نمی دهیم. تا زمانی که خودمان را در شرایطی خاص قرار نداده و توانایی های مان را پرورش ندهیم، سست و شل و ول در برابر ترسی که باز دارنده است، باقی خواهیم ماند.

بسیاری از افراد خودشان را در شرایطی قرار می دهند تا خودشان را پیدا کنند و بر ترس شان، شوند. به طور معمول در شرایط غیر عادی قرار گرفته اند. نمی توانیم آن قدر صبر کنیم تا اتفاق بحرانی برای مان بیفتد تا بر ترس مان غلبه کنیم. خودمان باید شرایطی را ایجاد کنیم تا با افزایش مهارت ها و قدرت مان، توانایی مقابله با ترس را داشته باشیم.

نمی توانیم آن قدر صبر کنیم تا اتفاق بحرانی برای مان بیفتد تا بر ترس مان غلبه کنیم. خودمان باید شرایطی را ایجاد کنیم تا با افزایش مهارت ها و قدرت مان، توانایی مقابله با ترس را داشته باشیم.

۴) توان مقابله با ترس را افزایش دهید

چگونه می توانیم بر ترس مان چیره شویم.
در این جا دو روش ارائه خواهد شد:

الف) ریسک پذیر باشید

من نمی گویم که خودتان را در شرایط خطرناک بالقوه قرار دهید. فقط بی پروا باشید. فقط به یک کمی ریسک فکر کنید و شرایط آن را بررسی کنید. به تدریج با افزایش عزت نفس و اعتماد به نفس، ریسک پذیری تان نیز افزایش می یابد.

ب) از خودتان سؤال کنید

این روش مورد علاقه ی من است. به طرز شگفت انگیزی ساده و مؤثر است. زمانی که دارید به این موضوع فکر می کنید که: «من نمی توانم آن کار را انجام دهم.»، »نمی توانم آن جا بروم.» و سایر مواردی که واقعا” می خواهید انجام دهید ولی ترس مانع آن می شود، در مقابل از خودتان بپرسید: «چگونه می توانم …؟»، «چگونه می توانستم …؟». برای مثال: «چگونه می توانستم قدرت و توانایی صحبت کردن در جمعی را پرورش دهم؟»
استفاده از این کلمات که: «من نمی توانم.» ذهن را تنبل می کند.

از سؤالاتی استفاده کنید که مغزتان را به فعالیت بازدارد. همان طور که گفتم این روش بسیار ساده ای است. البته شاید در حرف ساده بیاید و در عمل، زیاد ساده نباشد! فقط به این فکر کنید که عادات خوب را پرورش دهید. به عبارتی دارید مغرتان را جراحی می کنید، دارید مغرتان را پرورش می دهید تا بهتر عمل کند و خدمت رسانی بهتری برای شما داشته باشد تا این که تنبل بماند و باعث پیشرفت تان نشود.

۵) ترس هیچ گاه از بین نمی رود

شما فکر می کنید که ترس را درون تان، محبوس کرده اید! ترس بدین معنا است که با آن بزرگ شده اید. و باید یاد بگیرید که چگونه از ترس استفاده کنید. خصوصا” بعد از این که ترس های تان را شناختید و روش هایی را برای مبارزه با آن ها، پیدا کردید. یک بار که ترسی را در خودتان از بین بردید، به روش دیگری هم آن را امتحان کنید.

افراد بسیاری را می شناسم که در زندگی شان موفق هستند و هر آن چه که می خواستند را به دست آورده اند ولی هنوز عزت نفس کافی را ندارند چرا که مسیری را که طی کرده اند را فراموش کرده اند! اجازه ندهید که این اتفاق برای شما هم بیفتد. یاد بگیرید از پیشرفت های تان قدردانی کنید. هر زمان که بر ترسی چیره شدید تا آن چه را که می خواستید، به دست آورید، برگردید و از موفقیت ها و پیشرفت های تان، تشکر کنید.