خانه / ترم آخر (صفحه 220)

ترم آخر

مقیاس عزت نفس روزنبرگ

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: اندازه گیری میزان عزت نفس افراد
تعداد سوال: 10
شیوه نمره گذاری و تفسیر نتایج: دارد
پایایی و روایی: دارد
منبع : گنچی ، حمزه . ارزشیابی شخصیت . نشرساوالان، 1391

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط 1900 تومان

خرید فایل

Desc (1)

مقیاس عزت نفس روزنبرگ

پرسشنامه ترس از موفقیت گود

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: اندازه گیری میزان ترس افراد از موفقیت
تعداد سوال: 29
روش تفسیر و نمره گذاری: دارد
ماخذ : گنجی، حمزه. ارزشیابی شخصیت. نشر ساوالان. 1380
همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط 2400 تومان

خرید فایل

Desc (1)

پرسشنامه ترس از موفقیت گود

ترس از موفقیت چیست

چرا موفقیت ترس می آورد و چطور می توانیم بر مسائل و مشکلات ناشی از پیشرفت و موفقیت غلبه کنیم؟

رسیدن به تغییری ماندگار و به دست آوردن آنچه حقیقتاً از زندگی می خواهید، نیازمند دیدگاهی پایدار از آینده است. این دیدگاه نه تنها منبع بی پایانی از انگیزه برای شما خواهد بود، بلکه به شما کمک می کند موانع و مشکلاتی که تا به امروز عقب نگهتان داشته است را تشخیص دهید.

این مشکلات عبارتند از ترس از شکست، مثل تردید درمورد اینکه آیا شایسته آن موفقیت هستید یا نه. و اگر شما هم مثل عامه مردم باشید، این مشکلات می تواند شامل ترس از موفقیت در به دست آوردن همان چیزهایی که دقیقاً می خواستید هم باشد.

تی کاینه، متخصص هیپنوتیزم درمانی در کالیفرنیا، می گوید، “ترس از موفقیت مسئله ای کاملاً خاص است که وقتی می خواهید تغییری ایجاد کنید و پیشرفت کنید، در شما به وجود می آید. ترس از موفقیت کاملاً واقعی است چون آینده واقعی است. همه ما رو به آینده در حرکتیم و آنچه که برای آینده مان تصور می کنیم، تاثیر شگرفی روی ما دارد.”

کاینه در ادامه صحبت های خود می گوید، “مشکل این است که نمی دانیم چطور با ترس از موفقیت برخورد کنیم؛ چون این ترس ها متعلق به آینده هستند و ما نمیدانیم که در آینده باید چطور رفتار کنیم. فرهنگ ما، روی اصلاح گذشته متمرکز است. اینطور به نظر می رسد که ما رو به عقب حرکت می کنیم.” کاینه تکنیکی ابداع کرده است که آن را تجسم سازی آینده مینامد. با این تکنیک او جایگزینی برای مردم فراهم می آورد، که سیستمی برای خلق تصویری کاملاً دقیق از آینده ای است که می خواهید به آن برسیم.

برای ایجاد و حفظ موفقیت لازم است که ترس از موفقیت را در خود تشخیص داده و آن را رها کنیم. هرچه اینکار را ناتمام تر انجام دهید، این ترس ها بیشتر بر شما غلبه خواهد کرد.

ترس از موفقیت حول مسائل مختلفی دور می زند. یکی از ترس های اصلی که از تغییر ناشی می شود، این است که موفقیت به تنهایی منجر می شود. خانم ها مخصوصاً از موفقیت می ترسند چون فکر می کنند اگر آنقدر قدرتمند بشوند که بتوانند زندگی که می خواهند را برای خود بسازند، دیگر کسی دوستشان نخواهد داشت. گاهی اوقات، مردم از موفقیت ترس دارند چون فکر میکنند مورد حمله دشمنان خود قرار می گیرند.

خیلی از خانم ها از موفقیت در راه کاهش وزن ترس دارند، چون اگر جذابیت بیشتری برای سایرین پیدا کنند، عشق و زندگی کنونیشان را به خطر خواهد انداخت و موقعیت هایی را برای آنها ایجاد می کند که نمی دانند چطور باید با آن برخورد کنند.

رها کردن بعضی از ترس های ناشی از موفقیت، آسان است چون این احتمال وجود دارد که هیچوقت به وجود نیایند. اما بعضی از آنها واقعی هستند. وقتی تغییر می کنید، ارتباطات دور و بر شما هم لازم به تغییر است. خیلی از دوست ها و آشنایان مدام تشویقتان می کنند اما خیلی ها حسادت می کنند و سعی می کنند شما را از پیشرفت باز دارند.

دکتر کاینه در این زمینه می گوید، “اگر همه نیرویتان را برگردانید، همه ترس های ناشی از موفقیت از بین خواهند رفت. درواقع، عمیق ترین ترس ما این است که چه موقع دوباره نیرو و موفقیتمان را باز پس می گیریم. باید با این مسئله روبه رو شویم که ما همیشه قدرت تغییر داریم.” تغییر از انتخاب های ما ناشی می شود و این قدرت همیشه در اختیار ما بوده است.

بعد باید با این واقعیت روبه رو شوید که بی دلیل خودتان و دیگران را با شکست در تغییر خود رنج داده اید. و این رنج جزء لازمی از زندگی نیست.

مخرج مشترک همه مشکلاتی که در زندگی شما پیش می آید، این است که در موقع پیشامد آن شما آنجا حضور داشته اید. درد حاصل از فهمیدن اینکه همه آن زمانها قدرت داشته اید، فقط با بخشیدن خود تسکین می یابد. کاینه می گوید، “اگر نمی دانید چطور باید خودتان را ببخشید، خوب است بدانید که این بخشایش از بیرون نیست بلکه از درون شماست. ”

وقتی بتوانید خودتان را ببخشید، به حس تکامل می رسید. آن زمان است که به جلو حرکت می کنید و دیگر هیچوقت شکستتان را تکرار نمی کنید.

باید بدانید که چرا این همه مدت خودتان را ناتوان احساس می کرده اید. بعضی سوالات اساسی می تواند به شما در این زمینه کمک کند. بزرگترین آن این است که امید داشتم از اینکه وانمود کنم قدرتی ندارم، چه عایدم شود؟

از چه چیزهایی باید اجتناب کنم؟
چه کسی را تنبیه کنم و چه کسی را باید دوست داشته باشم؟
چه احساسی را نمی خواهم بروز دهم؟ برای خیلی از افراد، این احساس، عصبانیت است.
آیا برای خود دلسوزی و ترحم می کنم؟
آیا احساسم نسبت به قبل بهتر شده یا بدتر؟
اگر موفق شوم، می ترسم چه چیزم را از دست بدهم؟
وقتی ترس هایتان را شناختید و فهمیدید که چرا اینها را درون خودتان نگه داشته اید، آن وقت است که می توانید خود را ببخشید. می توانید با تجسم سازی ترس هایتان که در آینده به واقعیت پیوسته است، آنها را رها کنید و بعد خلاقانه آنها را در ذهنتان از بین ببرید. یا اینکه می توانید ترس هایتان را روی کاغذ بیاورید و بعد آن کاغذ را از بین ببرید.

مقیاس استرس شغلی مدیران و تصمیم گیرندگان

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: بررسی استرس شغلی در مدیران و تصمیم گیرندگان
تعداد سوال: 32
شیوه نمره گذاری و تفسیر نتایج: دارد
روایی و پایایی: دارد
منبع: گنجی ، حمزه . ارزشیابی شخصیت . نشر ساوالان، 1380.

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط 2900 تومان

خرید فایل

Desc (1)

مقیاس استرس شغلی مدیران و تصمیم گیرندگان

استرس شغلي

تعريف :

پاسخ هاي فيزيکي و عاطفي زيان آور يک شخص در زماني که شرايط شغلي با توانايي ها،امکانات در دسترس و يا نيازهاي نيروي کار مطابقت نداشته باشد.

علل ايجاد استرس شغلي

1- احساس اضطراب و افسردگي ثانوي به دليل تعارض بين فردي (آزار تصور شده،دوري و اجتناب،مواجهه و غيره)با همکاران

2- شکست هاي جدي در شغل

3- ترس از شکست متعاقب موقعيت يا پيشرفت(فرد تصور مي کند موقعيت هاي بزرگتر توقعات و انتظارات بيشتري را در بر خواهد داشت و ممکن است از عهده آنها بر نيايد.)

4- تمرد در مقابل تعارض هاي اشکال قدرتمند در موقعيت شغلي

5- احساس اضطراب و افسردگي ثانويه براي اخراج

6- اضطراب مربوط به مخاطره شغلي

بهر حال ما ياد گرفته ايم چنان خود را قوي نشان دهيم که در همه حال بتوانيم از پس بار هر مشغله ها برآييم. ولي در مواردي واقعا خسته مي شويم و ميلي براي کار کردن نداريم. فرسودگي شغلي بصورت دوره اي پيش مي آيد و تجربه کردن آن فاجعه نيست به شرط آنکه شناخته شود. استرس شغلي ممکن است در ارزيابي اوليه (بالقوه تهديد آميزفرض کردن موقعيت) و ارزيابي ثانويه (بررسي توانايي و منابع براي نجات از اين وضعيت) فرد تاثير بگذارد و به استفاده از روشهاي مقابله نا کارآمد منجر مي شود.

دلايل توجه به استرس شغلي چيست؟

1-    بهبود رضايت و راحتي در محيط(براي همکاري)

2-    افزايش احساس اعتماد و کفايت در کنار آمدن با مسئوليت هاي شغلي

3-    افزايش عزت نفس و افزايش خلق با وجود بيکاري

4-    افزايش امنيت شغلي و رضايت شغلي….

 عوامل ايجاد کننده استرس در سازمان ها

1- سياست هاي نسنجيده ،خط مشي هاي ناعادلانه و تبعيضات  ناروا در محيط کار از عواملي هستند که موجب  استرس ، فقدان انگيزه ، پايين آمدن روحيه  و دلسردي در کارکنان  مي گردد.

سياست هاي ناعادلانه  مي تواند در پرداختي ها ،حقوق و مزايا ، توزيع  نا عادلانه کار و … منظور گردد.در تحقيقات انجام گرديده مشخص شده است که از بين 28 عامل استرس زا، عامل تبعيض  در محل کار  با ميانگين 643/3  از 5 و با رتبه 2 و درجه عامل استرس زاي  زياد شناسايي گرديد.براي حل اين مشکل مي توان با تربيت و گزينش نيروهاي کارآمد و ارزشي  و تدوين مقررات و قوانين جامع  و اجراي سياست هاي عادلانه سازمان  را به نحو مطلوبي اداره نمود.

2- ميزان حقوق  و عدم تطبيق آن با  مخارج  و فعاليت ها به ويژه  در شرايط فعلي که به نظر مي رسد يکي از موارد  مهم  دغدغه ذهني کارکنان  است . طبق  تئوري برابري (equity theory ) از جي استسي آدامز (    j.stacty adams   )  نيز کارکنان  آنچه که با  انجام  دادن  کار خود  به دست  مي آورند را با آنچه  براي انجام  وظايف  شغلي  ارائه مي کنند، مقايسه  مي کنند.  اگر به اين نتيجه  برسند  که داده هاي  آنها  به سازمان  در مقايسه با ديگران ، بيشتر است  گرفتار تنش  مي شود.براي مثال  اگر فردي  احساس  کند  به اندازه  کافي  به او حقوق و دستمزد  پرداخت  نمي شود، از کار  خود ناراضي  مي شود. بنابراين  ضرورت  دارد مسوولان  نظام  در جهت  سلامت  و بهداشت  افراد  جامعه در اين زمينه  اقدامات  اساسي به عمل  آورند.

3- عدم مشارکت کارکنان در سازمان ها  نيز  يکي  از عوامل  ايجاد فشار  براي کارکنان مي باشد. اصولا مشارکت  افراد سازمان ها در تصميم  گيري ها  مزاياي  زيادي دارد و ضمن اينکه  کارکنان را به  کار ترغيب  مي کند باعث مي شود  افراد  سازمان  به جهت  احساس مهم بودن آرامش خاطر به دست آورند .

4- ارزشيابي هاي ناعادلانه  و يا بدون  شناخت  کافي از افراد  و تبعيض قائل  شدن  در بين کارکنان  هنگام ارزيابي ، اعضاي  سازمان را گرفتار  فشارهاي  عصبي  مي نمايد.اگر کارمند و يا کارگري  احساس  نمايد  در محيط کار خود  در زمينه هاي  مختلف  تبعيض پنهان و آشکار  وجود دارد و به تلاش  ها  و زحمات  او  بهاي لازم داده نمي  شود  و يا  ناديده گرفته مي  شود، موجب ايجاد  فشار  براي او خواهد شد و هنگامي  اين  فشار مضاعف  مي گردد که ببيند  به کساني  ارج  و بهاء داده مي  شود  که  شايستگي  لازم  را در محيط کار ندارند. بنابراين  با ارزشيابي هاي  عادلانه و توجه به فعاليت  هاي  اعضاي  سازمان مي توان  از بروز  اين فشارها  جلوگيري نمود.

5- کنترل  هاي  بي مورد و آزار دهنده  در محيط کار  و سازمان ناشي  از بي  اعتمادي  به کارکنان مي  باشد . تحقيقات  نشان مي دهد که اين شيوه ، بدبيني  و رياکاري  را در سازمان  افزايش مي دهد.از  طرفي  موجب نگراني  و اضطراب  افراد گرديده و در نتيجه  آن کاهش  کارايي  فرد را به همراه خواهد داشت . بايد در سازمان ها  فضايي  به وجود آيد  که در آن اطمينان  و اعتقاد  مبناي  روابط متقابل بين کارکنان  باشد. زيرا در محيطي  سرشار از اعتماد  ، اعضاي  سازمان  با آرامش  بيشتر در جهت  نيل به اهداف سازماني  تلاش  خواهند  نمود. بنابراين بايد  با انتخاب  شيوه هاي خود کنترلي و يا کنترل هاي غيرمستقيم  و نامحسوس به جاي کنترل هاي مستقيم ، شديد ، مستمر و آزار دهنده  مي توان  از بروز فشارهاي عصبي شديد جلوگيري نمود.

6- قوانين خشک و غيرقابل انعطاف نيز در سازمان مي تواند  يکي  از عوامل  ايجاد  فشار بر کارکنان و يا ارباب رجوع باشد.ممکن است  برخي از ضوابط و مقررات بسيار ناقص باشند و متناسب با شرايط و مقتضيات  فعلي سازمان ها نباشند.بنابراين  مديراني  که داراي مسووليت  و اختيار  مي باشند ، بايد  اين قوانين و ضوابط را با  توجه به فرهنگ  ، امکانات  ، نياز ، توان  جامعه  و انسان ها مورد بازنگري  قرار دهند  و با انعطاف پذير نمودن و تعديلات  معقول تنش هاي  موجود را کاهش  دهند.

7- تغييرات غيرمنطقي و جابه جايي  مکرر  و بدون  دليل کارکنان مي تواند  يکي  از عوامل  ايجاد  فشار  باشد. بنابراين  در صورت لزوم  تغييرات  بايد با فرهنگ سازي و پس از  رفع  نگراني  هاي کارکنان در زمينه هاي  مختلف  و جلب مشارکت  آنان به اين تغيير و تحولات  اقدام نمود.

8- تضادهاي  مختلف  در  سازمان  ، اين تضاد ممکن است  فردي ،فرد با گروه ، گروه با گروه  در سازمان باشد .مانند  تضادهاي  بين منافع فردي  و اقدامات سازمان . مديران بايد  ضمن هوشياري  و درک اين  تضادها  با مديريت  نمودن تضادها  راهکارهايي  را اتخاذ نمايند که فعاليت ها و انرژي  افراد ، گروه هاي  رسمي  و غير رسمي در جهت  اهداف سازماني  هدايت گردد. به عبارت ديگر  کارکنان و گروه ها دريابند که تحقق  اهداف آنان در صورتي امکان پذير  است که اهداف سازمان تحقق يابد.

9- شرح  شغل هاي  غير واقعي  نيز  مي تواند  يکي از عوامل فشار به کارکنان  باشد. زيرا اگر  شرح شغل کارکنان  متناسب  با کاري که انجام مي  دهند  نباشد بديهي  است  که فشار قابل ملاحظه اي را متحمل خواهند شد.

10- شرايط فيزيکي محل کار مانند سرو صداي بيش  از حد  در محيط کار ، گرما و سرما ، وجود گازهاي سمي ، نور کم و ناکافي نيز مي تواند عامل ايجاد فشار براي کارکنان باشد.

ساير عواملي  که  در ايجاد  استرس در سازمان ها تاثير  گذار مي باشند :

Ø     عدم امکان  پيشرفت  و ارتقاء

Ø     تخصص گرايي  افراطي  و جزيي  شدن  وظايف شغلي

Ø     ارتباطات  ناقص و عدم انتقال موثر اطلاعات

Ø     عدم وجود بازخورد

Ø     عدم اطلاعات درست

Ø     حساسيت  زياد  براي انجام وظايف

Ø     زياد بودن حجم کار

Ø     کمبود  وقت  و انجام  چند کار به صورت هم زمان

Ø     تغييرات سريع  در مقررات و  ضوابط

Ø     عدم رضايت از  شغل توسط  شاغل

Ø     کمبود اختيارات  براي انجام وظايف محوله

Ø     کمبود امکانات در محيط کار

Ø     روشن نبودن انتظارات مديران

Ø     پيچيده بودن وظايف

Ø     توفيق افراد  فرصت طلب  در سازمان

Ø     عدم  رعايت مقررات و قوانين توسط برخي از اشخاص

Ø     ضعف ايمان و اعتقادات مذهبي در بعضي از اشخاص

Ø     افزايش فساد اخلاقي مانند : رشوه خواري و…

Ø     تورم و افزايش هزينه هاي زندگي

براي مقابله با استرس بايستي عوامل و زمينه هاي استرس زا شناسايي تا راهکارهاي متناسب با آنها  به کار گرفته شود و عوامل استرس زا تعديل شوند.

پرسشنامه شخصیت به عنوان منبع استرس

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: اندازه گیری استرس ناشی از شخصیت و عادات فکری
تعداد سوال:‌23
شیوه نمره گذاری و تفسیر: دارد
منبع: گنجی، حمزه . ارزشیابی شخصیت . نشر ساوالان، 1380

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط 1900 تومان

خرید فایل

Desc (1)

پرسشنامه شخصیت به عنوان منبع استرس

واژه « شخصیت[1] » در زبان روزمره معانی گوناگونی دارد. مثلاً وقتی که در مورد کسی گفته می شود « بسیار با شخصیت است » غالباً درجه کارآیی و جاذبه اجتماعی وی مورد نظر است. معمولاً در پرورش شخصیت سعی بر این است که به شخص برخی مهارت های اجتماعی یاد دهند و وضع ظاهری و شیوۀ سخن گفتن او را بهبود بخشند تا وی واکنش مطلوبی در دیگران برانگیزد. گاه کلمۀ شخصیت به منظور توصیف بارزترین ویژگی شخص به کار می رود.

          روان شناسان در بحث از شخصیت ، بیش از هر چیز به تفاوت های فردی توجه دارند ، یعنی ویژگی هایی که یک فرد را از افراد دیگر متمایز می کنند. روان شناسان در مورد تعریف دقیق شخصیت اتفاق نظر ندارند ( اتکینسون [2] ، هیلگارد [3] ، به نقل از دکتر محمدنقی براهنی ، 1381 ).

           لغت شخصیت که در زبان لاتین (Personalitc) و در زبان آنگلوساکسون (Personality) خوانده می شود ، ریشه در کلمه لاتین (Persona) دارد. این کلمه به نقاب یا ماسکی گفته می شود که بازیگران تئاتر در یونان قدیم به صورت خود می زدند. به مرور معنای آن گسترده تر شد و نقشی را نیز که بازیگر ادا می کرد، در بر گرفت. بنابراین ، مفهوم اصلی و اولیه شخصیت ، تصویری صوری و اجتماعی است و بر اساس نقشی که فرد در جامعه بازی می کند ، ترسیم می شود. یعنی در واقع ، فرد به اجتماع خود شخصیتی ارائه می دهد که جامعه بر اساس آن ، او را ارزیابی می نماید.

          شخصیت را بر اساس صفت بارز ، یا مسلط یا شاخص فرد نیز تعریف کرده اند و بر این اساس است که افراد را دارای شخصیت برونگرا[4] ، یا درونگرا[5] و یا پرخاشگر[6] و امثال آن می دانند.

          نظری اجمالی به تعاریف شخصیت ، نشان می دهد که تمامی معانی شخصیت را نمی توان در یک نظریه خاص یافت ، بلکه در حقیقت تعریف شخصیت به نوع تئوری و نظریه هر دانشمند بستگی دارد. برای مثال کارل راجرز[7] ، شخصیت را یک خویشتن[8] سازمان یافته دائمی می داند که محور تمام تجربه های وجودی است. یا آلپورت[9] از شخصیت به عنوان یک مجموعه عوامل درونی که تمام فعالیت های فردی را جهت می دهد، نام می برد. جی.بی.واتسون[10] پدر رفتارگرایان ، شخصیت را مجموعه سازمان یافته ای از عادات می پندارند. اریک اریکسون[11] ، روان پزشک و پسیکوآنالیست ، معتقد است که رشد انسان از یک سلسله مراحل و وقایع روانی اجتماعی ساخته شده و شخصیت انسان ، تابع نتایج آنها است. جورج کلی[12] یکی از روان شناسان شناختی معاصر ، روش خاص هر فرد را در جستجو برای تفسیر معانی زندگی شخصیت می داند و بالاخره زیگموند فروید عقیده دارد که شخصیت از نهاد[13]خود[14] و فراخود[15] ساخته شده است ( شاملو ، 1377).

          از شخصیت تعریف های متعدد و گوناگونی را ارائه کرده اند. اما تعریفشلدون[16] که تعریفی کل و جامع و مانع به نظر می رسد ، این است: « شخصیت سازمان پویای جنبه های ادراکی و انفعالی و ارادی و بدنی ( شکل بدن و اعمال حیاتی بدن ) فرد آدمی است » ( سیاسی ، 1377).

          شخصیت مجموعه ای پایدار از ویژگی ها و گرایش هاست که مشـابهت ها و تفاوت های رفتار روان شناختی افراد ( افکار ، احساسات و اعمال ) را که دارای تداوم زمانی بوده و ممکن است به واسطه فشارهای اجتماعی و زیست شناختی موقعیت های بلاواسطه شناخته شوند یا به آسانی درک شوند، مشخص می کند( کریمی ، 1371 ).

          مراد از شخصیت ، الگوهای معینی از رفتار و شیوه های تفکر است که نحوۀ سازگاری شخص را با محیط تعیین می کند ( اتکینسون ، هیلگارد به نقل از براهنی و همکاران ،  1362 ).

          شخصیت یک مفهوم انتزاعی است. دانشمندان به چنین مفهومی ساختار می گویند. این حقیقت که شخصیت یک ساختار است ، تعریف آن را مشکل می کند ( راس[17] به نقل از جمالفر ، 1378 ).

          آلپورت در سال 1937 بعد از آن که حدود 50 تعریف از شخصیت را مورد بررسی قرار داد ، چند تعریف شخصیت را مطرح می کند: شخصیت یعنی سازمان پویایی از سیستم های روان _ تنی فرد است که رفتارها و افکار خاص او را تعیین می کند ( می لی به نقل از منصور ، 1380 )

          ج.پی.گیلفورد[18] شخصیت را بدین گونه تعریف کرده است که: شخصیت عبارت است از الگوی منحصر به فرد صفات شخصیتی است ( راس به نقل از منصور ، 1377 ).

          والتر میشل[19] ، شخصیت را این گونه تعریف می کند که « الگوهای مشخص رفتار » اعم از افکار و هیجانات که سازگاری هر فرد را در مقابل محیط زندگی اش می سازد ( احمدی ، 1374 ).

          شخصیت هر فرد در نتیجه مجموعۀ تصورات او دربارۀ خودش در موقعیت ها و زمینه های مختلف پدید می آید ( اوهارا و تیدمن[20] ، 1959 ).

          شخصیت فرد و نمود آن حاصل ادراکات ، احساسات و طرز تلقی وی می باشد ( اسینگ و کومب[21]، 1949 ).         

فروم[22] معتقد است که شخصیت مجموع کیفیت های موروثی و اکتسابی است که خصوصیت فرد بوده و او را منحصر به فرد می کند ( شاملو ، 1382 ).

کتل[23] از روان شناسانی است که معتقد است رگه های متمایز و جنبه های شخصیت ، جلوه های واقعی فرد است و باید آنها را واجد معنای روان شناختی دانست ( کراز[24] به نقل از منصور دادستان،     1363 ).

          شخصیت انسان حاصل عقده انسان دربارۀ خویشتن است ( سوپر[25] ، 1963 ).

          سالیوان : شخصیت مفهوم فرضی است. نمی تواند به تنهایی ، یعنی خارج از آن که بین افراد می گذرد در نظر بیاید. رفتار بین اشخاص تنها چیزی که ممکن است به عنوان شخصیت مورد ملاحظه واقع شود ( سیاسی، 1379 ).

     در حقیقت ، تعریف شخصیت از دیدگاه هر دانشمند و یا هر مکتب و گروهی به نظریه خاص آنها بستگی دارد ( شاملو 1368 ).

          گرچه همۀ نظریه پردازان شخصیت با یک تعریف واحد از آن موافق نیستند، اما می توانیم به تعریفی قابل قبول برسیم که به طور نسبی حاوی ویژگی های مشترک تعریف های ذکر شده باشد.

            شخصیت به مجموعه افکار ، هیجانات و رفتارهای متمایز و پایداری گفته می شود که شیوۀ انطباق ما با دنیا را نشان می دهد( سانتراک[26] به نقل از فیروزبخت ، 1383 ).

          « شخصیت عبارت است از الگوی نسبتاً پایدار صفات ، گرایش ها ، یا ویژگی هایی که تا اندازه ای به رفتار افراد دوام می بخشد» ( جس فیست و گریگوری جی فیست به نقل از سید محمدی ، 1384 ).

          برداشت های متفاوت از مفهوم شخصیت به وضوح نشان می دهد که معنای شخصت در طی تاریخ بسیار گسترده تر از مفهوم تصویری ، صوری و اجتماعی اولیه آن شده است. در حال حاضر شخصیت به روند اساسی مداوم دربارۀ فرد انسان اطلاق می شود. غیر از این توافق اساسی در تعریف شخصیت، نظریه های مختلف وجوه تشابه دیگری نیز دارند که عبارتند از :

           الف) اغلب نظریه ها شخصیت را نوعی ساختمان یا ساخت فرضی[27]می دانند. در شخصیت، رفتارها تا حدی وحدت و سازمان دارند. به عبارت دیگر ، شخصیت نوعی پدیدۀ انتزاعی[28]است که آن را بر اساس تغییر رفتار بیرونی فرد می توان شناخت.

          ب) اکثر تعاریف بر وجود تفاوت های شخصیتی بین افراد تأکید می نمایند. در لغت شخصیت این معنا مستتر است که هر فردی ، واحد منحصر به فرد و به اصطلاح عوام « تک » است و هیچ شخص دیگری را نمی توان یافت که کاملاً شبیه او باشد. با مطالعه شخصیت افراد ، خصوصیاتی که بر اساس آن افراد از یکدیگر متمایز می گردند ، روشن می شود.

          ج) بیشتر محققان در تعاریف شخصیت اعتقاد دارند که شخصیت را باید از دیدگاه تاریخچۀ تکامل فردی ارزیابی نمود.

          شخصیت در واقع پدیده ای تکاملی و تدریجی است که تحت تأثیر بسیاری از عوامل درونی و بیرونی از جمله وراثت ، خصوصیات جسمانی و شرایط اجتماعی قرار می گیرد، رشد می کند و تکامل    می یابد.

          نظریه پردازان و محققان شخصیت می خواهند بفهمند چرا افراد در یک وضعیت واحد،       واکنش های گوناگونی نشان می دهند و به جواب های متفاوتی می رسند. بعضی از نظریه پردازان معتقـدند عوامل زیست شناختی و ژنتیکی علت این قضیه هستند. عده ای هم تجربه های زندگی را مهم تر می دانند. در حالت کلی همۀ دیدگاه های شخصیتی می خواهند به این سه سوال مهم جواب بدهند:

          1- شخصیت فطری است یا آموختنی؟ شخصیت بیشتر معلول وراثت و عوامل زیست شناختی است یا معلول یادگیری و تجارب محیطی؟ برای مثال ، افراد چون خودبینی را از پدر و مادرشان به ارث  می برند ، خودبین می شوند یا معاشرت با افراد خودبین آنها را این گونه بار می آورد؟

          دیدگاه های روان پویایی ، بنیان زیستی ـ ژنتیکی محکمی دارند ، هر چند برخی از نظریه پردازان این دیدگاه معتقدند تجارب محیطی و فرهنگ هم نقش تعیین کننده ای در شخصیت دارند.

دیدگاه های رفتاری و شناختی ـ اجتماعی همسو با دیدگاه های انسان گرایی، محیط را عامل تعیین کننده شخصیت می دانند. در این بین اسکینر پروپاقرص ترین حامی نفوذ محیط است. اما نظریه پردازان انسان گرا معتقدند مردم توانایی فطری خاصی برای تبدیل شدن به انسان هایی تمام و کمال دارند. دیدگاه های صفت گرا از لحاظ میزان تأکید بر وراثت و محیط با هم فرق دارند.

          2- شخصیت هشیار است یا ناهشیار ؟ افراد خودبین و خودمحور چقدر از خودبینی و خودمحوری و یا از دلایل خودبینی و خودمحوری خویش آگاهند؟

          نظریه پردازان روان پویایی ، پروپاقرص ترین طرفداران بررسی نقش ذهن ناهشیار در شخصیت هستند. اکثر آنها می گویند انسان ها تا حد زیادی از سیر تحول و پرورش شخصیت شان بی خبرند. ولی رفتارگرایان  می گویند فکر هشیار و ناهشیار شخصیت را تعیین نمی کند. نظریه پردازان شناختی ـ اجتماعی هم بر این تأکید دارند که فکر هشیار در شیوۀ تأثیر گذاری محیط بر شخصیت اهمیت بیشتری دارد. انسان گراها نیز بر جنبه های هشیار شخصیت خصوصاً ادراک خویشتن تأکید دارند. اما نظریه پردازان صفت به طور کلی توجه کمی به بحث هشیار و ناهشیار دارند.

           3- شخصیت تحت تأثیر عوامل درونی است یا بیرونی؟ آیا گرایش درونی نحوۀ بروز شخصیت در هر وضعیت را تعیین می کند یا بیرونی؟ آیا افراد به دلیل خصوصیت درونی که همواره در درون شان هست، خودبین و خودمحور می شوند یا به دلیل وضعیتی که در آن به سر می برند و یا به دلیل تأثیرات اطرافیان شان؟

          نظریه پردازان روان پویایی ، انسان گرایی وضعیت بر ابعاد درونی شخصیت تأکید دارند. رفتارگراها بر تعیین کننده های بیرونی و وضعیتی تأکید دارند. نظریه پردازان شناختی ـ اجتماعی نیز بر تعیین کننده های بیرونی و درونی ( سانتراک به نقل از فیروزبخت ، 1383 )

          شخصیت ، یک موضوع پیچیدۀ چند وجهی است و اطلاعات حاصل از این نظریه ها ، بیشتر یکدیگر را تکمیل می کنند تا رد. هر نظریه تکه یا تکه های مهمی از پازل شخصیت را مشخص می کند و این نظریه ها در کنار یکدیگر ، دورنمای شخصیت را با تمام جزئیاتش ترسیم می کنند ( فاندر[29] ، 2000 ).

پرسشنامه میزان ترس

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: اندازه گیری میزان ترس افراد
تعداد سوال: 10
شیوه نمره گذاری و تفسیر نتایج: دارد
منبع: چارلز اس. کارور و مایکل اف . شی یر . نظریه های شخصیت . ترجمه احمد رضوانی . معاونت فرهنگی آستان قدس رضوی . 1375

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط 1900 تومان

خرید فایل

Desc (1)

پرسشنامه میزان ترس

ترس چیست؟ و چرا ما می ترسیم؟
ترس چیزی نیست جز یک احساس و هیجان که  آنرا در ذهن خود می پرورانیم. و مشکل از آنجا شروع می شود که این احساسات و هیجانها بر زندگی ما اثر نامطلوب می گذارند. ترس، احساسي است كه هر انساني آن را مي‌شناسد. انسان‌ها از آن به‌عنوان احساسي ناخوشايند ياد و از آن دوري مي‌كنند، چراكه اين احساس بنابر طبيعت خود زماني ظاهر مي‌شود كه خطري دروني يا بيروني فرد را تهديد مي‌كند. اين احساس به شكل علايم مختلف جسمي و رواني ظاهر مي‌شود، مانند تپش قلب، تنگي نفس، احساس گرگرفتگي، سرخ شدن صورت، ترشح زياد عرق و غيره.
ترس یک واکنش احساسی به تهدید یا خطر است. ترس را از اضطراب، که معمولاً بدون وجود تهدید خارجی رخ می‌دهد، باید جدا دانست. علاوه بر این ترس با رفتارهای خاصِّ فرار و اجتناب مربوط است، در حالی که اضطراب ناشی از تهدیدهایی‌است که مهارناپذیر و اجتناب‌ناپذیر تلقی می‌شود. ترس معمولاً با درد ارتباط می‌دارد. مثلاً کسی از ارتفاع می‌ترسد، چه، اگر در افتد آسیب جدی خواهد دید یا حتی خواهد مرد. بسیاری از نظریه‌پردازان، چون جان برودس واتسن و پال اکمن، پیش نهاده‌اند که ترس یکی از چند احساس بنیادین و فطری‌ است (نظیر شادمانی و خشم).
ترس از سازوکارهای بقاست و معمولاً در پاسخ به یک محرک منفی خاص روی می‌دهد. ما از انجام بعضی کارها وحشت داریم چون می ترسیم با شکست مواجه شویم. این ممکن است بخاطر شکستهایی باشد که واقعاً در گذشته تجربه کرده ایم یا حتی واقعاً چنین شکستی را تجربه نکرده ایم ولی از اینکه ممکن است شکست بخوریم می ترسیم.

بیشتر مواقع ما از چیزی می ترسیم که حتی یکبار با آن روبرو نشده ایم. آیا احمقانه نیست؟
حقیقت این است که ما می توانیم انواعی از شکست ها را در ذهن خود تصور کنیم. آنگاه باور می کنیم این شکست ها به حقیقت خواهد پیوست و حتی برای رسیدن به هدف تلاش هم نمی کنیم. و همینجاست که دچار خطا شده ایم، چون به خاطر یک احتمال حتی از تلاش کردن می ترسیم. و موفقیت بدون تلاش و کوشش معنایی ندارد.

مارک تواین سخن جالبی در این زمینه دارد:
«من در زندگی خود سختی های زیادی را تحمل کرده ام در حالیکه تعداد کمی از آنها واقعاً رخ داده اند.» منظور این است که بسیار از این مشقات در ذهن او بوده اند.

اکنون این سؤال مطرح می شود که چه کسی می تواند واقعاً شکست و موفقیت را تعریف کند؟
آیا شما این کار را بدرستی انجام می دهید؟ آیا شما تعاریف دیگران از موفقیت را قبول دارید؟
بعضی از افراد تعاریف سختگیرانه تری نسبت به دیگران دارند. قبول ندارید؟
برای این منظور از افراد مختلف سؤال شد شما موفقیت را چگونه تعریف می کنید دو تا از جوابها این گونه بودند:
ــ آلکس گفت: « هر روز صبح که از خواب بیدار می شوم و زنده ام و فرصت دارم موفق هستم.»
ــ ولی جف عقیده داشت اگر در سال حداقل ۱ میلیون دلار درآمد داشته باشد موفق است.
آلکس تعریف خود را از موفقیت ساخته است و رسیدن به این موفقیت نسبتاً ساده است اما جف تا زمانیکه یک میلیون دلار در سال بدست نیاورد احساس موفقیت نمی کند.
فکر می کند جف و انسانهایی مانند او چقدر در روز احساس می کنند شکست خورده اند چون هنوز آن یک میلیون دلار را بدست نیاورده اند. البته اشتباه نکنید من نمی گویم شخص نباید اهداف بزرگ در زندگی خود داشته باشد بلکه سخن بنده این است که هدف خود را با شادی بدست آورید تا اینکه با احساس رنج بدنبال بدست آوردن سعادت باشید.

هر چه تعریف شما از موفقیت سختگیرانه تر باشد ترس بیشتری به آن اضافه کرده اید. پس اجازه ندهید تعاریفی که خود ساخته اید شما را محدود کند. بدتر از همه این است که به دیگران اجازه دهید این تعاریف را برای شما بسازند.

تعاریف خود را بسازید. می توانید آنرا سخت تر کنید تا احساس شکست به شما دست بدهد یا آنرا ساده سازید تا احساس موفقیت کنید. با این روش شما ترس کمتری نسبت به اهداف خود در زندگی خواهید داشت. حال اگر بدانید که چه کاری می خواهید انجام دهید شکست نخواهید خورد. اکنون با این باور تصور کنید چه کارهایی می توانید در زندگی خود انجام دهید.

سعی کنید هر شکستی را مانند یک موفقیت ببینید. این کار ساده است چون هر شکستی که خورده اید به شما نشان داده که چه کاری را نباید انجام می دادید یا روش جدیدی در مقابل شما گشوده است. پس د رحقیقت یک موفقیت کسب کرده اید. بنابراین به هدف خود نزدیکتر شده اید. به خاطر داشته باشید گذشته با آینده یکسان نیست. و شکست دیروز مساوی با عواقب ناگوار آینده نیست.

فقط بدلیل اینکه دیروز یا همین ۵ دقیقه پیش شکست خورده اید بدین معنا نیست که قرار است این شکست دوباره تکرار شود. تنها کاری که باید انجام دهید این است که از اشتباه خود چیزهای جدید یاد بگیرید و روش خود را عوض کنید. گذشته همان افکار شما بوده برای رسیدن به موفقیت در آینده.  نترس باشید.

در حالت ترس فعاليت طبيعي مغز در رابطه با محيط (مانند ديدن، شنيدن، بوييدن، لمس كردن، چشيدن، حس تعادل در ايستادن و راه‌رفتن و غيره) به‌شدت تحت‌تاثير قرار مي‌گيرد و سهم بيشتر فعاليت مغز و بدن متوجه روبه‌رو شدن با موضوع خطر و حفظ امنيت مي‌شود. به اين معنا ترس در چارچوب روبه‌رو شدن با خطر نقشي بسيار حياتي بازي مي‌كند و در حقيقت ترس به حكم زنگ خطري است كه انسان را متوجه موضوع خطرداري مي‌كند تا به دنبال آن، انسان عملي را صورت دهد كه به رفع خطر بينجامد.
به همين دليل بعد از دور شدن از موضوع خطرزا اين احساس نيز توسط سيستم‌هاي جسمي و رواني به‌طور طبيعي خنثي مي‌شود و كاركرد اندام‌ها و حواس به شكل طبيعي خود بازمي‌گردد. بنابراين ترس يك احساس حياتي، لازم و حفظ‌كننده زندگي است.
در جريان تكامل انسان، احساس ترس براي حفظ‌ بقاي انسان به وجود آمده تا انسان را در روبه‌رويي با خطر آماده دفاع، حمله يا فرار كند. امروز نيز ترس همين وظيفه را برعهده دارد اگرچه موضوع خطر مانند گذشته ديگر، حيوانات وحشي نيست.
اما زماني احساس ترس حالات بيمارگونه پيدا مي‌كند و تبديل به اختلال اضطراب هراسي مي‌شود كه سيستم‌هاي طبيعي و رواني فرد براي برطرف كردن ترس يا كارآيي خود را از دست داده باشد يا از شدت كارآيي آنها كاسته شده‌باشد.
در اين حال، حتي زماني هم كه چيز تهديدكننده‌اي وجود ندارد، حالات و علايم ترس به نحو ادامه‌داري به وجود خود ادامه مي‌دهد و هر بار بر شدت آنها نيز افزوده مي‌شود. به اين معنا يكي از اصلي‌ترين شاخص‌هاي عدم كارآيي «سيستم روبه‌رو شدن با ترس» به اين شكل است كه در اين حالت ترس و اضطراب بدون وجود دليل تهديد‌كننده، در مواقع و محيط‌هاي مختلف، به حد زياد و روزافزون و در بيشتر اوقات روز فرد را در كنترل مي‌گيرند، به نحوي كه فرد يا همواره يك نوع دلهره، اضطراب و تشويش را حس مي‌كند يا به‌دليل احساس ترس از دست زدن به كارهايي يا از روبه‌رو شدن با چيزهايي يا از رفتن به مكان‌هايي به‌شدت پرهيز مي‌كند. در حالي كه خود نيز دليل قانع‌كننده‌اي براي اين احساس پيدا نمي‌كند. فرد مبتلا به اختلال هراس، علايم اضطراب هراسي را معمولا در سه سطح حسي، فيزيولوژي و رفتاري لمس مي‌كند. يعني اكثر اوقات افراد مبتلا به علت علايم حسي، فيزيولوژي و تا حدودي رفتاري به متخصصان مراجعه مي‌كنند ولي علايم افكاري غالبا از طرف آنها ديده يا مطرح نمي‌شود. علايم جسماني كه اكثر افراد مبتلا از آنها رنج مي‌برند عبارتند از: حالت سرگيجه، فشار در ناحيه سينه و پرش قلب، افت فشارخون، معده‌درد، عدم تمركز، دلشوره، ديدن پرده‌اي جلوي چشم و از اين دست. به همين دليل اغلب مثلا از احتمال داشتن بيماري قلبي به نگراني و ترس مي‌افتند و از پزشك مي‌خواهند كه آنها را به‌خاطر احتمال بيماري قلبي مورد معالجه قرار دهد.
اختلالات اضطرابي را به سه گروه «عمومي و فراگير»، «حمله‌هاي هراسي» و «فوبيا» تقسيم مي‌كنند.

اختلال اضطراب عمومي و فراگير
اين اختلال معمولا به صورت تدريجي شكل مي‌گيرد و به‌طور معمول بعد از يك تجربه مشخصي كه براي فرد بسيار فشار آور بوده‌، به وجود مي‌آيد. رفته‌رفته اين حالت به شكل احساس هراسي درمي‌آيد طولاني‌‌مدت و ادامه‌دار كه در اكثر محيط‌ها، در رابطه با اكثر چيزها و در بيشتر رابطه‌هاي فرد وجود دارد؛ احساس هراس و نگراني نسبت به چيزهايي كه مي‌توانند اتفاق بيفتند و فرد مبتلا به اضطراب فراگير تنها براي مدت بسيار كوتاهي قادر است كه خود را از آن رها كند.
در اين حالت فرد گزارش مي‌دهد كه «هميشه اين افكار وحشتناك را دارم و هيچ نمي‌توانم اين افكار را از خودم دور كنم» و علايمي را گزارش مي‌كنند كه شامل اينها هستند:
-ناآرامي و بي‌قراري حركتي مانند لرزش در اندام، گرفتگي عضلات و پرش دست يا پا.
-تحرك‌پذيري شديد و غيرقابل كنترل فعاليت‌هاي بدني كه به شكل احساس تنگي نفس، عرق زياد، خشكي دهان و سرگيجه ظاهر مي‌شود.
-افزايش شديد توجه متمركز بر خود و هوشياري زياد نسبت به خود كه به شكل احساس گرفتگي و كوفتگي، مشكل در به خواب رفتن و مشكل در خوب خوابيدن، تحريك‌پذيري و يكه خوردن‌هاي زياد خود را نشان مي‌دهند.
از مشخصات ديگر اين اختلال اين است كه فرد همواره بيشتر و بيشتر تحت اختيار هراس‌هايش قرار مي‌گيرد و قدرت كنترل خود را روي آنها رفته‌رفته از دست مي‌دهد «آنقدر احساس فشار مي‌كنم كه آرام و قرار ندارم. به‌دنبال هر چيزي بايد روزها فكر كنم كه چه اتفاقي خواهد افتاد». اگرچه اين نشانه‌ها در مورد همه افراد به‌طور يكسان وجود ندارد ولي همه در يك دايره شيطاني اسير هستند؛ دايره‌اي به شكل فشار دايمي، ناآرامي فزاينده، عصبانيت و علايم جسمي. به‌دنبال اينها وظايف روزانه و فعاليت‌هاي لازم زندگي رفته‌رفته كنار گذاشته‌شده و فرد به آينده خود بسيار نااميد مي‌شود كه اينها تاثيرات خاص خود را بر زندگي فرد با ديگران برجاي گذارده و سبب فشارهاي تازه‌اي مي‌شوند .

اضطراب و ترسهاي مرضي (فوبي ها )

اضطراب يك احساس طبيعي براي انسان به حساب مي آيد همه ما آن را وقتي با موقعيتهاي تهديد كننده يا دشوار روبرو مي شويم، تجربه مي كنيم.

مردم اغلب اين احساس را استرس ( فشار روحي) مي نامند اما واژة استرس مي تواند براي دو معني مختلف بكار گرفته شود. از يكسو عواملي كه ما را مضطرب مي سازند و از سوي ديگر واكنش ما به اين عوامل. اين امر سبب مي شود اين واژه گمراه كننده باشد و لذا ما اين واژه را استفاده نخواهيم كرد.

زماني كه اضطراب حاصل يك مشكل ادامه دار مانند مشكلات مالي باشد ما آن را نگراني (Worry) مي ناميم، اگر اين يك پاسخ سريع به يك تهديد ناگهاني باشد مانند نگاه به پايين از بالاي يك صخره يا مواجهه با يك سگ خشمگين (Dog) ما به آن واژه ترس را   مي دهيم. بطور معمول هر دوي ترس و اضطراب مي توانند مفيد باشند كه به ما كمك مي كنند از موقعيت هاي خطرناك پرهيز كنيم، ما را هوشيار مي سازند و به ما انگيزه  مي دهند تا به مشكلات فائق آئيم.

اما چنانچه اين حس ها بيش از حد قوت گيرند يا بمدت طولاني ادامه يابند. مي توانند ما را از انجام اموري كه قصد انجامشان را داريم باز دارند و زندگي را برايمان بسيار ناخوشايند سازند.

يک فوبي ( ترس مرضي)، هراس از موقعيت ها يا چيزهايي است که خطرناک نيستند و اغلب مردم آنها را مشکل زا نمي دانند.

اضطراب و ترسهاي مرضي در كودكان

اغلب كودكان در مراحلي از زندگي خود از برخي چيزها بشدت دچار وحشت مي شوند. بعنوان مثال، كودكان نوپا بسيار به افرادي كه مراقب ايشان هستند وابسته اند اگر به هر دليل آنها از بزرگترهاي خود جدا افتند مي توانند بشدت مضطرب يا آشفته شوند. خيلي از بچه ها از تاريكي يا هيولاهاي خيالي وحشت دارند.

اين ترسها معمولا” وقتي كودك بزرگتر مي شود ناپديد مي شوند و معمولا” زندگي كودك را ضايع نمي كنند يا بر روند تكامل ايشان تاثيرينمي گذارد آنها اغلب در مورد رويدادهاي مهمي مانند اولين روز مدرسه مضطرب خواهند شد اما متعاقبا” ترسشان از بين خواهد رفت و قادر مي شوند روال عادي زندگي را پي گيرند و از موقعيت جديد لذت ببرند.

نوجوانان اغلب ممكن است بدخلق باشند آنها گرايش دارند به اينكه در خصوص ظاهرشان، اينكه ديگران در موردشان چگونه فكر  مي كنند، عموما” چگونه با مردم سركنند نگران باشند اما اين نگراني بويژه در خصوص نحوه رفتار با جنس مخالف صادق است با اين نگراني ها معمولا” مي شود با صحبت درباره شان برخورد كرد. با اين وجود، اگر آنها بيش از حد قوي باشند ديگران ممكن است متوجه شوند كه اين نوجوانان وضعيت تحصيلي مناسبي ندارند رفتارشان متفاوت است ويا جسما” احساس بيماري مي كنند.

چنانچه يك كودك يا نوجوان چنان احساس اضطراب يا ترس كند كه سبب لطمه به زندگيش بشود، درخواست از پزشك خانواده جهت توجه به مشكل موجود اقدام مناسبي خواهد بود.

ياري به افراد مبتلا به اضطراب و ترس هاي مرضي

گفتگو در مورد مشكل، اين روش مي تواند وقتي كه اضطراب ناشي از حوادث اخير همچون ترك همسر، بيماري كودك يا از دست دادن شغل مي باشد، كمك كننده باشد. با چه فردي گفتگو كنيم پاسخ، دوستان يا بستگاني هستند كه به آنها اعتماد داريد، به نقطه نظراتشان احترام مي گذاريد آنهايي كه شنوندگان خوبي هستند. ايشان ممكن است خود همان مشكل را داشته باشند يا كسي را بشناسند كه مبتلا به اين مشكل است علاوه برداشتن امكان صحبت با ديگران، ما مي توانيم دريابيم چطور سايرين با يك مشكل مشابه برخورد  كرده اند.

-گروه هاي خود ياري : اين گروهها يك روش خوب ارتباط با افراد با مشكل مشابه است. آنها قادر خواهند بود درك كنند شما در چه وضعيتي هستيد و ممكن است بتوانند روشهاي مفيد برخورد با مشكل را پيشنهاد كنند.اين گروهها ممكن است روي اضطرابها و ترسهاي مرضي تمركز كنند يا ممكن است از افرادي تشكيل شده باشند كه تجربيات مشابهي را از سرگذرانده باشند.

–  گروههاي زنان، گروههاي والدين داغدار، بازماندگان گروههاي مورد تعرض

– يادگيري تمدد اعصاب يافتن روش ويژه براي تمدد اعصاب ( ريلاكس) كه كمك مي كند تنش و اضطرابمان را كنترل كنيم كه يك روش كمك كننده خيلي خوب است. ما مي توانيم از طريق گروهها و متخصصين امر اين روش ها را فراگيريم اما كتابها و نوارهاي تصويري متعددي وجود دارند كه از طريق آنها ما مي توانيم خود را آموزش دهيم  ايده خوبي است كه اين مهم را بطور مرتب و نه فقط در هنگام بروز بحران تمرين كنيم.

روان درماني: اين يك روش متمركزتر گفتگو درماني است كه مي تواند به ما كمك كند تا اضطرابهايمان را درك كنيم و به استدلال در مورد دلايل ايجاد شان بپردازيم كه خود قبلا” قادر به شناختشان نبوده ايم. درمان مي تواند در يك گروه يا بطور انفرادي صورت پذيرد و معمولا” بطور هفتگي براي ماههاي متمادي برگزار  مي شوند. روان درمان ها مي توانند مدرك تحصيلي پزشكي داشته يا نداشته باشند. اگر اين كافي نباشد انواع متعدد كارشناسان ديگري هستند كه مي توانند كمك كنند پزشك خانوادگي، روانپزشك، روانشناس، مددكار اجتماعي، پرستار يا مشاور

درمان دارويي : داروها مي توانند نقشي را در درمان برخي بيماران مبتلا به اضطراب يا ترسهاي مرضي ايفا كنند.

شايع ترين آرام بخش ها داروهاي مشابه واليوم، بنزوديازپين ها ( اغلب قرصهاي خواب آور همچنين به اين گروه داروها تعلق دارند) هستند. آنها در تخفيف اضطراب بسيار موثرند اما ما مي دانيم كه آنها مي توانند پس از فقط چهار هفته استفاده مداوم اعتيادآور باشند،  ( وابستگي ايجاد كنند).

وقتي بيماران سعي در توقف استفاده دارو مي كنند ممكن است علائم ناخوشايند قطع دارو مي توانند تا مدتي ادامه يابد. اين داروها فقط بايد براي مدت كوتاه و احتمالا” براي كمك در دوران بحراني بيماري مصرف شوند. آنها نبايد براي درمان درازمدت اضطراب مورد استفاده قرار گيرند.

ضد افسردگي ها : مي توانند به كاهش اضطراب علاوه بر افسردگي كه معمولا” به آن خاطر تجويز مي گردند كمك كنند. در برخي حتي بنظر مي رسد كه دارو روي انواع خاصي از اضطراب، يك اثر ويژه دارد.

يكي از جنبه هاي منفي اين داروها اين است كه معمولا” بين 4-2 هفته طول مي كشد. تا اثربخشي دارو ايجاد شود و برخي از داروها ممكن است سبب تهوع، خواب آلودگي، سرگيجه، خشكي دهان و يبوست شوند. در صورت مصرف يك نوع بخصوص ضد افسردگي MAOI ( مهاركننده هاي مونوآمينواكسيداز) ممكن است شما مجبور به پيروي از يك رژيم غذايي مخصوص شويد. لطفا” برگه آموزشي ما در ارتباط با  ضد افسردگي ها را مطالعه كنيد.

بتابلوكرها معمولا” جهت درمان فشارخون بالا استفاده مي شوند. در مقادير كم، لرزش بدني اضطراب را كاهش مي دهند و مي توانند كمي قبل از ملاقات با مردم يا سخنراني مصرف شوند.
غلبه بر ترس تا حالا شده که بخواهید کاری را انجام بدهید یا چیزی را به دست آورید، ولی صدایی را از درون تان بشنوید که به شما بگوید: “این کار را انجام نده!”. من به شخصه افراد زیادی را دیده ام که می خواهند کاری را انجام دهند یا چیزی را به دست آورند ولی ترس شان، آن ها را باز می دارد. زمانی که می فهمیم که توانایی ایجاد آن چه را در زندگی مان دوست داریم، نداریم، مثل این است که ترسی در آن نهفته است.

۱) ترس چیست؟

معنایی که در فرهنگ لغات برای ترس پیدا خواهید کرد، این معنا خواهد بود: “احساس ناخوشایندی که در رویارویی با خطر، همراه با درد، ایجاد می شود.” احساس ترس در مغزمان، ایجاد میشود. حسی است که زمانی که برای اولین بار درگیر ترس شدیم مثلا” زمانی که با حیوان گرسنه یا وحشی در جنگل مواجه شدیم، در ما ایجاد شده است. اما بسیاری از افراد در چنین شرایطی قرار نگرفته اند، اما غریزه ی مان به طور غیر مقتضی، در برابر ترس عمل می کند.

۲) از ترس بگذرید

چندین سال پیش، یکی از رویاهای من که سفر به دور دنیا بود، تحقق پیدا کرد. چندین سال، در ذهنم این سفر را دور از واقعیت می دانستم و فکر می کردم من توانایی چنین سفری را ندارم. در خلال زندگی ام، بی هدف بودن به طور گسترده ای افزایش یافت. و من هیچ فکری درباره ی این که واقعا” چه می خواهم، نداشتم.

تا زمانی که خودمان را در شرایطی خاص قرار نداده و توانایی های مان را پرورش ندهیم، سست و شل و ول در برابر ترسی که باز دارنده است، باقی خواهیم ماند.

شاید به نظر خیلی سطحی بیاید، ولی خودم می دانم که چه حس بدی داشتم! در مرحله ای به این نتیجه رسیدم که به این شیوه نمی توانم زندگی کنم و فکر کردم که اگر چنین آرزویی را جامه ی عمل نپوشانم، تا آخر عمرم خودم را سرزنش خواهم کرد و افسوس خواهم خورد. عاقبت از کارم مرخصی گرفته، آپارتمانم را اجاره دادم و رفتم. اولین تصمیم جدی را در زندگیم گرفتم.

کشورهایی که قبلا” ندیده بودم را دیدم و کارهایی که فکر می کردم توانایی انجام دادن شان را ندارم را انجام دادم. واقعا” سخت نبود، من خودم را با شرایط تطبیق دادم. خود به خود متوجه شدم که همه چیز دوباره برای من تکرار نخواهد شد. وقتی از سفر برگشتم، دیدم که بزرگ ترین آرزوی زندگیم به حقیقت پیوست. و از خودم پرسیدم چه چیزی من را از دست یابی به آن باز می داشت؟ آیا چیزی به جز ترس بود. بعد از این سفر، مهارت های من ده برابر شده و عزت نفس و اعتماد به نفسم به سرعت بالا رفته است. اتفاقاتی افتاده که بسیار برای من سودمند بوده اند.

۳) پوشش های ترس

ترس موذی است، چرا که پوشش های مختلفی دارد و تغییر قیافه می دهد. شما فکر می کنید ترس چه شکلی است؟ آیا ترس از عدم پذیرش است؟ ترس از تحقیر است؟ ترس از عصبانیت کسی است؟ ترس از عدم رضایت است؟ ترس از تنهایی است؟ اما بزرگ ترین ترس، خودمان هستیم!

ترس به طور خاص، کنار آمدن با توانایی های مان، است. بسیاری از ترس های نابه جا از آن جا ناشی می شود که احساس می کنیم به اندازه ی کافی، خوب نیستیم. یکی از دلایل کمبود عزت نفس و اعتماد به نفس این است که توان مان را پرورش نمی دهیم. تا زمانی که خودمان را در شرایطی خاص قرار نداده و توانایی های مان را پرورش ندهیم، سست و شل و ول در برابر ترسی که باز دارنده است، باقی خواهیم ماند.

بسیاری از افراد خودشان را در شرایطی قرار می دهند تا خودشان را پیدا کنند و بر ترس شان، شوند. به طور معمول در شرایط غیر عادی قرار گرفته اند. نمی توانیم آن قدر صبر کنیم تا اتفاق بحرانی برای مان بیفتد تا بر ترس مان غلبه کنیم. خودمان باید شرایطی را ایجاد کنیم تا با افزایش مهارت ها و قدرت مان، توانایی مقابله با ترس را داشته باشیم.

نمی توانیم آن قدر صبر کنیم تا اتفاق بحرانی برای مان بیفتد تا بر ترس مان غلبه کنیم. خودمان باید شرایطی را ایجاد کنیم تا با افزایش مهارت ها و قدرت مان، توانایی مقابله با ترس را داشته باشیم.

۴) توان مقابله با ترس را افزایش دهید

چگونه می توانیم بر ترس مان چیره شویم.
در این جا دو روش ارائه خواهد شد:

الف) ریسک پذیر باشید

من نمی گویم که خودتان را در شرایط خطرناک بالقوه قرار دهید. فقط بی پروا باشید. فقط به یک کمی ریسک فکر کنید و شرایط آن را بررسی کنید. به تدریج با افزایش عزت نفس و اعتماد به نفس، ریسک پذیری تان نیز افزایش می یابد.

ب) از خودتان سؤال کنید

این روش مورد علاقه ی من است. به طرز شگفت انگیزی ساده و مؤثر است. زمانی که دارید به این موضوع فکر می کنید که: «من نمی توانم آن کار را انجام دهم.»، »نمی توانم آن جا بروم.» و سایر مواردی که واقعا” می خواهید انجام دهید ولی ترس مانع آن می شود، در مقابل از خودتان بپرسید: «چگونه می توانم …؟»، «چگونه می توانستم …؟». برای مثال: «چگونه می توانستم قدرت و توانایی صحبت کردن در جمعی را پرورش دهم؟»
استفاده از این کلمات که: «من نمی توانم.» ذهن را تنبل می کند.

از سؤالاتی استفاده کنید که مغزتان را به فعالیت بازدارد. همان طور که گفتم این روش بسیار ساده ای است. البته شاید در حرف ساده بیاید و در عمل، زیاد ساده نباشد! فقط به این فکر کنید که عادات خوب را پرورش دهید. به عبارتی دارید مغرتان را جراحی می کنید، دارید مغرتان را پرورش می دهید تا بهتر عمل کند و خدمت رسانی بهتری برای شما داشته باشد تا این که تنبل بماند و باعث پیشرفت تان نشود.

۵) ترس هیچ گاه از بین نمی رود

شما فکر می کنید که ترس را درون تان، محبوس کرده اید! ترس بدین معنا است که با آن بزرگ شده اید. و باید یاد بگیرید که چگونه از ترس استفاده کنید. خصوصا” بعد از این که ترس های تان را شناختید و روش هایی را برای مبارزه با آن ها، پیدا کردید. یک بار که ترسی را در خودتان از بین بردید، به روش دیگری هم آن را امتحان کنید.

افراد بسیاری را می شناسم که در زندگی شان موفق هستند و هر آن چه که می خواستند را به دست آورده اند ولی هنوز عزت نفس کافی را ندارند چرا که مسیری را که طی کرده اند را فراموش کرده اند! اجازه ندهید که این اتفاق برای شما هم بیفتد. یاد بگیرید از پیشرفت های تان قدردانی کنید. هر زمان که بر ترسی چیره شدید تا آن چه را که می خواستید، به دست آورید، برگردید و از موفقیت ها و پیشرفت های تان، تشکر کنید.

پرسشنامه هراس اجتماعی

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: ارزیابی هراس اجتماعی در سه حیطه ترس، اجتناب و ناراحتی فیزیولوژیک
تعداد سوال: 17
شیوه نمره گذاری و تفسیر نتایج: دارد
روایی و پایایی دارد
منبع: فتحی آشتیانی ، علی . آزمون های روان شناختی – ارزشیابی شخصیت و سلامت روان . انتشارات بعثت . 1388

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط 2500 تومان

خرید فایل

Desc (1)

پرسشنامه هراس اجتماعی

عوامل پديد آورنده هراس اجتماعي
برخي نوجوانان مشکلات اضطرابي بيشتري نسبت به بقيه دارند. همچنين آنهايي که پدر و مادر و بستگان نزديکشان مشکلات اضطرابي داشته باشند، احتمال بيشتري دارد که بعدها دچار چنين مشکلاتي گردند. اين امر ممکن است به دليل ويژگيهاي بيولوژيک مشترک در بين افراد خانواده باشد. برخي ويژگيها ميتواند بر عملکرد مواد شيميايي مغز (انتقال دهندههاي عصبي يا برخي هورمونهاي استرس) که تنظيمکنندهوضعيت خلق و خو مثل اضطراب، کمروئي، عصبي بودن و استرس هستند، موثر باشد.

برخي افراد با شخصيتي محتاط به دنيا ميآيند و به طور طبيعي نسبت به موقعيتها و وضعيتهاي جديد حساس هستند و از قرار گرفتن در چنين موقعيتهايي خجالت ميکشند. اين امر ممکن است در پيدايش هراس اجتماعي نقش داشته باشد. برخي ديگر ممکن است با توجه به تجربياتي که در زندگي کسب ميکنند، شيوهاي که ديگران نسبت به آنها واکنش نشان ميدهند و يا رفتارهايي که در پدر و مادرشان يا ديگران ميبينند، در طول زندگي شخصيت محتاطي پيدا کنند. اعتماد به نفس کم و فقدان مهارتهاي انطباقي براي مديريت استرسهاي طبيعي نيز ميتواند در پيدايش هراس اجتماعي نقش داشته باشد. همچنين آدمهاي نگران، کمالگرا يا کساني که به سختي از اشکالات کوچک ميگذرند، احتمال بيشتري دارد که دچار هراس اجتماعي گردند.

کنار آمدن با هراس اجتماعي
روان درمانگران ميتوانند به کساني که داراي هراس اجتماعي هستند کمک کنند تا مهارتهاي انطباقي براي مديريت اضطرابشان را به دست آورند. اين امر شامل درک و تنظيم افکار و باورهايي که باعث اضطراب ميشوند، يادگيري و تمرين مهارتهاي اجتماعي براي افزايش اعتماد به نفس و جسارت، و سپس به کاربردن تدريجي و آهستهاين مهارتها در وضعيتها و موقعيتهاي واقعي است.

يادگيري روشهاي آرامش (relaxation) مانند تنفس و تمرينهاي شل کردن عضلات ميتواند يکي از عناصر درمان باشد. تمرينات نمايشي نيز ميتواند مفيد باشد. در اين تمرينات، روان درمانگر و نوجوان، وضعيتهاي خاصي را در نظر ميگيرند و در آن به ايفاي نقش ميپردازند. اين کار ميتواند انجام اين رفتارها را به هنگام مواجه شدن با شرايط واقعي، براي نوجوان آسانتر و خودکارتر سازد.

گاهي اوقات صحبتهايي که فرد با خودش ميکند باعث به وجود آمدن اضطراب در او ميگردد. بنابراين يکي از روشهاي درمان ميتواند اصلاح اين گونه صحبتها و يادگيري انجام صحبتهاي مثبتتر با خود باشد که به تقويت اعتماد به نفس و مهارتهاي انطباقي بيانجامد. نوجوان ميتواند با راهنمايي روان درمانگر، افکار فعلي خود دربارهموقعيتهاي خاص را اصلاح کند و از نگرانيهاي خود بکاهد.

غلبه بر افکار نگران کننده
افکار نگران کننده داراي کيفيت خاصي هستند. آنها معمولاً به شکل سوالي با اين مضمون که «چه ميشود اگر …….. » شروع ميشوند و بيشتر منفي هستند تا مثبت. مثالهايي از اينگونه افکار چنين است: «چه ميشود اگر هيچ آشنايي بر سر ميز نباشد که کنارش بنشينم؟» و «چه ميشود اگر در امتحان رد شوم؟». افکار نگران کننده معمولاً بدتر و بدتر ميشوند تا جايي که فرد نه تنها فقط انتظار چيزهاي بد را دارد بلکه در انتظار بدترين چيز ممکن است.

هنگامي که فردي با هراس اجتماعي به اين فکر ميکند که معلّم او را براي درس دادن احضار کند، به احتمال زياد اين سوالات از ذهنش ميگذرد: «چه ميشود اگر جواب اشتباه بدهم؟» يا «چه ميشود اگر بچهها به جوابم بخندند؟» و يا افکاري مانند: «من نميتوانم جواب دهم. خيلي سخت است. من قاطي خواهم کرد و جواب اشتباه خواهم داد» معمولاً صحبت کردن با خود، باعث بدتر شدن اضطراب ميگردد و الگوهاي اجتنابي فرد را تقويت ميکند. اصليترين پيامي که افراد در خلال اين صحبتکردنهاي با خود به خودشان ميدهند اين است که «خيلي ترسناک است» و «من نميتوانم از عهدهاش برآيم.»

رواندرمانگران ميتوانند به افراد کمک کنند تا اين افکار را شناسايي نموده و مورد بررسي قرار دهند. براي مثال، دانشآموزي که نگران احضار شدن توسط معلم در کلاس است بايد بررسي کند که چقدر احتمال دارد که او جواب غلط بدهد. اگر او معتقد گردد که معمولاً جواب درست را ميداند، در اين صورت احتمال اين که جواب غلط بدهد بسيار کم ميشود. سپس روان درمانگر ميتواند بر روي مهارتهاي انطباقي در مواردي که دانشآموز اشتباه ميکند و چگونگي جايگزين ساختن افکارهاي نگران کننده با افکار آرامشبخش کار کند. براي مثال، فرد ميتواند تصوّر کند هنگامي که دوستش به يافتن اعتماد به نفس مجدّد نياز دارد به او چه ميگويد و ياد بگيرد که خودش نيز همان گونه فکر کند.

دارو درماني نيز براي درمان هراس اجتماعي در برخي نوجوانان ميتواند مفيد باشد. غالباً داروهايي که به تنظيم عملکرد سروتونين (مادهاي شيميايي در مغز که به ارسال پيامهاي شیمیائی مربوط به خلق و خو کمک ميکند) تجويز ميگردد. هر چند دارو درماني مساله را به طور کامل حل نميکند امّا ميتواند باعث کاهش اضطراب گردد و به نوجوان فرصت دهد تا به تمرين برخي از روشهاي مثبتي که در بالا ذکر شد بپردازد.

پرسشنامه اضطراب زانک S.A.S

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: بررسی میزان اضطراب در موقعیت های مختلف
تعداد سوال: 20
شیوه نمره گذاری و تفسیر نتایج: دارد
روایی و پایایی: دارد
منبع : ساعتچی. محمود، کامکاری. کامبیز، عسکریان. مهناز. آزمونهای روان شناختی. نشر ویرایش. 1389

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط 1900 تومان

خرید فایل

Desc (1)

پرسشنامه اضطراب زانک  S.A.S

اضطراب عبارت است از یک احساس منتشر، ناخوشایند و مبهم هراس و دلواپسی با منشاء ناشناخته، که به فرد دست می‌دهد و شامل عدم اطمینان، درماندگی و برانگيختگی فيزيولوژی است.
وقوع مجدد موقعيت‌هايی که قبلاً استرس زا بوده‌اند يا طی آن‌ها به فرد آسيب رسيده است باعث اضطراب در افراد می‌شود.
همهٔ انسان‌ها در زندگی خود دچار اضطراب می‌شوند، ولی اضطراب مزمن و شديد غيرعادی و مشکل‌ساز است.
اضطراب به معنای واکنش فرد در مقابل یک موقعیت تهدیدآمیز، یعنی موقعیتی که در آن فرد توانایی مهار محرکات بیرونی یا درونی را ندارد، است.

اضطراب یک حالت احساسی- هیجانی است که از خصوصیات برجسته آن، ایجاد حالت بی قراری و دلواپسی است که با اتفاقات زمان و شرایط مکان تناسب ندارد.

اگر اضطراب عکس العمل نسبت به شرایط زمان و مکان باشد نه تنها بیماری نبوده، بلکه ممکن است سازنده باشد؛ مانند دلهره ی امتحان و یا اضطراب در رسیدن به فرودگاه و … .
 تحقيقات و بررسی‌ها نشان می‌دهند که اضطراب در خانم‌ها، طبقات کم‌درآمد و افراد ميان‌سال و سال‌خورده بیشتر ديده می‌شود.

اضطراب هنگامی در فرد بروز می‌کند که شرایط استرس‌زا در زندگی او بیش از حد طولانی شود یا به‌طور مکرر رخ دهد، و یا اینکه دستگاه عصبی بدن نتواند به مرحلهٔ مقاومت تنیدگی پایان دهد و بدن برای مدتی طولانی همچنان بسیج باقی بماند. در این صورت بدن فرسوده و در برابر بیماری‌های جسمی و روانی (مانند اضطراب) آسیب‌پذیر می‌شود.

*علایم‌ شایع‌ بیماری

احساس‌ اینکه‌ یک‌ اتفاق‌ نامطلوب‌ یا زیانبار به‌ زودی‌ رخ‌ خواهد داد، خشک‌ شدن‌ دهان ‌، مشکل‌ در بلع ‌، یا خشونت‌ صدا ، تند شدن‌ تنفس‌ و ضربان‌ قلب ‌، تپش‌ قلب‌ ،حالت‌ لرزش‌ یا پرش‌ عضلات‌ ، ناتوانی‌ جنسی‌ ، انقباض‌ عضلات‌ ،سردرد ، کمردرد ، عرق‌ کردن‌ ، تهوع ‌، اسهال ‌، کاهش‌ وزن‌ ،خواب‌آلودگی‌ ، مشکل‌ در تمرکز ، منگی‌ یا غش‌ ، تحریک‌پذیری‌ ، خستگی‌ ، کابوس‌ ، مشکل‌ در حافظه.‌

 
*علل‌ بروز اضطراب
فعال‌ شدن‌ مکانیسم‌های‌ دفاعی‌ بدن‌ برای‌ مبارزه‌ یا فرار ترشح‌ آدرنالین‌ از غدد فوق‌کلیوی‌ افزایش‌ می‌یابد، و موادی‌ که‌ از تجزیه‌ آدرنالین‌ در بدن‌ جمع‌ می‌شوند (کاتکول‌ آمین‌ها) نهایتاً بخشهای‌ مختلف‌ بدن‌ را تحت ‌تأثیر قرار می‌دهند.
تلاش‌ برای‌ پرهیز از اضطراب‌ خود موجب‌ اضطراب‌ بیشتر می‌شود.

استرس‌ با هر منشاء (مثلاً مشکلات‌ اجتماعی‌ یا مالی‌) ، سابقه‌ خانوادگی‌ اضطراب‌ ، خستگی‌ یا کار زیاد ، وقوع‌ مجدد موقعیتهایی‌ که‌ قبلاً استرس‌زا بوده‌اند یا طی‌ آنها به‌ فرد آسیب‌ رسیده‌ است‌، بیماری‌ جسمانی ، تکامل ‌طلبی‌ غیرمنطقی‌ ، ترک‌ اعتیاد و … خطر بروز اضطراب را تسریع می‌کند.
بطور كلي علل اضطراب را بدينگونه مي توان تقسيم بندي نمود:
=
به طور کلی علل اضطراب به سه عامل زير برمی‌گردد:
عوامل زيست شناختی و جسمانی:
در افراد مضطرب، ميزان بعضی از هورمون‌های موجود در خون غيرعادی است. بنابراين هر آن‌چه که باعث اختلال در سيستم هورمونی شود، برای بدن خطر محسوب می‌شود. بارداری، کم‌کاری يا پرکاری تیروئید، پايين بودن قند خون، وجود غده‌ای در غدد فوق‌کلیوی که هورمون اپی‌نفرین توليد می‌کند و بی‌نظمی ضربان‌های قلب از اين عوامل هستند.

عوامل محيطی و اجتماعی:
عوامل اجتماعی و ارتباطی بسياری باعث به‌وجود آمدن اضطراب در افراد می‌شود، مانند مشکلات خانوادگی، احساس جدايی و طردشدگی،… از عوامل محيطی می‌توان تغييرات ناگهانی و غيرمنتظره را، همچون زلزله، بیماری، مرگ يکی از نزديکان،… نام برد.

عوامل ژنتیکی و ارثی:
 يکی از مهم‌ترين عوامل اضطراب ژنتیک است و احتمال اضطراب در فرزندان افراد مضطرب بسيار بالا است. البته الگو قرار دادن رفتار پدر و مادر و يادگیری و تکرار کارهای آنان نقش مهمی در اضطراب فرزندان دارد (عامل اجتماعی)، ولی تحقيقات و بررسی‌های انجام‌شده بر روی حيوانات و دوقلوهايی که با هم يا جدا از هم زندگی می‌کنند و از والدين مضطرب به دنيا آمده‌اند، نشان می‌دهند که عوامل ژنتيکی نيز بسيار مؤثرند.
با اين وجود باور نمی‌رود که ژن به خصوصی در اين مورد نقش داشته باشد، بلکه ترکيب بعضی از ژن‌ها چنین پیامدی را به دنبال دارد. طبق آخرين تحقيقات به نظر می‌رسد که عوامل ژنتيکی در بعضی انواع اضطراب مانند اختلال هراس و ترس از مکان‌های باز نقش زيادی دارد.

اختلالات ناشی از اضطراب عبارت است از پیدایش ترس مزمن، پایین بودن آستانه تحمل مشکلات و محرومیت ها، و باور قوی که دنیا محلی خطرناک و خشن است.

انواع اضطراب ها و ترس ها

1-اختلال اضطراب فراگير Anxiety ebzGenerali:
اگر در تمام مدت روز بدون توجه به اينکه کجا هستيد يا چه کار مي کنيد دچار اضطراب هستيد و اگر اين اضطراب شش ماه يا بيشتر ادامه يابد شما دچار اضطراب فراگير هستيد که اغلب در فاصله 20 تا 40 سالگي در اشخاص مشاهده مي شود و در ميان مردها و زنها به يک اندازه رواج دارد.

2-ترس اجتماعي يا ترس از مردم phodia Social :
اين نوع ترس به شدت متداول است. فرد مي ترسد که مردم او را مسخره کنند، کوچک بشمارند يا به او آسيب برسانند و او مورد حمله و آسيب ديگران قرار گيرد.

3- فوبياي ساده يا ترس ساده phodia Simple:
اين نوع ترس مثل ترس از قرار گرفتن در ارتفاع، ترس ازحيوانات، ترس از پرواز يا هواپيما، ترس از آسانسور يا پله برقي، ترس از رعدوبرق، ترس از رانندگي، ترس از تاريکي، زنده به گور شدن يا ترس از مرگ است.

4- اختلال وحشت bisorber panic:
وحشت اضطراب غالب و شديدي است که اغلب براي زمان کوتاهي دوام مي يابد. در موقع حمله اضطراب اغلب فرد دچار سر گيجه، حواس پرتي، تپش شديد قلب، افزايش ضربان نبض، احساس گرفتگي در گلو، احساس خفگي، احساس تنگي نفس و داغ شدن بدن مي شود.

5-اسکيزوفرني يا شيزوفرني ophereniazSchit:
نشانه هاي اين بيماري با نشانه هاي بيماري اضطراب کاملا” متفاوت است. کلمه ophereniazSchit به معناي جنون جواني است (ozSchit به معني فاصله، شکست و جدايي و به معناي اختلال ذهني است و پسوند ia -نشانه بيماري است). افرادي که به بيماري اسکيزوفرني مبتلا هستند ممکن است صداهايي را بشنوند که وجود خارجي ندارند يا خيال کنند که نيروي برق يا امواج آنها را کنترل مي کند و گاهي نيز تصور مي کنند که از جانب خدا مستقيما” به آنها پيام مي رسد.

6-اختلال وسواس فکري و عملي bisorber compulsive -Odssessive:
بيمار وسواس فکري و عملي براي دور ماندن از خطر، اقدامي را به تکرار انجام مي دهد. رايج ترين انواع وسواس ها، وسواس به آلودگي و وسواس به شک و ترديد است مثلا”هنگام ترک کردن منزل شک مي کند درب منزل را قفل کرده است يا نه يا گاز را خاموش کرده است يا نه.

7-اختلال پانيک (ترس):
حملات ترس شديد، مکرر و غير قابل پيش بيني،حداقل به دنبال يکي از حملات يک ماه يا بيشتر، يکي از علائم نگراني راجع به عوارض و عواقب حملات، افکار دائمي مربوط به داشتن حملات مجدد، تغييرات واضح رفتاري که به حملات وابسته است در صورتي که اين حملات به علت اثر مستقيم دارو يا بيماري طبي يا با اختلاف رواني ديگري نباشند.

8- اختلال اضطرابي منتشر:
نگراني شديد در بيشتر روزها علائمي چون نا آرامي،خستگي زودرس، تحريک پذيري کششي عضلاني، اختلال در خواب و اشکال در تمرکز حواس که حداقل 3 مورد از آنها با نگراني همراه است.

9- اختلال استرس بعد از ضربه: سابقه ضربه بزرگ مثل حادثه تهديدکننده حيات که پاسخ بيمار به آن ترس شديد و احساس ناتواني بوده است. حضور دائمي ضربه يا ضربه زننده به يکي از اشکال زير است: خوابهاي تکراري، تجديد خاطره حوادث ضربه زننده، احساس اينکه حادثه در حال تکرار است، پرهيز از ياد آورنده هاي ضربه و بي خوابي بيش از حد.

10- اختلال وسواسي(OCD): به نظر مي آيد مردها و زنها را به طور يکسان تحت تاثير قرارمي دهد و در ورزشکاراني که رقابت هاي سنگين دارند شايع است و اغلب براي بهترين اجراي ورزشي بسيار تطابقي است.
توضيح : موارد6، 9 و 10 در DSM5 از اختلالات اضطرابي جدا و در طبقه اي جدا قرار گرفتند

*راههای پیشگیری‌
از روشهای‌ کسب‌ آرامش‌ یا مراقبه‌ برای‌ کاهش‌ استرس‌ بهره‌ بگیرید. به‌ فکر تغییر شیوه‌ زندگی‌ خود باشید تا استرس‌ کاهش‌ یابد. استرس و اضطراب ایجاد شده را مدیریت کنید (مدیریت استرس). از تفکرات بی‌ جا و بیش از حد دوری کنید. سعی کنید در اجتماعات حضور بیشتری یابید. سعی کنید زیادی با خودتان خلوت نکنید و خود را از تنهایی دور کنید (رهایی از احساس تنهایی).

*درمان‌
اضطراب‌ عمومی‌ شده‌ را می‌توان‌ با درمان‌ کنترل‌ کرد. غلبه‌ کردن‌ بر اضطراب‌ اغلب‌ موجبات‌ زندگی‌ بهتر و رضایت‌ بخش‌تری‌ را فراهم‌ می‌آورد.

*روان درمانی
وقتی احساس کردید که دارای اضطراب هستید، بهتر است‌ تحت‌ بررسی‌ و درمان‌ از نظر موارد خاص‌ تهدیدکننده‌ یا منشاء استرس‌ که‌ در ناخودآگاه‌ شما است‌ ولی‌ وجود دارد، قرار بگیرید. به‌ فراگیری‌ روشهای‌ کاهش‌ انقباض‌ ناخودآگاه‌ عضلانی‌ مثل‌ بازخورد زیستی‌ و روشهای‌ کسب‌ آرامش‌ بپردازید. فعالیت در زمان ابتلا به این بیماری : فعالیت در زمان ابتلا به این بیماری خود را حفظ‌ کنید. فعالیت در زمان ابتلا به این بیماری به کاهش‌ اضطراب‌ کمک‌ می‌کند.

از بین درمانهای غیردارویی می‌توان تن‌آرامی (آرام‌سازی) ، حساسیت زدایی، توقف تفکر، سرمشق دهی بیوفیدبک و… را مثال زد. در این روش‌ها به بیمار آموزش داده می‌شود که بدن خود را برای مقابلهٔ مؤثر و مستقیم با عوامل تنشزا آماده کند.

*دارو درمانی
امکان‌ دارد داروهای‌ ضداضطراب‌ مثل‌ بنزودیازپین‌ها برای‌ مدتی‌ کوتاه‌ تجویز شوند. امکان‌ دارد از داروهای‌ ضدافسردگی‌ برای‌ اختلال‌ هراس‌ استفاده‌ شود. از کافئین‌ و سایر مواد تحریک‌کننده ‌، و نیز الکل‌ استفاده نکنید.

*در چه شرایطی باید به پزشک مراجعه نمود؟
اگر شما یا یکی‌ از اعضای‌ خانواده‌تان علایم‌ اضطراب‌ را دارید و خود درمانی‌ نتیجه‌ای‌ نداده‌ است‌. اگر شما دچار احساس‌ ناگهانی‌ هراس‌ بیش‌ از حد شده‌اید. اگر دچار علایم‌ جدید و بدون‌ توجیه‌ شدید. داروهای‌ مورد استفاده‌ در درمان‌ ممکن‌ است‌ عوارض‌ جانبی‌ به‌ همراه‌ داشته‌ باشند.

پرسشنامه اضطراب وجودی گود

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: بررسی میزان اضطراب وجودی
تعداد سوال: 32
شیوه نمره گذاری و تفسیر نتایج: دارد
ماخذ : گنجی ، حمزه . ارزشیابی شخصیت . نشر ساوالان . 1380

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط 1900 تومان

خرید فایل

Desc (1)

پرسشنامه اضطراب وجودی

اضطراب وجودی به احساس نگرانی، ترس و وحشت ناشی از تفکر در مورد بزرگترین سوالات زندگی مانند  ” من کی هستم؟” و یا ” چرا اینجا هستم؟” اشاره دارد. دیدگاه های وجودی فلسفی و روانشناسی ادعا می کنند که این نوع تفکر به این موضوع اشاره دارد که هرکس آزاد است و مسئول یافتن معنای زندگی خود است. اگر چه تحقیق در این مورد ناراحت کننده است، باز بسیاری از متفکران وجودی این شکل از اضطراب را سالم و مولد می دانند.

 تاریخچه اضطراب وجودی

مفهوم اضطراب وجودی از درون فلسفه وجودی که  بخصوص در قرن ۱۹ توسط سورن کیکگارد( Soren Kierkegaard ) و فردریش نیچه ( Friedrich Nietzsche ) مطرح شده است ،نشأت می گیرد.  این فلسفه بر فرایندهایی که افراد برای معنا دادن به زندگی با هسته اگزیستانسیالیسم دارند،  تمرکز دارد. اضطراب وجودی زمانی بروز می کند که فرد به شدت در مورد وجود خود تأمل می کند. این تفکر سبب افزایش بار مسئولیت فرد برای یافتن هدف از زندگی و وجود می کند و زندگی این افراد کلاً با توجه به این هدف ادامه می یابد. بعلاوه ممکن است منجر به احساسا بیگانگی و انزوا از زندگی و جهان و آگاه شدن به مرگ و میر بینجامد.  

درمان

اگزیستانسیالیست ها، به اضطراب وجودی به عنوان مشکلی که نیاز به درمان داشته باشد نگاه نمی کنند. امابه طور کل زمانی که اضطراب عملکرد روزانه فرد را مختل کند و فرد به وضوح علائمی از درد فیزیکی و روانی  ناشی از تفکر وجودی را نشان دهد ، نیاز است که کمک های درمانی را دریافت کند، درمانهای سنتی از قبیل دارو می تواند مفید باشد اما در حال حاضر متخصصان سلامت روان به این گونه افراد از طریق روان درمانی وجودی کمک می کنند.

پرسشنامه حالت – رگه اضطراب اسپیلبرگر

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: بررسی اضطراب حالت و رگه اضطراب (اضطراب آشکار و اضطراب پنهان) در افراد
تعداد سوال: 40
شیوه نمره گذاری و تفسیر نتایج: دارد
روایی و پایایی: دارد
منبع: فتحی آشتیانی ، علی . آزمون های روان شناختی – ارزشیابی شخصیت و سلامت روان . انتشارات بعثت . 1388

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط 2400 تومان

دانلود فایل

Desc (1)

پرسشنامه حالت – رگه اضطراب اسپیلبرگر

اضطراب چیست؟ انواع، دلایل، پیشگیری و درمان آن

اضطراب احساسی طبیعی در انسان هاست، که هرکسی در شرایطی از زندگی آن را تجربه می کند. خیلی از افراد زمانیکه در کار دچار مشکل شده، قبل از امتحان دادن و یا قبل از گرفتن تصمیم های حساس عصبی و مضطرب می شوند. بااینحال افراد مبتلا به اختلالات اضطراب ترس غیرمنطقی و نگرانی بیش از حد نسبت به شرایط روزمره دارند. این احساسات باعث اختلال در زندگی روزمره شده، بسختی کنترل می شوند و برای مدت طولانی باقی می مانند. اضطراب ممکن است از کودکی در افراد ظاهر شده و تا بزرگسالی آنها ادامه یابد.

انواع مختلفی از اختلالات اضطراب وجود داشته که بعضی از آنها اختلال هراس و ترس، اختلال وسواس جبری، اختلال تنش‌زای پس از رویداد، اختلال اضطراب اجتماعی، فوبیا و اختلال اضطراب فراگير يا منتشر می باشند.

درمان اضطراب شامل نوعی روان درمانی که به شما یاد می دهد به چطر موقعیت های چالش برانگیز را نوعی دیگر دیده و به آن پاسخ دهید، تغییرات سبک زندگی و اگر لازم بود درمان دارویی می شود. بعضی اوقات اضطراب ناشی از بیماری دیگری بوده و برای درمان اضطراب باید آن بیماری را درمان کرد.

بدون توجه به اینکه شما مبتلا به کدام نوع اضطراب هستید، بدانید که درمان بشما کمک می کند.

انواع اختلال اضطراب کدام‌اند؟

چندین نوع شناخته شده اختلال اضطراب وجود دارند، که بعضی از آنها شامل:

  • اختلال هراس (Panic disorder) – اين افراد دچار حملات اضطرابی ناگهانی می‌شوند که معمولاً چند دقيقه يا گاهی بيشتر به طول می‌انجامد. اين حملات بسيار اتفاقی بوده و طوری رخ می‌دهند که عامل تحريک‌کنندهٔ اصلی مشخص نيست. افراد مبتلا به اين نوع اضطراب اغلب جوان هستند. احساس تنگی و فشردگی در قفسهٔ سينه، تپش شديد قلب، عرق کردن، لرزش، گيجی، احساس از دست‌دادن تعادل،… از علايم آن هستند، ولی اين علايم آنقدر گسترده هستند که افراد فکر می‌کنند دچار سکته قلبی شده‌اند و می‌ترسند که بميرند.
  • اختلال وسواس جبری (OCD) – در اين حالت فرد افکار يا اعمالی را برخلاف ميل خود تکرار می‌کند. اين بيماری می‌تواند به صورت وسواس فکری يا وسواس عملی يا هر دو در فرد ظاهر شود. در وسواس فکری، فرد قادر نيست فکر، احساس يا عقيده‌ای تکراری و مزاحم را از ذهن خود بيرون کند. افکار وسواسی می‌توانند بسيار ناراحت کننده، وحشت‌آور يا وحشيانه باشد. افکار وسواسی می‌توانند باعث شوند که فرد به سمت عادات وسواسی گرايش پيدا کند، يعنی عمل يا اعمالی را به طور مکرر انجام دهد (وسواس عملی). مانند شستن مکرر دست‌ها، بالا کشيدن بينی،… اعمال وسواسی هيچ‌گونه توجيه منطقی ندارند.
  • اختلال تنش‌زای پس از رویداد (PTSD) – اختلال تنش‌زای پس از رویداد را به نام سندرم موج انفجار نيز می‌شناسند. اين حالت مربوط می‌شود به حادثه‌ای (از قبيل جنگ، تصادفات شديد، سوانح طبيعی،…) که با استرس شديد هيجانی همراه است و شدت آن می‌تواند به هر کسی آسيب برساند. يک‌ دوم افرادی که دچار چنين استرس شديدی می‌شوند علايم مربوط به آن را (مانند خوابهای تکراری، خاطراتی مبهم ولی فراگيرنده، از دست رفتن تعادل و پرخاشگری شديد،…) پس از گذشت حدود سه ماه از دست می‌دهند. هرچه اقدام‌های لازم برای درمان زودتر انجام گيرد، احتمال ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه کمتر می‌شود. در صورتی که اين حالت بيش از چند ماه طول بکشد، احتمال اين که تا آخر عمر با فرد باقی بماند بسيار زياد می‌شود.
  • اختلال اضطراب اجتماعی – اين نوع ترس در اواخر کودکی يا اوايل نوجوانی شروع می‌شود و ترس و شرمساری از اشتباه کردن، صحبت کردن در جمع، غذا خوردن، سرخ شدن يا لرزش صدا و… در برابر جمع است و و با خجالت ساده تفاوت دارد. اين حالت اضطراب مانع شناخت افراد جديد می‌شود و فرد را به انزوا و گوشه‌گيری می‌کشاند.
  • اختلال اضطراب فراگير يا منتشر – اين حالت در افرادی ديده می‌شود که به‌طور مداوم نگران وقوع اتفاقی هستند. موضوع اين نگرانی‌ها می‌تواند بسيار متنوع باشد: نگرانی از بيمار شدن فرزندان، نگرانی از مرگ يکی از آشنايان، نگرانی از ته‌گرفتن غذا،… اين حالت به مرحلهٔ مقاومت استرس شباهت دارد و خطر چندانی ندارد. از علایم آن می‌توان تپش قلب، بی‌قراری، خستگی، بی‌خوابی، تنگی نفس، اختلال در تمرکز و حافظه را نام برد.
  • ترس های خاص (Specific phobias) – ترس‌های خاص شايع‌ترين نوع ترس مرضی است که طی آن فرد از مواجهه با بعضی موقعيت‌ها، فعاليت‌ها يا اشياء اجتناب می‌کند، مانند بعضی از حيوانات (عنکبوت، موش، مارمولک،…)، بلندی، دريا، خون، مرگ،… هر چيزی می‌تواند باعث اين نوع اضطراب (که خطر خاصی به دنبال ندارد) بشود. ترس از مکان‌های بسته، ترس از اجتماع و ترس از مکانهای باز (که افراد مبتلا به آن از حضور در فضای باز و پر ازدحام و شلوغ و خروج از محيط منزل خودداری می‌کنند. اين اختلال معمولاً در نوجوانی شروع می‌شود، ولی سابقهٔ آن می‌تواند به دوران کودکی و تجربهٔ اضطراب جدايی در آن زمان برگردد.) از اين نوع اضطراب هستند.

علایم ابتلا به اضطراب

علایم و نشانه های ابتلا به اختلالات اضطرابی بسته به نوع اختلال متفاوت است، بااینحال عموما شامل برخی از موارد زیر می شود:

  • احساس هراس، ترس و تشویش
  • افکار وسواسی غیرقابل کنترل
  • بیادآوری مکرر تجربیات ناراحت کننده
  • کابوس های شبانه
  • احساس ناتوانی
  • رفتارهای تشریفاتی، مانند شستن مکرر دست
  • دست های (پاها) سرد و یا عرق کرده
  • تنگی نفس
  • تپش قلب
  • ناتوانی در آرام بودن و لرزش
  • خشکی دهان
  • بی حسی و یا سوزن سوزن شدن دست ها و یا پاها
  • تهوع
  • تنش عضلانی
  • سرگیجه
  • تنفس عمیق و سریع
  • احساس خستگی یا ضعف

شما باید زمانیکه احساس می کنید زیادی نگرانید، احساس افسردگی می کنید، فکر می کنید اضطرابتان با بیماری مرتبط است و یا بخودکشی فکر می کنید، به پزشک مراجعه نمایید.

دلایل ابتلا به اختلال اضطراب

دلیل اصلی اختلالات اضطرابی هنوز معلوم نیست، با این حال اختلالات اضطرابی همانند سایر بیماری های ذهنی حاصل ضعف شخصی، نقص شخصیت و یا تربیت نامناسب فردنمی باشد. هرچه دانشمندان بیشتر برروی بیماری های ذهنی تحقیق می کنند، واضح تر می شود که خیلی از اختلالات ذهنی و روانی ناشی از ترکیب عواملی همچون تغییر در فشار و استرس مغز و محیط است.

مانند سایر بیماری های مغزی، اختلال اضطراب نیز ممکن است بدلیل مشکلات عملکرد مغز در زمینه های ترس و احساسات باشد. استرس زیاد و عوامل دیگر می تواند باعث ابتلای افراد به اضطراب گردد.

پرسشنامه اضطراب (کتل)

پرسشنامه تاثیر رسانه های جمعی بر بیماری ایدز

هدف: بررسی نوع اضطراب افراد (طبیعی، هیستریک، نوروتیک)
تعداد سوال: 40
شیوه نمره دهی و تفسیر نتایج: دارد
روایی و پایایی: دارد
منبع: گنجی: حمزه، ارزیابی شخصیت، نشر ساوالان، 1380

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط 2400 تومان

خرید فایل

Desc (1)

پرسشنامه اضطراب (کتل)

اضطراب چیست؟ انواع، دلایل، پیشگیری و درمان آن

اضطراب احساسی طبیعی در انسان هاست، که هرکسی در شرایطی از زندگی آن را تجربه می کند. خیلی از افراد زمانیکه در کار دچار مشکل شده، قبل از امتحان دادن و یا قبل از گرفتن تصمیم های حساس عصبی و مضطرب می شوند. بااینحال افراد مبتلا به اختلالات اضطراب ترس غیرمنطقی و نگرانی بیش از حد نسبت به شرایط روزمره دارند. این احساسات باعث اختلال در زندگی روزمره شده، بسختی کنترل می شوند و برای مدت طولانی باقی می مانند. اضطراب ممکن است از کودکی در افراد ظاهر شده و تا بزرگسالی آنها ادامه یابد.

انواع مختلفی از اختلالات اضطراب وجود داشته که بعضی از آنها اختلال هراس و ترس، اختلال وسواس جبری، اختلال تنش‌زای پس از رویداد، اختلال اضطراب اجتماعی، فوبیا و اختلال اضطراب فراگير يا منتشر می باشند.

درمان اضطراب شامل نوعی روان درمانی که به شما یاد می دهد به چطر موقعیت های چالش برانگیز را نوعی دیگر دیده و به آن پاسخ دهید، تغییرات سبک زندگی و اگر لازم بود درمان دارویی می شود. بعضی اوقات اضطراب ناشی از بیماری دیگری بوده و برای درمان اضطراب باید آن بیماری را درمان کرد.

بدون توجه به اینکه شما مبتلا به کدام نوع اضطراب هستید، بدانید که درمان بشما کمک می کند.

انواع اختلال اضطراب کدام‌اند؟

چندین نوع شناخته شده اختلال اضطراب وجود دارند، که بعضی از آنها شامل:

  • اختلال هراس (Panic disorder) – اين افراد دچار حملات اضطرابی ناگهانی می‌شوند که معمولاً چند دقيقه يا گاهی بيشتر به طول می‌انجامد. اين حملات بسيار اتفاقی بوده و طوری رخ می‌دهند که عامل تحريک‌کنندهٔ اصلی مشخص نيست. افراد مبتلا به اين نوع اضطراب اغلب جوان هستند. احساس تنگی و فشردگی در قفسهٔ سينه، تپش شديد قلب، عرق کردن، لرزش، گيجی، احساس از دست‌دادن تعادل،… از علايم آن هستند، ولی اين علايم آنقدر گسترده هستند که افراد فکر می‌کنند دچار سکته قلبی شده‌اند و می‌ترسند که بميرند.
  • اختلال وسواس جبری (OCD) – در اين حالت فرد افکار يا اعمالی را برخلاف ميل خود تکرار می‌کند. اين بيماری می‌تواند به صورت وسواس فکری يا وسواس عملی يا هر دو در فرد ظاهر شود. در وسواس فکری، فرد قادر نيست فکر، احساس يا عقيده‌ای تکراری و مزاحم را از ذهن خود بيرون کند. افکار وسواسی می‌توانند بسيار ناراحت کننده، وحشت‌آور يا وحشيانه باشد. افکار وسواسی می‌توانند باعث شوند که فرد به سمت عادات وسواسی گرايش پيدا کند، يعنی عمل يا اعمالی را به طور مکرر انجام دهد (وسواس عملی). مانند شستن مکرر دست‌ها، بالا کشيدن بينی،… اعمال وسواسی هيچ‌گونه توجيه منطقی ندارند.
  • اختلال تنش‌زای پس از رویداد (PTSD) – اختلال تنش‌زای پس از رویداد را به نام سندرم موج انفجار نيز می‌شناسند. اين حالت مربوط می‌شود به حادثه‌ای (از قبيل جنگ، تصادفات شديد، سوانح طبيعی،…) که با استرس شديد هيجانی همراه است و شدت آن می‌تواند به هر کسی آسيب برساند. يک‌ دوم افرادی که دچار چنين استرس شديدی می‌شوند علايم مربوط به آن را (مانند خوابهای تکراری، خاطراتی مبهم ولی فراگيرنده، از دست رفتن تعادل و پرخاشگری شديد،…) پس از گذشت حدود سه ماه از دست می‌دهند. هرچه اقدام‌های لازم برای درمان زودتر انجام گيرد، احتمال ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه کمتر می‌شود. در صورتی که اين حالت بيش از چند ماه طول بکشد، احتمال اين که تا آخر عمر با فرد باقی بماند بسيار زياد می‌شود.
  • اختلال اضطراب اجتماعی – اين نوع ترس در اواخر کودکی يا اوايل نوجوانی شروع می‌شود و ترس و شرمساری از اشتباه کردن، صحبت کردن در جمع، غذا خوردن، سرخ شدن يا لرزش صدا و… در برابر جمع است و و با خجالت ساده تفاوت دارد. اين حالت اضطراب مانع شناخت افراد جديد می‌شود و فرد را به انزوا و گوشه‌گيری می‌کشاند.
  • اختلال اضطراب فراگير يا منتشر – اين حالت در افرادی ديده می‌شود که به‌طور مداوم نگران وقوع اتفاقی هستند. موضوع اين نگرانی‌ها می‌تواند بسيار متنوع باشد: نگرانی از بيمار شدن فرزندان، نگرانی از مرگ يکی از آشنايان، نگرانی از ته‌گرفتن غذا،… اين حالت به مرحلهٔ مقاومت استرس شباهت دارد و خطر چندانی ندارد. از علایم آن می‌توان تپش قلب، بی‌قراری، خستگی، بی‌خوابی، تنگی نفس، اختلال در تمرکز و حافظه را نام برد.
  • ترس های خاص (Specific phobias) – ترس‌های خاص شايع‌ترين نوع ترس مرضی است که طی آن فرد از مواجهه با بعضی موقعيت‌ها، فعاليت‌ها يا اشياء اجتناب می‌کند، مانند بعضی از حيوانات (عنکبوت، موش، مارمولک،…)، بلندی، دريا، خون، مرگ،… هر چيزی می‌تواند باعث اين نوع اضطراب (که خطر خاصی به دنبال ندارد) بشود. ترس از مکان‌های بسته، ترس از اجتماع و ترس از مکانهای باز (که افراد مبتلا به آن از حضور در فضای باز و پر ازدحام و شلوغ و خروج از محيط منزل خودداری می‌کنند. اين اختلال معمولاً در نوجوانی شروع می‌شود، ولی سابقهٔ آن می‌تواند به دوران کودکی و تجربهٔ اضطراب جدايی در آن زمان برگردد.) از اين نوع اضطراب هستند.

علایم ابتلا به اضطراب

علایم و نشانه های ابتلا به اختلالات اضطرابی بسته به نوع اختلال متفاوت است، بااینحال عموما شامل برخی از موارد زیر می شود:

  • احساس هراس، ترس و تشویش
  • افکار وسواسی غیرقابل کنترل
  • بیادآوری مکرر تجربیات ناراحت کننده
  • کابوس های شبانه
  • احساس ناتوانی
  • رفتارهای تشریفاتی، مانند شستن مکرر دست
  • دست های (پاها) سرد و یا عرق کرده
  • تنگی نفس
  • تپش قلب
  • ناتوانی در آرام بودن و لرزش
  • خشکی دهان
  • بی حسی و یا سوزن سوزن شدن دست ها و یا پاها
  • تهوع
  • تنش عضلانی
  • سرگیجه
  • تنفس عمیق و سریع
  • احساس خستگی یا ضعف

شما باید زمانیکه احساس می کنید زیادی نگرانید، احساس افسردگی می کنید، فکر می کنید اضطرابتان با بیماری مرتبط است و یا بخودکشی فکر می کنید، به پزشک مراجعه نمایید.

دلایل ابتلا به اختلال اضطراب

دلیل اصلی اختلالات اضطرابی هنوز معلوم نیست، با این حال اختلالات اضطرابی همانند سایر بیماری های ذهنی حاصل ضعف شخصی، نقص شخصیت و یا تربیت نامناسب فردنمی باشد. هرچه دانشمندان بیشتر برروی بیماری های ذهنی تحقیق می کنند، واضح تر می شود که خیلی از اختلالات ذهنی و روانی ناشی از ترکیب عواملی همچون تغییر در فشار و استرس مغز و محیط است.

مانند سایر بیماری های مغزی، اختلال اضطراب نیز ممکن است بدلیل مشکلات عملکرد مغز در زمینه های ترس و احساسات باشد. استرس زیاد و عوامل دیگر می تواند باعث ابتلای افراد به اضطراب گردد.